ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

باسلام

با تشکر از دوستان و سروران گرامی که با راهنمائی های خود باعث بهتر شدن این وبلاگ گردیدن خصوصا دوستانی که این بار شرمنده کردند یعنی آقایان و خانمها:

(درنا)عزیز 

 ُمحمد جواد  سر کار خانم علی پور و مرضیه عزیز که همیشه ما را مورد لطف قرار می دهند ُو فرشته خانم و نیکو جان که خیلی وقت بود از ایشون خبر نداشتیم و این کم سعادتی ما بود و سرور گرامی رها جان که استاد چیره دستی در نوشتن متن هستند و همیشه من از ایشون درس گرفتم .

در هر صورت یک خواهش کوچک از دوستان دارم و آن اینکه اگر مطلبی ندارد و می توانید در آف لاین حتی مطالب قبلی را مرور کنید و بعد از آن مطلب جدید را بخوانید این برای همه دوستان به عنوان یک برادر کوچکتر و شاگرد شما دوستان به عنوان اینکه مطالب سلسله وار بوده و خود می دانید این مطالب به جهت عمل کردن نوشته شده و با خواندن مجدد مطالب قبلی ببینیم تا چه حدودی به این امر خود را نزدیک کردیم و در کجای کار قرار داریم برای دوستانی که دستوران عملی از این حقیر فقیر مسکین دریافت میکنند نیز خواهش دارم حالات خود را زود به زود برایم بنویسید چرا که اگر ساکن هستید و یا اگر به مطلب جدیدی بر خورد میکنید شاید برای شما و در نظر شما خرد و کوچک باشد ولی همان خود اشارتی باشد به جهت گشایش و اینکه در خواست آخر اینکه این دوستان باید صبور باشند با صبر همه چیز را به انسان خواهند داد پس از صبر هیچ کس ضرری نکرده ولی این عجله هست که باعث مشکلات میشود باری اینکه پرسیدیم :

چگونه محبوب معبود شویم؟

از دو راه :

1- عمل به فرامین او

2- دوست داشتن خلق

حکایت:

روزی عارف کبیری در خانه اش نشسته بود ، پیر مردی از روستای دور به دیدن او امد و گفت:

(( ای قدیس! چه گویم که به خدا برسم و محبوب او شوم؟!))

عارف نگاهی به او کرد و گفت: (( خوش بگذران و با شادی ات خدا را نیایش کن ))

لحظاتی بعد مرد جوانی به حضور عارف رسید و گفت:(( چه کنم تا به خدا برسم؟))

عارف گفت: ((زیاد خوش گذرانی نکن!))

جوان تشکر کرد و رفت . یکی از شاگردانش که آنجا نشسته بود گفت: (( استاد بالاخره معلوم نشد که باید خوش بگذرانیم یا نه!))

عارف گفت: (( سیر و سلوک روحانی و رسیدن به حضور حق مانند بند بازی است که چوبی در دست دارد گاهی ان چوب را به طرف راست و گاهی به طرف چپ می برد تا تعادل خود را روی بند نگه دارد . آن چوب را چوب تعادل گویند !))

به خاطر بسپار : تعادل و میانه روی یگانه راه حصول به خلوت حق می باشد .

زیباترین شکل اطاعت از فرامین خداوند گردن نهادن به خواست اوست همچون : ((فضیل عیاض))

گویند سی سال بود که هیچ کس ((فضیل عیاض)) را خندان ندیده بود، مگر آن روز که پسرش بمرد و او تبسم کرد !

گفتند : ای خواجه ! چه وقت این است؟

فضیل گفت: رضا ، شادی دل است ، به تلخی قضا ! اکنون دانستم که خداوند راضی بود به مرگ این پسر ، من نیز موافقت کردم و رضای او را تبسم کردم !

آیا ما هم می توانیم همچون فضیل یا دیگر مردان خدا از سر ایمانی لجام گسیخته تن به رضایت حضرت دوست دهیم؟

دقت کن

همه چیز در جهان دو طرف دارد ! اگر ما به فرامین خداوند گوش دهیم ، باید مطمئن باشیم که او هم به درخواست های ما گوش می دهد مانند : این دلداده درویش ژنده پوش!

روزی در یک روستا ، درویشی در حال گذر بود . در همان حال کودکی بر پشت بام یکی از خانه ها بازی می کرد . به ناگه بر لب بام آمد و در مقابل چشمان وحشت زده اهالی به پایین پرتاب شد . درویش به محض مشاهده صحنه فریاد زد: ((او را نگه دار!!)). سقوط شتابناک کودک آرام شد . درویش دوید و کودک را در میان زمین و هوا گرفت و در مقابل حیرت اهالی،کودک را سالم به انان برگرداند !

مردم به دور درویش حلقه زدند و او را از اولیاء الله دانستند و هر یک به تعارف صفت غریبی را به درویش نسبت دادند .

درویش اهالی را ساکت کرد و گفت: اینان که می گویید ، من نیستم ! من فقط بنده معمولی خداوند هستم که به فرامین او گوش جان سپرده و عمل کرده ام و لحظه ای که این صحنه را دیدم، گفتم : خدایا ، او را نگه دار!

زیرا من با ((او)) دوست هستم و عمری به دستورات او گوش کردم و عمل نمودم و اینک از او یک در خواست کردم و او اجابت نمود ، پس می بینید که اتفاق مهمی نیفتاده است .

آنگاه درویش کوله پشتی خویش بر دوش گرفت و از مقابل دیدگان متحیر مردم روستا در غبار زمان محو شد .

بیایید از همین امروز یک چنین ارتباطی را با حضرت دوست برقرار کنیم اما خطاهای خود را مانند دوست بهلول توجیه نکنیم !

روزی دوست بهلول به او گفت : بهلول اگر من انگور بخورم حرام است ؟ بهلول گفت : نه! پرسید : اگر بعد از خوردن انگور زیر افتاب دراز بکشم ، آیا حرام است ؟ گفت:نه! پرسید:پس چگونه است اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود ؟

بهلول گفت: نگاه کن ! من مقداری اب به صورت تو می پاشم . آیا دردت می گیرد؟ گفت:نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم . آیا دردت می گیرد؟ گفت: نه! سپس بهلول آب و خاک را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست!بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس در کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!!

حا می رسیم به این که خلق را چگونه دوست بداریم !

اگر شما بدانید فقط پنج دقیقه با مرگ فاصله دارید و می توانید فقط یک تلفن بزنید چه می کردید ؟

این سوال را از یک فیلسوف به نام ((کریستوفرمورلی)) کردند و او در جواب گفت من نه اگر هر کس دیگری بود مطمئن باشید به باجه تلفن می رفت و به دیگران می گفت: (( آنها را دوست دارند !))

از ((خواجه عبدالله انصاری)) پرسیدند : خلوت حق کجاست؟! در جواب گفت: جایی که ((من و تو )) نباشیم !

دقت کنید ! جایی که ((من و تو )) نباشیم! یعنی ،((ما)) باشیم !

اما چگونه می توان ((ما)) شد و در خلوت حضرت دوست حضور یافت؟

در جواب خواهید گفت: با دوست داشتن خلق! اما تا زمانی که به خود عشق نورزیم ، چگونه می توانیم به خدا عشق بورزیم؟

از انجا که فرمول ( خود=خلق=خدا)همیشه برقرار است .پس،ابتدا باید خود را دوست داشت .

ما معمولا به دلیل سر زدن اشتباهاتی ، در طول زندگی از خود گله مند می باشیم و در نهایت ، احساس گناه کرده و در نتیجه خود را به خاطر همین احساس دوست نداریم .

روانشناسان معتقدند : (( برای دوست داشتن خود باید ابتدا خویش را ببخشید و احساس گناه را از خود دور کنید و باور کنیم که ما به دنیا امده ایم تا اشتباه کنیم و به خود اجازه بدهیم تا گاهی ، کمی ساده دل و ناشی باشیم!))

دقت کنید: (( ویرانگرترین ، بی ثمر ترین و راکدترین نیروها احساس گناه است !))

احساس گناه یعنی ،حذف کردن اراده خداوند در زمین !))

ما بدنیا آمده ایم تا اشتباه کنیم ! زیرا ما تعالی پیدا نخواهیم کرد ، مگر انکه اشتباه کنیم !

بعد از بخشیدن اشتباهات خود قهرا اشتباهات دیگران را هم خواهیم بخشید .

یک پیشنهاد اینکه یک کاغذ بردارید و خود را ارزیابی کنید یعنی چه؟ اینکه صفات خوب خود را بنویسید و بعد صفات بد خود را ، یادداشت کنید بعد این صفات را تحلیل کنید و در نهایت ، تقویت صفات خوب و تضعیف صفات بد .

اما این بحث ارزیابی بسیار مفید و حساس است پس اجازه بدهید مقدار بیشتر بحث کنیم .

خوب این بار از شما سوال میکنم که: چگونه خود را ارزیابی کنیم؟

شما مثل همیشه راهنمائی بفرماید منتظر هستم .

التماس دعا از همه شما خوبان دارم . 

                                                          یا علی

+   معصومی ; ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٢۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir