پیمانی که امضائ کرده بودند
هوالحق
باسلام
گفتیم که عمر و ابوبکر جعل حدیث کردند و حضرت علی (ع)
فرمودند : وفا نمودید به طوماری که در خانه خدا امضائ کرده
بودید درباره اینکه: اگر خداوند محمد(ص) را بقتل رساند!! یا
مرد خلافت را از ما اهل بیت بگیرید.
ابوبکر گفت: از کجا میدانی؟ ما اطلاعی به تو نداده بودیم!
امام (ع) فرمودند: ای زبیر و ای سلمان و ای ابوذر و ای
مقداد ، شما را به خدا و به اسلام قسم می دهم آیا
شما از پیامبر (ص) نشنیدید که فرمودند: فلانی با فلانی
(پیامبر (ص) همه این پنج نفر را نام برد) در میان خود
طوماری نوشته اند و در آن همپیمان شده اند و بر نقشه
خود معاهده کرده اند؟
جواب دادند : آری ، ما از پیامبر (ص) این کلام را شنیدیم
که فرمود: هم عهد و هم پیمان شده اند تا نقشه خود را
پیاده کنند. و شما فرمودید: اگر اینان خواستند نقشه خود
را پیاده کنند من چه باید بکنم؟
پیامبر(ص) فرمودند: اگر یارانی پیدا کردی با آنها جنگ کن
و انان را طرد کن و اگر یاری پیدا نکردی بیعت کن و خونت
را حفظ کن.
علی(ع)فرمود: به خدا سوگند اگر آن چهل نفری که با من
بیعت کرده بودند و بر قول خود مانده بودند با شما ، در راه
خدا ،به جهاد بر می خاستم، این را هم بدانید که بخدا
سوگند خلافت به هیچیک از نسلهای شما تا قیامت نخواهد رسید!
و اما تو ای ابوبکر جواب دروغی که به پیامبر (ص) نسبت
دادی، کلام خداوند هست ک فرمود: آیا بر چیزی که
خداوند به آن از فضل خویش عطا کرده حسادت می کنید،
ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت و ریاست عظیمی دادیم .
کتاب یعنی پیامبری، حکمت یعنی سنت،ریاست یعنی
خلافت،و آل ابراهیم ما هستیم.
مقداد بر خاست و فرمود: یا علی (ع) چه می فرمائید ؟
به خدا سوگند اگر فرمان دهی شمشیر می کشم و
می کشم و اگر بفرمائید دست نگه می دارم. علی (ع)
فرمودند: ای مقداد ، دست نگه دار و بیاد عهد پیامبر و وصیت
او باش!
در ادمه دفاع سلمان ، ابوذر را خواهم گفت ما را دعا کنید
التماس دعا داریم .
(خیلی سعی کردم کم بنویسم امید وارم آزار ندیده باشید اما اگر هم زیاد هست
بفرمائید کمتر بنویسم)
یاعلی
بیعت
هوالحق
با سلام
با تشکر از دوستانی که نظر دادند و بزرگواری کردند
راهنمائیشدند به جهت آموزش این حقیر از لطف مدیر
وبلاگ یک گل بهشتی در جهنم متشکرم که باعث شدند
یک مقداری دقت ما در نوشتن بالا برود و مو شکافانه تر
بنویسیم .
اما گفتیم وارد خانه شدند بعضی دست به شمشیر بردند
و دور حضرت را گرفتند حضرت بدون حرکت و فقط به
احترام رسول خدا ایستادند آنها ریسمانی به گردن
حضرت انداختند !!!!!
(هنگامی که امیر المومنین (ع) را از در خانه بطرف
مسجد می کشاندند ....) فاطمه (ع) جلو آمد و خود را جلو
در بین علی (ع) و آنها فاصله قرارداد و مانع شد .
قنفذ ملعون چنان با تازیانه به فاطمه (ع) زد که اثر آن تازیانه
پس از مرگ فاطمه (ع) همچون بازوبند در بازوی او
باقی بود .
(لعنت خدا بر قنفذ باد و بر کسی که او را فرستاد )
سپس علی (ع) را بازور و کشان کشان نزد ابوبکر آوردند
در حالیکه عمر با شمشیر بالای سرش ایستاده بود و
خالد بن ولیدو ابو عبیده و سالم غلام ابی حذیفه و معاذ
و مغیره و اسید بن حضیر و بشیر بن سعد و دیگران اطراف
ابوبکر را گرفته بودند و همه مسلح بودند .
از سلمان پرسیدند : آیا بدون اجازه بخانه فاطمه (ع) داخل
شدند؟
پاسخ داد: آری والله بدون اجازه در حالیکه فاطمه (ع)
پوششی نداشت با صدای بلند فریاد زد: پدرم یا
رسول الله !! ابوبکر و عمر بعد از تو که در قبرت چشمهایت
باز نشده با بازماندگانت بدرفتاری کردند.
سلمان می گوید: ابوبکر و اطرافیانش را دیدم که گریه
می کنند و جز عمر و خالد و مغیره همه گریان بودند .
و عمر می گفت :
ما را با زنها و رایشان کاری نیست.
سلمان می گوید : بعد علی (ع) را به ابوبکر رساندند .
در این حال علی (ع) می فرمود: بخدا قسم اگر
شمشیرم بدستم بود می فهمیدید که شما هیچگاه به
چنین کاری دست نمی یابید . قسم به خدا از جهاد
خود را منع نمی کنم .
اگر چهل نفر مرا یاری می کردند جمعیت شما را پراکنده
می کردم (( لعنت خدا بر کسانی که با علی (ع) بیعت
کردند و سپس او را خوار و تنها گذاشتند ))
وقتی ابوبکر چشمش به علی (ع) افتاد فریاد کرد :
علی (ع) را رها کنید !
علی (ع) فرمود: ابوبکر چقدر زود بر رسول الله طغیان
کردی ! تو به کدام حق و با چه مقامی مردم را به
بیعت خود دعوت کردی !
آیا تو دیروز به امر خدا و رسول با من دست بیعت
ندادی؟!.........
اما در اینجا در مورد حضرت فاطمه (ع) باید بگویم که
قبل از اینکه آنها وارد خان شوند عمر به قنفذ گفته بود
اگر فاطمه (ع) مانعی بین تو و علی (ع) شد او را بزن
و دور کن و بعد از اینکه قتفذ با تازیانه به ان حضرت ضربه
زدند ایشون دست برنداشتند و همواره مانعی بین قنفذ
و حضرت امیر المومنین(ع) بودند تا دم در که قنفذ ملعون
ایشون را بین در و دیوار قرار دادند و درب را فشار دادند
به گونه ای که استخوان پهلوی فاطمه (ع) شکست
و طفلی که در رحم داشت سقط کرد و همواره در
بستر بیماری بود تا از همان بیماری شهید شد.
اما سخنان امیر المومنین (ع) با عمر را در پست بعدی
می نویسم اگر باز هم زیاد نوشتم ببخشید اما می خواهم
مطلب را به جائی برسانم تا رشته از دست من و شما
در نرود و همینطور شما فراموش نکنید و بدانید اگر امروز
ظلمی به ما می شود تاثیر همان ماجراست اگر امروز
هر بلائی سر ما می اورند هیچ نمی گویم از ترس نیست
چون ما شیعه علی (ع) هستیم و صبور اما اگر طاقت
ما طاق شود دیگر هیچ چیز جلو دار مانیست حال صبر
کنید تا الباقی ماجرا ما را هم دعا کنید
یاعلی




