عکس العمل مولا علی (ع) - ساده گفتن

ساده گفتن

عکس العمل مولا علی (ع)

هوالحق

باسلام

من اطاعت از اوامر استادان خودم نمودم و منابع را نوشتم انشاالله با توجه بیشتر و با یقین کامل ادامه ماجرا را از زبان سلمان فارسی و به تایید صدها مرجع و عالم خدمت شما عرض می کنم اما ابتدا دوستانی که کامنت گذاشتند :

مهشید عزیز که همیشه ما را مورد لطف قرار می دهد. نویسندگان سایت مناجات که زحمت بسیار می کشند.  ستایش عزیز که بسیار بزرگوار هستند دوست ما در وبلاگ عکس که زحمت زیاد می کشد کار ایشون من را به یاد جمله ای انداخت ( تو ای که نمی شناختمت) آقا سید امیر مولانا این دوست دست به قلم که نوشته های زیبائی دارند درنا (جنگیران) این که هر چه بگویم از ارزش ایشون کم می شود و سعی می کنم در مورد ایشون هیچ نگویم آنهائی که با ایشون مراوده دارند می دانند که چه شخصیتی هست پس هر چه بگویم از ارزش ایشون کم می شود . غزل عزیز که دنیای محبت و عشق هستند نمی تواند وصف عشق ایشون را نمود خود شما برید و مطالب ایشون را بخوانید م عروج نویسنده بزرگ آینده کشور ما ایشون بسیار قلم شیوا و رسائی دارند در عین سادگی از بهترین روشهای نویسندگی استفاده می نمایند و بلاگ خوب و صمیمی دارند . نازنین عزیز که همیشه لطف دارند محمد عزیز که همیشه ما را یاری کردند رژانو این دوست عزیز و فهیم که من همیشه از افکار ایشون و نوشته های ایشون  برای دوستان دیگر می گویم  فاطمه عزیز این دوست مهربان و عزیز ما که تماما لطف و صفا هستند یک گل بهشتی در جهنم این دوست ما عاشق اهل بیت و امام حسین هست خودش نمی داند که چقدر اهل بیت به او نظر دارند و ایکاشک همه ما مثل ایشون بودیم  ندای عزیز که نوشته های خوبی دارند لیلای عزیز که تازه به ما پیوستند سکوت عزیز که هیچ نمی توان گفت ایشون را باید از روی نوشته های زیبا و پر مهرشان شناخت یک سری به وبلاگ ایشون بزنید  

 

و اما مابقی ماجرا :

اینکه آنها با زور وارد خانه شدند و گفتیم عمر با غلاف شمشیر به پهلوی خانم ضربه ای زد حضرت بعد از مشاهده این صحنه ها ناگهان از جا بلند شد و یقه عمر را گرفت و او را محکم کشید و بر زمین زد و به بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد ........

اینجا به یاد فرموده و وصیت  رسول خدا (ص) افتاد فرمود: (( فسم به خدائی که محمد (ص) را به پیامبری ارج نهاده است ای پسر صهاک (عمر) اگر نبود کتابی از طرف خدا گذشته و نیز عهدی که با رسول الله (ص) کرده ام می فهمیدی که تو نمی توانی داخل خانه من شوی!))

در اینجا عمر کسی را فرستاد و از مردم کمک خواست .

مردم رو به خانه علی (ع) آوردند و داخل خانه شدند.

امیر المومنین (ع) دست به شمشیر برد ! قنفذ از ترس اینکه مبادا علی (ع) با شمشیر خارج شود برگشت چون صلابت و شدت عمل علی (ع) را می دانست .

ابوبکر به قنفذ دستور داد تا برگردد و گفت: اگر علی (ع) بیرون آمد که هیچ والا سر سختانه داخل شوید و اگر مانع شد خانه اش را با آنها آتش بزنید .

قنفذ ملعون راهی خانه علی (ع) شد و با همراهانش با شدت وارد خانه شدند .

علی (ع) دست به شمشیر برد ولی انها زودتر به شمشیر حمله ور شدند و چون عده شان زیاد بود غالب شدند ..........

دوستان ما را دعا کنید هر جا که هستید و هر حالی که دارید شاید حال روز ما بهتر شود التماس دعا داریم

یا علی

+   معصومی ; ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/٢٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir