هوالحق 

سلام

 

يک روز استادی به شاگردش گفت اين پول را بگير و به قبرستان برو در آنجا مردی را ميبينی اين پول را به او بده شاگرد به گورستان شهر رفت يک روز سرد زمستانی باران می آمد ديد در گوشه ای پير مردی نشسته و تار خود را در بغل گرفته ودارد مينوازد اما بعلت پيری وکوک نبودن ساز صداهای ناهنجار می آمد او به گردش در قبرستان ادامه داد ولی بغير از آن پير مرد نوازنده کسی را نديد پيش او رفت وسلام کرد پير مرد سلام او را جواب داد شاگرد پرسيد پدر جان اينجا برای کی مينوازی پير مرد آهی کشيد وگفت من نوازنده چيره دستی بودم وسالهاست که خرج خود وخانواده ام را از اين راه بدست می آورم اما سالهاست که ديگر نميتوانم بنوازم من در جشنها وميهمانی ها مينواختم در عروسيها ولی از زمانی که ديگر نميتوانم خوب بنوازم کسی مرا دعوت نميکند من ساز خود را برميداشتم وهر کجا عروسی بود ميرفتم وبا زور وارد ميشدم ومينواختم صاحب  مجلس پولی از روی ترحم به من ميداد من برای کسانی در مجالس لهو ولهب مينواختم اما آنها نيز مرا ديگر دعوت نميکنن مدتی بود که پيش آنها ميرفتم وتا ميخواستم بنوازم آنها پولی به من ميدادند ومرا بيرون ميکردن مدتی است که ديگر از پول خبر ی نيست شبها تا دير وقت بيرون ميمانم تا بچه ها بخوابن وبعد ميروم خانه تا شرمنده آنها نشوم اما امروز که صبح زود از خانه بيرون می آمدم همسرم گفت ديگر هيچ در خانه نمانده اگر دست خالی بيايی راهی نداريم بجز مرگ چون با مرگ است که ديگر شرمنده بچها نمی شويم وبا مرگ است که ديگر غم گشنگی بچه ها را نداريم .من همه جا رفتم پيش همه اما دريغ از يک پول سياه ناگهان خود را در اين قبرستان ديدم ميان مردگان گشتم ساعتی گذشت وحضور خدا را احساس کردم گفتم به خدا امروز ميخواهم برای تو بنوازم يک عمر در مجالس برای مردم نواختم امروز برای تو ميزنم تا ببينم کرم تو را وشروع کردم به نواختن تا تو آمدی شاگرد کيسه پول را به پير مرد داد وگفت خداوند مزد تار زدن تو را فرستاد بوسيله من پس برو وتا عمر داری برای او بزن چون از همه بهتر است.

اما ما که داريم يک عمر برای خودمان برای نفسمان برای من بودنمان مينوازيم چرا يک بار برای خدا ننوازيم پس ما ميخواهيم ساز دلمان را امشب برای خدا کوک کنيم وبرای او بنوازيم شما چی؟

ياعلی

 

/ 8 نظر / 38 بازدید
سايبوني از جنس مريم

سلام عزيز خوشحال شدم از اينکه قدم رنجه فرمودين و منت گذاشتين و اومدين زير سايبون ضمنا خيلی قشنگ مينويسی. حق يارت.

taktaze eshgh

سلام .جالب نوشته بوديد .ممنون که منت گذاشتيد وبه من هم سر زديد .مويد ومنصور باشيد. گفتم از حال دل پر خون کنم حرفی رقم ....تا قلم برداشتم يک نيزه خون از سر گذشت.... دوست شما :سحــــــــــــــــــــر

kosar

باز هم سلام.منتظرم.يا علی

مریم

سلام؛ کاش کوک کنيم...

عادل

چه میکنه این ساده -- خیلی با حال و خوب بود