خانه نشینی - ساده گفتن

ساده گفتن

خانه نشینی

هوالحق

باسلام

میلاد دخت نبی همسر علی (ع) ام الحسنین بی بی

دوعالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه بر شما مبارک

و روز زن بر تمام زنان خصوصا مادران گرامی باد.

 برای شادی روح تمام گذشتگان خصوصا مادران دوستان

عزیز که از این نعمت بی بهره اند یک حمد و دو سوره

بخوانید .

با تشکر و تقدیر از دوستانی که کامنت گذاشته و با

نوشتن پیام های شخصی ما را راهنمائی و نظرات

ارزشمند خود را بیان نمودند.

ابتدا دوستانی که سرافراز نمودند :

رژانو که لطف دارند همیشه - سکوت عزیز که مدتی هست ما

را همراهی می کنند -عیسی عزیز که وبلاک جالب و مطالب

خواندنی دارند- بیتا سالک که فقط به فکر خدمت به مخلوقات

خداوند هست و هزاران حیف که دیگر نمی نویسند  -درنا

(جنگیر) عزیز که همیشه لطف دارند خداوند پدر ایشون را هم

قرین رحمت کند-آقا مهدی (مرتضی) بسیار فهیم و دوست

داشتنی و آقا مهدی (مرتضی) چشم سعی می کنیم از این به

بعد اینگونه باشد ولی به دوستان هم گفتم اجازه بدین مطلب

تمام شود منابع را خدمت شما عرض می کنم اما اگر عجله

هست یا خدای ناکرده شکی وجود دارد بفرمائید تا به آدرس

شما تمام منابع مورد تایید شیعه و اهل سنت(بی خبران) را

ارسال کنم - گمنام عزیز و مهربان که انقدر هم گم نام نیستند

ایشون -خانم مارپل ما هنوز منتظر نظر ایشون هستیم اگر عمر

باقی باشد - آقا سید امیر حسین مولانا این دوست گرامی و

عزیز ما که وبلاگ بسیار ارزشمندی دارند-دوست عزیز م-عروج

که بسیار فهیم و دوست داشتنی هستم و من خشحالم تمام

دوستان دست به قلم و نویسنده های خوبی هستند - آقا

مصطفی عزیز با عرض پوزش و ببخشید که این بار اسم شما

را درشت تر نوشتم تا باعث رنجش نشود من سعی می کنم

یادم نرود و تمام دوستان را بنویسم - وبلاگ مریم خانم هم به

روز شده اما برای ا نظری ندادند شما برید و برای ایشون نظر

بگذارید - خویشتن فراموش شده این عارف خدا این یار دوست

داشتنی با وبلاگ بسیار عالی - جوانی ناکام که بسیار عالی

می نویسند و ما همیشه از نظرات ایشون استفاده بردیم -غزل

عزیز با وبلاگی دیدنی -کربلائی که با نوشته های خود داغ دل

تازه می کند یا او با نوشتن خود ما را می کشد یا ما او را چون

می دانم با خواندن این پست چه حالی می شود -مهشید عزیز

که در عین سادگی بسیار پر محتوی می نویسند - نازنین عزیز

و همه فرشته های زیبای او

(گفتی اگر درمانی به فریادت رسم این که درمانده ام اینک به

فریادم برس )

اما بعد:

گفتیم مولای علی (ع) قران را یکپارچه جمع آوری کرد و آنرا مهر

 کرد و در حالیکه مردم با ابوبکر در مسجد پیامبر (ص) نشسته

بودند از منزل خارج شد و با صدای بلند چنین گفتند:

ای مردم من از زمانی که پیامبر (ص) رحلت نمود مشغول غسل

او و سپس جمع آوری قرآن بودم تا اینکه همه انرا در این یک

پارچه جمع آوری کردم .

بدانید که خداوند هر آیه ای بر پیامبر (ص) نازل کرده در این

مجموعه است .

تمام ایات را پیامبر (ص) برای من خوانده و تاویل آن را به من

آموخته است.

این کار را کردم تا فردا نگوئید ما از قرآن بی خبر بودیم .

روز قیامت نگوئید که من شما را به یاری خویش نطلبیدم و حقم

را برای شما بیان نکردم و شما را به اول تا آخر قرآن دعوت

نکردم.

عمر در پاسخ گفت: آنچه از قرآن پیش ماست ما را کفایت می

کند و احتیاجی به انچه ما را دعوت می کنی نداریم ! علی (ع)

هم داخل خانه اش شد.

عمر رو به ابوبکر کرد و گفت: بسراغ علی (ع) بفرست او باید

بیعت کند تا او بیعت نکند ما بر پایه ای استوار نیستیم  و اگر

بیعت کند در امان خواهیم بود.

ابوبکر نزد علی (ع) فرستاد قاصد او گفت: خلیفه پیامبر (ص) را

پاسخ گو.

علی (ع) فرمود: ((سبحان الله)) ! چه زود بر پیامبر دروغ می

بندید او و یارانش می دانند که خداوند و پیامبرش غیر مرا خلیفه

قرار نداده قاصد جواب را به ابوبکر رسانید .

ابوبکر گفت: بر بگو : جواب امیرالمومنین ابابکر را بده ! فرستاده

بازگشت و گفته های او را به علی (ع) رسانید .

علی (ع) فرمودند: ((سبحان الله))! دیر زمانی از پیمانتان

نگذشته است که آن را فراموش کرده باشید  .

او (ابوبکر) خوب می داند که این اسم (امیر المومنین) جز برای

من صلاحیت ندارد .

پیامبر به او در میان هفت تن که هفتم آن ها خود او بود امر کرد

و همه انها بر امیر مومنان بودن من سلام کردند .

در ان هنگام او و رفیقش عمر (ازمیان هفت نفر) از پیامبر

پرسید: آیا این امر خداو پیامبر است؟

پیامبر هم پاسخ داد: آری حقی از خدا و پیامبر اوست او امیر

المومنین و رئیس مسلمانان و صاحب پرچم سفید پیشانیان

است .

روز قیامت خداوند او را بر پل صراط می نشاند تا دوستانش را به

بهشت و دشمنانش را به جهنم بفرستد .

قاصد بازگشت و آنچه علی (ع) فرموده بود به ابوبکر خبر داد .

آنروز هم قضیه را ساکت گذاردند.

شب هنگام باز علی (ع) فاطمه (ع) را بر الاغی سوار کرد و

دست حسن و حسین را گرفت و در خانه همه اصحاب پیامبر

رفت و در اثبات حق خود آن ها را به خدا قسم داد و از انها

خواست تا او را یاری کنند .

بار دیگر جز چهار نفر کسی جواب او را نداد و ما چهار نفر

(سلمان- ابوذر-مقداد-زبیر)سرهای خود را تراشیدیم و توانائی

خود را مبذول داشتیم و زبیر با بینش بیشتری یاری می کرد .

علی (ع) چون دید مردم او را خوار کردند و دست  از یاری وی

برداشتند و با ابوبکر همصدا شدند و به او تعظیم کردند ((خانه

نشینی)) اختیار کرد !؟

عمر به ابوبکر گفت: چرا کسی را سراغ علی (ع) نمی فرستی

تا او هم بیعت کند؟ غیر از علی (ع) و آن چهار نفر همه بیعت

کردند!

البته ابوبکر نرم تر سازش پذیر تر با فکر تر و دور اندیش تر از

عمر بود . بر عکس عمر خشن تر سخت تر و ستمگر تر از او

بود.

ابوبکر از عمر پرسید: چه کسی را بفرستیم ؟ عمر گفت: قنفذ

را می فرستیم..........................

این ایام ایام جشن ولادت بی بی دو عالم خانم فاطمه سلام

الله علیه و اله هست نمی خواهم بیشتر بنویسم تا هفته بعد

می دانم خیلی از شما با خواندن اسم قتفذ چه حالی شدید  از

این به بعد شروع ماجرای غیبت امام عصر شروع سم دادند به

ائمه هتک حرمت بیت الله شریف ضرب و شتم مظلومان و

شروع قیام کربلاست این همان نقطه آغاز مظلومیت شیعه

هست این همان جائی هست که اینقدر بی حیا شدند که

جرات جسارت به دخت پیامبر و زینت دوش نبی را کردند از این

جا نطفه عاشور ا بسته شد تا بتوانند سر معصوم را از تن جدا

کنند تا این هنگام همه فکر می کردند بی حرمتی به خاندان

رسول الله (ص) خشم خدا را بر می انگیزد و اگر چنین شود بلا

نازل می گردد و زمین و زمان بهم می خورد اما بگذارید پست

بعدی بگویم ما را دعا کنید خصوصا در این ایام مبارک اگر حالی

پیدا کردید به یاد این حقیر فقیر باشید التماس دعا

یاعلی  

+   معصومی ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir