عباس عموی مولا - ساده گفتن

ساده گفتن

عباس عموی مولا

هوالحق


سلام

متشکر از دوستانی که کامنت گذاشتند و لطف فرمودند

خصوصا :

محمد عزیز  برای شادی روح همه اموات خصوصا مادر ایشون یک

 فاتحه بفرستید

شیخ ابو امیر

 سید امیر حسین مولانا

کربلائی بزرگوار

جناب آقای بیات این شاعر بزرگوار

خویشتن فراموش شده دوست عزیز

بیتای سالک این بزرگوار

درنای مهربان (جنگیر)

مرضی خانم که بعد از مدتها سرافراز نمودن

جوانی ناکام خاک ای یار سفر کرده که دست به قلم عجیبی دارند

 گمنام عزیز این عاشق مولا و گل مولا

جناب آقای موسوی این دانشجو عزیز از علی گودرز که خیلی

 بزرگوارند

وآقا رضا که همیشه شرمنده ایشون می شویم


گفتیم در خانه و در بیرون بعد از شهادت پیامبر چه گذشت اما

بعد:


باز از دهان براء بن عازب که سلیم بن قیس می گوید می نویسم

 که او می گوید:


شب هنگام به مسجد رفتم وقتی داخل شدم متوجه شدم

صدای همهمه قرآن پیامبر را می شنوم .


از جا برخاستم و بسوی ((فضاء بنی بیاضه)) رفتم. در آنجا چند

نفر را دیدم که آرام سخن می گفتند . وقتی به انها نزدیک شدم

ساکت شدند و بازگشتم آنها مرا شناختند و من آنها را

نشناختم مرا صدا زدند پیش رفتم و متوجه شدم که آنان عبارتند

 از : مقداد-ابوذر-سلمان-عماریاسر-وعباده بن صامت و حذیفه و

 زبیربن عوام .حذیفه می گفت: بخدا قسم آنچه بشما خبر دادم

 عملی خواهند کرد. بخدا قسم دروغ بمن نگفته اند و من دروغ

نمی گویم...........

 و اما مطرح کردن خلافت بین مهاجر و انصار

  مردم تصمیم گرفتند امر خلافت را بعنوان شوری بین مهاجر و

 انصار مطرح کنند . در این میان حذیفه گفت: پیش ابی بن کعب

برویم زیرا او هم مانند من از مطلب آگاه است . بطرف منزل

ابی بن کعب براه افتادیم و در را زدیم پیش آمد تا پشت در قرار

گرفت و پرسید کیست؟ مقداد جواب وی را داد. پرسید برای چه

آمدید؟ مقداد گفت: در را باز کن آنچه ما را به اینجا آورده بزرگتر از

آن است که از پشت در بیان شود.ابی بن کعب در جواب گفت: در

 را باز نخواهم کرد . خوب می دانم برای چه آمدهاید در را باز

نمی کنم گمان می کنم برای تجدید نظر در عقد خلافت آمده اید !

 گفتیم : آری! پرسید : آیا حذیفه در میان شما است؟ گفتیم :

آری . گفت: هرچه حذیفه بگوید درست است ولی من در ب  را

باز نخواهم کرد تا مطلب به خودی خود صورت بگیرد و بدانید آنچه

بعد از این شود بدتر از قبل خواهد بود شکایت را فقط به خدا می

 کنم! همه برگشتند و ابی بن کعب داخل خانه شد .

توطئه درباره عباس عموی پیامبر (ص)

از طرف دیگر این خبر به ابوبکر و عمر رسید آندو ابوعبیده و

مغیره را فراخواندند و از آنها نظریه خواستند مغیره بن شعبه گفت:

 بنظر من باید با عباس بن عبدالمطلب ملاقات کنید و او را بطمع

 بیندازید که برای تو و نسلهایت هم نصیبی از خلافت خواهد بود

 و با این سیاست او را از علی بن ابی طالب (ع) جدا سازید زیرا

اگر عباس بن عبدالمطلب با شما باشد دلیلی برای مردم خواهد

بود و مقابله شما با علی بن ابی طالب (ع) به تنهائی کار

اسانی می شود .ابی بکر و عمر و ابوعبیده بسراغ عباس رفتند و

 این در حالی بود که دو شب از رحلت پیامبر (ص)

می گذشت . ابوبکر سخن آغاز کرد و پس از حمد و ثنای الهی

چنین گفت: خداوند محمد (ص) را بعنوان پیامبر شما و صاحب

 اختیار مومنان فرستاد است . خدا بر مردم منت نهاد و او را در

میان همین مردم قرارداد . تا اینکه پیامبر (ص) را به پیش خود

فراخواند و (( ریاست مردم را به خود آنها واگذار کرد تا خودشان

مصلحت خویش را باتفاق و بدون اختلاف اختیار کنند!)) مردم هم

 مرا  بعنوان والی خود و  مسئول کارهایشان انتخاب کردند . و من

 هم آنرا بر عهده گرفتم و بیاری خدا هیچ سستی و حیرت و

ترسی بخود راه نمی دهم و فقط بوسیله خدا توفیق خواهم

یافت .لکن من مخالفی دارم که به من طعنه می زند و بر خلاف

مردم سخن می گوید و شما را پناه خویش قرارداده و شما هم

قلعه ای محکم و خواستگار زیبائی برای او شده اید ! یا باید شما

هم بر آنچه همه اتفاق دارند داخل شوید و یا مردم را از عقیده

شان برگردانید . ما پیش تو آمده ایم و می خواهیم برای تو نصیبی

 از خلافت قرار دهیم تا برای تو ونسلت باشد زیرا تو عموی پیامبر

(ص) هستی  اگر چه مردم با آنکه مقام تو و رفیقت علی (ع) را

می دانند در عین حال در خلافت از شما اعراض کردند .عمر

سخنان ابوبکر را ادامه داد و گفت: ای والله از طرف دیگر ای بنی

 هاشم بر پیامبر تان افتخار دارید پیامبر خانواده ما و شما

است .ای عباس برای حاجتی پیش تو نیامده ایم ولکن خوش

 نداشتیم که ایرادی در آنچه مسلمانان آنرا قبول کرده اند پیش اید

و خواسته های شما و آنان متفاوت باشد به صلاح خود و مردم

نظر دهید !عباس هم سخن خود را اینچنین آغاز

کرد :...................اگر از خواندن این سطور فیضی نایل امد این

حقیر فقیر را از دعای خیر خود بی نصیب نگذارید دعای شما

خوبان مستجاب می شود باشد که از دعای شما حال ما هم

 قشنگ و زیبا همچون حال شما شود التماس دعا

 یاعلی  

+   معصومی ; ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٢/۱٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir