بیعت
هوالحق
با سلام
با تشکر از دوستانی که نظر دادند و بزرگواری کردند
راهنمائیشدند به جهت آموزش این حقیر از لطف مدیر
وبلاگ یک گل بهشتی در جهنم متشکرم که باعث شدند
یک مقداری دقت ما در نوشتن بالا برود و مو شکافانه تر
بنویسیم .
اما گفتیم وارد خانه شدند بعضی دست به شمشیر بردند
و دور حضرت را گرفتند حضرت بدون حرکت و فقط به
احترام رسول خدا ایستادند آنها ریسمانی به گردن
حضرت انداختند !!!!!
(هنگامی که امیر المومنین (ع) را از در خانه بطرف
مسجد می کشاندند ....) فاطمه (ع) جلو آمد و خود را جلو
در بین علی (ع) و آنها فاصله قرارداد و مانع شد .
قنفذ ملعون چنان با تازیانه به فاطمه (ع) زد که اثر آن تازیانه
پس از مرگ فاطمه (ع) همچون بازوبند در بازوی او
باقی بود .
(لعنت خدا بر قنفذ باد و بر کسی که او را فرستاد )
سپس علی (ع) را بازور و کشان کشان نزد ابوبکر آوردند
در حالیکه عمر با شمشیر بالای سرش ایستاده بود و
خالد بن ولیدو ابو عبیده و سالم غلام ابی حذیفه و معاذ
و مغیره و اسید بن حضیر و بشیر بن سعد و دیگران اطراف
ابوبکر را گرفته بودند و همه مسلح بودند .
از سلمان پرسیدند : آیا بدون اجازه بخانه فاطمه (ع) داخل
شدند؟
پاسخ داد: آری والله بدون اجازه در حالیکه فاطمه (ع)
پوششی نداشت با صدای بلند فریاد زد: پدرم یا
رسول الله !! ابوبکر و عمر بعد از تو که در قبرت چشمهایت
باز نشده با بازماندگانت بدرفتاری کردند.
سلمان می گوید: ابوبکر و اطرافیانش را دیدم که گریه
می کنند و جز عمر و خالد و مغیره همه گریان بودند .
و عمر می گفت :
ما را با زنها و رایشان کاری نیست.
سلمان می گوید : بعد علی (ع) را به ابوبکر رساندند .
در این حال علی (ع) می فرمود: بخدا قسم اگر
شمشیرم بدستم بود می فهمیدید که شما هیچگاه به
چنین کاری دست نمی یابید . قسم به خدا از جهاد
خود را منع نمی کنم .
اگر چهل نفر مرا یاری می کردند جمعیت شما را پراکنده
می کردم (( لعنت خدا بر کسانی که با علی (ع) بیعت
کردند و سپس او را خوار و تنها گذاشتند ))
وقتی ابوبکر چشمش به علی (ع) افتاد فریاد کرد :
علی (ع) را رها کنید !
علی (ع) فرمود: ابوبکر چقدر زود بر رسول الله طغیان
کردی ! تو به کدام حق و با چه مقامی مردم را به
بیعت خود دعوت کردی !
آیا تو دیروز به امر خدا و رسول با من دست بیعت
ندادی؟!.........
اما در اینجا در مورد حضرت فاطمه (ع) باید بگویم که
قبل از اینکه آنها وارد خان شوند عمر به قنفذ گفته بود
اگر فاطمه (ع) مانعی بین تو و علی (ع) شد او را بزن
و دور کن و بعد از اینکه قتفذ با تازیانه به ان حضرت ضربه
زدند ایشون دست برنداشتند و همواره مانعی بین قنفذ
و حضرت امیر المومنین(ع) بودند تا دم در که قنفذ ملعون
ایشون را بین در و دیوار قرار دادند و درب را فشار دادند
به گونه ای که استخوان پهلوی فاطمه (ع) شکست
و طفلی که در رحم داشت سقط کرد و همواره در
بستر بیماری بود تا از همان بیماری شهید شد.
اما سخنان امیر المومنین (ع) با عمر را در پست بعدی
می نویسم اگر باز هم زیاد نوشتم ببخشید اما می خواهم
مطلب را به جائی برسانم تا رشته از دست من و شما
در نرود و همینطور شما فراموش نکنید و بدانید اگر امروز
ظلمی به ما می شود تاثیر همان ماجراست اگر امروز
هر بلائی سر ما می اورند هیچ نمی گویم از ترس نیست
چون ما شیعه علی (ع) هستیم و صبور اما اگر طاقت
ما طاق شود دیگر هیچ چیز جلو دار مانیست حال صبر
کنید تا الباقی ماجرا ما را هم دعا کنید
یاعلی
منابع
هوالحق
باسلام
دوستان فرموده بودند در چند نوبت که مرجع این نوشته ها را
بنویسم من قبلا خدمت دوستان و سروران عرض کردم در انتهای
نوشته ها و بعد از اینکه نوشته ها پایان یافت در یک پست تمام
مقاطل و کسانی که این گفته ها را تاییدنمودند را خواهم نوشت
ابتدا عرض می کنم اکثر نوشته ها از سلیم بن قیس بوده که او
خود مورد تایید اکثر علما و مقاطل نویس ها هست .
بعضی از نوشته ها را از احادیث و روایت های گوناگون استفاده
نموده ام اما تمام گفته ها را تا اینجا و بعد از ان به فهرست در ذیل
خواهم نوشت اما قبل از آن حدیثی می نویسم فقط به خدا سوگند
می دهم همه شما را اگر این حدیث را خواندید حداقل 10 دقیق به
آن فکر کنیدو ببینید آیا تضعیف ما برای همین بی مهری های
خودمان در حق خودمان نیست؟ اینکه باور نداریم چه ظلمی بر ما
روا شد صلیبیان با دیدن فیلم مصائب مسیح به آن روز افتادند آنها در تاریخ خود فقط یک بار به صلیب کشیدن رهبر خود را دیدند اما ما
تا به همین امروزهزاران مسیح را خود به صلیب کشیدیم غافل از
اینکه با دین و مذهب خود چه می کنیم!!!!!!! اما حدیث:
می گویند ((ابان بن ابی عیاش)) که جوانی بوده اهل فارس در
شهری به نام ((نوبندجان)) که هم اکنون دهی کوچک به نام
((نوبندگان)) ازآن باقی مانده این جوان بعد از خواندن روایاتی از
تاریخ شیعه و گفتههای سلیم نزد امام عصر خود یعنی امام سجاد
علیه السلام رفت و سوال نمود :
((قربانت گردم ، مطالبی شنیده و خوانده ام از احادیث که تحمل آن
برایم مشکل می نماید معنای این گفته ها هلاکت امت محمد صلی الله
علیه و آله ازمهاجرین و انصار و تابعین غیر شما و شیعیان
شماست ))
این همان چیزی هست که در افکار اکثر بچه شیعه ها بعد از
خواندن ماجرای عایشه طلیعه و زبیر عمر وعثمان و ابوبکر و
هزاران نامرد دیگر می آید این گفته ابان همان شک به ولایت
علی ابن ابی طالب (ع) هست.
امام (ع) حالا باید جواب او را می داد نه او را بلکه تمام کسانی
که به شیعه ومظلومیت علی (ع) شک داشتند و دارند امام (ع)
فرمودند:
آیا این حدیث بتو نرسیده است که پیامبر صلی الله علیه و آله
فرمود: مثل اهل بیت من در میان امتم همچون سفینه نوح در
میان قومش می باشد . هر کس به ان سوار شد نجات پیدا کرد
و هر که از ان کنار ماند غرق شد. و اهل بیت من همچون باب
حطه در بنی اسرائیلند؟
ابان عرض کرد : آری حدیث را از بیش از صد نفر از علما
که ازامیرالمومنین علیه السلام و از سلمان و ابوذر و مقداد شنیده
بودند شنیده ام .
امام علیه السلام فرمود:
آیا همین یک حدیث همه آنچه تو را ناراحت کرده و در قلبت
بزرگ جلوه کرده حل نمی کند؟!
یعنی وقتی تنها کشتی نجات اهل بیت علیهم السلام هستند هر
که از آنها تخلف کند گمراه است اگر چه اکثریت امت باشند
چنانکه تخلف کنندگان از کشتی نوح اکثریت بودند و غرق شدند .
اما منابع و افرادی که این گفته ها را تایید کردند :
1- کتاب سلیم بن قیس (که خود بیش از هزاران
سند دارد اماکسی اصل کتاب را از من یا دیگری
نخواهد)
2- روضات النجات ج 4
3- عبقات الانوار ج2 (میر حامد حسین )
4- الکنی والالقاب ج3 (محدث قمی )
5- تاسیس الشیعه : ( علامه سید حسن صدر )
6- ریحانه الادب ج6 (خبیر خیابانی {مورخ})
7- احقاق الحق ج1 (ایت الله مرعشی نجفی )
8- مختصر البصائر
9- تکله الرجال ج1
10- تنقیح المقال : علامه مجلسی ج2
11- مراه العقول
12- الذریعه( حاج آقا بزرگ تهرانی )
13- بحارالنوار ج42 ص213و214 نقل وصیت
امیرالمومنین
14- اختیار معرفه الرجال
15- غیبت نعمانی (نعمانی )
16- التنبیه و الاشراف ص198 در تعداد امامان به
دوازده نویسنده مسعودی
17- رجال نجاشی
18- فهرست شیخ طوسی
19- معالم العلما
20- تحریر طاووسی
21- روضه المتقین ج14 ( علامه محمد تقی مجلسی )
22- وسائل الشیعه ج20 (شیخ حر عا ملی )
23-غایه المرام ( سید هاشم بحرانی )
24- بحارالانوار ج1(علامه مجلسی )
25- عبقات الانوار ج2 (میر حامد حسین صاحب )
26- روضات الجنات ج4 (سید محمد باقر خوانساری )
27- مستدرک الوسائل ج3 ( حاج میرزا حسین نوری )
28- الکنی و الا لقاب ( حاج شیخ عباس قمی )
29- الشیعه وفنون الاسلام (سید حسن صدر )
30-الغدیر ج1 (علامه امینی )
31-حل الاشکال ( سید جمال الدین ابن طاووس )
32-محاسن الوسائل ( قاضی بدرالدین سبکی )
33-اصول اربعمائه ( شیخ مفید )
34-ابوالطفیل عامر بن واثله الکانی ( نقل کننده
احادیث بطور موثق که تمام علما به صحت احادیث
ایشون ایمان دارند )
35- حسن بصری ( نقل کننده احادیث موثق از
شیعیان امیر المومنین (ع) )
36- ابن ندیم ( او که از متتبعین دقیق النظر است
وشیخ طوسی و نجاشی به او اعتماد کردند )
37- ابن شهر آشوب ( مناقب و معالم العلماء )
38-..............
حالا هر کدام از شما دوستان سروران و استادان این حقیر فقیر اگر
در صحت نوشته شکی داشت بفرمایند که کدام حدیث یا روایت تا بنده
حقیر همان گوشه که مد نظر سروران هست را با سند معتبر خدمت
سروران عزیز ارائه نمایم تا شک بر طرف گردد تا شاید این نوشته
ها را شما به گوش همه برسانید که قبلاز فاجعه در و دیوار قبل از
کبودی پهلو چه اتفاقاتی افتاد قبل از خانه نشینی قبل از تیر باران
پیکر مظلوم قبل از سر بریدن قبل از سیلی زدن چه شد که اینگونه
گستاخ شدند وباعث این گستاخی آنها چه بود که هم اکنون جرات
میکنند حرمین شریفه را بمب گذاری می کنند با توپ و تانک به
صحن وارد می شوند چه کسی به اینان جرات داد که اینگونه
بی حرمتی بکنند ؟ یا صاحب عصر و زمان یا منجی شیعه خودت
مددی کن آقا جون من دست شما رامی بوسم چشمان شما را
می بوسم که هر چشمی لیاقت خواندن این سطور را ندارد که من
ایمان دارم یک چیزی در نطفه شما وجوددارد که خداوند
می خواهد شما بیشتر بدانید و شما بیشتر مطلع شوید خود شما
قدر خود را نمی دانید شما همه گل مولا هستید من هم دعا کنید
شاید فرجی شودحال ما به ز این حال شود
یاعلی
اول مظلوم
هو الحق
با سلام
دوستان می خواهم یک راست برم سر ادامه ماجرا. پس در این پست از
همه تشکر میکنم بدون ذکر نام.
اما بعد:
عمر به ابوبکر گفت: چرا کسی را به دنبال علی (ع) نمی فرستی؟
ابوبکر از عمر پرسید: چه کسی را بفرستم؟
عمر گفت: قنفذ را می فرستیم. او مردی خشن و سخت و ستمگر
است. او از آزاد شدگان و یکی از افراد قبیله «بنی عدی بن کعب»است.
قنفذ به همراهی عده ای بسوی خانه امیر المومنین (ع) به راه افتاد و
اجازه ساخت.
ولی علی (ع) به آنها اجازه نداد.
قنفذ و همراهانش نزد ابوبکر و عمر بازگشتند و گفتند: به ما اجازه داده
نشد. در این حال ابوبکر و عمر هر دو در مسجد نشسته و مردم اطرافشان را گرفته بودند.
عمر گفت: برگردید!
اگر اجازه داد داخل شوید وگرنه بدون اجازه داخل شوید!
دوباره به راه افتادند و در خانه علی (ع) اجازه خواستند.
فاطمه (س) جواب داد: نمی گذارم بدون اجازه وارد خانه شوید.
بار دیگر بازگشتند ولی قنفذ ملعون آنجا ماند.
آنها به ابوبکر و عمر گفتند: فاطمه (س) چنین گفت و نگذاشت بدون
اجازه وارد شویم.
عمر خشمگین شد و گفت: ما با زنها کاری نداریم!!
سپس عمر به عده ای که اطرافش بودند دستور داد هیزم آوردند. ((قبل
از شهادت پیامبر (ص) ایشون به عمر و ابوبکر دستور داد به جنگ با کفار
بروند و سپاهی را به فرماندهی عمر مامور کرد تا از مدینه آنها خارج
شوند. عمر می دانست حال پیامبر (ص) بد هست و هر آن امکان
شهادت ایشون نزدیک میشود. برای همین بسیار با تاجیل و تاخیر
حرکت می کرد. آنها هر چند ساعت یک بار پیکی به مدینه میفرستادند
و بدون اینکه توجه کسی را جلب نمایند از حال پیامبر (ص)خبر
میگرفتند.
آنها به نیزاری رسیدند عمر برای اینکه وقت بکشد و تاملی داشته باشد
به سپاه دستور داد نی جمع کنند و بهانه اش این بود با نی نیزه برای
سپاهیان درست کند و وقتی بعد از شهادت پیامبر (ص) آنها به مدینه
آمدند. مقدار زیادی از این نی ها همراه آنها بود.
میگویند این نی ها همان نی هایی هستند که درب خانه را سوزاند و
همان نی هستند که پیکر امام حسن مجتبی (ع) را تیرباران کرد و
همان نی هست که سر بریده بر روی آن بود و .... از این نی در تاریخ
شیعه بسیار یاد شده و داستان نی بسیار طولانی هست.اگر عمری
باقی بود برای شما خواهم گفت.)) او دستور داد نی ها را آورند. عمر به
کمک آنها هیزم را اطراف منزل علی (ع) و فاطمه (س) و فرزندانش (ع)
قرار دادند.
سپس عمر با صدای بلند ((به طوری که علی و فاطمه (ع) بشنوند))
فریاد زد:
قسم به خدا! یا علی! باید خارج شوی و با خلیفه رسول الله (ص) بیعت
کنی و گرنه شما را با آتش می سوزانم!!
فاطمه (س) گفت: ای عمر! ما را با تو کاری نیست.
عمر گفت: در را باز کن و گرنه خانه را با خودتان آتش می زنم.
فاطمه (س) فرمود: آیا از خدا نمی ترسی و به خانه ام داخل میشوی؟!
عمر از کار خود منصرف نشد و آتشی خواست و با آن در خانه را به آتش
کشید.............
و با فشار به در خانه وارد شد................
فاطمه (س) جلو آمد و فریاد زد: ((یا ابتاه! یا رسول الله!))
عمر شمشیر را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی فاطمه زهرا (س)
زد.
فاطمه ناله ای زد: یا رسول الله (ص) ابوبکر و عمر بعد از تو چه بد رفتاری
کردند!!!!.
در اینجا همه مردم ترسیده بودند و همه مبهوت بودند. چرا که گمان
میکردند هر کس به خاندان رسول خدا (ص) اهانتی یا بد رفتاری کند
دچار عذاب الهی میشود.
ببخشید اگر طولانی شد خودم هم دیگر نمی توانم بنویسم اگر حالی
پیدا کردید ما را هم دعا کنید.
یا علی
علی (ع) اول مظلوم
هوالحق
باسلام
دوستان سروران بزرگان و استادان بنده زحمت کشیده بودند و
راهنمائی فرمودند اینکه من دیر نوشتم برای این بود که دو دل
بودم ادامه بدهم یا نه اما با حضرتش عهد کردم من در خلوت
همیشه این مطالب را برای دوستان بازگو می کردم و نتیجه می
گرفتم این بار برای اولین بار هست که اینگونه می نویسم و اگر
او بخواهد از این به بعد تمام نا گفته ها را می نویسم فقط من
از خدا خواست چشم نامحرم نبیند و درک نکند عمق مطلب را
فقط اهل دل بخوانند و بفهمند باز از همه شما پوزش می طلبم
منم دعا کنید شاید حالم مثل حال شما اینقدر خوب و زیبا بشود
و منم بتونم مثل شما خوبان دید الهی پیدا کنم دعا کنید .
اما دوستانی که زحمت کشیدن :"
غزل خانم دوست گرامی با قلم توانمند
درنای عزیز (جنگیر) که تمام زحمت های ما روی دوش ایشون
هست
گمنام دوست بسیار محترم و فهیم
آقا سید امیر حسین مولانا دوست گرامی
آقا رضا استاد ارجمند
شهریار عزیز این دوست با نشاط و با روحیه همیشه مثبت که
هر گجا هست خدا یارش باد
محمد عزیز این دوست از دیار امام غریب(ع) برای شادی روح
مادر ایشون یک فاتحه قرائت کنید
نازنین عزیز دوست بسیار مهربان و فهیم
اینم آدرس اینترنتی رادیو منتظران موعود
جوانی ناکام خاک پای یار سفر کرده با این همه شور و نشاط
در هر صورت رسیدیم به انجا که اولین کسی که با ابوبکر بیعت
کرد خود شیطان بود به گفته حضرت مولا علی (ع)واما بعد:
چه کسانی به حضرت وفادار بودند؟
سلمان می گوید : چون شب شد علی (ع) فاطمه(ع) را بر
الاغی سوار کرد و دست دو فرزندش حسن و حسین را گرفت
و بر در خانه همه اهل جنگ بدر از مهاجر و انصار برد و حق
خویش را به انان یاد آور ی کرد و از انها خواست که او را یاری
کنند.
هیچکس جواب مثبت نداد مگر چهل و چهار نفر امام (ع) هم به
انان دستور داد تا هنگام صبح با سرهای تراشیده و اسلحه در
دست برای بیعت تا حد مرگ اماده شوند ! هنگام صبح جز چهار
نفر به پیمان خود وفا نکردند . سلمان می گوید : آن چهار نفر
من بودم ابوذر مقداد و زبیر .
شب بعد باز علی (ع) به سراغ آنها رفت و آنها را از پیمانشان
آگاه ساخت . آنها هم وعده فردا صبح را دادند . باز فردا صبح غیر
ما چهار نفر کسی حاضر نبود .
شب سوم نیز نزد آنها رفت باز کسی جز ما حاضر نشد.
امیرالمومنین (ع) چون حیله گری و بی وفائی آنان را دید ((خانه
نشین)) شد و مشغول جمع آوری و ترتیب قرآن شد و از خانه
خارج نشد تا آنرا جمع آوری نمود .
قرآنی که در اوراق و پراکنده و پاره پاره بود.
وقتی همه آنرا اعم از آنچه نازل شده بود و انچه قابل تاویل بود و
ناسخ و منسوخ را جمع آوری کرد و انها را با دست خویش
نوشت ابوبکر کسی را فرستاد که به علی بگوید: بیرون ای و
بیعت کن! علی (ع) جواب فرستاد : من مشغولم و با خود قسم
یاد کرده ام که عبا بدوش نیندازم جز برای نماز تا قرآن را جمع
آوری و مرتب کنم.
چند روزی قضیه را ساکت گذاردند . علی (ع) هم قرآن را یک
پارچه جمع آوری کرد و انرا مهر کرد و در حالیکه مردم با ابوبکر
در مسجد پیامبر (ص) نشسته بودند از منزل خارج شد و با
صدای بلند چنین ندا بر آورد :
خوب زیاد نوشتم ببخشید ما را دعا کنید این گفته حضرت مولا
بسیار مهم هست چرا که تا همین امروز بکار همه ما آمده پس
اجازه بدهید در پست بعدی بنویسم من را هم دعا کنید
یاعلی
ولایت
هوالحق
باسلام
میلاد امام عسگری (ع) مبارک باد
باتشکر از دوستانی که لطف فرمودند و یاداشت گذاشتند و بسیار
تشکر از دوستانی که با نظرات ارزشمند خود من و دوستان دیگر
را راهنمائی کردند دوستانی که مطلب پیام گذاشتند :
درنای مهاجر(جنگیر!)
محمد عزیز (برای شادی روح مادر ایشون یک حمد و دو سوره
قرائت بفرمائید)
غزل عزیز
سکوت دوست بسیار مهربانم
شهریار عزیز که بعد از مدت ها چشم ما به نوشته های ایشون
منور گردید
و فاطمه خانم عزیز که هرچه از قلم توانای ایشون بگویم کم گفتم
و اما بعد:
گفتیم ولایت چیست؟ و اولوالامر کیست؟
می فرمایند اینان کسانی هستند که خداوند همراه نام خود و
پیامبرش ذکر کرده است .
(اطیعوا الله و اططیعو الرسول و اولی الامرمنکم)
یعنی : از خداوند و پیامبر و صاحب امرتان اطاعت کنید.
اما پیامبر واضح در آخرین خطبه خود که در همان روز از دنیا رحلت
فرمودند اینگونه بیان نمودند :
((من در میان شما دو چیز باقی گذاردم تا هنگامی که دست به
دامان اینان باشید گمراه نخواهید شد:{ کتاب خدا و اهل بیتم} .
خداوند مهربان و آگاه با من عهد کرده که این دو هیچگاه از یکدیگر
جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر مرا ملاقات کنند مانند این دو
انگشت (و حضرت اشاره به دو انگشت سبابه دو دستش فرمود)
نه مانند این دو انگشت (و در اینجا اشاره به دو انگشت سبابه و
میانه نمود) زیرا این دو یکی بلندتر از دیگری و جلوتر از آن است .
با این دو باشد تا گمراه نشوید از اینان پیشتر نروید که هلاک می
شوید از اینان عقب نمانید که متفرق می شوید و به اینان چیزی
ندهید که اینان از شما داناترند .
و اولوالامر کسی هست که پیامبر در غدیر خم دست او را بلند
کرد و فرمودند : اختیار او نسبت به مردم از خود آنان بیشتر است .
و اما اسلام چیست ؟ در پست بعدی در مورد اسلام می نویسیم
ما را دعا کنید .
یاعلی




