هوالحق
با سلام
اکثر دوستان نظر فوق را قبول دارند یعنی همه
چیز جبر نیست اما چیز هائی که باعث تغییر
سر نوشت می شوند.
اما ما باید دقت کنیم و آنها را برای خود ملکه
قرار دهیم و نیمه خالی لیوان را نبینیم.
یک بحث را می خواهم بنویسم خواهش میکنم
تا آخر بخوانید مفید است و مقداری از عرف به دور،
اما حال اینکه چرا کودکی را در خانواده ای فقیر و
کودکی را در خانواده متملک متولد میکند این تقصیر
خدا نیست مقصر خانواده هستند که در بهتر شدن
و حلال شدن روزی خود سعی نکردند و یا اینکه
خانواده ای از مال حرام امرار معاش میکنن و
خانواده ای از پول حلال این مقصر خدا نیست خدا
میفرمایند در
پیدا کردن روزی بسیار دقیق باشید تا روزی حلال
برای خانواده خود بیاورید.
لقمه حرام در تربیت فرزندان تاثیر گذار هست اما
تا آنجا که پدر مقصر است او تنبیه میشود و این
جبر نیست تا شما به تکلیف نرسیدین و نمیدانید
خوردن لقمه ای که پدر برای شما تهیه میکند حلال
است اما از زمانی که عقل رس میشوید و خوب را از
بد تشخیص دهید باید به دنبال نان و لقمه حلال باشید
و از منابعی که مطمئا نیستید و یا شک دارید استفاده
نکنید شما شخصی را برای یک بار میبینید نمیدانید
نماز خوان است یا کافر یا متدین باید فرض را بر این
بگذارید که او مالش حلال است و خمس و ذکات
مالش را میدهد و شک به او نکنید.
اما کسانی که میخواهند خود سازی کنند این را باید
برای خود جزو مکروهات بگذارند و هر لقمه ای را نخورند
حتی اگر به مقدار سر سوزنی شک در پاک بودن آن دارند
اما برای عام خلاف نیست این داستان واقعی است
بخوانید:
یکی از دوستان من که اکثر شما هم میشناسید و یکی
از مداحان اهلبیت هستند میفرمودند:
در جوانی با چند تن از دوستان تصمیم به چله نشینی
گرفتیم یک اتاقی اجاره کردیم و نیت به چهله کردیم و
در آن اتاق خود را مبحوس کردیم یکی از یاران مسئولیت
تهیه مایحتاج را داشتند یک روز صبح نماز صبح همه ما
قضا شد الغرض به فراصت افتادیم علت را پیدا کنیم و
نگذاریم خطا دوباره تکرار شود.
به کردار خود در روز قبل رجوع کردیم همه سکنات به
مانند روزهای قبل بود از نظر وجه نیز اطمینان داشتیم
چرا که همه پول از کار کرد خود ما بود و میدانستیم که
حلال است ما هر روز مقداری گوشت میخردیم ظهر
آب آبگوشت وشب گوشت کوبیده را میخوردیم با دوست
مامور خرید به درب مغازه قصاب رفتم قصاب را قسم دادم
که آیا گوشت دیروز شما موردی نداشته ؟
قصاب که مردی مومن بود و او را از قبل میشناختم گفت :
نه و مثل همه روز بوده وگوسفند را خود او ذبح کرده بود و
در ذبح آن بسیار دقیق شده بود.
به درب دکان نانوائی رفتیم از نانوا سوال کردیم او نیز
همان پاسخ را داد به سراغ پسرکی که خمیر نانوائی را
درست میکرد رفتیم او را با وعده و عید و مقداری پول و
قسم خواستیم بگوید در خمیر روز گذشته مشکلی نبوده
مثلا فضله موشی یا نجاستی یا مثلا بریده شدن دست
یکی از کارگران و مخلوط شدن خون با خمیر اما او نیز با
قاطعیت گفت خیر.
ما حبوبات را از قبل ذاشتیم اما باز به سراغ بقال رفتیم
و او نیز از سلامت جنس خود خبر داد
ما یک روز ماست میخوردیم و یک روز سبزی روز پیش
سبزی خورده بودیم به سراغ سبزی فروش رفتیم او نیز
منکر هر گونه آلودگی در جنس خود شد
ناامید بودیم و ناراحت که نتوانستیم علت را بیابیم در همین
هنگام دیدیم کودکی با چرخ دستی سبزی از باغ آورده و
دارد جلوی مغازه خالی میکند او را به کناری کشیدیم و
به او نیز مقداری پول دادیم تا اطمینانش جلب شود و از او
خواستیم تا اگر موردی هست بگوید کودک گفت نه موردی
نبوده اما ما هر روز از شهر ری سبزی می آوریم با چرخ تا
نازی اباد ( که این داستان در آنجا اتفاق افتاده بود ) صبح
زود همه دوستان به دنبال هم و به صورت دو و مسابقه با
گاری دستی سبزی را به مغازه دارها میرسانیم چون ما از
کنار جاده حرکت میکنیم و دست انداز دارد مواقعی پیش
می آید که سبزی از چرخ جلوئی می افتد و ما بر می داریم
و بر روی چرخ خود می اندازیم اما همه همین کار را میکنن
این موردی ندارد
روکرد به ما و گفت اینکه گناه نیست.
ما همگی نفسی به راحتی کشیدیم و خوشحال از اینکه
سبب خواب ماندن و قضا شدن نماز صبح خود را یافته بودیم
مقداری به کودک پول دادیم و با همان زبان کودکانه به او
فهماندیم که این کار اشتباه هست و باید از صاحب این بار
که یا مغازه دار است یا باغدار اجازه بگیری وگرنه همان یک
دسته سبزی حرام تمام بار گاری را حرام میکند چرا که
مشخص نمیشود کدام حلال بوده یا کدام یک حرام .
این باز یک مثال بود دقت کنید من نمیخواهم بگویم همه
باید اینگونه باشند خیر میگویم :
1- ما باید خود خوب باشیم و خود حلال خوار نباید به
دیگران اعتنا کنیم
2- یک دانه گندم حرام یک انبار را نجس میکند باید
مراقب بود
3- اگر تا به حال توجه نداشتیم به لقمه ای که
میخوردیم از حالا یک مقداری دقت کنیم چرا که
شخصیت خود ما و حتی فرزندان فردای ما نیز از
همین لقمه ها شکل میگیرد
4- سعی کنیم بدن و جسم خود را پاک کنیم خصوصا
الان که ........ بهترین موقع هست تا بتوانیم ذرات
وجودی خودمان را پاک کنیم و از خدا بخواهیم که اگر
ندانسته لقمه ای حرام تناول کردیم آن را از بدن ما دور
کند و کمک کند تا از این به بعد بتوانیم روزی حلال تهیه
کنیم و در این راه ما را راهنمائی کند
باری بسیار طولانی شد ببخشید و عف کنید ما را دعا
کنید خصوصا در این شبها باز هم از همه شما پوزش
میطلبم .
یاعلی
هوالحق
باسلام
فرا رسیدن ماه نور را به همه دوستان تبر یک می گوییم.
با تشکر از دوستانی که لطف کردند و کامنت گذاشتند از
جمله :
دختر آبان که همیشه لطف داشتند اما خواهر من اکثر
دوستان از نوشتن زیاد ناراحت می شوند و برای راحتی
این دوستان سعی می کنم کمتر بنویسم و لیلای عزیز
که واقعا درست فرمودند این انسان های سخت هستند
که می مانند دوست ارجمند نویسنده توانا اقای م عروج
نرگس عزیز این دوست با محبت و دوست داشتنی با
نوشته های پر بار خود دوست عزیز یک گل بهشتی در جهنم
که همیشه با دید خود ما را در جریان مسائل و اتفاقات
پیرامون خود با تحلیلی همه جانبه نه یک طرفه قرار
می دهند سیده کوچک این دوست بزرگوار و گرامی
خانم علی پور این عاشق علی و دوست عزیز سرکار خانم
نازنین خانم که مدام ما را مورد لطف و عنایت خود قرار
می دهند درویش علی که وبلاگ جالبی دارند به دیدنش
را به شما توصیه می کنم سکوت عزیز که با نوشته های
خود ما را به دنیائی دیگر می برد .محبوبه عزیز که همیشه
و با یک سلیقه خاص وبلاگ خود را به روز می کند و با
نوشته های جذاب همه را شیفته خود کرده رژانوی عزیز
ببخشید اگر جواب دیر شد اما اطاعت از امر شما شد
سارای عزیز این دوست مهربان که با نظرات خود ما را
راهنمائی کردند. جناب اقای موسوی این گل مولا و سید
با سعادت کمتر می نویسند اما با عشق ایشون یک
عاشق واقعی هستند ما که همیشه از ایشون التماس
دعا داریم مرضیه خانم عزیز که با نوشته های خود حالی
به آدم دست میده خیلی جذاب و گیرا می نویسند شما
هم سری بزنید ضرر نمی کنید و درنای عزیز که همه
زحمات ما گردن ایشون هست و از حضور حضرتش مصلحت
و خیر برای ایشون تمنا دارم .
اما بعد : مقداد خواست حق این ناکسان را کف دستشان
بگذارد ولی مولا ممانعت کردند. اینکه سلمان برخواست و
فرمود: قسم به انکه جانم دست اوست اگر می دانستم
که می توانم ظلمی را دفع کنم یا دین خدا را عزت بخشم ،
شمشیر بر دوش می گرفتم و قدم به قدم جنگ می کردم .
ایا به برادر پیامبر (ص) و وصی و خلیفه او در میان امت و
پدر فرزندان پیامبر (ص) حمله می کنید ؟ ! منتظر بلا باشید
و در امید خوشی نباشید!
ابوذر نیز برخواست و چنین گفت: ای امتی که بعد از پیامبر
(ص) متحیر ماندید و به سبب گناهانتان خوار شده اید ،
خداوند می فرماید:(( پروردگار ، آدم و نوح و آل ابراهیم و
ال عمران را بر عالمیان برگزید . نسلهائی که بعضی از
بعضی دیگر هستند، و خداوند شنونده و داناست )) آل محمد
(ص) از آخرین نسلهای نوح اند و ال ابراهیم از نسل ابراهیم
و نیز اینانند برگزیده فرزندان اسماعیل و عترت پیامبر (ص)
یعنی همان اهل بیت او ، جایگاه پیامبری و محل رفت و امد
ملائکه هستند. آنان همچون اسمانی بلند و کوههایی
استوار و همچون کعبه پوشیده و چشمه زلال و ستارگان
راهنما و درختی مبارک که نورش روشنی می دهد و ماده
روشنی اش پر برکت است، هست.
محمد (ص) خاتم پیامبران و اقای فرزندان آدم و علی وصی
اوصیا و امام پرهیزکاران و پیشوای غرالمحجلین (نشانداراد
نورانی) است .
اوست صدیق اکبر و فارق اعظم و وصی محمد (ص) و وارث
علم او. از طرف خدا ، ولایت او بر مردم از خود انان بیشتر
است همانگونه ک خداوند می فرماید:(( پیامبر بر مومنین ،
از خود انان بیشتر ولایت دارد و همسرانش مادر مومنین اند
و نزدیکان بعضی بر بعضی دیگر در کتاب خدا مقدم اند) پس
طبق گفته خدا ، آنکه خدا مقدم کرده و آنکه خدا موخر داشته
موخر بدارید و ولایت و وراثت پیامبر را به کسی که خداوند قرار
داده واگذارید .
عمر برخواست و در حالیکه ابوبکر روی منبر نشسته بود به وی
گفت: چرا روی منبر نشسته ای و این مرد (علی(ع)) نشسته
و با تو روی مخالفت دارد، بر نمی خیزید تا با تو بیعت کند؟ آیا
دستور نمی دهی تا گردنش زده شود؟!
امام حسن و امام حسین(ع) هم ایستاده بودند، با شنیدن این
سخن شروع به گریه کردند .علی (ع) آن دو را به سینه
چسبانید و فرمود: گریه نکنید این دو (ابوبکر و عمر) نمی توانند
پدرتان را بکشند.
چندین تن از یاران و اصحاب به عمر و ابوبکر پرخاش کردند اما
هیچ کدام جدی نبود بغیر از مقداد و ابوذر و سلمان اما با این
همه علی (ع) بیعت کرد اما چگونه دست داد؟ این بمانند تا
پست بعدی ما را دعا کنید خصوصا هنگام قنوت نماز شب
اخرین نفر از آن چهل نفر اسم این بنده فقیر را یاد کنید
التماس دعا
یاعلی
ولایت
هوالحق
باسلام
میلاد امام عسگری (ع) مبارک باد
باتشکر از دوستانی که لطف فرمودند و یاداشت گذاشتند و بسیار
تشکر از دوستانی که با نظرات ارزشمند خود من و دوستان دیگر
را راهنمائی کردند دوستانی که مطلب پیام گذاشتند :
درنای مهاجر(جنگیر!)
محمد عزیز (برای شادی روح مادر ایشون یک حمد و دو سوره
قرائت بفرمائید)
غزل عزیز
سکوت دوست بسیار مهربانم
شهریار عزیز که بعد از مدت ها چشم ما به نوشته های ایشون
منور گردید
و فاطمه خانم عزیز که هرچه از قلم توانای ایشون بگویم کم گفتم
و اما بعد:
گفتیم ولایت چیست؟ و اولوالامر کیست؟
می فرمایند اینان کسانی هستند که خداوند همراه نام خود و
پیامبرش ذکر کرده است .
(اطیعوا الله و اططیعو الرسول و اولی الامرمنکم)
یعنی : از خداوند و پیامبر و صاحب امرتان اطاعت کنید.
اما پیامبر واضح در آخرین خطبه خود که در همان روز از دنیا رحلت
فرمودند اینگونه بیان نمودند :
((من در میان شما دو چیز باقی گذاردم تا هنگامی که دست به
دامان اینان باشید گمراه نخواهید شد:{ کتاب خدا و اهل بیتم} .
خداوند مهربان و آگاه با من عهد کرده که این دو هیچگاه از یکدیگر
جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر مرا ملاقات کنند مانند این دو
انگشت (و حضرت اشاره به دو انگشت سبابه دو دستش فرمود)
نه مانند این دو انگشت (و در اینجا اشاره به دو انگشت سبابه و
میانه نمود) زیرا این دو یکی بلندتر از دیگری و جلوتر از آن است .
با این دو باشد تا گمراه نشوید از اینان پیشتر نروید که هلاک می
شوید از اینان عقب نمانید که متفرق می شوید و به اینان چیزی
ندهید که اینان از شما داناترند .
و اولوالامر کسی هست که پیامبر در غدیر خم دست او را بلند
کرد و فرمودند : اختیار او نسبت به مردم از خود آنان بیشتر است .
و اما اسلام چیست ؟ در پست بعدی در مورد اسلام می نویسیم
ما را دعا کنید .
یاعلی




