ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

سلام

خوبيد؟

 

ميخوام امشب بگم چرا اينقدر ما سوال ميکنيم مثلاً چرا بايد اين کارو بکنيم يا

 چرا بايد اون کارو نکنيم .

 

ميگن يک روز در يک جنگ فرمانده از يک سرباز خواست که بروی دوش او

برود واز ديوار بلند قلعه گذارش بده که بيرون قلعه دشمن در حال انجام چه

کاری هست سرباز اول نرفت گفت ای بابا شما فرمانده هستيد شما برويد

روی دوش من فرمانده از يک سرباز ديگر خواست او همان بهانه را آورد

وگفت شما فرمانده وبزرگ ما هستيد من اين کار را نميکنم فرمانده از يک

سرباز ديگر خواست سرباز سوم بدون پرسش وبدون کلامی بروی دوش

فرمانده رفت وگفت: نميتوانم درست ببينم فرمانده گفت:پای خود را بر روی

سر من بگذار وببين سرباز پای خود را بروی سر فرمانده گذاشت وگزارش از

وضعيت دشمن را داد بعد از پايين آمدن او فرمانده رو به سربازان کرد وگفت

همه بايد مانند او باشند وقتی فرمانده دستوری ميده بايد بدانی که او بهتر از

 تو ميداند واو بيشترازشما ميفهمد وبدانيد که حرفهای من بدون حکمت

نيست پس سپاهی پيروز است که بدون چون وچرا از فرمان فرماندهان خود

 پيروی کند حالا ما هميشه در جنگ هستيم وهرکدام ازما يک فرمانده ای

 برای خود انتخاب کرديم بعضی ها خود فرمانده خود هستند بعضی ها پدر

ومادرشان بعضی ها زن وبچه هاشون بعضی ها بهترين نويسنده بعضی ها

بهترين شاعر بعضی ها بهترين دانشمند و....اما بهترين فرمانده فرمانده همه

 ی فرماندها ست يعنی الله يعنی شک داری؟

 

پس گوش کن حرفهای اورا پس عمل کن به حرفاش اما واقعاً گوش کن چون

خدا هم ساده ميگه فقط بايد با گوش جان شنيد حرفهای خدارا وساده چون

 خود خدا ساده هست بياييد ساده باشيم ساده

 

موفق سبز پايدار باشيد

 

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir