آخر مرام و معرفت

هوالحق

باسلام

خدمت عزيزان عرض ادب داشته و از درگاه حضرت دوست عافيت برای

يکايک دوستان خواستار بوده .

توخود حجاب خودی از ديگران گله نکن ما همه زمانی که ميدونيم يک

کاری گناه هست ولی لذت بخش دوست نداريم آن گناه را ترک کنيم و بهانه

 های مختلف می آوريم ميدانيم که اگر نماز صبح بخوانيم ديگر سراغ فلان

گناه کبيره نميرويم اما به قصد ترک نماز صبح ميکنيم و بهانه می اوريم

شبها تا دير وقت بيدارم نميتوانم نماز صبح را اول وقت بخوانم اما در اصل

اين نيست بلکه لذت ان گناه هست که نميگذارد نماز صبح بخوانيم

معصومی به زبان ساده ميگويد و شايدم برای اين هست که پولی نميگيرد

يا اينکه دوستان هر جا و هر زمانی که ميخواهند ميرود و برای همين

حرفهايش ارزش ندارد من زمانی که با بعضی از دوستان حرف ميزنم تمام

ذرات وجوديم به لرزه می افتد گناه را در وجودش می بينم ميبينم دارد

خود و زندگی خانواده خود را به تباهی ميبرد ولی اينقدر اين گناه لذت

بخش است که حاضر است تمام وجود خود را بدهد اما ترک معصيت نکند .

ايکاشک ميتوانستم ايکاشک ميتوانستم و آينده را به او نشان ميدادم اين

دسته از دوستان هر چيزی که باعث کمرنگ شدن و يا نابودی لذت گناه

شود از آن دوری ميکنن و برای خود بهانه می آورند و اينقدر کوته فکر

هستند که گمان ميکنن با اين بهانه ها ميتوانند سر خدا نيز کلاه بگذارند

باری زياد باز نوشتم و گوشتزد دوستان را فراموش کردم ببخشيد برای

يادگاری اگر عمری باقی بود تمام ۳۲ حرف را برای شما معنی ميکنم اما

حرف سين را مينويسم

((س)) يعنی سبحان الله بگو  سوگند ياد کنی و سبوی نفس را بشکنی

آنگاه ساغر عشق را نوش کنی و ساقی مجلس مستان شوی

سپس سالک را شوی تا...... چکاد هستی.

سجاده نمازت را پهن کنی  سرشار از عشق شوی و سرشک

تا سراج را شوی و سرمد بمانی.

آنگاه سروش آسمانی را به سرور در دل می شنوی

سپس سزاوار پرسديدن

اگر .....اگر سفال تنت را در راه حضرت دوست بشکنی !

......................................................................

اين نيز يادگاری از اين حقير فقير مسکين ما را دعا کنيد خصوصا هنگام

افطار در اين ماه شعبان .

ياعلی

 

/ 10 نظر / 36 بازدید
محمد جواد

با سلام خدمت استاد بازم مثل هميشه مطلب جالبی حداقل برای من بود و از خداوند متعال ميخواهم ما را جز اون دسته ای که گفتين قرار نده و همه را به راه حق هدايت کند. با تشکر فراوان

شهريار

من تسبيحم رو گم کردم... شما نميدونيد کجا گذاشتم؟؟؟

شهريار

تا جايی که يادمه سبحان الله يعنی (پاک و منزه است خداوند از همه چيز)چه خوب چه بد... خداوند خوبی ها و بدی ها رو آُفريده اما کسی که سبحان الله گوید اين حق رو به خود نميدهد که حتی صفت های خوب رو هم به خداوند نسبت بده چونکه اين صفتها هم هرچند خوب ، آفريده دست خدا هستند و نسبت دادن خداوند به آفريده خود و محدود کردن وجودی نامحدود به صفت های محدود کاری نادرست است... آنچه وصف ناشدنيست را وصف ناشدنی درک کن دنيای وصفيات بوی تعقل ميدهد...نه بوی تسليم... خوب کلاس درس تموم شد... اين دفعه من برات يه پست نوشتم منتها تو کامنتهای وبلاگ خودت... چی کنيم ديگه گاهی وقتها خودخواهی آدم باعث ميشه که آدم چه کارها که نکنه... نگفتی استاد دستت چطوره؟؟؟ ميتونی رو تختهء سياه دل ما نقاشی کنی يا نه؟؟؟

شهرزاد

سلام چه زيبا ((س)) يعنی سبحان الله بگو سوگند ياد کنی و سبوی نفس را بشکنی آنگاه ساغر عشق را نوش کنی و ساقی مجلس مستان شوی

محمد جواد

مرسی از وبلاگ قشنگت خسته نباشی خيلی خوبه انسان به يه چيز انقدر عقيدخ داشته باشه موفق باشی

خودم يه ديوونه تازه به دوران رسيده

سلام نميدونم چقدر حرفای يه ديونه تازه به دوران رسيده را قبول دارين واصلاْ من ديوونه جايی پيش شما خوبا دارم يا نه .... نميدونم هيچی نميدونم امشب پای صحبت يکی از بزرگان بودم حرف از دوستی با خدا ميزد اشک مي ريخت ناله ميکرد زجه ميزد من مونده بودم چطور با اين همه آدم خوب هنوز زنده ام چطور تا حالا خدا عذرمو نخواسته چطور منو از حکومتش بيرون نکرده ياد حرف يکی از علما افتادم که ميگفت خدا به گناهکاران برا اين فرصت زندگی ميده که بيشتر گناه کنن اما من موندم اون آقا که هر هفته مياد تو تلويزيون چطور تو اون لباس اين حرفو زد مگه خدا مثل من و اون عغده ايه ؟؟!! خدا اينقده به من گنهکار مهلت ميده تا شايد روزی يادم بياد که من وقتی اومدم تو اين دنيا لخت لخت لودم هيچی نداشتم و به خودم بيام منم يه ديوونه مثل همه ديوونه های ديگه

شهريار

سلام ممنون از لطفت... انشالله دستت کاملا خوب بشه...

يه آشنا

دوست خوبم سلام وممنون به خاطره اون همه لطف و تعریفی که لايقش نبودم؛ راستش اين مطلب آخر نوشته ی من نيست ونام نويسنده اين نثر رو نمی دونم ولی به خاطر چند تا دليل نظرم رو جلب کرد و تو وبلاگ آوردم اول اينکه حرف از انتظار ميزد ... واما دلشکسته بودن وخسته بودن نه فقط از زبان يک شخص بلکه از زبانه يک جهان است جهانی که در آن تنها افرادی آسوده اند که نه مرگ همسايه را می بينند نه ضجه ی آنها را از گرسنگی و ظلمی که در حقشان می شود می شنوند حتما براتون اتفاق افتاده که کسی از درد هاش برات بگه وشما تا حد زیادی تحت تاثير قرار بگيرين وقلبتون به درد بياد من هم از اين دردها خسته ام ودلشکسته ... اما دل شکستگی معنای عمیق تری هم داره واز این باب مقدس تر از دلشکستگی های ماست اگه مایل بودی نظرمو حتما در این مورد میگم. در آخر ممنون که نظر ارزشمندت رو گفتی .باز هم منتظر حضورتون هستم. یا علی

يه آشنا

آيا هرگز ممكن است پرتوي از عشق بتابد و رايحه‌ي شادي برنخيزد ؟ و شادي چيست ، جز رايحهِ‌ي عشق ؟ با وجود اين ، دنيا پر از آدم‌هاي ديوانه است ؛ دنبال خوشبختي مي‌گردند ، در حالي كه پشت خود را به عشق كرده‌اند ! درها فقط زماني به روي خداوند گشوده مي‌شوند ، كه عشق به نيايش همه‌ي وجود تو تبديل شود. اما شايد درهاي ملكوت او همواره گشوده است، ولي چشم‌هايي كه به روي عشق بسته است ، قادر به ديدن آنها نيست.

خودم يه ديوونه تازه به دوران رسيده

يه ديوونه تازه به دوران رسيده داره پرپر ميشه اما هيشکی صداشو نميشنوه هيشکی به دادش نميرسه ..... کاش هيچ وقت اينجا را پيدا نميکردم کاش هيچ وقت وبلاگ نويس نميشدين ...... کاش هيچ وقت راه اينترنتو پيدا نميکردين دلم گرفته خيلی هم گرفته من به تو حسوديم شده فقط نگو چشم حسود کور چون من چشم دلم کور شده اگه نفرينم کنی اين چشمو هم از دست ميدم ...... خدايا بازم ميام پيش تو