نقل قول

هوالحق

باسلام

این نوشته ها را در یک وبلاگ دیدم برام جالب بود گفتم شما هم بی نصیب نباشید.

به خدا می گم سلام؛ میگه صدتا سلام. به خدا میگم دوستت دارم؛ می گه من عاشقتم. به خدا می گم اجازه می دی پاتو ببوسم؛ میگه بیا در آغوشم. به خدا می گم خدا راه رو نشونم بده؛ می گه بیا کولت کنم. به خدا می گم روزی من رو قطع نکن؛ میگه بیشترم می کنم. به خدا می گم دستمو بگیر، کمکم کن؛ می گه بیا برسونمت. به خدا می گم منو می بخشی؛ می گه بخشش که سهله، عوضش ثوابم می دم. به خدا می گم دو دو تا؛ می گه هشت تا! خـــدا هـمه چـیـز اســت و هــمــه چـیــز در خـداســـت

دانایی را پرسیدند: چه وقت برای ازدواج پایدار مناسب است؟ دانا گفت: زمانی که شخص توانا شود! پرسیدند: توانا از لحاظ مالی؟ جواب داد: نی! گفتند: توانا از لحاظ جسمی؟ گفت: نی! پرسیدند: توانا از لحاظ فکری؟ ... جواب داد: نی! پرسیدند: خود بگو که ما را در این امر دیگر چیزی نیست! دانا گفت: زمانی یک شخص می تواند ازدواج پایدار نماید که اگر تا دیروز نانی را به تنهایی می خورد امروز بتواند آن را با دیگری نصف نماید بدون آنکه اندکی از این مسئله ناراحت گردد.

یاعلی

/ 32 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواد

سلام دوست عزیز با دو مطلب آپم ...

!!×بهونه ای برای نوشتن×!!

سلام شرمنده دیر جوابتون رو دادم امتحانا فقط اومدن نمیدادن! درسته ولی حرف یه چیزه عمل یه چیزه دیگه!!! رسیدن به ملکوت الهی کجا و ما کجا!!![چشمک]

جواد

سلام دوست عزیز آپم و منتظر حضورت[گل]

خیلی وقته که چیزی ننوشتید

درنا

سلام نازنین جون ممنون که سر زدین ولی فقط فرمودین سلام البته تو همین سلام هم هزار حرف هست اما عجیب بود برام فقط همین یه کلمه رو نوشتین و رفتین گفتم شاید بقیه حرفاتون ارسال نشده باشه ما رو هم دعا کنین یاعلی

زوربا

زمانی یک شخص می تواند ازدواج پایدار نماید که اگر تا دیروز نانی را به تنهایی می خورد امروز بتواند آن را با دیگری نصف نماید بدون آنکه اندکی از این مسئله ناراحت گردد. ............. این اولین قدم از راهی هست که بهش میگن عشق.. تقسیم خوبیها.. تکثیر خوبیها.. بدون چشمداشت.. بدون نظر.. بدون انتظار از بازگشت... با سلام

حکیمه (مسافر غریبه)

سلام /خـــدا هـمه چـیـز اســت و هــمــه چـیــز در خـداســـت/ حالتون خوبه جناب یا علی مدد!؟...مسافر غریبه هنوز به ذهنتون هست؟ همونی که کمی تا حدودی پیچیده فکر می کرد و می نوشت و شما از ساده گفتن صحبت می کردید!...مدتهاست دارم آرشیوم رو چک می کنم ( هنوز تموم نشده!) می خواستم بعد خوندن تمام کامنتها خدمت برسم ولی طاقت نیاوردم!...بعد از آشنایی مون کمتر پستی تو بلاگم موجوده که قلم زیبا و گفتار ساده ی شما اونو مزین نکرده باشه...مگه تو پست قبلی نگفتین سعی می کنین هر هفته آپ کنین پس چرا دیگه مدتیی ساده نمی نویسین!؟...من و امثال من به راهنماییهای شما نیاز داریم. 3 پست آخر رو خوندم سعی می کنم در فرصتهای بعدی پستهایی که عقب افتادم رو بخونم...حالا که بعد از مدتها من اومدم دلگرمم کنید!...یا علی مدد!.../ از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم/...لطفا بازم صفا رو به این خونه بیارید!

مسافر غریبه

با سلامی مجدد...دلتنگ نوشته ها و راهنمائیهایتان هستم...خداوند همواره همراهتان...

رخ سه بهمنی

خوردن شير موز تو نیمه شب ها توسط خورنده ی مخفی در سياهی شب می شود و حتی خشتک شلوار شريک جرمش. حق سکوت تخم ها يک شورت مامان دوز است و دستهای به خون آلوده ی زنان پریود توی صورت آدم برفی قصه گرگم به هوا مالیده می شود .وقتی ايده نباشد و فکر ترسیده و قلم جوهرش خشکيده و دست ياری نمی کند، دست ِ ياری به سوی بهره برداری از تخيل پيش می رود. تخم تخيل کاشته می شود و تخمی تخيلی خانه ای بی جنگ ( بخوانيد جهانی بی جنگ ) را تصور می کنی و آرمان شهری خوشکل را متصور می شوی که در آن قيمت خوردن يک شير موز خيس کردن تخم هايت نباشد و شورت هايت بوی گند اوره و منی نمی دهد و بوی سس خردل دل خر تو را به هوای ساندويچ کشتار جمعی نمی برد . بفرما تو دم در بده