ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

باسلام

دوستان عزیز و گرامی متشکر از راهنمائی شما عزیزان خصوصا :

 فرشته خانم که سر افراز نمودند ُ مرضیه جان که همیشه شکسته نفسی میفرمایند و اینکه شما دوستان با راهنمای های خود مددی میکنید و من مطلب بعدی را از همین نوشته ها الهام میگیرم در هر صورت آقا رضا (رها) نیز خیلی لطف دارند و شرمنده میکنند وهمینطور درنا خانم البته که تمام بحث دفعه قبل ما را بردند زیر سوال اما باز هم از ایشون کمال تشکر را دارم آقا محمد جواد که باید پوزش این حقیر را بپذیرند . ولی محمد جواد جان باور کن هیچ وقت خوبی نبود ولی منتظر شما هستم بی صبرانه اقا محمد رضا هم که دفعه اول بودند تشریف می اوردند از ایشونم تشکر میکنیم ما را دعا کنید و اما بعد ....... 

 

حال ببینیم که چگونه خود را ارزیابی کنیم؟

((امانوئل)) می گوید : زندگی خود را ارزیابی کنید ، زیرا زندگی ارزیابی نشده ، ارزش زیستن ندارد!!

خوب تا به حال متوجه شدیم که ، تولد ما بدون دلیلو بهانه  نبوده!و تصادفی نیز نبوده!حال یک سوال: می دانید که انسان می تواند در طول عمر خویش چند بار متولد شود ؟

((ابراهام لینکلن)) می گوید: (هر پله ی تعالی روح برای انسان ، یک تولد دوباره است! )

حال ابتدا اینگونه بیان می کنم که: نظر شما در مورد مرگ چیست؟

عرفا معتقدند : (مرگ مانند:در اوردن کفش تنگ است !)

دقت کنید: ما آه کوتاهی هستیم ، بین دو نقطه،تولد و مرگ.ما با تولد به دنیا امدیم و بعد از  طی چند سال ، خمیده و خاکستری ،لباس خسته تن را رها کرده و با مرگ می رویم . بدون انکه بفهمیم ، در پس تصویر آینه زندگی ، عشق بی نهایت و حقیقت بیکران حضور دارد و در وجود هر یک از ما خداوند نهفته است !

و علیرغم پندار عوان ، شما خواص خوب می دانید که: دنیا زندان نیست ، دنیا مدرسه است و ما دانش اموزان خرد و بی خرد هستیم ، که هر روز، هرماه و هر سال بعد از تحمل رنج خواندن و دانستن ، آزمایش می شویم. و هر گز نپنداریم که دنیا ، کلافی سردر گم و مغشوش است !

اما حالا چگونه اید؟ چند سال دارید؟پیرید؟جوانید؟میانسال هستید؟

سن تقویمی را نمی گویم که ویژه ی حیوانات و نباتات است . انسان های شایسته ، مانند شما دوستان وبلاگی ، طومار تقویم ها را در طول تاریخ در نوردیدند و حضور سبزشان از برگ های حقیر تقویم فراتر رفته است . پس، جوانی یا پیری ما بستگی به نوع نگاه ما به زندگی دارد .

اکنون اگر می خواهید سن خود را بفهمید ، خود را در عبارات زیر بنگرید و بیابید:

جوان در ((حال)) زندگی می کند .

میانسال در ((گذشته و آینده)) زندگی می کند .

پیر در (( گذشته)) زندگی می کند.

حال شما در چه زمانی زندگی می کنید؟

شما یه من یا دادید که: پیری و جوانی ارتباطی با ظواهر ما ندارد ، بلکه بستگی به نوع نگرش ما دارد! ما عادت کردیم که با ترس به آینده و با حسرت به گذشته بنگریم، ولی نیاموخته ایم که اگر در حال زندگی کنیم پیوسته جام وجودمان سرشار از شیرینی شوق می گردد. ولی چگونه می توانیم به این فرایند دست یابیم؟

حال یک آزمایش:

جلوی آینه بروید و یک صلیب بکشید . در یک طرف آن صفت های خوبی را بنویسید که دوست دارید ولی در خود نمی بینید . در طرف دیگر ان ، صفتهای بدی را بنویسید که دوست ندارید و در وجود خود می بینید ، بعد از نوشتن این صورت وحشت نکنید چرا که درست خواهد شد . حال به ان واژه که بار صفت شما را به دوش نازک خویش می کشد، فکر کنید! مثلا: من غالبا عصبانی هستم! من تنبل هستم! من بداخلاق هستم!من خسیس هستم!من خجالتی هستم .( این آخری مهم است بیشتر صحبت خواهیم کرد )

جامعه شناسان اعتقاد دارند که رشد بسیاری ا ز بحران های روحی ما در ((ترس)) نهفته است !

مثلا خشم فرایند ترس است و بیانگر فیزیکی ترس،زیرا غالبا افراد ترسو به شدت خشمگین هستند .تنبلی تصور دیگری از ((ترس)) را در بر می گیرد . ((ترس)) از شروع کاری نو ، ((ترس))  از رفتن و موفق نشدن. به روایت دانشمندان ((تنبلی)) نوعی فرار کاذب است از حقایق!

((خساست)) به نگاهی دیگر بیانگر ((ترس)) است. کسی که خسیس می باشد می ترسد! می ترسد از تمام شدن! می ترسد فقیر شود و بی چیز!

اما به راستی ((ترس)) چیست؟

کودکی های ترس را می توان ((تردید)) نام نهاد چرا که همه ترس های بزرگ از یک تردید کوچک آغاز می شوند .

به اشتباه ! از کودکی در گوشمان خوانده اند: نباید بترسید! ترس یعنی چه؟ و بدین سان حتی حضور ترس را در وجود خود به عنوان یک غریزه ذاتی و ضروری انکار می کنیم و آن را گناه می شماریم !

تردید ، اغلب همراهتان است ، اما آن را لعن نکنید . تردید ، بخشی از هویت انسان است و فقط از طریق گذشتن از میان تردید است که می توان به حقیقت رسید !

ما آنقدر که از ترس حوادث اتفاق نیفتاده در اینده رنج برده ایم ، از خود آن اتفاق آن قدر رنج نبرده ایم !

اما ترس را می توان ، از طریق دعا و تفکر روشن و صحیح خاموش کرد ، با مهربانی و صبوری و حضور سبز خداوند !

به احساسات و خصوصیات منفی خود به مانند مادری که به فرزند  وحشت زده و سرگردانش می نگرد ، نگاه کنید ! درست در این زمان است که وقتی بیشتر به جستجوی هویت خود می پردازیم . در حالی که ، رنج، خشم، حسد، نیاز و اشتباهات خود را درک کرده و پذیرفته ایم ف آن گاه خدا را در قلب خود خواهیم یافت و او را بر سر سفره ((عشق)) به ضیافت می نشانیم.

خلاصه کلام اینکه : ارزیابی یعنی، کی بودی؟ چه کار کردی؟ کی هستی؟ با خودت و زندگی چه کار می کنی؟ چه کسی می خواهی باشی؟ چه کاری می خواهی انجام دهی؟

به هر کجا که پا می گذاری عشق را بگستران

اول از همه در خانه خویش

عشق را به فرزندانت

 به همسرت

به پدر ومادرت

 به براد و خواهرانت

و به همسایه ات نثار کن !

اجازه نده کسی پیش تو بیاید و بهتر و شادتر ترکت نکند !!!!!

((مادر ترزا)) می گوید :

مظهر مهر خداوندی باش

مهر در چهره خود

مهر در چشمان خود

مهر در تبسم خود

مهر در برخورد گرم خود .

حالا میخواهم از شما سوالی بپرسم و آن اینکه :

براستی عشق چیست؟

من منتظر جواب ها و راهنمائی های شما عزیزان هستم .

ما را دعا کنید .

                                                                                                         یاعلی

 

 

+   معصومی ; ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٢۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir