ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق


باسلام

میلاد حضرت زینب (س) بر شما مبارک باد

من متشکرم از دوستان سروران بزرگواری که راهنمائی می کنند

 و این حقیر تا انجا که از توانم بر اید سعی می کنم انجام بدهم

اینکه اگر مطالب طولانی هست بفرمائید کمتر بنویسم اما دوستان

 من سعی می کنم مطلب را تا جائی پیش ببرم که در خاطره

بماند و از خدا می خواهم که شما این نوشته ها را از یاد نبرید اگر

 می دانید که با کمتر نوشتن بهتر می شود بفرمائید کمتر بنویسم

 دوست عزیز و ارجمند شهریار بزرگوار به دیده منت امر شما

اطاعت می شود از دوست بسیار گرامی جناب پیشوای صبوری

 که از وبلاگ ایشون کمال استفاده را دوستان می برند  از

راهنمائی شما بسیار متشکر م و با توکل به خدا حتما اجرا

خواهم کرد ولی شما فراموش نفرمائید باز هم نظر بدهید .


 من سعی می کنم تا آنجا که به مطلب آزاری نرسد و باعث اذیت

 شما نشود منابع را بنویسم اما اگر هر کدام از شما دوستان

شکی در نوشته ها داشت من منابع کامل آن را در اختیار قرار

می دهم اما مطمئن باشید بدون  منبع و غیر موثق چیزی

 نمی نویسم اما بعد:


گفتیم آن دو نفر نزد عباس عموی پیامبر رفتند تا با وادار کردن او به

 بیعت با ابوبکر مهری بر حکومت خود زده باشند و با نیرنگ و فریب

 و وعده دنیوی خواستند او  بعد از شنیدن اراجیف آن دو چنین

فرمودند:


خداوند محمد(ص) را همانطور که گفتی به عنوان پیامبر و صاحب

اختیار مومنان مبعوث کرده است . اگر خلافت را بامر پیامبر گرفته

ای این حق ما است که گرفته ای و اگر بدرخواست مومنین است

ما هم از آنهائیم و ما در خلافت تو رای ندادیم و مشاوره و سوالی

 هم از ما نکردی . ما هم بخلافت تو رضایت نمی دهیم زیرا ما هم

 از مومنان هستیم و تو را دوست نداریم.


و اما اینکه گفتی برای من نصیبی در خلافت باشد: اگر خلافت

اختصاص به تو دارد برای خودت نگهدار و ما احتیاجی به تو نداریم و

 اگر حق مومنین است تو حق نداری راجع به حقوق انان دستوری

 بدهی و اگر حق ما است ما ببعض از خلافت  راضی نمی شویم

 ( یعنی نصف خلافت از تو و نیمی از ما باشد .)


و اما آنکه تو گفتی ای عمر که پیامبر از ما و شما است بدانکه

پیامبر درختی است که ما شاخه های آن هستیم و شما

همسایگان آن هستید پس ما از شما سزاوارتریم.


و اما آنچه گفتی که از خواسته های پراکنده می ترسیم این کاری

 که شما آغاز کرده اید ابتدای  همین پراکندگی و اختلاف است

و ...... خداوند یاری کننده است.


سپس آنان از حضور عباس خارج شدند .


عباس هم اشعاری سروده در این باب که بنده معنی فارسی آن

را می نویسم :


گمان نمی کردم این امر (خلافت) از بنی هاشم و از میان آنها از

ابی الحسن علی (ع) انحراف پیدا کند . آیا علی (ع) اول کسی

نیست که به طرف قبله شما نماز خواند؟ آیا او عالمترین مردم به

آثار و سنتها نیست؟ آیا او نزدیکترین مردم در دوران زندگی نسبت

 به پیامبر (ص) نبود ؟ آیا او همان کسی نبود که جبرئیل در غسل

 و کفن پیامبر (ص) یار او بود؟ همان کسی که آنچه همه مردم

دارند او بتنهائی دارد و خوبیهای او در مردم نیست ؟ چه کسی

شما را از او جدا کرد باید او را بشناسیم ! بدانید که این بیعت

شما آغاز فتنه هاست !!!


پ: این شعر در بحار ج۲۸ ص۲۸۴ آمده و همینطور در شرح ابن

ابی الحدید ج۱ ص ۳۲ و در سقیفه جوهری در تاریخ یعقوبی ج۲

ص۱۰۳ و همینطور در فرائدالسمطین ج۲ ص۸۲ و شیخ مفید در

کتاب جمل ص۵۹


و اما سقیفه از زبان یاران مولا


سلمان چنین می فرمایند:


چون پیامبر رحلت فرمودند  و مردم انچه خود خواستند کردند ابوبکر

 و عمر و ابوعبیده نزد انصار آمدند و به  آنها چنین گفتند:


ای گروه انصار قریش برای خلافت از شما سزاوارترند زیرا پیامبر

 (ص) از انها ست و مهاجرین بهتریند زیرا خداوند ابتدا نام انها را

در قرآن ذکر کرده و آنان را برتری داده است و پیامبر (ص) فرموده

که امامان از قریش هستند .


سلمان می گوید : خدمت مولا علی (ع) آمدم در حالیکه مشغول

 غسل پیامبر (ص) بود .


پیامبر به او وصیت کرده بود کسی غیر او غسلش ندهد و چون

مولا (ع) پرسیده بود چه کسی به او کمک می کند؟ فرموده

بودند: جبرئیل . علی (ع) هم هر عضوی را می خواست برایش

 برگردانده می شد . وقتی غسل و حنوط و کفن او بپایان رسید

 مرا داخل خانه برد و ابوذر و مقداد و فاطمه (س) و حسن (ع) و

 حسین علیهم السلام هم داخل شدند.


علی (ع) پیش ایستاد ما هم پشت سر او به صف ایستادیم و بر

او نماز گزاردیم . عائشه هم بیخبر در حجره بود خدا چشمان او را

گرفته بود!


سپس به ده نفر از مهاجرین و ده نفر از انصار اجازه ورود داد تا

اینکه دسته دسته داخل می شدند و دعا می خواندند و خارج می

 شدند بطوری که تمام مهاجرین و انصاری که حاضر بودند بر آن

 حضرت نماز گراردند.


اما اولین کسی که با ابوبکر بیعت کرد.


اینکه من سعی می کنم این مطالب را برای شما بنویسم فقط

برای این هست که هنوز خیلی از جوانان ما این گوشه از تاریخ را

نمی دانند و اگر از انها بپرسید چرا به شما می گویند شیعه و یا

چرا می گویند اثنی عشری و...... نمی دانند من سعی دارم با

نوشتن این سطور بتوانم تاریخ شیعه و مظلومیت شیعه را برای

 شما بازگو کنم و اینکه اگز می بینید حسینیه ها را خراب می

کنند این کینه امروز و دیروز نیست این کینه هزار ساله هست که

 مانند یک دمل اینگونه سر باز می کند و اینگونه با پیروان علی

 (ع) رفتار می کنند.


 هر کس دم از علی (ع) زد به گمانم دیوانه بود که دل به دریا زد


ما را دعا کنید محتاج به دعای خیر شما خوبان هستیم 


 یاعلی

+   معصومی ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٢/٢۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir