ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

 

سلام

صدای باريدن باران به روی شيروانی و صدای ناودان پوسيده رو به حيات حتی صدای دانه های باران که به شيشه پنجره ميخورد ميخواهد يک چيزی را بگوييد که من از تو دور هستم دارم دور ميشم  نميدونم چرا اين ساعت بيدار شدم ودارم اين نوشته هارا بر روی کاغذ مينويسم اما ميدانم هر وقت که از يادت قافل شدم باز اين تو بودی مرا هوشيار کردی  باران ميخواهد بگويد که شيشه ها را بايد شکست ديوارها را بايد خراب کرد پاره کرد پرده را گشود حجاب را تا بگيرم در بغل بفشارمت بازوهايم را حلقه کنم به دورت وببوسم گونه هايت را من وتو زير باران دست هايمان را گره کرده وبه دور دستها ميرويم به منزل تو جايی که تو هستی ايکاشک می دانستی که چقدر منتظرم منتظر روزی که سواری از ديار تو بياييد ومن را با خود بسوی تو ببرد ديگر هيچ چيز در آن زمان نميتواند جلوی ما را بگيرد من وتو ..... ديگر هيچ کس نميتواند مرا از ديدار تو باز دارد زمانی که تو بخواهی هيچ نيروی نميتواند جلوی خواسته تو را بگيرد پس بخوان مرا بخوان فريادم کن همانگونه که من صدايت ميکنم در دل شب وفريادت ميکنم در اين ديار وانفسا در اين دياری که کسی داد رس ما نيست داد ميزنم اما افسوس که کسی فريادم را نميشنود . تو نيز مرا فراموش نميکنی ميدانم خيلی وقتها به من ثابت کردی مثل همين الان  فقط ميگويم من بی معرفتم تو خوبی تا با مرامی من بی مرام تو هميشه با من خوب بودی اما من نخواسته از تو دور شدم پس نگزار از تو دور شوم مثل همين الان که روزها بود که از تو غافل شده بودم تو مرا هوشيار کردی ممنونم ممنون بازم  تو معرفت به خرج دادی ما را شرمنده کردی اما نگزار فراموشت کنم بجون خودت نميخوام اما نميدونم چرا اينجوری ميشه.........

 

ساعت ۳:۳۰ صبح روز سشنبه ۱۶/۱۰/۱۳۸۲

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/۱٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir