اول مظلوم

هو الحق

با سلام

دوستان می خواهم یک راست برم سر ادامه ماجرا. پس در این پست از

همه تشکر میکنم بدون ذکر نام.

اما بعد:

عمر به ابوبکر گفت: چرا کسی را به دنبال علی (ع) نمی فرستی؟

ابوبکر از عمر پرسید: چه کسی را بفرستم؟

عمر گفت: قنفذ را می فرستیم. او مردی خشن و سخت و ستمگر

است. او از آزاد شدگان و یکی از افراد قبیله «بنی عدی بن کعب»است.

قنفذ به همراهی عده ای بسوی خانه امیر المومنین (ع) به راه افتاد و

اجازه ساخت.

ولی علی (ع) به آنها اجازه نداد.

قنفذ و همراهانش نزد ابوبکر و عمر بازگشتند و گفتند: به ما اجازه داده

نشد. در این حال ابوبکر و عمر هر دو در مسجد نشسته  و مردم اطرافشان را گرفته بودند.

عمر گفت: برگردید!

اگر اجازه داد داخل شوید وگرنه بدون اجازه داخل شوید!

دوباره به راه افتادند و در خانه علی (ع) اجازه خواستند.

فاطمه (س) جواب داد: نمی گذارم بدون اجازه وارد خانه شوید.

بار دیگر بازگشتند ولی قنفذ ملعون آنجا ماند.

آنها به ابوبکر و عمر گفتند: فاطمه (س) چنین گفت و نگذاشت بدون

اجازه وارد شویم.

عمر خشمگین شد و گفت: ما با زنها کاری نداریم!!

سپس عمر به عده ای که اطرافش بودند دستور داد هیزم آوردند. ((قبل

از شهادت پیامبر (ص) ایشون به عمر و ابوبکر دستور داد به جنگ با کفار

بروند و سپاهی را به فرماندهی عمر مامور کرد تا از مدینه آنها خارج

شوند. عمر می دانست حال پیامبر (ص) بد هست و هر آن امکان

شهادت ایشون نزدیک میشود. برای همین بسیار با تاجیل و تاخیر

حرکت می کرد. آنها هر چند ساعت یک بار پیکی به مدینه میفرستادند

و بدون اینکه توجه کسی را جلب نمایند از حال پیامبر (ص)خبر

میگرفتند.

آنها به نیزاری رسیدند عمر برای اینکه وقت بکشد و تاملی داشته باشد

به سپاه دستور داد نی جمع کنند و بهانه اش این بود با نی نیزه برای

سپاهیان درست کند و وقتی بعد از شهادت پیامبر (ص) آنها به مدینه

آمدند. مقدار زیادی از این نی ها همراه آنها بود.

میگویند این نی ها همان نی هایی هستند که درب خانه را سوزاند و

همان نی هستند که پیکر امام حسن مجتبی (ع) را تیرباران کرد و

همان نی هست که سر بریده بر روی آن بود و ....  از این نی در تاریخ

شیعه بسیار یاد شده و داستان نی بسیار طولانی هست.اگر عمری

باقی بود برای شما خواهم گفت.)) او دستور داد نی ها را آورند. عمر به

کمک آنها هیزم را اطراف منزل علی (ع) و فاطمه (س) و فرزندانش (ع)

قرار دادند.

سپس عمر با صدای بلند ((به طوری که علی و فاطمه (ع) بشنوند))

فریاد زد:

قسم به خدا! یا علی! باید خارج شوی و با خلیفه رسول الله (ص) بیعت

کنی و گرنه شما را با آتش می سوزانم!!

فاطمه (س)  گفت: ای عمر! ما را با تو کاری نیست.

عمر گفت: در را باز کن و گرنه خانه را با خودتان آتش می زنم.

فاطمه (س) فرمود: آیا از خدا نمی ترسی و به خانه ام داخل میشوی؟!

عمر از کار خود منصرف نشد و آتشی خواست و با آن در خانه را به آتش

کشید.............

و با فشار به در خانه وارد شد................

فاطمه (س) جلو آمد و فریاد زد: ((یا ابتاه! یا رسول الله!))

عمر شمشیر را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی فاطمه زهرا (س)

زد.

فاطمه ناله ای زد: یا رسول الله (ص) ابوبکر و عمر بعد از تو چه بد رفتاری

کردند!!!!.

در اینجا همه مردم ترسیده بودند و همه مبهوت بودند. چرا که گمان

میکردند هر کس به خاندان رسول خدا (ص) اهانتی یا بد رفتاری کند

دچار عذاب الهی میشود.

ببخشید اگر طولانی شد خودم هم دیگر نمی توانم بنویسم اگر حالی

پیدا کردید ما را هم دعا کنید.

 

یا علی

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 23 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کربلایی110

حضرت فاطمه(س) گويد: «سمعت النبى(ص) يقول: ان فى الجمعة لساعة لا يراقبها رجل مسلم يسال الله عز و جل فيها خيرا الا اعطاه ... و قال هى اذا تدلى نصف عين الشمس للغروب ... و كانت فاطمة(س) تقول لغلامهااصعد على الضراب - الظراب - فاذا رايت عين الشمس قد تدلى للغروب فاعلمنى حتى ادعو(معانى الاخبار:399) شنيدم پيامبر(ص) فرمود: غروب روز جمعه ساعتى است كه هر كس آن را مراقبت كند و در آن لحظه دعا كند دعايش مستجاب شود. - حضرت زهرا - براى درك آن ساعت - به خدمتكارش مى گفت: بر فراز بلندى برو و هر گاه ديدى نيمه خورشيد غروب نمود مرا خبر كن تا دعا كنم.

غزل

سلام ممنون از حضور قشنگت من همیشه از خوندن مطالبه زیبایی که میذارید لذت می برم واقعا قلم روان و شیوایی دارید...قالبه جدید هم مبارک..البته اگه میشه منبعه این نوشته رو بذارید ممنون میشم. امیدوارم همیشه موفق باشید شاد باشی[گل][گل]

م.عروج

خدا همه‌‌ی ظالمان تاریخ رو لعنت کنه. من الاولین الی الآخرین. دوست من ممنون که به کلبه من سر زدی. منظورم شما نبود یه موقع حمل بر بی ادبی نشه. ما خودمون غرق گناهیم کی گفته ما خوبیم؟ اشتباه به عرضتون رسونده دوست من [گل][قلب]

<>ستایش<>

سلام.وبلاگ خوبی دارین.ممنون که سر زدین. شاد باشی[گل]

عيسي

سلام بر مدد مهربانیهای حجج الهی! فردا دستان نوازشگر احساست را بر تن تبدار کلام دلم به انتظار هستم. جان کلام را خواهم گفت[گل][بدرود]

فاطمه

سلام ... مرسی بهم سرزدین ... بازم میام به وبلاگتون سر می زنم ... [لبخند][گل]

نازنین

ناتوانترین مردم كسى است كه نیروى به دست آوردن دوستان ندارد، و ناتوانتر از او كسى بود كه دوستى به دست آرد و او را ضایع گذارد. حصرت علی (ع)

مروارید عرفان

سلام دوست عزیز و گرامی [گل] قسمتی از تاریخ را جالب به تصویر کشبده ای [دست] خدا لعنت کند آنانی که بر دخت پیامبر ستم روا داشتند / رسیدن ماه رجب مبارکباد . [خداحافظ]

بیتا سالک

فردا مال ماست.....با هم باشیم یک بار دیگر طعم خوب متحد بودن، یکی بودن و اتحاد را تجربه کنیم. با عشق به پیش برویم با ایمان به این که خدا با ماست و هر آنچه که می خواهیم داریم. حکمت و قدرت الهی درون ماست. ایرانی با هر مرام و مسلک و مذهبی که هستیم، یکی شویم. به هم احترام بگذاریم و همدیگر را دوست بداریم. خدا را در وجود خودمان و دیگران ببینیم و خطاهایمان و نقصان را ببخشیم. این سخن گرانقدر را در هر جایگاهی که داریم، پیروی کنیم که: سخن‌گفتن با مردم امام باقر (علیه‌ السلام): نیکوترین چیزی که دوست دارید به شما گفته شود به مردم بگویید.بحار الأنوار، ج 68، ص 152

بیتا سالک

فردا مال ماست.....با هم باشیم دوستان عزیزم درود و سلام بر شما شنیده اید که می گویند: دولت و حکومت در هر مملکتی، نشانگر لیاقت ملت آن کشور است؟ ایرانی از بهترین هاست و لیاقت بهترین ها را دارد. ما بهترین هستیم و لیاقت بهترین ها را داریم. برای آگاهی بیشتر و شناخت، تا بدانیم چه کسانی هستند؟؟!!! که قصد حاکمیت بر ایران عزیزمان را دارند، از شما تقاضا می کنم به وبلاگ: http://election10.blogfa.com/8703.aspx اخبار و تحلیل وقایع انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم مراجعه نمایید و مطالب آنرا بخوانید و تبادل نظر کنید. دوستان وقتشه که ما خودمان سرنوشت ایران را در دست بگیریم نه این که دیگران برای ما تصمیم بگیرند.