علی (ع) اول مظلوم - ساده گفتن

ساده گفتن

علی (ع) اول مظلوم

هوالحق

باسلام

دوستان سروران بزرگان و استادان بنده زحمت کشیده بودند و

 راهنمائی فرمودند اینکه من دیر نوشتم برای این بود که دو دل

بودم ادامه بدهم یا نه اما با حضرتش عهد کردم من در خلوت

همیشه این مطالب را برای دوستان بازگو می کردم و نتیجه می

گرفتم این بار برای اولین بار هست که اینگونه می نویسم و اگر

او بخواهد از این به بعد تمام نا گفته ها را می نویسم فقط من

از خدا خواست چشم نامحرم نبیند و درک نکند عمق مطلب را

فقط اهل دل بخوانند و بفهمند باز از همه شما پوزش می طلبم

منم دعا کنید شاید حالم مثل حال شما اینقدر خوب و زیبا بشود

و منم بتونم مثل شما خوبان دید الهی پیدا کنم دعا کنید .

اما دوستانی که زحمت کشیدن :"

عیسی عزیز

غزل خانم دوست گرامی با قلم توانمند

درنای عزیز (جنگیر) که تمام زحمت های ما روی دوش ایشون

هست

گمنام دوست بسیار محترم و فهیم

آقا سید امیر حسین مولانا دوست گرامی

آقا رضا استاد ارجمند

شهریار عزیز این دوست با نشاط و با روحیه همیشه مثبت که

هر گجا هست خدا یارش باد

محمد عزیز این دوست از دیار امام غریب(ع) برای شادی روح

مادر ایشون یک فاتحه قرائت کنید

نازنین عزیز دوست بسیار مهربان و فهیم

اینم آدرس اینترنتی رادیو منتظران موعود

جوانی ناکام خاک پای یار سفر کرده با این همه شور و نشاط

در هر صورت رسیدیم به انجا که اولین کسی که با ابوبکر بیعت

کرد خود شیطان بود به گفته حضرت مولا علی (ع)واما بعد:

چه کسانی به حضرت وفادار بودند؟

سلمان می گوید : چون شب شد علی (ع) فاطمه(ع) را بر

 الاغی سوار کرد و دست دو فرزندش حسن و حسین را گرفت

و بر در خانه همه اهل جنگ بدر از مهاجر و انصار برد و حق

خویش را به انان یاد آور ی کرد و از انها خواست که او را یاری

کنند.

هیچکس جواب مثبت نداد مگر چهل و چهار نفر امام (ع) هم به

انان دستور داد تا هنگام صبح با سرهای تراشیده و اسلحه در

دست برای بیعت تا حد مرگ اماده شوند ! هنگام صبح جز چهار

نفر به پیمان خود وفا نکردند . سلمان می گوید : آن چهار نفر

من بودم ابوذر مقداد و زبیر .

شب بعد باز علی (ع) به سراغ آنها رفت و آنها را از پیمانشان

آگاه ساخت . آنها هم وعده فردا صبح را دادند . باز فردا صبح غیر

ما چهار نفر کسی حاضر نبود .

شب سوم نیز نزد آنها رفت باز کسی جز ما حاضر نشد.

امیرالمومنین (ع) چون حیله گری و بی وفائی آنان را دید ((خانه

نشین)) شد و مشغول جمع آوری و ترتیب قرآن شد و از خانه

خارج نشد تا آنرا جمع آوری نمود .

قرآنی که در اوراق و پراکنده و پاره پاره بود.

وقتی همه آنرا اعم از آنچه نازل شده بود و انچه قابل تاویل بود و

ناسخ و منسوخ را جمع آوری کرد و انها را با دست خویش

نوشت ابوبکر کسی را فرستاد که به علی بگوید: بیرون ای و

بیعت کن! علی (ع) جواب فرستاد : من مشغولم و با خود قسم

یاد کرده ام که عبا بدوش نیندازم جز برای نماز تا قرآن را جمع

آوری و مرتب کنم.

چند روزی قضیه را ساکت گذاردند . علی (ع) هم قرآن را یک

پارچه جمع آوری کرد و انرا مهر کرد و در حالیکه مردم با ابوبکر

در مسجد پیامبر (ص) نشسته بودند از منزل خارج شد و با

صدای بلند چنین ندا بر آورد :

خوب زیاد نوشتم ببخشید ما را دعا کنید این گفته حضرت مولا

بسیار مهم هست چرا که تا همین امروز بکار همه ما آمده پس

اجازه بدهید در پست بعدی بنویسم من را هم دعا کنید

یاعلی

 

 

+   معصومی ; ٩:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۳/٢۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir