اغماض - ساده گفتن

ساده گفتن

اغماض

هوالحق

باسلام

ببخشید این حقیر فقیر را همه شما در زحمت

 افتادید تا ما یک چیز یاد بگیریم تا بتونیم انسان

 باشیم حلال کنید .

اینکه من فهمیدم برای داشتن یک دوست باید

 وسواس داشت چرا که تمام یا بیشتر وقت ما

 صرف او میشود حالا این دوست کاری کرد که

برای ما خوشایند نبود باید چه کنیم قطع رابطه؟

 برخورد؟ قهر؟.... خدا در مقام یک دوست برای

ما هست ما همه قبول داریم خدا بهترین دوست

 هست و این بحث ندارد.

خوب وقتی ما کار بدی در حق خدا انجام میدهیم

 او چی میکند؟ همان کار را ما در حق دوستان

کنیم دقت کنید:

دکتر شریعتی می گویند که :

من از خدا میخواهم احساس من را در سطحی

 پائین میارد که زرنگی های حقیر و پستی های

 نکبت بار و پلیدی های این شبه آدم ها را متوجه

 شوم  چه من دوست دارم ((بزرگواری گول خور

 باشم تا هم چون اینان کوچکواری گول زن))!!!

 حال سوالی دارم اگر دیگران در دفتر زندگیمان

خطی به خطا کشیدند ! چه کنیم؟

درست  حدس زدید باید  با پاک کن اغماض آن

را پاک کنیم!!!!

اغماض واژه ای هست که باید در برخورد با ادمهائی

 که بیماری حسادت کینه و غرض دارند و باعث

  رنجیدگی ما میشوند بکار ببریم!

مثالی میزنم تا ساده شود. خواهر سهراب سپهری

 تعریف میکرد که سهراب از سوپ پیاز خوشش

 نمی آمد . حدود دو ماهی بود که خارج از کشور در

منزل یکی از دوستان که همسرش فرنگی بود زندگی

 میکرد برای دیدن او به خارج از کشور رفتم هنگام

نهار  دیدم  سوپ پیاز آوردند و  سهراب با متانت و

آرامش سوپ پیاز را خورد وقتی غذا تمام شد از او

 پرسیدم مگر تو از سوپ پیاز بدت نمی اید؟ گفت :

 هنوز خوشم نمی اید گفتم: پس چگونه میخوری؟

گفت: زمانی که سوپ را تمام کردم یک قاشق

 اغماض میخورم

حضرت حافظ میفرمایند: وفا کنیم و ملامت کشیم

و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست  رنجیدن

اگر خانه دل را خانه تکانی کنیم و با دید اغماض به

 دیگران بنگریم ،آن گاه کینه از باغچه دلمان خواهد

رفت و اگر کینه را از دل بزداییم ، آن گاه محبت با

شوقی لبریز از عشق در محراب دلمان نماز میخواند

 و می گویید:

در ازل قطره خونی که ز آب و گل شد

دم ز آئین محبت زد و نامش دل شد

(((دقت کنید دوستانی که خارج از کشورند و

 کسانی که در غربت هستند اگر غیر از این سخن

 است بفرمائید)))

وطن آدمی را هیچ آدرس و نشانی نیست، و طن

 آدمی تنها قلب کسانی است که دوستش دارند !

اگر به هستی همچون باغی نظر کنیم و انسانها

را همچون گل با گلهای مختلفی مواجه میشویم،

 گلهای خوش بو و خوش رنگ که تیغ هم دارند و

 گل هایی که اساساً نه رنگ و بویی دارند و نه

تیغی !!از خود پرسیده اید که چرا گل زیبا و خوش

 بو چرا تیغ دارد و یا اساساً فایده تیغ چیست؟

مولانا میفرماید: شخصی به باغ گلی میرود و گل

سرخ زیبائی را مشاهده میکند که شبنمی بر روی

 آن نشسته و بوی دل انگیزی دارد. دستش را میبرد

 تا آن گل را لمس کند که نا گاه تیغی دستش را

 میخراشد با حیرت میپرسد : خدایا این همه لطف

 و زیبائی را آفریدی و در کنارش این نیغ تیز و سخت

 را گذاشتی علت این همه بی سلیقه ای چیست؟

 باغبان هستی به او گفت: اگر این  تیغ نباشد تو به

 لطافت و نرمی گلبرگهای گل سرخ پی نخواهی برد

 و شکر گزار این همه زیبائی نخواهی شد زیرا

(( خلقت جهان جمله اضداد است !))

دقت کنید میخوام خیلی ساده بگویم دوستان

استادان ببخشید:

همانگونه که وجود شیطان طعم شکرین حضور

 حضرت دوست را در کام بندگان می چشاند،

حضور آدم های ((کاکتوسی)) نیز شناخت قدر و

 قیمت انسانهای خوب است و از آنجائی که در این

 دنیا هر کس وظیفه ای بر دوش دارد انسانهای

 ((کاکتوسی)) وظیفه تلخ تری دارند، و محبت کردن

 به آنها ضروری تر است، زیرا آنها گل صورتان تیغ

 سیرتی هستند که آمده اند تا با تیغ های حضورشان،

 انسان هایی که رنگ و بوی گل مریم را دارند، بهتر

به ما بشناسند، واگر با دیدن وحدت به جهان هستی

 نگاه کنیم، هر یک از انسانها برایمان نشانه ای از

 حضور حضرت دوست هستند و اگر او را دوست

داشته باشیم طبعاً ساخت های دست او را هم

دوست داریم و به آنها مهر میورزیم. ببخشید این

بار هم زیاد نوشتم ولی امید دارم درس خوب پس

 داده باشم خدمت شما استادان بزرگوار باز هم

من حقیر فقیر را راهنمائی کنید تا ببینم آیا درست

 گفتم یا خیر؟ منتظر راهنمائی شما عزیزان هستیم.

التماس دعا

یاعلی  

 

 

+   معصومی ; ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir