ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

سلام

ليلا منتظرتم خيلی به تو احتياج دارم دستم را بگير منتظرتم .

منتظر نوازشت هنگامی که سرم را روی زانوهايت ميگزارم.

منتظر شنيدن ضربان قلبت هستم وقتی که دستهايت را ميفشارم.

منتظر ديدن گونه های سرخت هستم زمانی که به چشمانم خيره ميشوم.

منتظر شنيدن نفسهايت هستم زمانی که لبانم را به گونه هايت ميچسبانم.

منتظر نوازش دستهای گرمت هستم تا مرا باز آرام کنی.

منتظر تو مينشينم در نيمه های شب

منتظرت مينشينم هنگام سحر

منتظرت هستم تا آخر عمر

اما جفا نکن وبيا زودتر خسته شدم

 

بيا مرا با خود ببر به سرزمين آرزوها

مرا نيز قربانی کن وهمانگونه که خود گفتی خون بهايم را بده

خون بهايم ديدار روی تو هست ليلای من

ليلای مجنونها ليلای من

تو خدايی ميکنی برای خوبانت

تو خدايی ميکنی برای دشمنانت

اما مرا مرگ بده چون نميخواهم بمانم مرا بکش

فريادم خواسته ام ديدار تو هست وميدانم بدون مردن نميتوانم ببينم ترا

ما را کاری نيست در اين جهان پس ما را بخوان بسوی خودت

ياعلی 

ما نتوانستيم برای بعضی دوستان جواب بدهيم فکرکنم پرشين مورد پيدا کرده ببخشيد مارا

+   معصومی ; ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir