حرف زیادی

هوالحق

باسلام

ببخشید خیلی کم می نویسم علتش هم اینه که دوستان ایمیل

زیاد میفرستند دیگه اگر بتونم جواب ایمیل ها رو بدم کار خیلی

بزرگی کردم من در روز یک ساعت وقت گذاشتم برای اینترنت

 ولی بعضی روزها تا 2 یا 3 ساعت طول میکشه ولی سعی

 میکنم باز هم مثل گذشته هر هفته به روز کنم .

اما بیاییم از اینجا شروع کنیم اینکه:

ما توی دنیای مجازی همدیگر رو می شناسیم خوب تو واقعیت

 کمتر همدیگر رو دیدیم و کسانی رو که من میشناسم با هم

پرده ای نداریم پس درست بنویسید بدون هیچ پرده ای پس

جواب این سوال رو بنویسید .

تا الان چقدر تونستیم انسان باشیم و تونستیم به اون آرمان

انسانی خودمون رو نزدیک کنیم؟

بنویسید خجالت نکشید والبته بیشتر از شما خواهش

می کنم شکسته نفسی نکنید واقعیت رو بنویسید منتظرم

یاعلی

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

سلام خوش حالم که از یک استاد مهر تایید گرفتم[گل] از قدیم گفته اند آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.....به هر حال از این که داستانک ها مورد علاقه ی دوستان قرار گرفته خوشحالم بنده هم قبل از اینکه اونها رو برای دوستانم بگذارم از خوندنشون لذت می برم و وقتی حسابی به دلم می نشینند توی وبلاگم میذارم . . . در مورد سوال سختتون باید بگم که.............کاش همونطور که فکر می کنیم خیلی سعی مون رو کرده باشیم تا انسان باشیم. نمی دونم چی بگم چون واقعا به جایی رسیدم که می دونم که نمی دونم(البته جمله گرته برداریه خیلی بزرگی بود که گوینده اش باید من رو ببخشند[شوخی]) یا علی

ایمان ( باران بی ابر )

سلام منم فکر کنم به این راحتیا دیگه نتونم وبلاگمو آپ کنم یا علی موفق باشی خداحافظ[گل]

استاذنا

گفت: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین» که قرآن برای بندگان خدا شفا و رحمت است. می¬گفت قرآن سقفی است که روی سرتان گرفته¬اید و تا در سایه کلام خدا باشید در امانید. توی سفر فرنگ پروازها لغو شده بود و خلق الله مانده بودند توی فرودگاه و پرواز به پرواز تعداد مسافرهای توی فرودگاه بیشتر می شد. معلوم نبود مسافرها تا کی معطل می¬شوند. قرآن در آورده بود از توی کیفش و شروع کرده بود به خواندن؛ با صدای آهسته. از آن طرف سالن دویده بود، بغلش کرده بود که احسنت. مأمور سیاه پوست فرودگاه – مسلمان بوده ظاهرا – سهمیه غذای خودش را با دوست ما قسمت کرده بود و الا و بلا که برویم خانه ما. خبر داده بود که خبری از پرواز نیست. می¬گفت در فرودگاه بیرون یک شهر فرنگی که ظرفیت همه هتل¬ها و مسافرخانه¬هایش با مسافرهای روی زمین مانده پر شده پیدا کردن یکی که مثل دوست قدیمی تحویلت بگیرد و زیر سقف خانه اش چند روزی – تا راه افتادی پروازهای تأخیر افتاده – بمانی و استراحت کنی کار همان چند دقیقه قرآن خواندن توی فرودگاه است. اگر نه، این نقطه از دنیا کسی از این کارها نمی¬کند.

یاسمن

ببین این چیزی که نوشتی رسیدن بهش خیلی سخته .و به راحتی به دست نمی یاد . مثلا خیلی از آدمها ممکن است به دیگران کمک کنند و از هیچ چیز دریغ نکنند. سعی داشته باشند که دروغ نگویند و دزدی نکنند از هر نوع آن سنتی و غیرسنتی .اما بازهم ممکنه از دست یک نفر عصبانی بشی و یک حرفی بزنی لحظه ای . و همین تورو عقب می بره . باید تلاش کرد سخته اما غیرممکن نیست . فکر هم می کنم نیاز نیست ما خیلی سختی به خودمان بدهیم چون ما انسانیم با همه خصوصیات انسانی .در حد نرمال و منطقی .

پريا

سلام . خوشحالم كه وب شما از اون دسته نيست كه الان كه بعد از مدتها برگشتم به وبلاگم و لينكهامو نگاه مي كنم از كار افتاده و يا متروكه شده باشه . خدا قوت .

مائده محسنی

سلام... خوشحال شدم از دیدن مجددت.. اومد تشکر کنم بابت اینکه فراموشت نشده بودم و بهم سرزدی و عذر خواهی کنم از کوتاهیم.. بی صبرانه منتظرم.. انسان !! حس غریبی به آدم دست میدهد از این واژه..

ساناز

سلام این آدرس لینک پرسشنامه آنلاین است. اگر جواب بدید و بفرستید ممنون می شم. https://spreadsheets.google.com/viewform?formkey=dDd6YUdJWFFHZUVROWlCQ2RpdG9uQXc6MQ

راضیه

سلام. عیدتون مبارک. پاسخ سوال: به قول فریدون مشیری از همان روزي كه دست حضرت قابيل گشت آلوده به خون هابيل از همان روزي كه فرزندان آدم زهر تلخ دشمني در خون شان جوشيد آدميت مرد گرچه آدم زنده بود [افسوس] . .. بعد دنيا هي پر از آدم شد و اين اسباب گشت و گشت قرنها از مرگ آدم هم گذشت اي دريغ آدميت برنگشت قرن ما روزگار مرگ انسانيت است[افسوس]

روحیت

سلام دوست عزیز! مضوع جالبیه! ولی ای کاش ملاکهای انسان بودن! حتی انسانو قبل سوالتون معنا میکردین بهتر نتیجه میگرفتیم! ما آدما مخصوصا ما ایرانیا زیباترین و بهترین کلماتو توی حرفاو بحث ها بکار میبریم حتی عمقشون بحدی زیاده که اولین جرقه تحولو در وجود آدمی میزنه بطوری که خودمون ب خودمون آفرین میگیم ولی غافلیم که آیا دو ساعت بعد چی این حرفا تو گوشمون هست عمل میکنیم؟ ب نظر من شاید شما اگه از ریشه و عمق وجودیه آدما شروع ب سوال کردن میکردین بهتر بود! مثلا: چقدر قبل از انجام کاری ب ضرر و زیانش ب خودم واطرافیان فکر میکنم؟ چقدر ب عاقبتش؟ شاید این انسان شدن ب قیمت ناانسان شدن کسی بشه!باز باید انسان آرمانی شد؟!؟[سوال]