قدرت حروف - ساده گفتن

ساده گفتن

قدرت حروف

هوالحق

باسلام

دوستان و سروران گرامی عزیزان استادان ارجمند شما که با راهنمائی های خود چراغی هستید برای ادامه این راه و همانا شما یاران ارجمند هادی ما هستید باری در ادامه صحبتها باید بگویم که:چرا می گویند اگر با دلی شکسته ، نگاهی خیس و استمراری توام با یقین هر دری را بکوبید باز خواهد شد؟ به دو دلیل :

1- قدرت واژگان

2- دو طرفه بودن هر عملی در این جهان

حال ببینیم این دو چه معنائی دارند :

الف) قدرت واژگان: اگر بدانیم واژگان چه قدرت عظیمی دارند در به کار بردن کلمات دقت فزاینده ای را به کار می بریم. برایتان بگویم واژگان دارای عطر و بو ، طعم و مزه و احساس و در نهایت قدرت شگرفی هستند ! تبر ، هیزم را می شکند        و سنگ شیشه را .

کلمات لطیف ، روح را     متعالی    و کلمات کثیف می توانند روح را      متلاشی    کنند !

ب) واژگان عطر و بو دارند : یک سبد گل یاس را در یک صبح بهاری تصور کنید که محبوبی سر میز صبحانه تان و در پیش روی شما نهاده، رنگ لطیف و سفید یاس با رایحه دلپذیر تمام هستی تان را به شعف می آورد . نگاه کنید و حالا بو بکشید ! وه که چه عطر دلپذیری!!

اینک به بیرون شهر می روید، بعد از طی چند ساعت ، در میان جاده پیاده می شوید و به یکی از آبریزگاههای وسط جاده مراجعه می کنید . خوب نگاه کنید ! بوی آمونیاک در فضای نمناک و نمور و متعفن آن پیچیده ، در گوشه و کنار آبریزگاه فضولات و کثافاتی ریخته شده ، چه صحنه تهوع آوری، بوی گند تمام فضا را پر کرده، حالا نفس عمیقی بکشید ! می توانید ...؟!

در این لحظه اصلا دوست ندارید که نفس بکشید!پس ، واژگان دارای عطر و بو هستند.

ج)واژگان طعم و مزه دارند : یک لیمو ترش را در نظر بگیرید ، که آن را با چاقو به دو نیم کرده ، سپس یک نیمه آن را فشار داده و در دهان خود می چکانید. چه احساسی دارید؟ در همین حال ملاحظه می کنید که غدد بزافی دهانتان ترشح می کند و چین و چروکی در صورتتان پدید می اید.

اکنون تصور کنید یک بسته شکلات ( کاکائو ) را به دو نیم کرده و یک قسمتی از ان را در دهان می گذارید ، خوب ان را مزه مزه کنید ، ببینید چه طعم شیرینی دارد . حال وضعیت قبلی را ندارید و احساس شیرینی دارید . پس ، واژگان دارای طعم و مزه هم هستند ...!

د) واژگان احساس دارند : در یک پگاه بهاری، پروانه ای را بنگرید که بال های زرد و صورتی بر بالای گل سرخ در پرواز است و بر گلبرگ های آن گل که از شب قبل شبنمی بر ان محمل گزیده ، می نشیند و شاخک خویش را در دل گل سرخ فرو برده و شیره جان گل را می نوشد. تصور کنید چه صحنه ی دلپذیریست...!

اینک بچه گربه ای را تصور کنید که در یک غروب زمستان با چشمانی وحشت زده در عرض خیابان سرگردان است که به ناگاه کامیونی از راه می رسد و بچه گربه در زیر چرخ کامیون له می شود و محتویات مغز او در روی آسفالت پراکنده می شود . به این صحنه نگاه کنید ! حتما دوست ندارید که نگاه خود را ادامه دهید .اینکه دانستیم: واژگان هم چون سیم های برق با خود بار الکتریکی عظیم و نادیدنی ((احساس))را حمل می کنند و از قدرت نامریی فزاینده ای بر خوردارند که غالب مردم از آن بی خبرند ! پس حال می دانیم که دعا چه قدرتی برای انسان دارد همینطور اوراد دیگر طلسم نیز به همین گونه حامل احساسات است با کمی تفاوت اما به همین مقدار بلکه بیشتر از این اعداد بر امور دنیوی انسان تاثیر دارد در یک کلام می توان گفت دعا کلید حل مشکلات است و هر قفلی را باز می کند .اما باید بدانیم که هر چیز در این دنیا دو طرف دارد . یک داستان می گویم تا بهتر متوجه بشویم دقت کنید : در روزگاران دور ، مردی از یک دره ای می گذشت که به یک چوپان پیری بر خورد کرد ، چوپان غذایش را با او تقسیم کرد و مدت طولانی در باره ی زندگی با او صحبت کرد و بعد ، صحبت به وجود خدا رسید .

مرد روی به  چوپان کرد و گفت : اگر به خدا اعتقاد داشته باشیم ، باید قبول کنیم آزاد نیستیم و مسوول  هیچ کدام از اعمالمان نیستیم زیرا گویند : او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آینده را می شناسد . چوپان به ناگه زیر اواز زد و پژواک طنین در دره پیچید . سپس ناگهان آوازش را قطع کرد و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کس ، صدای فریاد چوپان نیز در کوه می پیچید و به سوی ان دو باز می گشت . مرد با حیرت به چوپان نگاه می کرد .

چوپان گفت: زندگی همین دره است ، آن کوه ها ، آگاهی پروردگارند و آوای انسان سرنوشت او ، آزادیم آواز بخوانیم یا نا سزا بگوییم اما هر کاری که می کنیم به در گاه او می رسد و به همان شکل به سوی ما باز می گردد .خداوند، زندگی ، هستی ، همه و همه پژواک کردار ما هستند .

مولانا می فرمایند که:

این جهان کوه است و فعل ما نداست                   سوی ما آید نداها را صدا

(( ژان پل سارتر )) می گوید: اگر در گوشه ای از این جهان چمدانی را برداریم ، در گوشه ای دیگر از جهان خلا ء چمدان کاملا محسوس می گردد. به طور مثال هر دم ما یک بازدم دارد.

پیرمردی بود که در طول عمرش کار کرده بود و در هنگام بازنشستگی کارخانه ای خرید و مدیریت آن را به پسرش سپرد و تصمیم گرفت بقیه ی عمرش را در حال استراحت در خانه اش بگذراند . سه سال گذشت و پسرش مرتب غرولند می کرد و به دوستانش می گفت: پدرم هیچ کاری نمی کند ، باغچه را تماشا می کند و من مجبورم مثل برده کار کنم و شکم او را سیر کنم .

پسر جوان یک روز تصمیم گرفت که به این شرایط نابرابر پایان دهد. صندوق چوبی بزرگی ساخت و به ایوان خانه برد و به بهانه ای به پدر گفت: پدر لطفا وارد این صندوق شوید . پدر اطاعت کرد و پسر صندوق را در ماشین گذاشت و به کنار پرتگاهی رفت ، وقتی خواست صندوق را به ته دره بیاندازد ، صدای پدرش را شنید که می گفت: پسرم اگر می خواهی مرا پایین بیاندازی ، اشکالی ندارد ، اما صندوق را نگه دار ، چون تو اکنون یک الگو ساخته ای و بچه هایت به موقع اش می توانند از این صندوق استفاده کنند !

حال فکر کنم معنی این کلام خداوند را بهتر درک می کنیم که می فرمایند :

مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم . به عبارت دیگر خداوند می فرمایند : از تو به یک اشاره ، از من به سر دویدن !

از من سوال می شد که مگر خداوند از دل ما آگاه نیست مگر او هم چیز را نمی داند چرا پس چرا می فرماید بخوانید مرا ، فکر کنم این دسته از دوستان جواب خود را گرفته باشند .

مولانا می فرماید:

تانگرید طفل کی نوشد لبن                 تا نگرید ابر کی خندد چمن

و اما در پایان این بحث یک نیایش لطیف تقدیم کلیه دوستان عزیز:

خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست – صبر در نومیدی

رفتن بی همراه-جهاد بی سلاح

کار بی پاداش – فداکاری در سکوت

دین بی دنیا – مذهب بی عوام

عظمت بی نام – خدمت بی نان

ایمان بی ریا – خوبی بی نمود

کستاخی بی خامی – مناعت بی غرور

عشق بی هوس – تنهائی در انبوه

و دوست داشتن بدون آنکه دوست بداند ، روزی کن!

خدایا! رحمتی کن تا در لحظه ی مرگ بر بیهودگی لحظه ای که به نام زندگی تلف کرده ام ، سوگوار نباشم! اما یک سفارش ! (( دقت کنید )):

یکی از لطیف ترین و عزیز ترین عزیزانی که خیلی سریع خواست ما را لبیک می گوید ، علی ((علیه السلام)) است. اگر یاد او کنیم ، او زلال ترین ، شفاف ترین ، سریع ترین جواب لطیفی است که به انسان لبیک می گوید ، چنانچه فرماید :

(( من همراه و همنشین کسی هستم که مرا یاد کند ))

علی (علیه السلام) ، یکی از واژگان عظیم و عزیزی است که خداوند بسیار دوست دارد ، پس ، یاد (او) نیز خود به نوعی خداوند را یاد کردن است . من پیشنهاد می کنم در خلوت خویش او را صدا بزنید و با او به گفتگو بنشینید ، مطمئنا به صدق عرایضم پی خواهید برد ، زیرا :

بجز از علی نباشد به جهان گره گشایی            طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلایی

و این مهم را بدانید که حضور اشیایی در کلبه ی حقیر هیچ دینی نمی گنجد . علی (علیهالسلام) متعلق به همه ی انسان هایی است ک مانند او دلی دردمند و تنها و بی کس ولی عاشق و فهیم دارند ، زیرا خود می فرماید :  (( من، زود باوران فهیم را دوست دارم !))

ولی حالا که به این فهم و درک رسیدیم و می دانم همه شما گفته های این حقیر را عمل می کنید باید از خود بپرسیم که :

 چگونه محبوب معبود شویم؟

این سوال این هفته من از شما دوستان و سروران گرامی است ، امید دارم مانند همیشه مرا یاری کنید منتظر راهنمائی شما عزیزان هستم .

                                                                                                     یاعلی

+   معصومی ; ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir