پرواز با روح - ساده گفتن

ساده گفتن

ادامه بحث

هوالحق

باسلام

ابتدا باید مشخص کرد آیا کسی که یک زندگی معمولی دارد و سیر معمولی را انجام میدهد چه نیازی به امتحان دارد؟ او هیچ نیازی به امتحان ندارد ولی:

کسی که می خواهد قدم در طریقت بگذارد و برایش فرق می کند او مورد خطاب و بحث ما هست دقت کن:

حضرت مولا می فرمایند:

خداوندا بهشتت را برای خوبانت و جهنم را برای بدکاران بگذار و خودت را برای من

یعنی اینکه ما دیدی بالاتر از بهشت و درجات بهشتی داریم .

جناب مشکور می فرمودند خدمت طلبه رسیدیم حدود 60 سال عمر داشت گفتیم شما در این مدت زندگی چه کاری نکردید؟ طلبه گفت: دروغ نگفتم ، زنا نکردم،مال حرام نخوردم،افترا نزدم ، کسی را نرنجاندم و........

گفتیم چه کار کردید؟ گفت: حلال خوردم، خمس دادم ،ذکات دادم ، نماز خواندم، روزه گرفتم و.....

گفتیم حالا چه؟ طلبه گفت: هیچ حالا منتظرم بمیرم تا بروم به بهشت!!!!

جناب مشکور فرمودند اینان مانند الاغان هستند که  یک روز تمام بار میبرند به عشق خوردن یونجه در آخر شب حالا اگر یونجه آخر شب نباشد دیگر کار نمیکنند!!!!!

ما به کسانی که زندگی معمولی دارند کاری نداریم انها هیچ وقت امتحان نیم شوند ولی چون انسان های خوبی هستند اگر گناهی می کنند در حد بخشش مجازاتش را به قدر تحمل در این دنیا می ببینند ولی کسانی که گناهان کبیره می کنند کسانی که شمشیر را رو در روی خدا می زنند کسانی که مال حرام  می خورند اینان به مجازات می رسند ولی انها نیز به دو گروه هستند کسانی که امیدی در آنها هست و با یک گوش پیچاندن به راه می اییند ولی کسانی هستند که خیر و انها کسانی هستند که خداوند در سوره منافقون اورده که مانند چوبان خشک که به دیوار اویزان هستند به حال خودشان می گذاریم که نه انها یادی از ما بکنند نه ما یادی از انها تا روز جزا

خوب حال کسانی که خود داوطلب می شوند که راه مردان خدا را بروند آنها مدام در ورطه ازمایش هستند بارها در اشعار عرفا شنیدی مثلا:

در کدام مذهب است این ...که کشند عاشقی را که عاشقم چرائی؟

و امثال هم اما این زمانی که شیرین می شود طعم لذت بخش را دارد نه گله و شکایت و بدان اگر کسی نخواهد خدا با او این چنین نخواهد کرد و او دارد عذاب گناهان گذشته را می پردازد .

این بحث ریز و دقیق است نمی دانم چند بار گفتم ولی باید به دقت و با دید الهی نگاه کنید اینکه زدن آمپول برای مریض شفاست گرچه درد لحظه ای دارد کوته بینان و بچه ها طاقت درد لحظه ای و یک عمر خوشی و سلامت را ندارند ولی عاقلان و بزرگان با روی گشاده و با دست خود بطرف تزریق سرنگ می روند این کودکان و کوته بینان هستند که از تزریق فرار می کنند

حالا باید رند بود یعنی اینکه همه چیز را به گونه ای متفاوت از دیگر انسان ها و عوام دید یعنی همه را از دید الهی و سر امتحان دید و آنگاه خداوند الطفاتش را برای تو دو چندان می کند .

و بدان کسی که نخواهد مورد الطفات و (امتحان) قرار نخواهد گرفت .

کسانی که به مانند همان چوب خشک آویزان دیوار هستند نه خدا کاری دارد با انها نه انها با خدا و خدا کاری می کند که انها هیچ وقت به یاد او نباشند تا روز جزا و ما هر دم باید دعا کنیم که خدایا ما طاقت نداریم و نیم توانیم تحمل کنیم ما را به ابروی ائمه در همین دنیا ببخش و پاک گردان بعد بمیران .

اگر بچه ای کور به دنیا می ایید دو علت دارد :

1- ماموریتش این است

2- کفاره گناه پس می دهد

حالا باید کدام را مد نظر قرار داد؟ ما که علم لدنی نداریم  پس باید زیبا ببینیم و اینگونه ببینیم که ماموریتش این است

حالا اینکه اگر نخواهیم نیست ما هر کدام باید به این نگاه کنیم چرا به این دنیا امدیم و هدف از خلقت ما چیست ؟

در کل (نمی خواهم به جزء بپردازم) اینکه هر کدام ما ماموریتی داریم که در انتها همان بندگی هست.

پس اگر کسی نخواهد امتحان نمی شود .این خواسته خود ما هست که  به دام بلا خود را گرفتار می کنیم که در انتها شکار صیاد شویم .

اگر کسی کار خوب می کند شاید خودش فکر کند سرش دارد بلا نازل می شود ولی در انتها متوجه میشود این گرفتاری سود داشته .

من با یکی از دوستان سال 63 رفتیم مشهد 2500 تومان پول داشتیم شب اول هر چی گشتیم توی هیچ هتل یا مسافرخانه ای جا پیدا نکردیم نا گزیر توی حرم خوابیدیم خیلی گله کردیم به امام که ما خسته این رسم مهمون نوازی و چین و چنان تا صبح گله و شکایت کردیم صبح بعد از صبحانه رفتیم اولین هتل به ما جا دادند ولی گفتند ساعت دو بعد ازظهر بیایید بازم ما گله و شکایت .

کاری نداریم شهادت امام حسن(ع) آنجا بودیم شهادت امام رضا(ع) انجا بودیم خواستیم بیاییم بلیط نبود به ناچار یک شب بیشتر ماندیم خلاصه رسیدیم تهران درب منزل 50 تومان پول باقی ماند دوستم گفت: ما چقدر بی مرام بودیم اگر ان شب جا پیدا می کردیم و توی هتل می خوابیدیم به منزل نمی رسیدیم  حتمی پول کم می اوردیم و دچار مشکل میشدیم ببین اقا چقدر برای ما قشنگ برنامه ریزی کرد .

خوب ما اینقدر شرمنده شدیم اینقدر از اقا تشکر کردیم اما مردان خدا از همان ابتدا می فهمند به خود سخت راه نمیدهند می دانند حکمتی در ان نهفته هست .

حالا درک اینکه آیا این حکمت و رحمت هست یا نه این باز به دید ودل ما بستگی دارد اینکه اگر مثبت باندیشیم برای ما همانگونه مثبت و خیر خواهد شد .

حال اینکه به جبر چیزی به ما تحمیل نمی شود بلکه این خود ما هستیم که راه را برای خود مشخص می کنیم و همه اعمال ما به مانند ایینه ای هست که در وجود خود ما منعکس می شود .

حال اینکه خداوند در هر دو حالت می داند سر نوشت ما چه خواهد شد یعنی اینکه اگر ما دزدی کنیم و نان حرام به بچه بدهیم چه اتفاقی می افتد و اگر دزدی نکنیم و با تنگ دستی روزگار بگزرانیم انتهای کار چه خواهد شد را خداوند می داند ولی او هر دو را به دست خود ما می دهد و ما می توانی هر کدام را که می خواهیم انتخاب کنیم حالا ما دزدی را انتخاب می کنیم مال حرام به بچه می دهیم ولی پشیمان می شویم و این پشیمانی به همت اهل بیت نان حلالی که پدر به ما اده گریه در مصیبت امام حسین(ع) دست بینوا گرفتن دعا مادر و.... هست و اینجا توبه می کنیم و اظهار پشیمانی

خداوند نیز مدد می کند ولی تو به اندازه مثقالی شر کردی باید مجازات شوی و می خواهی خدایا در همین دنیا ما را پاک گردان و اینجاست که در دام بلا گرفتار می کنی خود را و ادامه ماجرا ولی......

خیلی زیاد شد اگر سوالی بود بپرسید می دانم سوالات بسیاری در ذهن می آیید من منتظرم و ادامه بحث برای پست آینده

ما را نیز دعا کنید

یاعلی

 

 

+   معصومی ; ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

ادامه قضا و قدر

هوالحق

باسلام

با درود بر یاران  و همدلان عزیز که ما را مدد می کنند و با نوشتن نظرات ارزشمند خود ما را راهنمائی دوست بسیار ارجمند بیژن خیلی متشکر و اما بعد

محمد عزیز و درنا خانم و دوستان و استادان  عزیز مشتاق دانستن بیشتر بودید اما جواب:

من ابتدا که داستان زندگی بزرگان معاصر  و علمای بزرگ  را می خواندم می دیدم بیشتر انها کودک یا جوانی را از دست داده اند مثل اما خمینی حضرت علامه تهرانی جناب حداد جناب حسن زاده آملی و..... خوب چرا؟ اینان از مقربین بودند چرا؟ این همان امتحان آنها هست یعنی این کودک به دنیا امده و یکی از  ماموریتهایش این است که باعث بروز امتحانی برای والدین خود شود یعنی کودک مریض برای سنجش ایمان پدر و مادر متولد میشه دقیق باش:

حضرت ایوب تمام بدنش زخم شده بود و این زخم ها عفونی و بعضی از این جراحات کرم گذاشته بود یک روز زیر آفتاب نشسته بود و به این کرم ها نگاه میکرد کرمی از روی بدن او افتاد ایشون کرم را گذاشتند روی زخم و فرمودند خداوند روزی تو را از بدن من معین کرده کجا میروی؟ این کلمات باعث شد خداوند به او رحم کند و در آن واحد زخم ها بهبود یافت .

گناه ایوب چه بود؟ کم حوصله بود و کم طاقت زود نفرین کرد و.....

این درد و مرض برای امتحان بود و برای پالایش او حالا فرق مابین این بلا و امتحان چیست؟ در امتحان شما هیچ احساس بدی نداری  و به این درد و گرفتاری با تبسم و گشاده روی خوش امد می گویی ولی اگر بلائی از روی معصیت نازل شود باعث کدورت و دل مردگی میشود شما زمانی که به روی درد ها و امراض و گرفتاریها لبخند بزنی یعنی اینکه همه همان کاسه ای هست که لیلی شکسته ولی اگر در مقابل گرفتاری و درد و مرض دل مرده و افسرده شدی نشان معصیت دارد .

کسانی هستند در اطراف تو از بی پولی و وضعیت بد معاش بر خوردار هستند این ها دو دسته هستند کسانی که همیشه خنداند و کسانی که همیشه کدر هستند  وجود این کدر از معصیت انهاست و وجود بشاشی نشان از امتحان الهی برای انها هست اطمینان داشته باش و به من به این سن تجربه ثابت کده کسانی که بشاش بودند و با روحیه خیلی زود گشایشی در روزی و رزق آنها به وجود امده  بعضی وقت ها حرفم پشت سرشان میزنند چون این دسته انسان های مومن و به خدا نزدیک هستند زود می گویند آره اینا نوکر دولت هستند با این نماز و دولا راست شدن همه چیز میگیرند در صورتی که اینگونه نیست  و این امتحانی بوده تا خداوند به آنها قدر داشتن نعمت را بفهماند و اینان کسانی هستند که هیچ وقت روزیشان قطع نخواهد شد .

خوب میرسیم به اینکه ما گناهی میکنیم  نا خواسته و بدون اطلاع حالا گناه نه مکروهی  انجام میدهیم حالا باید بابت انجام این گناه مجازات شویم  مثلا چون با لگد به بچه یتیمی زدیم باید بلائی سر اون پا بیاید و چون خدا ما را دوست دارد میخواهد زجر را در این دنیا متحمل بشیم و کار به آخرت نکشد چون آنجا هزاران برابر سخت تر است و این لطف خدا به بندگان خوب هست که مجازات را در این دنیا تعیین می کند خوب  حالا تو در مقابل دست یک ناتوان را میگیری و به او کمک می کنی مثلا یک پیرزن را از خیابان رد میکنی یا به یک فقیر که دستش جلوی تو دراز شده صدقه یم دهی اینجا خداوند شرمنده میشود که تو را مجازات کند ولی کار تو باید اینگونه باشد به پاکی و درستی خدا از سر تقصیر تو میگذرد و رفع بلا میشود .

یا تو میروی درب خانه ائمه و التماس میکنی انها نیز دست به دعا بر می دارند و در حق تو دعا می کنند و اینجا مطلب حل شده.

ولی تو توی خیابان راه میروی دختری را می بینی در ذهن فکر بد می کنی به او جمله ای میگوئی  اینقدر پاپیچ میشی تا با او دوست شوی و همینطور دختر ها از یک پسر خوششان میایید اینقدر او را اذیت می کنند تا با هم دوست شوند خوب فردای قیامت پدر دختر یا پسر می یایید تو اولین کسی بودی که به دختر  یا پسر من یا دادی  چگونه گناه کند تو کسی بودی که او را به بی راه کشاندی من به عنوان پدر سعی کردم مراقبش باشم ولی تو باعث به گناه افتادن دختر من شدی تو ناموس من را از راه بدر کردی من از حق خودم نمی گذرم تکلیف چیست؟

خوب دوستان تا الان نمی دانم مطلب جا افتاد یا نه؟ ببینید فرق بلا و امتحان در این است که امتحان با روی خوش و بدون کدورت هست و بلا با کدورت و تیرگی حالا اینکه جبر باشد یعنی تو داری مجازات گناهت را می کشی یا امتحان میشوی تو می توانی به دنبال روزی نروی و در منزل بخوابی و لی صبح با یاد خدا حرکت می کنی به دنبال روزی و یا کسب علم و دانش در بین راه تصادف میکنی و میمیری تو شهیدی این شهادت در راه خداست ولی حرکت می کنی بری کسی را آزار بدهی یا گناهی بکنی و میمیری این فلاکت و هلاکت و نابودیست ببین چقدر با هم فرق دارند دقت داشته باش:

مردی میرود جنگ با رسول خدا (ص) نزدیک میدان جنگ الاغش رم میکند و از دستش میگریزد به دنبال الاغ و پیدا کردن الاغ میرود و تیر میخورد میفرماییند ایشون شهید نشده فقط مرده چرا؟ تا میدان جنگ برای خدا و جهاد بوده ولی اون چند قدم برای پیدا کردن الاغ و به بهانه یافتن الاغ رفته به اصل داستان یا راست و دروغش کار نداشته باش به متن دقت نداشته باش به معنا تا آنجا که برای خداست درست اما یک قدم غیر او خطاست .

باز هم زیاد شد ولی من منتظر سوالات شما هستم امید وارم این بار  بیشتر بپرسی منتظرم دوست من ما را دعا کن و به این فکر کن اگر در روز قیامت کسی از حقش نگذشت و خواست خداوند تو را مجازات کند برای انکه حقش را ذایل کردی چه می کنی؟ التماس دعا

یا علی

+   معصومی ; ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

اگزیستانسیالیسم

 

هوالحق

با سلام

ابتدا اینکه اگر کسی به بنده نظر لطف دارد و تماسی میگیرد ابتدا میگویم برو دنبال زندگیت ولی اگر خودت خواستی و آمدی و یاد گرفتی باید بی‌آبرو بشی رسوا بشی ما برای خدا زندگی میکنیم نه‌برای فامیل و دوست جناب قطره (با ما میا در این ره اینجا ز سر سفر کن....... ما مرد ننگ و نامیم از ننگ ما حذر کن) این شعار ماست که همیشه مینویسم توی این وبلاگ بالای ده بار نوشتم و بارها برای بچه ها خواندم برادر من برو دنبال زندگیت .

 

اما جایگاه ما در زندگی کجاست؟

انسان متعالی! حیوانی نشخوارکننده! لجن! فرشته! کدامیک هستیم؟

اگر بخواهیم همچون حیوانی باشیم‌‍‌ تکلیفمان مشخص است

اما اگربخواهیم انسان باشیم چه باید بکنیم؟

باید وظیفه خود را در قبال زندگی بفهمیم! و بعد بر اساس

شناخت وظایفمان که طبعاً زایش مسئولیت را در پی دارد، به

آن عمل نماییم.

با نگاهی به ارگانیزم پیچیده و شگرف خلقت هر غباری وظیفه ای

بردوش دارد . ابتدا نگاهی به طبیعت داریم  خداوند هر جانی را که آفرید

در گوشش و ظیفه اش را نجوا نمود و به همین دلیل است که از صبح

آفرینش ‌گل یاس در هر پگاه بهاری سرریز گل می گردد قناری با

تماشای بهار می‌خواند کبوتر در وقتی معین مادر میشود و ماه در زمانی

معین شبهای مهتابی را برایمان به ارمغان می آورد و پروانه که وظیفه

گرده افشان گیاهان را برعهده دارد و بر دوش نرم و نازکش نهاده شده

به نحو شگرف این مهم را به انجام می رساند .

از این نوع در طبیعت بسیار داریم .

اما مصنوعات بشر ! یخچالی که سرما ندارد یا رادیوئی که نوائی ندارد !

از همه مهمتر و شگفت انگیزتر ارگانیزم بدن است!پیشرفته ترین دوربین

چشم است عظیمترین سیستم دفاعی گلبولهای سرباز خون هستند و

سیستم گوارشی با میلیونها یاخته در این فرآیند بس شگفت‌انگیز

گوارش که غذا را از شکل جامد به کالری تبدیل میکند و در ماهیچه‌ها و

خون تزریق میکند و سیستم عصبی بدن که خود یک کتاب کامل است .

با یک مقدار تفکر در هستی دیدیم هر ذره وظیفه ای بس عظیم بر

دوش می‌کشد .

اما وظیفه ما چیست ؟

می‌دانیم که هرگونه شناختی نیاز به شعور دارد سپس رسیدن به

معرفت و در نهایت عمل به آن معرفت تا رویت قله ی رفیع خود آگاهی .

اما اینجا باید در مورد یک مکتب سخن بگویم مکتب اگزیستانسیالیسم یا

به قولی مکتب مسئولیت و آگاهی. اگر اطلاعاتی در مورد این مکتب

دارید برایم بگویید و نظر شما در مورد این مکتب چیست منتظر نظرات

شما هستم .

ما را دعا کنید.

 یاعلی

 

 

 

+   معصومی ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

ارتباط با روح

هوالحق

باسلام

من از شما  یاد گرفتم که باید نفس خود را تربیت کرد.

حالا  اینجا یک مطلب هست و آن وجود نور الهی در جسم همه ما هست این که همه ما طبق آیات قرآنی و روایات به این اعتقاد داریم که خداوند در وجود ما یک گوهر گرانبهائی را جای داده که آن جلوه ای از وجود خود اوست حالا در بعضی از افراد این نور الهی جلوه می کند و به سیرت آنها نمایان می شود و این با نزدیک کردن خود به آن نور الهی و پاک کردن  و  سیقل دادن آن گوهر در وجود خود باعث جلوه کردن آن نور الهی می شود که به سیرت انسان معنی می بخشد و چهره را نورانی و دوست داشتنی می کند.

ما ابتدا بحثی نداریم و فرض را بر این می گذاریم که همه کسانی که این مطلب را می خوانند به وجود روح در جسم اعتقاد دارند و هیچ کدام از شما عزیزان منکر این واقعیت نیستید پس(روح وجود دارد!)

حالا این جسم خاکی محدودیت دارد ولی روح ندارد یا لااقل کمتر محدودیت دارد.

ما می خواهیم ببینیم آیا می توان به روح نزدیک شد؟

من سوالم این هست آیا می توان بدون جسم خاکی و به وسیله روح حرکت کرد؟یا واضح بگویم می خواهم بدانم آیا می توان با روح خود ارتباط برقرار کرد؟و اگر بشود این کار  را کرد چگونه می توان با ارتباطی که بر قرار می شود تذکیه نفس کرد ؟در کل این کار فایده ای دارد برای زندگی ما یا خیر؟ 

من منتظر راهنمائی های شما بزرگواران هستم ما را دعا کنید.

یاعلی

 

+   معصومی ; ۸:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir