ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

 

سلام

توی ماشين بسمت خانه ميرفتم مثل هميشه يکی از مسافرا شروع کرد ای بابا شورشو در آوردن اين چه مملکتيه اين همه ماشين توليد ميشه فکری به حال ترافيک نميکنن ...... آقای که پيش من نشسته بود گفت من تو يک اداره مشغولم صبح که ميرم چهار نفر هستيم توی اطاق ولی ماها به اندازه نصف آدم هم برای شرکت کار نميکنيم چون پول نميدن ماهم به اندازه حقوقی که ميگيريم کار ميکنيم ..... از ماشين که پياده شدم ۲۰۰تومان دادم راننده گذاشت تو دخلش من روم نيومد حرف بزنم اما يکی از مسافرها  گفت آقا ۱۷۵ تومان ميشه راننده گفت پول خرد ندارم وديگران هم به احترام چند کلمه حرفی که تو راه زده بوديم پول دادن ورفتن اما از قيافه همه مشخص بود نا رازی هستن  رفتم بطرف خانه اما تو فکر بودم چرا بدون اينکه بفهميم پول حرام وارد زندگی ميکنيم وآمدم مطلب ديشب را نوشتم استاد عزيزم گفتن الان اين حرفا قديمی شده من ديشب اين داستان تو مغزم بود اما به امر استادم اتفاقاتی که می افتد که باعث بوجود امدن يک چنين افکاری ميشود را برای شما بازگو ميکنم شايدم همين ديشب بايد ميگفتم ولی خواستم با کنايه بگم تاهمه شما که يک همچين چيزهايی را در ذهن داريد بفکر فرو برويد .

اما باز اين استاد فرمودند که  از پايه بايد شروع کرد بازهم به چشم ما منتظر راهنمايی های شما هستيم  شما بفرماييد ما اجرا کنيم ما ميخواهيم اين وبلاگ پرشود از راهنمايی های شما تا با راهنمايی های که شما بزرگان ميکنيد شايد ما هم بتوانيم خوب باشيم ميگويند که دوست خوب آيينه دوست هست وهرکس يک کلام بيامزد مرا بنده خود کرده است ومن متشکر ميشم که اگر تشريف می آوريد راهنمايی کنيد خواهش ميکنم راهنمايی کنيد .

ياعلی

 

 

+   معصومی ; ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱۱/۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir