ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

سلام

خوبيد؟

 

يک روز شيخ حسن خرقانی نشسته بود کنار رودخانه وداشت با

 

خدا مکاشفه ميکرد(ما آدمهای ساده وقتی ميخواهيم  با خدا صحبت

کنيم وخدا زمانی که جواب به ما ميدهد را مکاشفه ميگن مثل اين

 که شما دردی داريد واز خدا يا امامان استمداد ميکنيد بسيار گريه

وزاری ميکنيد اما در يک لحظه انگار با شما صحبت شده ودر دل شما

ميگن درست شد برو خيالت راحت باشه ديگه انگار نوری در دل شما

 جلوه کرده ديگه از غصه خبری نيست ديگه اشک از چشمان شما

 نمياد واينجا خدا يا امامان با شما صحبت کردن اگر بتونيم اين کار را

 پرورش بدهيم ميتوانيم بهتر مکاشفه بکنيم وجوابهای واضح بگيريم )

 خداوند به شوخی به شيخ حسن خرقانی ميگويد دوست داری

 شيخ روی پيشانی تو بنويسم ويا به مردم بگويم تو چقدر گناه کرده

 ای تا ديگر شاگردان به دور تو نياييند ومردم روگردان بشوند از تو

وحتی کسی پشت تو نماز نخواند شيخ حسن خرقانی رو به آسمان

ميکند وميگويد خدايا ميخواهی بگويم  به مخلوقاتت که تو کی

 هستی تا ديگر کسی تو را پرستش نکند اينجا خداوند مکاشفه رو

 قطع ميکند ومنظور شيخ از اين حرف اين بوده که خدايا  تو آنقدر

مهربانی که اگر بنده های تو  هر چقدرم که بد باشن با يک کلام تو

آنهارا ميبخشی تو منتظر بهانه هستی تا بنده ها رو بسوی خودت

 بکشی تو اينقدر خوبی که ترسيم از گناه بدترين دشمنانت هم

بگذری تو دلت نمی آيد که کسی زجر بکشد حتی يک لحظه چه

رسد به اينکه بخواهی بنده ای را در آتش بندازی تو اينقدر خوبی که

 ميگی يک قدم بردار تا تورا در خودم حلت کنم تو را با خودم يکی

 بکنم تو نميگی چی هستی يا کی هستی فقط ميگی بيا پس من

بی معرفت وبی مرامم که نميام من قدر تو رو نميدونم فرار ميکنم

 اما خدا از تو ميخوام در دل اين شب که ياد بدی به ما که چه جوری

 بايد بياييم تو خودت دست مارو بگير که هيچ دستی  از دست خودت

 راه گشاه تر نيست پس بگير دست مارو نگزار بيشتر از اين بسوزيم

 در فراقت مارو بطلب مارو بطلب

 

يا علی

 

 

 

+   معصومی ; ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۱٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir