ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

با سلام

رفتیم عمره جای همه شما خالی اون  وقتا فرق میکرد ،  صحبت چیز دیگی بود  یک مقدار سیاسی یک مقدار معنوی و.... خلاصه روزای اول همه میگفتن ببین این عربا رو تا صدای اذان میاد همه رو به مسجد اما ما میشینیم دم مغازه تا طرف بیاد  نفر اول باشیم تو خرید ، یکی از دوستان که بیشتر وارد بود میگفت اینجوریا هم نیست این به اجبار و زور هست چرا که هر کسی این امر را رعایت نکنه و وقت نماز مغازه شو نبنده  جریمه های سنگینی براش می بندند  حتی کارکنان دولت  خوب این زوره عشق نیست ولی ما که بدون زور و جریمه نماز اول وقت میخونیم  یک جور عشقه  سعی کنیم نماز اول وقت را فراموش نکنیم تا عشق در وجود ما بیشتر تبلور کنه .

یکی از دوستان تعریف میکرد که رفته بود هند ماموریت  ، می گفت با یکی از دوستان رفتیم توی یکی از معابد هندوها جائی که ریاضت میکشیدن دیدم یکی داره خودشو میشوره یکی داره به خودش لجن میماله یکی کثافت گاو یکی یک سینی جلوش سیب گذاشته داره میخوره یکی دیگه تو بدنش میخ فرو میکنه پرسیدیم از یکی از آدما که اینا چه میکنن گفت ریاضت میکشن گفتیم چه را اینجوری گفت : بخاطر اینکه هر کس از هر چیز که بدش میاد اینجا اون عمل رو انجام میده مثلا یکی از بوی بد یکی از شست شو یکی از اینکه بدنش خون بیاد البته به ما گفت این مرحله اول هست اینکه اینکار رو اینقدر انجام میدن تا عادی بشه  گفتیم چقدر گفت یک روز یک سال 10 سال  شایدم تا آخر عمر  عجیب بود .

ما از چیزی که بدمون میاد نمیریم طرفش ازش فرار میکنیم  . چرا؟

یاعلی مدد

+   معصومی ; ٩:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۳٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir