ساده گفتن

ساده گفتن

 

ديوانه آن چشمان سياهت گشتم

مست ان نگاه ماتت گشتم

آواره بوی پيراهنت

مست لبخند شيرينت گشتم

عشق را از زبان ليلی واز چشم مجنون ديدم

عشق را از گيسوان پريشان شيرين

از فرياد بيستون فرهاد ديدم

عشق را از پشت پنجره های غبار گرفته دلم

از پريشان حالی احوال ديدم

ديوانه  گيسوان سياهت گشتم

مست نگاهت گشتم

خنجرت را بکش

بشکاف ديوار دلم را

اين پرنده را آزاد کن

فرياد ميکنم در اين بيايان

فرياد رسی نبينم

دادرسی نيست تابرش داد از اين بی داد برم

الهی عاشقت گشتم عشقم را فزونی ده

دلم را آتشين کن تا بسوزانم گناهانم را

از اين خاکستر فرياد بر ايد نيست چو من شيدايی

نيست چو تو دل ربايی

 

+   معصومی ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir