هوالحق
باسلام
فرا رسیدن ماه نور را به همه دوستان تبر یک می گوییم.
با تشکر از دوستانی که لطف کردند و کامنت گذاشتند از
جمله :
دختر آبان که همیشه لطف داشتند اما خواهر من اکثر
دوستان از نوشتن زیاد ناراحت می شوند و برای راحتی
این دوستان سعی می کنم کمتر بنویسم و لیلای عزیز
که واقعا درست فرمودند این انسان های سخت هستند
که می مانند دوست ارجمند نویسنده توانا اقای م عروج
نرگس عزیز این دوست با محبت و دوست داشتنی با
نوشته های پر بار خود دوست عزیز یک گل بهشتی در جهنم
که همیشه با دید خود ما را در جریان مسائل و اتفاقات
پیرامون خود با تحلیلی همه جانبه نه یک طرفه قرار
می دهند سیده کوچک این دوست بزرگوار و گرامی
خانم علی پور این عاشق علی و دوست عزیز سرکار خانم
نازنین خانم که مدام ما را مورد لطف و عنایت خود قرار
می دهند درویش علی که وبلاگ جالبی دارند به دیدنش
را به شما توصیه می کنم سکوت عزیز که با نوشته های
خود ما را به دنیائی دیگر می برد .محبوبه عزیز که همیشه
و با یک سلیقه خاص وبلاگ خود را به روز می کند و با
نوشته های جذاب همه را شیفته خود کرده رژانوی عزیز
ببخشید اگر جواب دیر شد اما اطاعت از امر شما شد
سارای عزیز این دوست مهربان که با نظرات خود ما را
راهنمائی کردند. جناب اقای موسوی این گل مولا و سید
با سعادت کمتر می نویسند اما با عشق ایشون یک
عاشق واقعی هستند ما که همیشه از ایشون التماس
دعا داریم مرضیه خانم عزیز که با نوشته های خود حالی
به آدم دست میده خیلی جذاب و گیرا می نویسند شما
هم سری بزنید ضرر نمی کنید و درنای عزیز که همه
زحمات ما گردن ایشون هست و از حضور حضرتش مصلحت
و خیر برای ایشون تمنا دارم .
اما بعد : مقداد خواست حق این ناکسان را کف دستشان
بگذارد ولی مولا ممانعت کردند. اینکه سلمان برخواست و
فرمود: قسم به انکه جانم دست اوست اگر می دانستم
که می توانم ظلمی را دفع کنم یا دین خدا را عزت بخشم ،
شمشیر بر دوش می گرفتم و قدم به قدم جنگ می کردم .
ایا به برادر پیامبر (ص) و وصی و خلیفه او در میان امت و
پدر فرزندان پیامبر (ص) حمله می کنید ؟ ! منتظر بلا باشید
و در امید خوشی نباشید!
ابوذر نیز برخواست و چنین گفت: ای امتی که بعد از پیامبر
(ص) متحیر ماندید و به سبب گناهانتان خوار شده اید ،
خداوند می فرماید:(( پروردگار ، آدم و نوح و آل ابراهیم و
ال عمران را بر عالمیان برگزید . نسلهائی که بعضی از
بعضی دیگر هستند، و خداوند شنونده و داناست )) آل محمد
(ص) از آخرین نسلهای نوح اند و ال ابراهیم از نسل ابراهیم
و نیز اینانند برگزیده فرزندان اسماعیل و عترت پیامبر (ص)
یعنی همان اهل بیت او ، جایگاه پیامبری و محل رفت و امد
ملائکه هستند. آنان همچون اسمانی بلند و کوههایی
استوار و همچون کعبه پوشیده و چشمه زلال و ستارگان
راهنما و درختی مبارک که نورش روشنی می دهد و ماده
روشنی اش پر برکت است، هست.
محمد (ص) خاتم پیامبران و اقای فرزندان آدم و علی وصی
اوصیا و امام پرهیزکاران و پیشوای غرالمحجلین (نشانداراد
نورانی) است .
اوست صدیق اکبر و فارق اعظم و وصی محمد (ص) و وارث
علم او. از طرف خدا ، ولایت او بر مردم از خود انان بیشتر
است همانگونه ک خداوند می فرماید:(( پیامبر بر مومنین ،
از خود انان بیشتر ولایت دارد و همسرانش مادر مومنین اند
و نزدیکان بعضی بر بعضی دیگر در کتاب خدا مقدم اند) پس
طبق گفته خدا ، آنکه خدا مقدم کرده و آنکه خدا موخر داشته
موخر بدارید و ولایت و وراثت پیامبر را به کسی که خداوند قرار
داده واگذارید .
عمر برخواست و در حالیکه ابوبکر روی منبر نشسته بود به وی
گفت: چرا روی منبر نشسته ای و این مرد (علی(ع)) نشسته
و با تو روی مخالفت دارد، بر نمی خیزید تا با تو بیعت کند؟ آیا
دستور نمی دهی تا گردنش زده شود؟!
امام حسن و امام حسین(ع) هم ایستاده بودند، با شنیدن این
سخن شروع به گریه کردند .علی (ع) آن دو را به سینه
چسبانید و فرمود: گریه نکنید این دو (ابوبکر و عمر) نمی توانند
پدرتان را بکشند.
چندین تن از یاران و اصحاب به عمر و ابوبکر پرخاش کردند اما
هیچ کدام جدی نبود بغیر از مقداد و ابوذر و سلمان اما با این
همه علی (ع) بیعت کرد اما چگونه دست داد؟ این بمانند تا
پست بعدی ما را دعا کنید خصوصا هنگام قنوت نماز شب
اخرین نفر از آن چهل نفر اسم این بنده فقیر را یاد کنید
التماس دعا
یاعلی
پیمانی که امضائ کرده بودند
هوالحق
باسلام
گفتیم که عمر و ابوبکر جعل حدیث کردند و حضرت علی (ع)
فرمودند : وفا نمودید به طوماری که در خانه خدا امضائ کرده
بودید درباره اینکه: اگر خداوند محمد(ص) را بقتل رساند!! یا
مرد خلافت را از ما اهل بیت بگیرید.
ابوبکر گفت: از کجا میدانی؟ ما اطلاعی به تو نداده بودیم!
امام (ع) فرمودند: ای زبیر و ای سلمان و ای ابوذر و ای
مقداد ، شما را به خدا و به اسلام قسم می دهم آیا
شما از پیامبر (ص) نشنیدید که فرمودند: فلانی با فلانی
(پیامبر (ص) همه این پنج نفر را نام برد) در میان خود
طوماری نوشته اند و در آن همپیمان شده اند و بر نقشه
خود معاهده کرده اند؟
جواب دادند : آری ، ما از پیامبر (ص) این کلام را شنیدیم
که فرمود: هم عهد و هم پیمان شده اند تا نقشه خود را
پیاده کنند. و شما فرمودید: اگر اینان خواستند نقشه خود
را پیاده کنند من چه باید بکنم؟
پیامبر(ص) فرمودند: اگر یارانی پیدا کردی با آنها جنگ کن
و انان را طرد کن و اگر یاری پیدا نکردی بیعت کن و خونت
را حفظ کن.
علی(ع)فرمود: به خدا سوگند اگر آن چهل نفری که با من
بیعت کرده بودند و بر قول خود مانده بودند با شما ، در راه
خدا ،به جهاد بر می خاستم، این را هم بدانید که بخدا
سوگند خلافت به هیچیک از نسلهای شما تا قیامت نخواهد رسید!
و اما تو ای ابوبکر جواب دروغی که به پیامبر (ص) نسبت
دادی، کلام خداوند هست ک فرمود: آیا بر چیزی که
خداوند به آن از فضل خویش عطا کرده حسادت می کنید،
ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت و ریاست عظیمی دادیم .
کتاب یعنی پیامبری، حکمت یعنی سنت،ریاست یعنی
خلافت،و آل ابراهیم ما هستیم.
مقداد بر خاست و فرمود: یا علی (ع) چه می فرمائید ؟
به خدا سوگند اگر فرمان دهی شمشیر می کشم و
می کشم و اگر بفرمائید دست نگه می دارم. علی (ع)
فرمودند: ای مقداد ، دست نگه دار و بیاد عهد پیامبر و وصیت
او باش!
در ادمه دفاع سلمان ، ابوذر را خواهم گفت ما را دعا کنید
التماس دعا داریم .
(خیلی سعی کردم کم بنویسم امید وارم آزار ندیده باشید اما اگر هم زیاد هست
بفرمائید کمتر بنویسم)
یاعلی
منابع
هوالحق
باسلام
دوستان فرموده بودند در چند نوبت که مرجع این نوشته ها را
بنویسم من قبلا خدمت دوستان و سروران عرض کردم در انتهای
نوشته ها و بعد از اینکه نوشته ها پایان یافت در یک پست تمام
مقاطل و کسانی که این گفته ها را تاییدنمودند را خواهم نوشت
ابتدا عرض می کنم اکثر نوشته ها از سلیم بن قیس بوده که او
خود مورد تایید اکثر علما و مقاطل نویس ها هست .
بعضی از نوشته ها را از احادیث و روایت های گوناگون استفاده
نموده ام اما تمام گفته ها را تا اینجا و بعد از ان به فهرست در ذیل
خواهم نوشت اما قبل از آن حدیثی می نویسم فقط به خدا سوگند
می دهم همه شما را اگر این حدیث را خواندید حداقل 10 دقیق به
آن فکر کنیدو ببینید آیا تضعیف ما برای همین بی مهری های
خودمان در حق خودمان نیست؟ اینکه باور نداریم چه ظلمی بر ما
روا شد صلیبیان با دیدن فیلم مصائب مسیح به آن روز افتادند آنها در تاریخ خود فقط یک بار به صلیب کشیدن رهبر خود را دیدند اما ما
تا به همین امروزهزاران مسیح را خود به صلیب کشیدیم غافل از
اینکه با دین و مذهب خود چه می کنیم!!!!!!! اما حدیث:
می گویند ((ابان بن ابی عیاش)) که جوانی بوده اهل فارس در
شهری به نام ((نوبندجان)) که هم اکنون دهی کوچک به نام
((نوبندگان)) ازآن باقی مانده این جوان بعد از خواندن روایاتی از
تاریخ شیعه و گفتههای سلیم نزد امام عصر خود یعنی امام سجاد
علیه السلام رفت و سوال نمود :
((قربانت گردم ، مطالبی شنیده و خوانده ام از احادیث که تحمل آن
برایم مشکل می نماید معنای این گفته ها هلاکت امت محمد صلی الله
علیه و آله ازمهاجرین و انصار و تابعین غیر شما و شیعیان
شماست ))
این همان چیزی هست که در افکار اکثر بچه شیعه ها بعد از
خواندن ماجرای عایشه طلیعه و زبیر عمر وعثمان و ابوبکر و
هزاران نامرد دیگر می آید این گفته ابان همان شک به ولایت
علی ابن ابی طالب (ع) هست.
امام (ع) حالا باید جواب او را می داد نه او را بلکه تمام کسانی
که به شیعه ومظلومیت علی (ع) شک داشتند و دارند امام (ع)
فرمودند:
آیا این حدیث بتو نرسیده است که پیامبر صلی الله علیه و آله
فرمود: مثل اهل بیت من در میان امتم همچون سفینه نوح در
میان قومش می باشد . هر کس به ان سوار شد نجات پیدا کرد
و هر که از ان کنار ماند غرق شد. و اهل بیت من همچون باب
حطه در بنی اسرائیلند؟
ابان عرض کرد : آری حدیث را از بیش از صد نفر از علما
که ازامیرالمومنین علیه السلام و از سلمان و ابوذر و مقداد شنیده
بودند شنیده ام .
امام علیه السلام فرمود:
آیا همین یک حدیث همه آنچه تو را ناراحت کرده و در قلبت
بزرگ جلوه کرده حل نمی کند؟!
یعنی وقتی تنها کشتی نجات اهل بیت علیهم السلام هستند هر
که از آنها تخلف کند گمراه است اگر چه اکثریت امت باشند
چنانکه تخلف کنندگان از کشتی نوح اکثریت بودند و غرق شدند .
اما منابع و افرادی که این گفته ها را تایید کردند :
1- کتاب سلیم بن قیس (که خود بیش از هزاران
سند دارد اماکسی اصل کتاب را از من یا دیگری
نخواهد)
2- روضات النجات ج 4
3- عبقات الانوار ج2 (میر حامد حسین )
4- الکنی والالقاب ج3 (محدث قمی )
5- تاسیس الشیعه : ( علامه سید حسن صدر )
6- ریحانه الادب ج6 (خبیر خیابانی {مورخ})
7- احقاق الحق ج1 (ایت الله مرعشی نجفی )
8- مختصر البصائر
9- تکله الرجال ج1
10- تنقیح المقال : علامه مجلسی ج2
11- مراه العقول
12- الذریعه( حاج آقا بزرگ تهرانی )
13- بحارالنوار ج42 ص213و214 نقل وصیت
امیرالمومنین
14- اختیار معرفه الرجال
15- غیبت نعمانی (نعمانی )
16- التنبیه و الاشراف ص198 در تعداد امامان به
دوازده نویسنده مسعودی
17- رجال نجاشی
18- فهرست شیخ طوسی
19- معالم العلما
20- تحریر طاووسی
21- روضه المتقین ج14 ( علامه محمد تقی مجلسی )
22- وسائل الشیعه ج20 (شیخ حر عا ملی )
23-غایه المرام ( سید هاشم بحرانی )
24- بحارالانوار ج1(علامه مجلسی )
25- عبقات الانوار ج2 (میر حامد حسین صاحب )
26- روضات الجنات ج4 (سید محمد باقر خوانساری )
27- مستدرک الوسائل ج3 ( حاج میرزا حسین نوری )
28- الکنی و الا لقاب ( حاج شیخ عباس قمی )
29- الشیعه وفنون الاسلام (سید حسن صدر )
30-الغدیر ج1 (علامه امینی )
31-حل الاشکال ( سید جمال الدین ابن طاووس )
32-محاسن الوسائل ( قاضی بدرالدین سبکی )
33-اصول اربعمائه ( شیخ مفید )
34-ابوالطفیل عامر بن واثله الکانی ( نقل کننده
احادیث بطور موثق که تمام علما به صحت احادیث
ایشون ایمان دارند )
35- حسن بصری ( نقل کننده احادیث موثق از
شیعیان امیر المومنین (ع) )
36- ابن ندیم ( او که از متتبعین دقیق النظر است
وشیخ طوسی و نجاشی به او اعتماد کردند )
37- ابن شهر آشوب ( مناقب و معالم العلماء )
38-..............
حالا هر کدام از شما دوستان سروران و استادان این حقیر فقیر اگر
در صحت نوشته شکی داشت بفرمایند که کدام حدیث یا روایت تا بنده
حقیر همان گوشه که مد نظر سروران هست را با سند معتبر خدمت
سروران عزیز ارائه نمایم تا شک بر طرف گردد تا شاید این نوشته
ها را شما به گوش همه برسانید که قبلاز فاجعه در و دیوار قبل از
کبودی پهلو چه اتفاقاتی افتاد قبل از خانه نشینی قبل از تیر باران
پیکر مظلوم قبل از سر بریدن قبل از سیلی زدن چه شد که اینگونه
گستاخ شدند وباعث این گستاخی آنها چه بود که هم اکنون جرات
میکنند حرمین شریفه را بمب گذاری می کنند با توپ و تانک به
صحن وارد می شوند چه کسی به اینان جرات داد که اینگونه
بی حرمتی بکنند ؟ یا صاحب عصر و زمان یا منجی شیعه خودت
مددی کن آقا جون من دست شما رامی بوسم چشمان شما را
می بوسم که هر چشمی لیاقت خواندن این سطور را ندارد که من
ایمان دارم یک چیزی در نطفه شما وجوددارد که خداوند
می خواهد شما بیشتر بدانید و شما بیشتر مطلع شوید خود شما
قدر خود را نمی دانید شما همه گل مولا هستید من هم دعا کنید
شاید فرجی شودحال ما به ز این حال شود
یاعلی
هوالحق
باسلام
دوستان باید ببخشید که این بار دیر اپ کردم امید وارم با
توکل به خدا دیگر این چنین نشود ا را هم شما دعا کنید
اما بعد :
اولین کسی که با ابوبکر بیعت کرد به نظر شما چه کسی بود؟
سلمان می گوید : در حالیکه علی (ع) سرگرم غسل پیامبر
(ص) بود از آنچه مردم (دربیرون از خانه) انجام دادند خبر دادم و
گفتم : هم اکنون ابوبکر بر منبر پیامبر (ص) نشسته و مردم به
بیعت با یکدستش اکتفا نمی کنند بلکه با هر دو دست راست و
چپش بیعت می کنند.
علی (ع) فرمودند : ای سلمان هیچ فهمیدی اول کسی که
روی منبر پیامبر با او بیعت کرد چه کسی بود؟ عرض کردم : نه
همینقدر می دانم که او را در سقیفه بنی ساعده دیدم وقتی
که با انصار مخامصه می کردند .
و اول کسی که با او بیعت کرد مغیره بود و بعد از او بشیربن
سعید سپس ابوعبیده بعد عمر بن خطاب بعد سالم غلام ابی
حذیفه و معاذ بن جبل .
علی (ع) فرمود: درباره اینان از تو سوال نکردم. بگو آیا فهمیدی
اول کسی که از منبر بالا رفت و با او بیعت کرد که بود؟ گفتم :
نفهمیدم ولی پیر مردی سالخورده ای را دیدم بر عصا تکیه کرده
و میان دو چشمش جای سجده بود بطوری که بسیار جدی و
کوشا در عبادت می نمود . از منبر بالا رفت و در حال گریه
گفت:شکر خدا را که قبل از مردن ترا در اینجا می بینم دستت را
برای بیعت دراز کن . ابوبکر دستش را جلو برد او هم بیعت کرد و
گفت: (( روزی است مانند روز آدم )) !! و از منبر پائین آمد و از
مسجد خارج شد .
امیرالمومنین (ع) پرسید: ای سلمان آیا او را شناختی؟ عرض
کردم : نه! ولی از گفتارش ناراحت شدم مثل اینکه مرگ پیامبر
(ص) را به سرزنش گرفته بود.
علی (ع) فرمود: او شیطان بود! پیامبر (ص) به من خبر داد که
ابلیس و روسای یارانش در روز غدیر خم شاهد منصوب شدن
من بامر خدا بودند و اینکه من صاحب اختیار انان هستم و پیامبر
(ص) هم به آنها دستور داد که حاضران به غائبان اطلاع دهند .
در این هنگام شیاطین و بزرگان انها بسوی خود شیطان روی
آوردند و گفتند: این امت مورد رحمت خداوند قرار گرفته و از گناه
دور خواهند بود . ما دیگر براینان راه نخواهیم یافت . آنها پناه خود
و امام بعد پیامبر (ص) را شناختند . شیطان هم گرفته و محزون
شد !
امیرالمومنین (ع) فرمود: پیامبر به من خبر داده است که : مردم
در سقیفه بنب ساعده با ابوبکر بیعت خواهند کرد بعد از آن که
بر سر حق ما اختلاف پیدا می کنند و با دلیل ما استدلال می
کنند. بعد به مسجد می ایند و اول کسی که با او بیعت می
کند شیطان هست که به صورت پیر سالخورده ای جدی خواهد
بود که این حرفها را خواهد گفت. بعد خارج شده شیاطین خود
را جمع می کند انها هم در مقابلش سجده کرده و می گویند :
ای رئیس بزرگ ما تو همان کسی هستی که ادم را از بهشت
راندی . او هم می گوید : کدام امت بعد از پیامبر ش گمراه
نشد؟ خیال کرده اید من دیگر راهی بر آنان ندارم . نقشه ای مرا
چگونه دیدید آنگاه که امر خدا را مبنی بر اطاعت از علی (ع) و
امر پیامبر (ص) را راجع به همین مطلب ترک کردند .
و این همان گفته خداوند است که فرمود:
(( ولقد صدق علیهم ابلیس ظنه فاتبعوه الا فریقا من المومنین ))
یعنی :
(( همانا شیطان حدسی که در باره آنان زده بود بمرحله عمل
رسانید سپس او را پیروی کردند جز گروهی از مومنین ))
اما وفا داری علی (ع) و واکنش اصحاب که مولا فرمودند اگر من
به اندازه انگشتان دست یار داشتم نمی گذاشتم بر سر امت
پیامبر این بلا نازل شود و جهاد می کردم .
ببخشید زیاد می نویسم ولی حیف است تا به نتیجه نرسیده
رها کنم سعی می کنم زودتر به روز کنتم این بار مرا ببخشید
که اینقدر دیر شد .
یاعلی
عباس عموی مولا
هوالحق
سلام
متشکر از دوستانی که کامنت گذاشتند و لطف فرمودند
خصوصا :
محمد عزیز برای شادی روح همه اموات خصوصا مادر ایشون یک
فاتحه بفرستید
شیخ ابو امیر
سید امیر حسین مولانا
کربلائی بزرگوار
جناب آقای بیات این شاعر بزرگوار
خویشتن فراموش شده دوست عزیز
بیتای سالک این بزرگوار
درنای مهربان (جنگیر)
مرضی خانم که بعد از مدتها سرافراز نمودن
جوانی ناکام خاک ای یار سفر کرده که دست به قلم عجیبی دارند
گمنام عزیز این عاشق مولا و گل مولا
جناب آقای موسوی این دانشجو عزیز از علی گودرز که خیلی
بزرگوارند
وآقا رضا که همیشه شرمنده ایشون می شویم
گفتیم در خانه و در بیرون بعد از شهادت پیامبر چه گذشت اما
بعد:
باز از دهان براء بن عازب که سلیم بن قیس می گوید می نویسم
که او می گوید:
شب هنگام به مسجد رفتم وقتی داخل شدم متوجه شدم
صدای همهمه قرآن پیامبر را می شنوم .
از جا برخاستم و بسوی ((فضاء بنی بیاضه)) رفتم. در آنجا چند
نفر را دیدم که آرام سخن می گفتند . وقتی به انها نزدیک شدم
ساکت شدند و بازگشتم آنها مرا شناختند و من آنها را
نشناختم مرا صدا زدند پیش رفتم و متوجه شدم که آنان عبارتند
از : مقداد-ابوذر-سلمان-عماریاسر-وعباده بن صامت و حذیفه و
زبیربن عوام .حذیفه می گفت: بخدا قسم آنچه بشما خبر دادم
عملی خواهند کرد. بخدا قسم دروغ بمن نگفته اند و من دروغ
نمی گویم...........
و اما مطرح کردن خلافت بین مهاجر و انصار
مردم تصمیم گرفتند امر خلافت را بعنوان شوری بین مهاجر و
انصار مطرح کنند . در این میان حذیفه گفت: پیش ابی بن کعب
برویم زیرا او هم مانند من از مطلب آگاه است . بطرف منزل
ابی بن کعب براه افتادیم و در را زدیم پیش آمد تا پشت در قرار
گرفت و پرسید کیست؟ مقداد جواب وی را داد. پرسید برای چه
آمدید؟ مقداد گفت: در را باز کن آنچه ما را به اینجا آورده بزرگتر از
آن است که از پشت در بیان شود.ابی بن کعب در جواب گفت: در
را باز نخواهم کرد . خوب می دانم برای چه آمدهاید در را باز
نمی کنم گمان می کنم برای تجدید نظر در عقد خلافت آمده اید !
گفتیم : آری! پرسید : آیا حذیفه در میان شما است؟ گفتیم :
آری . گفت: هرچه حذیفه بگوید درست است ولی من در ب را
باز نخواهم کرد تا مطلب به خودی خود صورت بگیرد و بدانید آنچه
بعد از این شود بدتر از قبل خواهد بود شکایت را فقط به خدا می
کنم! همه برگشتند و ابی بن کعب داخل خانه شد .
توطئه درباره عباس عموی پیامبر (ص)
از طرف دیگر این خبر به ابوبکر و عمر رسید آندو ابوعبیده و
مغیره را فراخواندند و از آنها نظریه خواستند مغیره بن شعبه گفت:
بنظر من باید با عباس بن عبدالمطلب ملاقات کنید و او را بطمع
بیندازید که برای تو و نسلهایت هم نصیبی از خلافت خواهد بود
و با این سیاست او را از علی بن ابی طالب (ع) جدا سازید زیرا
اگر عباس بن عبدالمطلب با شما باشد دلیلی برای مردم خواهد
بود و مقابله شما با علی بن ابی طالب (ع) به تنهائی کار
اسانی می شود .ابی بکر و عمر و ابوعبیده بسراغ عباس رفتند و
این در حالی بود که دو شب از رحلت پیامبر (ص)
می گذشت . ابوبکر سخن آغاز کرد و پس از حمد و ثنای الهی
چنین گفت: خداوند محمد (ص) را بعنوان پیامبر شما و صاحب
اختیار مومنان فرستاد است . خدا بر مردم منت نهاد و او را در
میان همین مردم قرارداد . تا اینکه پیامبر (ص) را به پیش خود
فراخواند و (( ریاست مردم را به خود آنها واگذار کرد تا خودشان
مصلحت خویش را باتفاق و بدون اختلاف اختیار کنند!)) مردم هم
مرا بعنوان والی خود و مسئول کارهایشان انتخاب کردند . و من
هم آنرا بر عهده گرفتم و بیاری خدا هیچ سستی و حیرت و
ترسی بخود راه نمی دهم و فقط بوسیله خدا توفیق خواهم
یافت .لکن من مخالفی دارم که به من طعنه می زند و بر خلاف
مردم سخن می گوید و شما را پناه خویش قرارداده و شما هم
قلعه ای محکم و خواستگار زیبائی برای او شده اید ! یا باید شما
هم بر آنچه همه اتفاق دارند داخل شوید و یا مردم را از عقیده
شان برگردانید . ما پیش تو آمده ایم و می خواهیم برای تو نصیبی
از خلافت قرار دهیم تا برای تو ونسلت باشد زیرا تو عموی پیامبر
(ص) هستی اگر چه مردم با آنکه مقام تو و رفیقت علی (ع) را
می دانند در عین حال در خلافت از شما اعراض کردند .عمر
سخنان ابوبکر را ادامه داد و گفت: ای والله از طرف دیگر ای بنی
هاشم بر پیامبر تان افتخار دارید پیامبر خانواده ما و شما
است .ای عباس برای حاجتی پیش تو نیامده ایم ولکن خوش
نداشتیم که ایرادی در آنچه مسلمانان آنرا قبول کرده اند پیش اید
و خواسته های شما و آنان متفاوت باشد به صلاح خود و مردم
نظر دهید !عباس هم سخن خود را اینچنین آغاز
کرد :...................اگر از خواندن این سطور فیضی نایل امد این
حقیر فقیر را از دعای خیر خود بی نصیب نگذارید دعای شما
خوبان مستجاب می شود باشد که از دعای شما حال ما هم
قشنگ و زیبا همچون حال شما شود التماس دعا
یاعلی




