سقیفه - ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

باسلام

فرا رسیدن ماه نور را به همه دوستان تبر یک می گوییم.

با تشکر از دوستانی که لطف کردند و کامنت گذاشتند از

جمله :

دختر آبان که همیشه لطف داشتند اما خواهر من اکثر

دوستان از نوشتن زیاد ناراحت می شوند و برای راحتی

این دوستان سعی می کنم کمتر بنویسم و لیلای عزیز 

که واقعا درست فرمودند این انسان های سخت هستند

 که می مانند دوست ارجمند نویسنده توانا اقای م عروج 

 نرگس عزیز این دوست با محبت و دوست داشتنی با

نوشته های پر بار خود دوست عزیز یک گل بهشتی در جهنم

که همیشه با دید خود ما را در جریان مسائل و اتفاقات

پیرامون خود با تحلیلی همه جانبه نه یک طرفه قرار

 می دهند سیده کوچک این دوست بزرگوار و گرامی

 خانم علی پور این عاشق علی و دوست عزیز سرکار خانم

نازنین خانم که مدام ما را مورد لطف و عنایت خود قرار

می دهند درویش علی که وبلاگ جالبی دارند به دیدنش

 را به شما توصیه می کنم سکوت عزیز که با نوشته های

 خود ما را به دنیائی دیگر می برد .محبوبه عزیز که همیشه

 و با یک سلیقه خاص وبلاگ خود را به روز می کند و با

نوشته های جذاب همه را شیفته خود کرده رژانوی عزیز

ببخشید اگر جواب دیر شد اما اطاعت از امر شما شد

 سارای عزیز این دوست مهربان که با نظرات خود ما را

راهنمائی کردند. جناب اقای موسوی این گل مولا و سید

 با سعادت کمتر می نویسند اما با عشق ایشون یک

 عاشق واقعی هستند ما که همیشه از ایشون التماس

 دعا داریم  مرضیه خانم عزیز که با نوشته های خود حالی

به آدم دست میده خیلی جذاب و گیرا می نویسند شما

هم سری بزنید ضرر نمی کنید و درنای عزیز که همه

زحمات ما گردن ایشون هست و از حضور حضرتش مصلحت

 و خیر برای ایشون تمنا دارم .

اما بعد : مقداد خواست حق این ناکسان را کف دستشان

بگذارد ولی مولا ممانعت کردند. اینکه سلمان برخواست و

فرمود: قسم به انکه جانم دست اوست اگر می دانستم

که می توانم ظلمی را دفع کنم یا دین خدا را عزت بخشم ،

شمشیر بر دوش می گرفتم و قدم به قدم جنگ می کردم .

 ایا به برادر پیامبر (ص) و وصی و خلیفه او در میان امت و

 پدر فرزندان پیامبر (ص) حمله می کنید ؟ ! منتظر بلا باشید

 و در امید خوشی نباشید!

ابوذر نیز برخواست و چنین گفت: ای امتی که بعد از پیامبر

 (ص) متحیر ماندید و به سبب گناهانتان خوار شده اید ،

 خداوند می فرماید:(( پروردگار ، آدم و نوح و آل ابراهیم و

 ال عمران را بر عالمیان برگزید . نسلهائی که بعضی از

بعضی دیگر هستند، و خداوند شنونده و داناست )) آل محمد

(ص) از آخرین نسلهای نوح اند و ال ابراهیم از نسل ابراهیم

و نیز اینانند برگزیده فرزندان اسماعیل و عترت پیامبر (ص)

یعنی همان اهل بیت او ، جایگاه پیامبری و محل رفت و امد

 ملائکه هستند. آنان همچون اسمانی بلند و کوههایی

 استوار و همچون کعبه پوشیده و چشمه زلال و ستارگان

راهنما و درختی مبارک که نورش روشنی می دهد و ماده

روشنی اش پر برکت است، هست.

محمد (ص) خاتم پیامبران و اقای فرزندان آدم و علی وصی

 اوصیا و امام پرهیزکاران و پیشوای غرالمحجلین (نشانداراد

نورانی) است .

اوست صدیق اکبر و فارق اعظم و وصی محمد (ص) و وارث

علم او. از طرف خدا ، ولایت او بر مردم از خود انان بیشتر

 است همانگونه ک خداوند می فرماید:(( پیامبر بر مومنین ،

 از خود انان بیشتر ولایت دارد و همسرانش مادر مومنین اند

 و نزدیکان بعضی بر بعضی دیگر در کتاب خدا مقدم اند) پس

 طبق گفته خدا ، آنکه خدا مقدم کرده و آنکه خدا موخر داشته

 موخر بدارید و ولایت و وراثت پیامبر را به کسی که خداوند قرار

 داده واگذارید .

عمر برخواست و در حالیکه ابوبکر روی منبر نشسته بود به وی

گفت: چرا روی منبر نشسته ای و این مرد (علی(ع)) نشسته

و با تو روی مخالفت دارد، بر نمی خیزید تا با تو بیعت کند؟ آیا

 دستور نمی دهی تا گردنش زده شود؟!

امام حسن و امام حسین(ع) هم ایستاده بودند، با شنیدن این

 سخن شروع به گریه کردند .علی (ع) آن دو را به سینه

چسبانید و فرمود: گریه نکنید این دو (ابوبکر و عمر) نمی توانند

 پدرتان را بکشند.

چندین تن از یاران و اصحاب به عمر و ابوبکر پرخاش کردند اما

هیچ کدام جدی نبود بغیر از مقداد و ابوذر و سلمان اما با این

همه علی (ع) بیعت کرد اما چگونه دست داد؟ این بمانند تا

پست بعدی ما را دعا کنید خصوصا هنگام قنوت نماز شب

 اخرین نفر از آن چهل نفر اسم این بنده فقیر را یاد کنید 

التماس دعا

یاعلی  

 

 

+   معصومی ; ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

پیمانی که امضائ کرده بودند

هوالحق

باسلام

گفتیم که عمر و ابوبکر جعل حدیث کردند و حضرت علی (ع)

فرمودند : وفا نمودید به طوماری که در خانه خدا امضائ کرده

بودید درباره اینکه: اگر خداوند محمد(ص) را بقتل رساند!! یا

مرد خلافت را از ما اهل بیت بگیرید.

ابوبکر گفت: از کجا میدانی؟ ما اطلاعی به تو نداده بودیم!

امام (ع) فرمودند: ای زبیر و ای سلمان و ای ابوذر و ای

 مقداد ، شما را به خدا و به اسلام قسم می دهم آیا

شما از پیامبر (ص) نشنیدید که فرمودند: فلانی با فلانی

(پیامبر (ص) همه این پنج نفر را نام برد) در میان خود

طوماری نوشته اند و در آن همپیمان شده اند و بر نقشه

خود معاهده کرده اند؟

جواب دادند : آری ، ما از پیامبر (ص) این کلام را شنیدیم

که فرمود: هم عهد و هم پیمان شده اند تا نقشه خود را

پیاده کنند. و شما فرمودید: اگر اینان خواستند نقشه خود

 را پیاده کنند من چه باید بکنم؟

پیامبر(ص) فرمودند: اگر یارانی پیدا کردی با آنها جنگ کن

و انان را طرد کن و اگر یاری پیدا نکردی بیعت کن و خونت

 را حفظ کن.

علی(ع)فرمود: به خدا سوگند اگر آن چهل نفری که با من

بیعت کرده بودند و بر قول خود مانده بودند با شما ، در راه

 خدا ،به جهاد بر می خاستم، این را هم بدانید که بخدا

سوگند خلافت به هیچیک از نسلهای شما تا قیامت نخواهد رسید!

و اما تو ای ابوبکر جواب دروغی که به پیامبر (ص) نسبت

دادی، کلام خداوند هست ک فرمود: آیا بر چیزی که

خداوند به آن از فضل خویش عطا کرده حسادت می کنید،

ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت و ریاست عظیمی دادیم .

کتاب یعنی پیامبری، حکمت یعنی سنت،ریاست یعنی

 خلافت،و آل ابراهیم ما هستیم.

مقداد بر خاست و فرمود: یا علی (ع) چه می فرمائید ؟

به خدا سوگند اگر فرمان دهی شمشیر می کشم و

 می کشم و اگر بفرمائید دست نگه می دارم. علی (ع)

فرمودند: ای مقداد ، دست نگه دار و بیاد عهد پیامبر و وصیت

 او باش!

در ادمه دفاع سلمان ، ابوذر را خواهم گفت ما را دعا کنید

التماس دعا داریم .

(خیلی سعی کردم کم بنویسم امید وارم آزار ندیده باشید اما اگر هم زیاد هست

بفرمائید کمتر بنویسم)

یاعلی

+   معصومی ; ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

سخنان امیر المومنین

هوالحق

باسلام

دوستان باز هم ببخشید از تاخیر اما نوشتیم که این دو

ملعون چگونه و با چه نیرنگی حق شیعه و ولایت شیعه

را از ما گرفتند ولی امام نیز ساکت نماند هر چند که با

وضع موجود نمی توانست بیشتر فشار بیاورد و باید صبر

می کرد تا جامعه آماده پذیرش حکومت عدل می شد ولی

ایشون وقتی با دستانی بسته به مسجد وارد شدند خطاب

به ابوبکر نوشتیم چه ا گفتند و قتی امام (ع) وارد مسجد

 شدند عمر با لحنی بسیار زننده خطاب له ایشون گفت:

 بیعت کن و از این سخنان باطل دست بردار ! علی (ع)

فرمودند: اگر بیعت نکنم چه خواهید کرد؟ گفت: ترا با ذلت

و خواری می کشیم!!...... علی (ع) فرمودند: با کشتن من

بنده خدا و برادر رسول خدا را کشته اید . ابو بکر در جواب

گفت: بنده خدا بودن را قبول داریم و اما اینکه خود را برادر

رسول خدا خواندی ما قبول نداریم .

حضرت فرمودند: آیا انکار می کنید رسول الله (ص) مرا به

 برادری خویش برگزید؟ ابوبکر گفت: صحیح است و این

را سه بار تکرار کرد !

سپس امیر المومنین رو به مردم کرد و فرمودند: ای

 مسلمانان ای مهاجرین و انصار شما را به خدا قسم

می دهم آیا شنیدید در روز غدیر خم پیامبر (ص) اینچنین

فرمود و در جنگ تبوک چنین فرمود . (حضرت تمام

خطبه ای که پیامبر در روز غدیر خم فرموده بودند را برای

مردم دوباره ایراد کردند ) همه در جواب گفتند: بلی

شنیدیم.

ابوبکر از ترس اینکه مردم مبادا علی (ع) را یاری کنند و

او را کنار بگذارند جلوتر از مردم گفت: هرچه فرمودی حق

 است با گوشهای خود شنیدم و در قلبهایمان جای دادیم

 ولی بعد از ان از پیامبر (ص) شنیدم ک فرمود: ما خانواده ای

 هستیم که خداوند ما را برگزیده و گرامی داشته و اخرت

را برای ما بدنیا ترجیح داده است و برای ما اهل بیت نبوت و

خلافت را جمع نمی کند .

علی (ع) فرمود: آیا کسی از اصحاب پیامبر (ص) با تو بود

 که شهادت بدهد؟ عمر برخاست و با اشاره به ابوبکر گفت:

خلیفه رسول الله راست می گوید من این کلام را همانطور

 که ابوبکر گفت از پیامبر شنیدم .

بعد از عمر ابوعبیده سالم غلام ابی حذیفه و معاذبن جبل

 گفتند: ما هم این کلام را از پیامبر (ص) شنیدیم.

اما این پنج نفر در خانه خدا (کعبه) هم پیمان شده بودند که

 اگر پیامبر به قتل رسید!!! یا فوت کردند نگذارند خلافت در

خاندان ایشان بماند .

باز هم ببخشید زیاد نوشتم ولی این سخنانی هست که اهل

 سنت هنوز هم با اصرار به آن ایمان دارند و می گویند خاندان

نبوت باید بعد از پیامبر فقط نیایش می کردند نه خلافت و این

هنوز هم ادامه دارد همان بحث ولایت امام زمان (عج) در هر

صورت ببخشید ما را هم دعا کنید

یاعلی

+   معصومی ; ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/۱٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

بیعت

هوالحق

با سلام

با تشکر از دوستانی که نظر دادند و بزرگواری کردند

راهنمائیشدند به جهت آموزش این حقیر از لطف مدیر

وبلاگ یک گل بهشتی در جهنم متشکرم که باعث شدند

 یک مقداری دقت ما در نوشتن بالا برود و مو شکافانه تر

بنویسیم .

اما گفتیم وارد خانه شدند بعضی دست به شمشیر بردند

 و دور حضرت را گرفتند حضرت بدون حرکت و فقط به

 احترام رسول خدا ایستادند آنها ریسمانی به گردن

 حضرت انداختند !!!!!

(هنگامی که امیر المومنین (ع) را از در خانه بطرف

مسجد می کشاندند ....) فاطمه (ع) جلو آمد و خود را جلو

در بین علی (ع) و آنها فاصله قرارداد و مانع شد .

قنفذ ملعون چنان با تازیانه به فاطمه (ع) زد که اثر آن تازیانه

 پس از مرگ فاطمه (ع) همچون بازوبند در بازوی او

 باقی بود .

(لعنت خدا بر قنفذ باد و بر کسی که او را فرستاد )

سپس علی (ع) را بازور و کشان کشان نزد ابوبکر آوردند

 در حالیکه عمر با شمشیر بالای سرش ایستاده بود و

خالد بن ولیدو ابو عبیده و سالم غلام ابی حذیفه و معاذ

و مغیره و اسید بن حضیر و بشیر بن سعد و دیگران اطراف

 ابوبکر را گرفته بودند و همه مسلح بودند .

از سلمان پرسیدند : آیا بدون اجازه بخانه فاطمه (ع) داخل

شدند؟

پاسخ داد: آری والله بدون اجازه در حالیکه فاطمه (ع)

 پوششی نداشت با صدای بلند فریاد زد: پدرم یا

 رسول الله !! ابوبکر و عمر بعد از تو که در قبرت چشمهایت

 باز نشده با بازماندگانت بدرفتاری کردند.

سلمان می گوید: ابوبکر و اطرافیانش را دیدم که گریه

می کنند و جز عمر و خالد و مغیره همه گریان بودند .

و عمر می گفت :

ما را با زنها و رایشان کاری نیست.

سلمان می گوید : بعد علی (ع) را به ابوبکر رساندند .

در این حال علی (ع) می فرمود: بخدا قسم اگر

شمشیرم بدستم بود می فهمیدید که شما هیچگاه به

 چنین کاری دست نمی یابید . قسم به خدا از جهاد

خود را منع نمی کنم .

 اگر چهل نفر مرا یاری می کردند جمعیت شما را پراکنده

 می کردم (( لعنت خدا بر کسانی که با علی (ع) بیعت

کردند و سپس او را خوار و تنها گذاشتند ))

وقتی ابوبکر چشمش به علی (ع) افتاد فریاد کرد :

علی (ع) را رها کنید !

علی (ع) فرمود: ابوبکر چقدر زود بر رسول الله طغیان

کردی ! تو به کدام حق و با چه مقامی مردم را به

بیعت خود دعوت کردی !

آیا تو دیروز به امر خدا و رسول با من دست بیعت

 ندادی؟!.........

اما در اینجا در مورد حضرت فاطمه (ع) باید بگویم که

قبل از اینکه آنها وارد خان شوند عمر به قنفذ گفته بود

 اگر فاطمه (ع) مانعی بین تو و علی (ع) شد او را بزن

و دور کن و بعد از اینکه قتفذ با تازیانه به ان حضرت ضربه

زدند ایشون دست برنداشتند و همواره مانعی بین قنفذ

 و حضرت امیر المومنین(ع) بودند تا دم در که قنفذ ملعون

 ایشون را بین در و دیوار قرار دادند و درب را فشار دادند

 به گونه ای که استخوان پهلوی فاطمه (ع) شکست

و طفلی که در رحم داشت سقط کرد و همواره در

 بستر بیماری بود تا از همان بیماری شهید شد.

اما سخنان امیر المومنین (ع) با عمر را در پست بعدی

می نویسم اگر باز هم زیاد نوشتم ببخشید اما می خواهم

مطلب را به جائی برسانم تا رشته از دست من و شما

در نرود و همینطور شما فراموش نکنید و بدانید اگر امروز

 ظلمی به ما می شود تاثیر همان ماجراست اگر امروز

هر بلائی سر ما می اورند هیچ نمی گویم از ترس نیست

 چون ما شیعه علی (ع) هستیم و صبور اما اگر طاقت

ما طاق شود دیگر هیچ چیز جلو دار مانیست حال صبر

کنید تا الباقی ماجرا ما را هم دعا کنید

یاعلی

 

+   معصومی ; ٩:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۳۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

منابع

هوالحق

باسلام

 

دوستان فرموده بودند در چند نوبت که مرجع این نوشته ها را

بنویسم من قبلا خدمت دوستان و سروران عرض کردم در انتهای

نوشته ها و بعد از اینکه نوشته ها پایان یافت در یک پست تمام

مقاطل و کسانی که این گفته ها را تاییدنمودند را خواهم نوشت

 ابتدا عرض می کنم اکثر نوشته ها از سلیم بن قیس بوده که او

 خود مورد تایید اکثر علما و مقاطل نویس ها  هست .

 بعضی از نوشته ها را  از احادیث و روایت های گوناگون استفاده

نموده ام اما تمام گفته ها را تا اینجا و بعد از ان به فهرست در ذیل

 خواهم نوشت اما قبل از آن حدیثی می نویسم فقط به خدا سوگند

 می دهم همه شما را اگر این حدیث را خواندید حداقل 10 دقیق به

آن فکر کنیدو ببینید آیا تضعیف ما برای همین بی مهری های

خودمان در حق خودمان نیست؟ اینکه باور نداریم چه ظلمی بر ما 

روا شد صلیبیان با دیدن فیلم مصائب مسیح به آن روز افتادند آنها در تاریخ خود فقط یک بار به صلیب کشیدن رهبر خود را دیدند اما ما

 تا به همین امروزهزاران مسیح را خود به صلیب کشیدیم غافل از

اینکه با دین و مذهب خود چه می کنیم!!!!!!! اما حدیث:

 

 می گویند ((ابان بن ابی عیاش)) که جوانی بوده اهل فارس در

شهری به نام ((نوبندجان)) که هم اکنون دهی کوچک به نام

((نوبندگان)) ازآن باقی مانده این جوان بعد از خواندن روایاتی از

 تاریخ شیعه و گفتههای سلیم نزد امام عصر خود یعنی امام سجاد

 علیه السلام رفت و سوال نمود :

 

((قربانت گردم ، مطالبی شنیده و خوانده ام از احادیث که تحمل آن

برایم مشکل می نماید معنای این گفته ها هلاکت امت محمد صلی الله

 علیه و آله ازمهاجرین و انصار و تابعین غیر شما و شیعیان

 شماست ))

 

 این همان چیزی هست که در افکار اکثر بچه شیعه ها بعد از

خواندن ماجرای  عایشه طلیعه و زبیر عمر وعثمان و ابوبکر و

 هزاران نامرد دیگر می آید این  گفته ابان همان شک به ولایت

علی ابن ابی طالب (ع) هست.

 امام (ع) حالا باید جواب او را می داد نه او را بلکه تمام کسانی

 که به شیعه ومظلومیت علی (ع) شک داشتند و دارند امام (ع)

فرمودند:

 

  آیا این حدیث بتو نرسیده است که پیامبر صلی الله علیه و آله

 فرمود: مثل اهل  بیت من در میان امتم همچون سفینه نوح در

 میان قومش می باشد . هر کس به  ان سوار شد نجات پیدا کرد

 و هر که از ان کنار ماند غرق شد. و اهل بیت من همچون باب

حطه در بنی اسرائیلند؟

 ابان عرض کرد : آری حدیث را از بیش از صد نفر از علما

که ازامیرالمومنین علیه السلام و از سلمان و ابوذر و مقداد شنیده

بودند شنیده ام .

امام علیه السلام فرمود:

 

 آیا همین یک حدیث همه آنچه تو را ناراحت کرده و در قلبت

 بزرگ جلوه کرده حل نمی کند؟!

 

 یعنی وقتی تنها کشتی نجات اهل بیت علیهم السلام هستند هر

 که از آنها تخلف  کند گمراه است اگر چه اکثریت امت باشند

چنانکه تخلف کنندگان از کشتی نوح اکثریت بودند و غرق شدند .

 اما منابع و افرادی که این گفته ها را تایید کردند :

 

 1-    کتاب سلیم بن قیس (که خود بیش از هزاران

سند دارد اماکسی اصل کتاب را از من یا دیگری

نخواهد)

 

 2-    روضات النجات ج 4

 3-    عبقات الانوار ج2 (میر حامد حسین )

 4-    الکنی والالقاب ج3 (محدث قمی )

 5-    تاسیس الشیعه : ( علامه سید حسن صدر )

 6-    ریحانه الادب ج6 (خبیر خیابانی {مورخ})

 7- احقاق الحق ج1 (ایت الله مرعشی نجفی )  

 8-  مختصر البصائر

 9-  تکله الرجال ج1

 10-  تنقیح المقال : علامه مجلسی ج2

 11-  مراه العقول

 12- الذریعه( حاج آقا بزرگ تهرانی )

 13-  بحارالنوار ج42 ص213و214 نقل وصیت

امیرالمومنین

  14- اختیار معرفه الرجال

 15- غیبت نعمانی  (نعمانی )

 16- التنبیه و الاشراف ص198 در تعداد امامان به

 دوازده نویسنده مسعودی

 17- رجال نجاشی

 18- فهرست شیخ طوسی

 19- معالم العلما

 20- تحریر طاووسی

 21-  روضه المتقین ج14 ( علامه محمد تقی مجلسی )

 22- وسائل الشیعه ج20 (شیخ حر عا ملی )

 23-غایه المرام ( سید هاشم بحرانی )

 24-  بحارالانوار ج1(علامه مجلسی )

 25- عبقات الانوار ج2 (میر حامد حسین صاحب )

 26- روضات الجنات ج4 (سید محمد باقر خوانساری )

 27-  مستدرک الوسائل ج3 ( حاج میرزا حسین نوری )

 28-  الکنی و الا لقاب ( حاج شیخ عباس قمی )

 29- الشیعه وفنون الاسلام (سید حسن صدر )

 30-الغدیر ج1 (علامه امینی )

 31-حل الاشکال ( سید جمال الدین ابن طاووس )

 32-محاسن الوسائل ( قاضی بدرالدین سبکی )

 33-اصول اربعمائه ( شیخ مفید )

 34-ابوالطفیل عامر بن واثله الکانی ( نقل کننده

 احادیث بطور موثق که تمام علما به صحت احادیث

ایشون ایمان دارند )

 35-  حسن بصری ( نقل کننده احادیث موثق از

 شیعیان امیر المومنین (ع) )

 

36-  ابن ندیم  ( او که از متتبعین دقیق النظر است

 وشیخ طوسی و نجاشی به او اعتماد کردند )

 37- ابن شهر آشوب ( مناقب و معالم العلماء )

 38-..............

 حالا هر کدام از شما دوستان سروران و استادان این حقیر فقیر اگر

در صحت نوشته شکی داشت بفرمایند که کدام حدیث یا روایت تا بنده

 حقیر همان گوشه که مد نظر سروران هست را با سند معتبر خدمت

 سروران عزیز ارائه نمایم تا شک بر طرف گردد تا شاید این نوشته

ها را شما به گوش همه برسانید که قبلاز فاجعه در و دیوار قبل از

 کبودی پهلو چه اتفاقاتی افتاد قبل از خانه نشینی قبل از تیر باران

پیکر مظلوم قبل از سر بریدن قبل از سیلی زدن چه شد که اینگونه

 گستاخ شدند وباعث این گستاخی آنها چه بود که هم اکنون جرات

میکنند حرمین شریفه را بمب گذاری می کنند با توپ و تانک به

صحن وارد می شوند چه کسی به اینان جرات داد که اینگونه

بی حرمتی بکنند ؟ یا صاحب عصر و زمان یا منجی شیعه خودت

مددی کن  آقا جون من دست شما رامی بوسم چشمان شما را

می بوسم که هر چشمی لیاقت خواندن این سطور را ندارد که من

ایمان دارم یک چیزی در نطفه شما وجوددارد که خداوند

می خواهد شما بیشتر بدانید و شما بیشتر مطلع شوید خود شما

 قدر خود را نمی دانید شما همه گل مولا هستید من هم دعا کنید

 شاید فرجی شودحال ما به ز این حال شود

یاعلی

  

+   معصومی ; ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۱٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

اول مظلوم

هو الحق

با سلام

دوستان می خواهم یک راست برم سر ادامه ماجرا. پس در این پست از

همه تشکر میکنم بدون ذکر نام.

اما بعد:

عمر به ابوبکر گفت: چرا کسی را به دنبال علی (ع) نمی فرستی؟

ابوبکر از عمر پرسید: چه کسی را بفرستم؟

عمر گفت: قنفذ را می فرستیم. او مردی خشن و سخت و ستمگر

است. او از آزاد شدگان و یکی از افراد قبیله «بنی عدی بن کعب»است.

قنفذ به همراهی عده ای بسوی خانه امیر المومنین (ع) به راه افتاد و

اجازه ساخت.

ولی علی (ع) به آنها اجازه نداد.

قنفذ و همراهانش نزد ابوبکر و عمر بازگشتند و گفتند: به ما اجازه داده

نشد. در این حال ابوبکر و عمر هر دو در مسجد نشسته  و مردم اطرافشان را گرفته بودند.

عمر گفت: برگردید!

اگر اجازه داد داخل شوید وگرنه بدون اجازه داخل شوید!

دوباره به راه افتادند و در خانه علی (ع) اجازه خواستند.

فاطمه (س) جواب داد: نمی گذارم بدون اجازه وارد خانه شوید.

بار دیگر بازگشتند ولی قنفذ ملعون آنجا ماند.

آنها به ابوبکر و عمر گفتند: فاطمه (س) چنین گفت و نگذاشت بدون

اجازه وارد شویم.

عمر خشمگین شد و گفت: ما با زنها کاری نداریم!!

سپس عمر به عده ای که اطرافش بودند دستور داد هیزم آوردند. ((قبل

از شهادت پیامبر (ص) ایشون به عمر و ابوبکر دستور داد به جنگ با کفار

بروند و سپاهی را به فرماندهی عمر مامور کرد تا از مدینه آنها خارج

شوند. عمر می دانست حال پیامبر (ص) بد هست و هر آن امکان

شهادت ایشون نزدیک میشود. برای همین بسیار با تاجیل و تاخیر

حرکت می کرد. آنها هر چند ساعت یک بار پیکی به مدینه میفرستادند

و بدون اینکه توجه کسی را جلب نمایند از حال پیامبر (ص)خبر

میگرفتند.

آنها به نیزاری رسیدند عمر برای اینکه وقت بکشد و تاملی داشته باشد

به سپاه دستور داد نی جمع کنند و بهانه اش این بود با نی نیزه برای

سپاهیان درست کند و وقتی بعد از شهادت پیامبر (ص) آنها به مدینه

آمدند. مقدار زیادی از این نی ها همراه آنها بود.

میگویند این نی ها همان نی هایی هستند که درب خانه را سوزاند و

همان نی هستند که پیکر امام حسن مجتبی (ع) را تیرباران کرد و

همان نی هست که سر بریده بر روی آن بود و ....  از این نی در تاریخ

شیعه بسیار یاد شده و داستان نی بسیار طولانی هست.اگر عمری

باقی بود برای شما خواهم گفت.)) او دستور داد نی ها را آورند. عمر به

کمک آنها هیزم را اطراف منزل علی (ع) و فاطمه (س) و فرزندانش (ع)

قرار دادند.

سپس عمر با صدای بلند ((به طوری که علی و فاطمه (ع) بشنوند))

فریاد زد:

قسم به خدا! یا علی! باید خارج شوی و با خلیفه رسول الله (ص) بیعت

کنی و گرنه شما را با آتش می سوزانم!!

فاطمه (س)  گفت: ای عمر! ما را با تو کاری نیست.

عمر گفت: در را باز کن و گرنه خانه را با خودتان آتش می زنم.

فاطمه (س) فرمود: آیا از خدا نمی ترسی و به خانه ام داخل میشوی؟!

عمر از کار خود منصرف نشد و آتشی خواست و با آن در خانه را به آتش

کشید.............

و با فشار به در خانه وارد شد................

فاطمه (س) جلو آمد و فریاد زد: ((یا ابتاه! یا رسول الله!))

عمر شمشیر را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی فاطمه زهرا (س)

زد.

فاطمه ناله ای زد: یا رسول الله (ص) ابوبکر و عمر بعد از تو چه بد رفتاری

کردند!!!!.

در اینجا همه مردم ترسیده بودند و همه مبهوت بودند. چرا که گمان

میکردند هر کس به خاندان رسول خدا (ص) اهانتی یا بد رفتاری کند

دچار عذاب الهی میشود.

ببخشید اگر طولانی شد خودم هم دیگر نمی توانم بنویسم اگر حالی

پیدا کردید ما را هم دعا کنید.

 

یا علی

 

 

 

 

 

 

 

 

+   معصومی ; ٩:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۱٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

خانه نشینی

هوالحق

باسلام

میلاد دخت نبی همسر علی (ع) ام الحسنین بی بی

دوعالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه بر شما مبارک

و روز زن بر تمام زنان خصوصا مادران گرامی باد.

 برای شادی روح تمام گذشتگان خصوصا مادران دوستان

عزیز که از این نعمت بی بهره اند یک حمد و دو سوره

بخوانید .

با تشکر و تقدیر از دوستانی که کامنت گذاشته و با

نوشتن پیام های شخصی ما را راهنمائی و نظرات

ارزشمند خود را بیان نمودند.

ابتدا دوستانی که سرافراز نمودند :

رژانو که لطف دارند همیشه - سکوت عزیز که مدتی هست ما

را همراهی می کنند -عیسی عزیز که وبلاک جالب و مطالب

خواندنی دارند- بیتا سالک که فقط به فکر خدمت به مخلوقات

خداوند هست و هزاران حیف که دیگر نمی نویسند  -درنا

(جنگیر) عزیز که همیشه لطف دارند خداوند پدر ایشون را هم

قرین رحمت کند-آقا مهدی (مرتضی) بسیار فهیم و دوست

داشتنی و آقا مهدی (مرتضی) چشم سعی می کنیم از این به

بعد اینگونه باشد ولی به دوستان هم گفتم اجازه بدین مطلب

تمام شود منابع را خدمت شما عرض می کنم اما اگر عجله

هست یا خدای ناکرده شکی وجود دارد بفرمائید تا به آدرس

شما تمام منابع مورد تایید شیعه و اهل سنت(بی خبران) را

ارسال کنم - گمنام عزیز و مهربان که انقدر هم گم نام نیستند

ایشون -خانم مارپل ما هنوز منتظر نظر ایشون هستیم اگر عمر

باقی باشد - آقا سید امیر حسین مولانا این دوست گرامی و

عزیز ما که وبلاگ بسیار ارزشمندی دارند-دوست عزیز م-عروج

که بسیار فهیم و دوست داشتنی هستم و من خشحالم تمام

دوستان دست به قلم و نویسنده های خوبی هستند - آقا

مصطفی عزیز با عرض پوزش و ببخشید که این بار اسم شما

را درشت تر نوشتم تا باعث رنجش نشود من سعی می کنم

یادم نرود و تمام دوستان را بنویسم - وبلاگ مریم خانم هم به

روز شده اما برای ا نظری ندادند شما برید و برای ایشون نظر

بگذارید - خویشتن فراموش شده این عارف خدا این یار دوست

داشتنی با وبلاگ بسیار عالی - جوانی ناکام که بسیار عالی

می نویسند و ما همیشه از نظرات ایشون استفاده بردیم -غزل

عزیز با وبلاگی دیدنی -کربلائی که با نوشته های خود داغ دل

تازه می کند یا او با نوشتن خود ما را می کشد یا ما او را چون

می دانم با خواندن این پست چه حالی می شود -مهشید عزیز

که در عین سادگی بسیار پر محتوی می نویسند - نازنین عزیز

و همه فرشته های زیبای او

(گفتی اگر درمانی به فریادت رسم این که درمانده ام اینک به

فریادم برس )

اما بعد:

گفتیم مولای علی (ع) قران را یکپارچه جمع آوری کرد و آنرا مهر

 کرد و در حالیکه مردم با ابوبکر در مسجد پیامبر (ص) نشسته

بودند از منزل خارج شد و با صدای بلند چنین گفتند:

ای مردم من از زمانی که پیامبر (ص) رحلت نمود مشغول غسل

او و سپس جمع آوری قرآن بودم تا اینکه همه انرا در این یک

پارچه جمع آوری کردم .

بدانید که خداوند هر آیه ای بر پیامبر (ص) نازل کرده در این

مجموعه است .

تمام ایات را پیامبر (ص) برای من خوانده و تاویل آن را به من

آموخته است.

این کار را کردم تا فردا نگوئید ما از قرآن بی خبر بودیم .

روز قیامت نگوئید که من شما را به یاری خویش نطلبیدم و حقم

را برای شما بیان نکردم و شما را به اول تا آخر قرآن دعوت

نکردم.

عمر در پاسخ گفت: آنچه از قرآن پیش ماست ما را کفایت می

کند و احتیاجی به انچه ما را دعوت می کنی نداریم ! علی (ع)

هم داخل خانه اش شد.

عمر رو به ابوبکر کرد و گفت: بسراغ علی (ع) بفرست او باید

بیعت کند تا او بیعت نکند ما بر پایه ای استوار نیستیم  و اگر

بیعت کند در امان خواهیم بود.

ابوبکر نزد علی (ع) فرستاد قاصد او گفت: خلیفه پیامبر (ص) را

پاسخ گو.

علی (ع) فرمود: ((سبحان الله)) ! چه زود بر پیامبر دروغ می

بندید او و یارانش می دانند که خداوند و پیامبرش غیر مرا خلیفه

قرار نداده قاصد جواب را به ابوبکر رسانید .

ابوبکر گفت: بر بگو : جواب امیرالمومنین ابابکر را بده ! فرستاده

بازگشت و گفته های او را به علی (ع) رسانید .

علی (ع) فرمودند: ((سبحان الله))! دیر زمانی از پیمانتان

نگذشته است که آن را فراموش کرده باشید  .

او (ابوبکر) خوب می داند که این اسم (امیر المومنین) جز برای

من صلاحیت ندارد .

پیامبر به او در میان هفت تن که هفتم آن ها خود او بود امر کرد

و همه انها بر امیر مومنان بودن من سلام کردند .

در ان هنگام او و رفیقش عمر (ازمیان هفت نفر) از پیامبر

پرسید: آیا این امر خداو پیامبر است؟

پیامبر هم پاسخ داد: آری حقی از خدا و پیامبر اوست او امیر

المومنین و رئیس مسلمانان و صاحب پرچم سفید پیشانیان

است .

روز قیامت خداوند او را بر پل صراط می نشاند تا دوستانش را به

بهشت و دشمنانش را به جهنم بفرستد .

قاصد بازگشت و آنچه علی (ع) فرموده بود به ابوبکر خبر داد .

آنروز هم قضیه را ساکت گذاردند.

شب هنگام باز علی (ع) فاطمه (ع) را بر الاغی سوار کرد و

دست حسن و حسین را گرفت و در خانه همه اصحاب پیامبر

رفت و در اثبات حق خود آن ها را به خدا قسم داد و از انها

خواست تا او را یاری کنند .

بار دیگر جز چهار نفر کسی جواب او را نداد و ما چهار نفر

(سلمان- ابوذر-مقداد-زبیر)سرهای خود را تراشیدیم و توانائی

خود را مبذول داشتیم و زبیر با بینش بیشتری یاری می کرد .

علی (ع) چون دید مردم او را خوار کردند و دست  از یاری وی

برداشتند و با ابوبکر همصدا شدند و به او تعظیم کردند ((خانه

نشینی)) اختیار کرد !؟

عمر به ابوبکر گفت: چرا کسی را سراغ علی (ع) نمی فرستی

تا او هم بیعت کند؟ غیر از علی (ع) و آن چهار نفر همه بیعت

کردند!

البته ابوبکر نرم تر سازش پذیر تر با فکر تر و دور اندیش تر از

عمر بود . بر عکس عمر خشن تر سخت تر و ستمگر تر از او

بود.

ابوبکر از عمر پرسید: چه کسی را بفرستیم ؟ عمر گفت: قنفذ

را می فرستیم..........................

این ایام ایام جشن ولادت بی بی دو عالم خانم فاطمه سلام

الله علیه و اله هست نمی خواهم بیشتر بنویسم تا هفته بعد

می دانم خیلی از شما با خواندن اسم قتفذ چه حالی شدید  از

این به بعد شروع ماجرای غیبت امام عصر شروع سم دادند به

ائمه هتک حرمت بیت الله شریف ضرب و شتم مظلومان و

شروع قیام کربلاست این همان نقطه آغاز مظلومیت شیعه

هست این همان جائی هست که اینقدر بی حیا شدند که

جرات جسارت به دخت پیامبر و زینت دوش نبی را کردند از این

جا نطفه عاشور ا بسته شد تا بتوانند سر معصوم را از تن جدا

کنند تا این هنگام همه فکر می کردند بی حرمتی به خاندان

رسول الله (ص) خشم خدا را بر می انگیزد و اگر چنین شود بلا

نازل می گردد و زمین و زمان بهم می خورد اما بگذارید پست

بعدی بگویم ما را دعا کنید خصوصا در این ایام مبارک اگر حالی

پیدا کردید به یاد این حقیر فقیر باشید التماس دعا

یاعلی  

+   معصومی ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

عباس عموی مولا

هوالحق


سلام

متشکر از دوستانی که کامنت گذاشتند و لطف فرمودند

خصوصا :

محمد عزیز  برای شادی روح همه اموات خصوصا مادر ایشون یک

 فاتحه بفرستید

شیخ ابو امیر

 سید امیر حسین مولانا

کربلائی بزرگوار

جناب آقای بیات این شاعر بزرگوار

خویشتن فراموش شده دوست عزیز

بیتای سالک این بزرگوار

درنای مهربان (جنگیر)

مرضی خانم که بعد از مدتها سرافراز نمودن

جوانی ناکام خاک ای یار سفر کرده که دست به قلم عجیبی دارند

 گمنام عزیز این عاشق مولا و گل مولا

جناب آقای موسوی این دانشجو عزیز از علی گودرز که خیلی

 بزرگوارند

وآقا رضا که همیشه شرمنده ایشون می شویم


گفتیم در خانه و در بیرون بعد از شهادت پیامبر چه گذشت اما

بعد:


باز از دهان براء بن عازب که سلیم بن قیس می گوید می نویسم

 که او می گوید:


شب هنگام به مسجد رفتم وقتی داخل شدم متوجه شدم

صدای همهمه قرآن پیامبر را می شنوم .


از جا برخاستم و بسوی ((فضاء بنی بیاضه)) رفتم. در آنجا چند

نفر را دیدم که آرام سخن می گفتند . وقتی به انها نزدیک شدم

ساکت شدند و بازگشتم آنها مرا شناختند و من آنها را

نشناختم مرا صدا زدند پیش رفتم و متوجه شدم که آنان عبارتند

 از : مقداد-ابوذر-سلمان-عماریاسر-وعباده بن صامت و حذیفه و

 زبیربن عوام .حذیفه می گفت: بخدا قسم آنچه بشما خبر دادم

 عملی خواهند کرد. بخدا قسم دروغ بمن نگفته اند و من دروغ

نمی گویم...........

 و اما مطرح کردن خلافت بین مهاجر و انصار

  مردم تصمیم گرفتند امر خلافت را بعنوان شوری بین مهاجر و

 انصار مطرح کنند . در این میان حذیفه گفت: پیش ابی بن کعب

برویم زیرا او هم مانند من از مطلب آگاه است . بطرف منزل

ابی بن کعب براه افتادیم و در را زدیم پیش آمد تا پشت در قرار

گرفت و پرسید کیست؟ مقداد جواب وی را داد. پرسید برای چه

آمدید؟ مقداد گفت: در را باز کن آنچه ما را به اینجا آورده بزرگتر از

آن است که از پشت در بیان شود.ابی بن کعب در جواب گفت: در

 را باز نخواهم کرد . خوب می دانم برای چه آمدهاید در را باز

نمی کنم گمان می کنم برای تجدید نظر در عقد خلافت آمده اید !

 گفتیم : آری! پرسید : آیا حذیفه در میان شما است؟ گفتیم :

آری . گفت: هرچه حذیفه بگوید درست است ولی من در ب  را

باز نخواهم کرد تا مطلب به خودی خود صورت بگیرد و بدانید آنچه

بعد از این شود بدتر از قبل خواهد بود شکایت را فقط به خدا می

 کنم! همه برگشتند و ابی بن کعب داخل خانه شد .

توطئه درباره عباس عموی پیامبر (ص)

از طرف دیگر این خبر به ابوبکر و عمر رسید آندو ابوعبیده و

مغیره را فراخواندند و از آنها نظریه خواستند مغیره بن شعبه گفت:

 بنظر من باید با عباس بن عبدالمطلب ملاقات کنید و او را بطمع

 بیندازید که برای تو و نسلهایت هم نصیبی از خلافت خواهد بود

 و با این سیاست او را از علی بن ابی طالب (ع) جدا سازید زیرا

اگر عباس بن عبدالمطلب با شما باشد دلیلی برای مردم خواهد

بود و مقابله شما با علی بن ابی طالب (ع) به تنهائی کار

اسانی می شود .ابی بکر و عمر و ابوعبیده بسراغ عباس رفتند و

 این در حالی بود که دو شب از رحلت پیامبر (ص)

می گذشت . ابوبکر سخن آغاز کرد و پس از حمد و ثنای الهی

چنین گفت: خداوند محمد (ص) را بعنوان پیامبر شما و صاحب

 اختیار مومنان فرستاد است . خدا بر مردم منت نهاد و او را در

میان همین مردم قرارداد . تا اینکه پیامبر (ص) را به پیش خود

فراخواند و (( ریاست مردم را به خود آنها واگذار کرد تا خودشان

مصلحت خویش را باتفاق و بدون اختلاف اختیار کنند!)) مردم هم

 مرا  بعنوان والی خود و  مسئول کارهایشان انتخاب کردند . و من

 هم آنرا بر عهده گرفتم و بیاری خدا هیچ سستی و حیرت و

ترسی بخود راه نمی دهم و فقط بوسیله خدا توفیق خواهم

یافت .لکن من مخالفی دارم که به من طعنه می زند و بر خلاف

مردم سخن می گوید و شما را پناه خویش قرارداده و شما هم

قلعه ای محکم و خواستگار زیبائی برای او شده اید ! یا باید شما

هم بر آنچه همه اتفاق دارند داخل شوید و یا مردم را از عقیده

شان برگردانید . ما پیش تو آمده ایم و می خواهیم برای تو نصیبی

 از خلافت قرار دهیم تا برای تو ونسلت باشد زیرا تو عموی پیامبر

(ص) هستی  اگر چه مردم با آنکه مقام تو و رفیقت علی (ع) را

می دانند در عین حال در خلافت از شما اعراض کردند .عمر

سخنان ابوبکر را ادامه داد و گفت: ای والله از طرف دیگر ای بنی

 هاشم بر پیامبر تان افتخار دارید پیامبر خانواده ما و شما

است .ای عباس برای حاجتی پیش تو نیامده ایم ولکن خوش

 نداشتیم که ایرادی در آنچه مسلمانان آنرا قبول کرده اند پیش اید

و خواسته های شما و آنان متفاوت باشد به صلاح خود و مردم

نظر دهید !عباس هم سخن خود را اینچنین آغاز

کرد :...................اگر از خواندن این سطور فیضی نایل امد این

حقیر فقیر را از دعای خیر خود بی نصیب نگذارید دعای شما

خوبان مستجاب می شود باشد که از دعای شما حال ما هم

 قشنگ و زیبا همچون حال شما شود التماس دعا

 یاعلی  

+   معصومی ; ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٢/۱٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir