پايان مزاحمت

هوالحق

باسلام

دوستان لطف کردید به مانند همیشه از دوستان عزیز:

 درنای عزیز

خانم علیپور

مرضیه عزیز و دوست داشتنی

یک آشنای قدیمی !!!!!!!۱

محمد رضای عزیز

حسین اقا که آدرس ندارند !!!

الهه خانم

 آتش روح که برای اولین بار بود تشریف اورده بودند

بسیار سپاس گذارم و تشکر دارم که این بار به مانند همیشه ما را راهنمائی فرمودند می خواهم این بار این مبحث را تمام کنم اگر عمری باقی بود در وبلاگ جن گیران به مدیریت درنای عزیز ادامه مطلب علوم غریبه را با هم مرور کنیم و در این وبلاک از هفته بعد فقط کامات قصار خواهم نوشت اما حیف است این متن اخری را یک بار بخوانید سعی کنید ذخیره کنید و مدام مرور کنید چون شما را یاد تام مطالب قبلی می اندازد و اما :

عشق یعنی ایثار !

نگاه کن ! پروانه را که جان خویش را فدای شعله شمع می کند و هستی اش را با ایثار و عشق در کویر آتش می سوزاند .

بنگر در پگاه باکره فروردین گل را ، که در اوج جوانی همه هستی خود را با سخاوتی شگرف برای زنبور عسل ، چون سفره ای لبریز از صمیمیت و مهربانی می گستراند تا زنبور عسل بیاید و همه هستی او را در یک جرعه سر کشد !

به تماشا بنشین ، ماهی قرمز برکه ی تنهایی را که در میان آبهای ابی ارام به گرسنگی جوجه های مرغ ماهی خوار می اندیشد و ذهن نگران و آشفته اش خواب را از چشمان خسته و مهربانش می رباید و به این بهانه ! آن قدر خرامان خرامان در سطح اب خود نمائی می کند تا لحظاتی چند ، اندام کوچک او ضیافت رنگینی شود برای سفره خالی مرغ ماهی خوار و جوجه هایش ! با این عمل ، ماهی قرمز برکه ، رسالت خویش را به انجام می رساند ، زیرا او آمده بود تا با مرگ ظاهری خود پیام آور عشق خداوند باشد در روی زمین !

نگاه می کنیم سرکله اهوان در دشت چگونه اندام ترد و نازک خویش را ایثار می کند و با چشمانی معصوم به دندان تیز پلنگ می نگرد که تا لحظه دیگر او را می درد و او از ترس بر زانوان نازکش می لرزد ، اما می ایستد تا پلنگ او را پاره پاره کند و بعد از ریختن خون او ، از خون بقیه اهوان می گذرد !

ان آهو با ایثاری شگرف جان خویش را فدای یارانی می کند که حتی غالب آنها را نمی شناسد ، ولی اهو به خوبی می داند که خود به خاطر عشق ذبح می کند و در دل نجوا می کند :

پرواز را بخاطر بسپار ، پرنده مردنی است !!!!

عشق تجسم عینی می یابد در وجود نرم لطیف آن بره ای که خود را در مقابل چشمان عقاب به نمایش می گذارد و به فرار تظاهر می کند ! زیرا در ذهن سپید خود می اندیشد که جوجه عقاب چند روزی است که هیچ نخورده اند و لحظاتی بعد ، اندام نرم او چاشتگاه سفره جوجه ای عقاب می گردد و در اخرین دم حیات خویش ، لحظه ای که خواب مرگ ، آرام ارام پلک هایش را فرو می بندد ، شاهد رویش لبخند شعف و شادمانی است بر گونه های کوچک جوجه عقاب ها و در دل به خویش می بالد که توانسته است آن عشق خداوندی را تجسم عینی بخشد و رسالت خود را به اتمام برد!

نگاه کن زنبور عسل را زمانی که گرده گل ها را طی ساعتها و ماه ها با وسواس و دقتی شگرف در لانه خود به عسل تبدیل می کند و بعد از تحمل ان همه رنج وقتی مشاهده می کند که دسترنج او ، کام اشرف مخلوقات را حلاوت می بخشد ، از شادی در پوست خود نمی گنجد که مسئولیت و وظیفه خویش را بنحوی مطلوب به انجام رسانده است و بدین ترتیب حیاتش معنا یافته !!!!!

آری ! این گونه ترنم طربناک عشق با تفکر ژرف خداوند در ذره ذره ی غبار هستی جاری است !

اکنون با رویت هجوم ایثار و عشق در طبیعت به خوبی آگاهیم که باید ،:

(( همه هستی خویش را یک لقمه نور کنیم و در دهان گرسنه ای بگذاریم تا سیر گردد اما ، از ایمانش نپرسیم!!))

تنها در این لحظه شکوهمند و شیرین است که ما شبیه خداوند می شویم و پژواک لبخندش را در آسمان می شنویم که شعفناک و شوقمند می سراید :

(( آفرین بر نیکو ترین خلقت من !!! ))

آری ، در این لحظه عطر اگین است که ما شمیم حضرت دوست را به همراه خود به ارمغان می اوریم و محبوب مطلوب آن معبود می شویم .

اینک ما بر بستر آگاهی و خرد ، تولدی دوباره یافته ایم و دل اشفتگی هایمان دیگر ، ندانستن ها نیست ؟ بلکه تعلق خاطری شوقناک است به بیشتر دانستن ، زیرا بخوبی می دانیم که :

(( دانستن ، حاصل خواندن است

   فهمیدن ، حاصل فکر کردن و

   درک حاصل رنج بسیار است ! ))

تولد دوباره مان اکنون آغاز می شود و از پوسته سخت تفکرات کهنه و قدیمی خویشش بیرون امده و شوقمند و شعفناک چون ((مردان خدا)) صبور و صادق بر قله ی سپید اعتکاف محمل گزیده و به لحظه لحظه های زندگی لبخند می زنیم ، آنگاه که همه هستی مان پاره ای از این جهان مادی می گردد ولی از ما می ربایند و ما تکیده و تلخ و خسته و خاکستری می شویم . یا انگاه که تکه ای از وجودمان ! را با نگاهی خیس می نگریم که در دل خاک به امانت می سپاریم و در دل می گوییم :

غم این خفته چند ،

خواب در چشم ترم

می شکند !!!

و آن لحظه در دناک که از دست ستمی شیون می کنیم و اشک می ریزیم یا انگاه که دل ساده مان را عزیزی می رباید و ما از شوق در محراب دل تنهایمان دف می زنیم و سماع می کنیم و با ساده اندیشی ! می انگاریم که نازبالش نرمی برای احساس ترد و نازک خویش یافته ایم ، غافل از فرداها ، که یک بغل درد و دوری و دریغ برایمان به ارمغان می آورد !

اکنون به تمامی این لحظات همچون ((مردان خدا)) متبسم و ارام به مانند : آبی آرام اسمان ها و بر لحظه لحظه های خویش با چشمانی سر ریز از اشک و شعف می نگریم و انگار کسی در دلمان می خواند :

اگر تنها ترین تنها ها شوم ،

باز تو هستی !!

آری تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری !

ای عزیز ماندنی !

ای ناب سخت یاب !

تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من !

ای خوب خواستنی !

اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشاییم ،

و از تو ،

برای همسایه مان که نان ما را ربود ،

نان !

برای یارانی که دل ما را شکستند ،

مهربانی !

برای عزیزانی که روح ما را آزردند

بخشش!

و برای خویشتن خویش ،

آگاهی ،

عشق و عشق و عشق

می طلبیم !

آمین !

یاعلی

 

 

/ 13 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافر عشق

سلام جالب بود. بازم ميام. نظرت راجع به عشق و ايمان چيه؟ مطمئنم نظرت خيلی جالبه.

رضا

- دشمن خود را ببخش ، اما او را دوست خود ندان . - راز آينده در کنون است ، اگر به اکنون توجه کني ، مي تواني آن را بهتر کني و اگر اکنون را بهتر کني آنچه پس از آن رخ مي دهد هم بهتر مي شود . - گريز از نبرد ، بدترين چيزي است که مي تواند رخ دهد . بدتر از شکست در جنگ است . چون هميشه مي توان از شکست چيزي بياموزيم ، اکر بگريزيم فقط پيروزي دشمن را اعلام کرده ايم .

رضا

- کودک هميشه به آدمهاي بزرگ چهار چيز مي آموزند : - بي دليل شاد بودن ، هميشه مشغول کاري بودن و اعلام خواسته خويش با تمام قوا ...سرانجام مي تواند خيلي راحت گريه کند . - اندک افراد جامعه پيروزي خويش را مي پذيرند . بيشتر انسان ها ، درست زماني که تحقيق رويايشان ممکن مي شود از آن دست مي کشند . - خداوند پروردگار شجاعان است . چون شجاعان کسا ني اند که مي ترسند ، اما تصميم مي گيرند و در هر قدم از راه ترديد دارند و با اين وجود عمل مي کنند . - ان که خود را سرشار از تقوا بداند فلج مي شود و آن که خود را سرشار از گناه بداند نيز فلج مي شود . - اينکه ما گمان مي کنيم بعضي چيزها محال است بيشتر براي آنست که عذري آورده باشيم . - اصرار تو در انجام کاري مي تواند به تعبير دوستانت پشتکار باشد و به تفسير دشمنانت لجاجت است .

رضا

با پول مي توانيد خوشي بخريد،اما عشق را هرگز .... مي توان برده اي بخريد ، اما دوست را هرگز ..... مي توان زوجي بگيريد ، اما همسر را هرگز ... مي توان خانه اي خريد ، اما کانون خانواده را هرگز .... مي توان خوراکي بخريد ، اما اشتها را هرگز ..... مي توانيد دارو بخريد ، اما سلامتي را هرگز ..... مي توانيد مدرک تحصيلي را بخريد ، اما فرهنگ را هرگز ... مي توانيد کتاب بخريد ، اما هوش را هرگز ...... مي توانيد آرام بخش بخريد ، اما آسودگي را هرگز ..... مي توانيد حق ديگران را بخريد ، اما بخشش را هرگز .... مي توانيد زمين را بخريد ، اما آسمان را هرگز .... با پول نمي توان همه چيز را خريد ..از همه مهمتر زمان است که غير قابل خريد است ..... زيرا عمر ميگذرد ...و چرخه زمان هميشه در حال حرکت ..................موفق باشيد ....

مرضیه

سلام خیلی زیبا بود،زیاد به دلم نشست آفرین،قلمت زیبا بود جالب بود ببخش دور شد بهت میل زدم

صديف

سلام. مناسب حال :::امروز::: من بود. اين دعای آخر مرا به ياد شعر سهراب سپهری می اندازد که: چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد..... فکر را خاطره را زير باران بايد برد...

الهه

سلام دوست عزيز ببخشید که دير سر زدم آخه مسافرت بودم مطلبتون رو خوندم عالی بود من هم با مطلبی به روز هستم خوشحال ميشم که سر بزنيد