سلام
هوالحق
باسلام
نمیدونم چرا نمی نوشتم .
شاید بخاطر این بود که امسال دوستانی پیدا کردم که بسیار عالی بودند و ظرف
من حقیر فقیر همین بود.
شایدم بخاطر این بود که خطائی کردم و حضرتش مصاحبت شما دوستان را از
ما گرفت.
ولی حالا با توکل به ذات کبریایی حضرت دوست و با مدد شما شروع می کنیم .
یاری کنید .
این بار متفاوت باشیم . اینکه ما چقدر آدم شدیم؟
اصلا تغییری کردیم؟
منتظرم من را راهنمائی کنید با جواب این دو سوال .....
یاعلی علی مددی
ادامه بحث
هوالحق
باسلام
ابتدا باید مشخص کرد آیا کسی که یک زندگی معمولی دارد و سیر معمولی را انجام میدهد چه نیازی به امتحان دارد؟ او هیچ نیازی به امتحان ندارد ولی:
کسی که می خواهد قدم در طریقت بگذارد و برایش فرق می کند او مورد خطاب و بحث ما هست دقت کن:
حضرت مولا می فرمایند:
خداوندا بهشتت را برای خوبانت و جهنم را برای بدکاران بگذار و خودت را برای من
یعنی اینکه ما دیدی بالاتر از بهشت و درجات بهشتی داریم .
جناب مشکور می فرمودند خدمت طلبه رسیدیم حدود 60 سال عمر داشت گفتیم شما در این مدت زندگی چه کاری نکردید؟ طلبه گفت: دروغ نگفتم ، زنا نکردم،مال حرام نخوردم،افترا نزدم ، کسی را نرنجاندم و........
گفتیم چه کار کردید؟ گفت: حلال خوردم، خمس دادم ،ذکات دادم ، نماز خواندم، روزه گرفتم و.....
گفتیم حالا چه؟ طلبه گفت: هیچ حالا منتظرم بمیرم تا بروم به بهشت!!!!
جناب مشکور فرمودند اینان مانند الاغان هستند که یک روز تمام بار میبرند به عشق خوردن یونجه در آخر شب حالا اگر یونجه آخر شب نباشد دیگر کار نمیکنند!!!!!
ما به کسانی که زندگی معمولی دارند کاری نداریم انها هیچ وقت امتحان نیم شوند ولی چون انسان های خوبی هستند اگر گناهی می کنند در حد بخشش مجازاتش را به قدر تحمل در این دنیا می ببینند ولی کسانی که گناهان کبیره می کنند کسانی که شمشیر را رو در روی خدا می زنند کسانی که مال حرام می خورند اینان به مجازات می رسند ولی انها نیز به دو گروه هستند کسانی که امیدی در آنها هست و با یک گوش پیچاندن به راه می اییند ولی کسانی هستند که خیر و انها کسانی هستند که خداوند در سوره منافقون اورده که مانند چوبان خشک که به دیوار اویزان هستند به حال خودشان می گذاریم که نه انها یادی از ما بکنند نه ما یادی از انها تا روز جزا
خوب حال کسانی که خود داوطلب می شوند که راه مردان خدا را بروند آنها مدام در ورطه ازمایش هستند بارها در اشعار عرفا شنیدی مثلا:
در کدام مذهب است این ...که کشند عاشقی را که عاشقم چرائی؟
و امثال هم اما این زمانی که شیرین می شود طعم لذت بخش را دارد نه گله و شکایت و بدان اگر کسی نخواهد خدا با او این چنین نخواهد کرد و او دارد عذاب گناهان گذشته را می پردازد .
این بحث ریز و دقیق است نمی دانم چند بار گفتم ولی باید به دقت و با دید الهی نگاه کنید اینکه زدن آمپول برای مریض شفاست گرچه درد لحظه ای دارد کوته بینان و بچه ها طاقت درد لحظه ای و یک عمر خوشی و سلامت را ندارند ولی عاقلان و بزرگان با روی گشاده و با دست خود بطرف تزریق سرنگ می روند این کودکان و کوته بینان هستند که از تزریق فرار می کنند
حالا باید رند بود یعنی اینکه همه چیز را به گونه ای متفاوت از دیگر انسان ها و عوام دید یعنی همه را از دید الهی و سر امتحان دید و آنگاه خداوند الطفاتش را برای تو دو چندان می کند .
و بدان کسی که نخواهد مورد الطفات و (امتحان) قرار نخواهد گرفت .
کسانی که به مانند همان چوب خشک آویزان دیوار هستند نه خدا کاری دارد با انها نه انها با خدا و خدا کاری می کند که انها هیچ وقت به یاد او نباشند تا روز جزا و ما هر دم باید دعا کنیم که خدایا ما طاقت نداریم و نیم توانیم تحمل کنیم ما را به ابروی ائمه در همین دنیا ببخش و پاک گردان بعد بمیران .
اگر بچه ای کور به دنیا می ایید دو علت دارد :
1- ماموریتش این است
2- کفاره گناه پس می دهد
حالا باید کدام را مد نظر قرار داد؟ ما که علم لدنی نداریم پس باید زیبا ببینیم و اینگونه ببینیم که ماموریتش این است
حالا اینکه اگر نخواهیم نیست ما هر کدام باید به این نگاه کنیم چرا به این دنیا امدیم و هدف از خلقت ما چیست ؟
در کل (نمی خواهم به جزء بپردازم) اینکه هر کدام ما ماموریتی داریم که در انتها همان بندگی هست.
پس اگر کسی نخواهد امتحان نمی شود .این خواسته خود ما هست که به دام بلا خود را گرفتار می کنیم که در انتها شکار صیاد شویم .
اگر کسی کار خوب می کند شاید خودش فکر کند سرش دارد بلا نازل می شود ولی در انتها متوجه میشود این گرفتاری سود داشته .
من با یکی از دوستان سال 63 رفتیم مشهد 2500 تومان پول داشتیم شب اول هر چی گشتیم توی هیچ هتل یا مسافرخانه ای جا پیدا نکردیم نا گزیر توی حرم خوابیدیم خیلی گله کردیم به امام که ما خسته این رسم مهمون نوازی و چین و چنان تا صبح گله و شکایت کردیم صبح بعد از صبحانه رفتیم اولین هتل به ما جا دادند ولی گفتند ساعت دو بعد ازظهر بیایید بازم ما گله و شکایت .
کاری نداریم شهادت امام حسن(ع) آنجا بودیم شهادت امام رضا(ع) انجا بودیم خواستیم بیاییم بلیط نبود به ناچار یک شب بیشتر ماندیم خلاصه رسیدیم تهران درب منزل 50 تومان پول باقی ماند دوستم گفت: ما چقدر بی مرام بودیم اگر ان شب جا پیدا می کردیم و توی هتل می خوابیدیم به منزل نمی رسیدیم حتمی پول کم می اوردیم و دچار مشکل میشدیم ببین اقا چقدر برای ما قشنگ برنامه ریزی کرد .
خوب ما اینقدر شرمنده شدیم اینقدر از اقا تشکر کردیم اما مردان خدا از همان ابتدا می فهمند به خود سخت راه نمیدهند می دانند حکمتی در ان نهفته هست .
حالا درک اینکه آیا این حکمت و رحمت هست یا نه این باز به دید ودل ما بستگی دارد اینکه اگر مثبت باندیشیم برای ما همانگونه مثبت و خیر خواهد شد .
حال اینکه به جبر چیزی به ما تحمیل نمی شود بلکه این خود ما هستیم که راه را برای خود مشخص می کنیم و همه اعمال ما به مانند ایینه ای هست که در وجود خود ما منعکس می شود .
حال اینکه خداوند در هر دو حالت می داند سر نوشت ما چه خواهد شد یعنی اینکه اگر ما دزدی کنیم و نان حرام به بچه بدهیم چه اتفاقی می افتد و اگر دزدی نکنیم و با تنگ دستی روزگار بگزرانیم انتهای کار چه خواهد شد را خداوند می داند ولی او هر دو را به دست خود ما می دهد و ما می توانی هر کدام را که می خواهیم انتخاب کنیم حالا ما دزدی را انتخاب می کنیم مال حرام به بچه می دهیم ولی پشیمان می شویم و این پشیمانی به همت اهل بیت نان حلالی که پدر به ما اده گریه در مصیبت امام حسین(ع) دست بینوا گرفتن دعا مادر و.... هست و اینجا توبه می کنیم و اظهار پشیمانی
خداوند نیز مدد می کند ولی تو به اندازه مثقالی شر کردی باید مجازات شوی و می خواهی خدایا در همین دنیا ما را پاک گردان و اینجاست که در دام بلا گرفتار می کنی خود را و ادامه ماجرا ولی......
خیلی زیاد شد اگر سوالی بود بپرسید می دانم سوالات بسیاری در ذهن می آیید من منتظرم و ادامه بحث برای پست آینده
ما را نیز دعا کنید
یاعلی
اغماض
هوالحق
باسلام
ببخشید این حقیر فقیر را همه شما در زحمت
افتادید تا ما یک چیز یاد بگیریم تا بتونیم انسان
باشیم حلال کنید .
اینکه من فهمیدم برای داشتن یک دوست باید
وسواس داشت چرا که تمام یا بیشتر وقت ما
صرف او میشود حالا این دوست کاری کرد که
برای ما خوشایند نبود باید چه کنیم قطع رابطه؟
برخورد؟ قهر؟.... خدا در مقام یک دوست برای
ما هست ما همه قبول داریم خدا بهترین دوست
هست و این بحث ندارد.
خوب وقتی ما کار بدی در حق خدا انجام میدهیم
او چی میکند؟ همان کار را ما در حق دوستان
کنیم دقت کنید:
دکتر شریعتی می گویند که :
من از خدا میخواهم احساس من را در سطحی
پائین میارد که زرنگی های حقیر و پستی های
نکبت بار و پلیدی های این شبه آدم ها را متوجه
شوم چه من دوست دارم ((بزرگواری گول خور
باشم تا هم چون اینان کوچکواری گول زن))!!!
حال سوالی دارم اگر دیگران در دفتر زندگیمان
خطی به خطا کشیدند ! چه کنیم؟
درست حدس زدید باید با پاک کن اغماض آن
را پاک کنیم!!!!
اغماض واژه ای هست که باید در برخورد با ادمهائی
که بیماری حسادت کینه و غرض دارند و باعث
رنجیدگی ما میشوند بکار ببریم!
مثالی میزنم تا ساده شود. خواهر سهراب سپهری
تعریف میکرد که سهراب از سوپ پیاز خوشش
نمی آمد . حدود دو ماهی بود که خارج از کشور در
منزل یکی از دوستان که همسرش فرنگی بود زندگی
میکرد برای دیدن او به خارج از کشور رفتم هنگام
نهار دیدم سوپ پیاز آوردند و سهراب با متانت و
آرامش سوپ پیاز را خورد وقتی غذا تمام شد از او
پرسیدم مگر تو از سوپ پیاز بدت نمی اید؟ گفت :
هنوز خوشم نمی اید گفتم: پس چگونه میخوری؟
گفت: زمانی که سوپ را تمام کردم یک قاشق
اغماض میخورم
حضرت حافظ میفرمایند: وفا کنیم و ملامت کشیم
و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن
اگر خانه دل را خانه تکانی کنیم و با دید اغماض به
دیگران بنگریم ،آن گاه کینه از باغچه دلمان خواهد
رفت و اگر کینه را از دل بزداییم ، آن گاه محبت با
شوقی لبریز از عشق در محراب دلمان نماز میخواند
و می گویید:
در ازل قطره خونی که ز آب و گل شد
دم ز آئین محبت زد و نامش دل شد
(((دقت کنید دوستانی که خارج از کشورند و
کسانی که در غربت هستند اگر غیر از این سخن
است بفرمائید)))
وطن آدمی را هیچ آدرس و نشانی نیست، و طن
آدمی تنها قلب کسانی است که دوستش دارند !
اگر به هستی همچون باغی نظر کنیم و انسانها
را همچون گل با گلهای مختلفی مواجه میشویم،
گلهای خوش بو و خوش رنگ که تیغ هم دارند و
گل هایی که اساساً نه رنگ و بویی دارند و نه
تیغی !!از خود پرسیده اید که چرا گل زیبا و خوش
بو چرا تیغ دارد و یا اساساً فایده تیغ چیست؟
مولانا میفرماید: شخصی به باغ گلی میرود و گل
سرخ زیبائی را مشاهده میکند که شبنمی بر روی
آن نشسته و بوی دل انگیزی دارد. دستش را میبرد
تا آن گل را لمس کند که نا گاه تیغی دستش را
میخراشد با حیرت میپرسد : خدایا این همه لطف
و زیبائی را آفریدی و در کنارش این نیغ تیز و سخت
را گذاشتی علت این همه بی سلیقه ای چیست؟
باغبان هستی به او گفت: اگر این تیغ نباشد تو به
لطافت و نرمی گلبرگهای گل سرخ پی نخواهی برد
و شکر گزار این همه زیبائی نخواهی شد زیرا
(( خلقت جهان جمله اضداد است !))
دقت کنید میخوام خیلی ساده بگویم دوستان
استادان ببخشید:
همانگونه که وجود شیطان طعم شکرین حضور
حضرت دوست را در کام بندگان می چشاند،
حضور آدم های ((کاکتوسی)) نیز شناخت قدر و
قیمت انسانهای خوب است و از آنجائی که در این
دنیا هر کس وظیفه ای بر دوش دارد انسانهای
((کاکتوسی)) وظیفه تلخ تری دارند، و محبت کردن
به آنها ضروری تر است، زیرا آنها گل صورتان تیغ
سیرتی هستند که آمده اند تا با تیغ های حضورشان،
انسان هایی که رنگ و بوی گل مریم را دارند، بهتر
به ما بشناسند، واگر با دیدن وحدت به جهان هستی
نگاه کنیم، هر یک از انسانها برایمان نشانه ای از
حضور حضرت دوست هستند و اگر او را دوست
داشته باشیم طبعاً ساخت های دست او را هم
دوست داریم و به آنها مهر میورزیم. ببخشید این
بار هم زیاد نوشتم ولی امید دارم درس خوب پس
داده باشم خدمت شما استادان بزرگوار باز هم
من حقیر فقیر را راهنمائی کنید تا ببینم آیا درست
گفتم یا خیر؟ منتظر راهنمائی شما عزیزان هستیم.
التماس دعا
یاعلی
دوست
هوالحق
باسلام
گفتیم که داشتن دوست بسیار مهم است ولی نه اینکه دوست
مدام و در همه حال با ما هست .پس باید در انتخاب او بسیار
محتاط و بسیار دقیق باشیم .
تاثیر دوست همانگونه که شما دوستان فرمودید بسیار بر روح
و حتی جسم انسان تاثیر میگذارد وباعث تغییرات مثبت و منفی
در وجود ما میشود پس دقیق بودن بی مورد نیست وانبیا نیز بسیار
سفارش کردند و مردان خدا در کوشه کنارصحبت هایشان بارها به
این مورد اشاره کرده اند .
نیما یوشیج در جائی اشاره کرده:
یاد بعضی نفرات روشنم می دارد ، قوتم می بخشد ، راه می اندازد .
نام بعضی نفرات رزق روحم شده است ، وقت هر دلتنگی ، سویشان
دارم دست !
حال ببینیم مولا چه میگوید :
دوستانت بر سه گروهند:
دوست تو ، دوست دوست تو ، دشمن دشمن تو .
دشمنانت نیز بر سه گروهند :
دشمن تو ، دوست دشمن تو ، دشمن دوست تو !
خواندن داستان (شاهزاده کوچولو خصوصا دوستی او با روباه)
و دقت و اشارات آن همه چیز را در باره دوستی بیان کرده
فکر نکنم دیگر جائی برای سخن گفتن داشته باشد.
اگر عمری باقی بود برای دوستانی که نخواندن و مرور دوستانی
که کتاب را خواندن خواهم نوشت.
شما دوستی خود را با هر چه وهر که هست مقیاس کنید بااین
داستان تا دریابید قدرت عشق را .
واما دوست به مانند اینه ای هست شفاف که تمام خطاهای ما را
به ما گوشزد کرده ، در گوش جانمان میگوید:
(( هیچ لغزشی به خطا بدل نمی شود ، مگر انکه کمر به اصلاح
آن نبندی، اما خطا کردن یک کار انسانی است ولی تکرار آن
یک کارحیوانی است!))
هیچ وقت نباید این کلمه را بگویم یا به ان باندیشیم که: (( اگر کتاب
زندگی چاپ دومی داشت، هرگز نمی گذاشتیم این همه غلط تکرار
شود!))
اما بازهم برای شناخت دقیق تر و شفاف تر دوست باید الگو داشته
باشیم. اگرکسی به شما یک سیب بدهد و بگوید: این سیب گلاب است.
شما ابتدا آن را بومی کنید و به رنگ آن نگاه می کنید و می گویید:
سیب گلاب بوی عطر می دهد و آبدار و تازه است و با مقایسه آن
می فهمید که آن سیب چون مشخصات را ندارد ، سیب گلاب نیست !
در این جا داشتن الگو ضروری و اجتناب ناپذیراست !
مولانا میفرمایند که:
بعضی باشند که سلام دهندو از سلام ایشان بوی دود آید !
وبعضی باشند که سلام دهند و از سلام ایشان بوی عود آید!
این را کسی دریابد ، که او را مشامی باشد !
- اما عرفا معتقد هستند که:
همه چیز در رابطه با خدا معنا می دهد .
((به خصوص دوست))
ولی باز سخن در مورد اهمیت دوست تمام نشده چرا که این بحث
خیلی بیشتر از اینها مهم بوده و جای تامل بسیار دارد .
پس اگر اجازه بفرمائید چون مطلب زیاده نشود این باب را همینجا
تمام کنیم و در پست بعدی الباقی مطالب را بنویسیم و شما ما را از
راهنمائی خود بی بهره نگذارید منتظر راهنمائیهای
ارزشمند شما یاران هستم .
در پست بعدی داستان شاهزاده و دوستی او با روباه را خواهم نوشت
التماس دعا
یاعلی




