ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

 

سلام

 

شب بسيار آرامی هست هيچ کسی نيست فقط من وتو دارم

ميبينم که چگونه با دستان زيبايت موهای مشکی وبلندت را شانه

 ميکنی دست به موهايت ميکشم بوی جالبی دارد نميدونم چرا

اينقدر دوست دارم دست هايم را توی موهات فشار دهم وچنگ بزنم

 به موهايت دوست دارم من زودتر از اون بيام ديدنت اما چرا اينقدر

به من فخر ميفروشد من از وقتی که گفتم حسوديم ميشه اون ديگه

 نميخواد باورش کنم دوست نداره برای منم درخواست کمک کنه به

 جون خودت که ميدونم اونو بيشتر از من دوست داری وميخواهی

زودتر ملاقاتش کنی چرا من را زودتر نميبری چرا؟ آره چون اون پاک

شده اون خوب شده اما من چی؟‌دارم ديونه ميشم چون ميدونم

ميدونم خيلی بدم خيلی حتی نميخواهی نشونم بدی که چه رنگی

هستی چقدر التماس کردم که منم ببر پيش کسانی که دوستشون

 دارم اما تو نخواستی تو فقط پاکهارو ميبری خوباروميبری بگزريم

ديگه بسه فقط دستت را بگزار تو دستم وبه چشمانم خيره شو تا

فرياد کنم از تمام وجودم که دوستت دارم

 

                                          *********************

 

خواهش ميکنم بريد واين وبلاگ را ببينيد ونظر بدين نظرهای خودتون

 رو در اينجا بگين متشکر ميشم از همه شما خوبان.eblog.yavarian.com

 

ياعلی

 

 

+   معصومی ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir