اغماض - ساده گفتن

ساده گفتن

اغماض

هوالحق

 

 

باسلام

 

در مورد راهنمائی های شما باید بگویم بسیار متشکرم خصوصا دوستانی

 

 که با ایمیل نکات بسیار جالبی را مطرح کرده بودند جناب آقای محمد جواد

 

عزیز ادامه بدهید و دل سرد نشوید این کار وقت بسیار میبرد وبایدصبر

 

داشته باشید تا نتیجه آن را مشاهده کنید صبور باشید شهریار عزیز پیام

 

بگذار  خوشحالمان میکنید مریم خانم به همین صورت ادامه بدهید و سعی

 

کنید از درنا فاصله بگیرید چرا که درنا عجول و بی تاقت است و خود

 

 شما میدانید که همه چیز در صبر است پس ادامه بدهید سرکار خانم

 

علی پور درک واقعیت کردید و تمام مطلب حول همین محور است و از این

 

گردونه خارج نیست گفتم ابوسعید فرمود یک قدم به جلو حرکت کنید تمام

 

مطلب در این یک کلام نهفته است .

 

 این حقیر سعی دارم زودتر به بحث تاثیر حروف و اعداد برسیم و ر  معقوله

 

 از تسخیرات و رمل و جفر هم خواهیم گفت اما ابتدا باید آماده اشیم  بدانیم

 

چه میخواهیم و چرا ؟

 

 بحث را ادامه میدهیم به کمک خدا و راهنمائی های شما دوستان اما

 

چگونه آزردگی ها را تحمل کنیم ؟ مرضیه خانم این بحث قابل توجه شما

 

هم میباشد یادم است در وبلاگ خود گله داشتید.از کسانی که باعث

 

آزردگی می شوند . اما چه کنیم که این ازردگی عذاب  نباشد؟

 

دکتر شریعتی می گویند که:

 

من از خدا میخواهم احساس من را در سطحی پائین میارد که زرنگی های

 

حقیر و پستی های نکبت بار و پلیدی های این شبه آدم ها را متوجه شوم

 

چه من  دوست دارم بزرگواری گول خور باشم تا هم چون اینان کوچکواری

 

گول زن !حال سوالی دارم اگر دیگران در دفتر زندگیمان خطی به خطا

 

کشیدند ! چه کنیم؟

 

درست حدس زدید باید با پاک کن اغماض آن را پاک نیم !! اغماض واژه ای

 

هست که باید در برخورد با آدمهائی که بیماری حسادت ،کینه و غرض

 

دارند و باعث رنجیدگی ما میشوند بکار ببریم !

 

مثالی میزنم تا ساده شود . خواهر سهراب سپهری تعریف میکرد که

 

سهراب از سوپ پیاز خوشش نمی آمد . حدود دوماهی بود که خارج از

 

کشور در منزل یکی از دوستان که همسرش فرنگی بود زندگی میکرد

 

برای دیدن او به خارج از کشور رفتم هنگام نهار دیدم سوپ پیاز آوردند و

 

سهراب با آرامش و با متانت  سوپ پیاز را خورد وقتی غذا تمام شد از او

 

پرسیدم مگر تو از سوپ پیاز بدت نمی آمد ؟ گفت هنوزم خوشم نمی

 

 آید . گفتم :پس چگونه میخوری ؟

 

گفت: زمانی که سوپ را تمام کردم یک قاشق اغماض میخورم .

 

حافظ میفرمایند:

 

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست

 

رنجیدن اگر خانه دل را خانه تکانی کنیم و با دید  اغماض به دیگران بنگریم ،

 

آن گاه کینه از باغچه دلمان خواهد رفت  و اگر کینه را از دل بزداییم ، ان

 

گاه محبت با شوقی لبریز از عشق در محراب دلمان نماز میخواند و

 

می گوید :

 

در ازل قطره خونی که ز آب و گل شد

 

دم ز آئین محبت زد و نامش دل شد

 

فرزانه ای میگفت: وطن ادمی را هیچ آدرس و نشانی  نیست ، وطن آدمی

 

 تنها قلب کسانی است که دوستش دارند !اگر به هستی همچون باغی

 

نظر کنیم و انسانها را همچون گل با گلهای مختلفی مواجه میشویم ،

 

گلهای خوش بو وخوش رنگ که تیغ هم  دارند و گل هایی که اساسا نه

 

رنگ رنگ و بویی دارند و نه تیغی !

 

از خود پرسیده اید که چرا گل زیبا و خوش بو چرا تیغ دارد و یا اساسا

 

فایده تیغ چیست؟

 

مولانا میفرمایند : شخصی به باغ گلی میرود و گل سرخ زیبائی را

 

مشاهده میکند که شبنمی بر روی آن نشسته و بوی دل انگیزی دارد.

 

دستش را میبرد تا آن گل را لمس کند که نا گاه تیغی دستش را میخراشد

 

با حيرت میپرسد: خدایا این همه لطف و زیبائی را افریدی و در کنارش این

 

تیغ تیز و سخت را گذاشتی علت این همه بی سلیقه ای چیست؟ باغبان

 

هستی به او گفت: اگر این تیغ نباشد تو به لطافت و نرمی گلبرگها ی گل

 

سرخ پی نخواهی برد و شکرگزار این همه زیبائی نخواهی شد ، زیرا

 

خلقت جهان جمله اضداد است !

 

نویسنده ای مینویسد : هرگاه به کسی که به نوعی درباره ی ما بدی روا

 

داشته ، خوب نگاه کنید ، فرشته ای را می بینیم که در وجودش سقوط

 

کرده است !

 

حافظ شعر زیبائی دارد :

 

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

 

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

 

دقت کنید .........ساده میگویم :

 

همانگونه که وجود شیطان ، طعم شکرین حضور حضرت دوست را در

 

کام بندگان می چشاند ، حضور آدم های کاکتوسی نیز شناخت قدر و

 

قیمت انسانهای خوب است و از انجا که در این دنیا هر کس وظیفه ای بر

 

دوش دارد انسانهای کاکتوسی وظیفه تلخ تری دارند ، و محبت کردن به

 

 انها ضروری تر است ، زیرا انها گل صورتان تیغ سیرتی هستند که آمده اند

 

 تا با تیغ های حضورشان ، انسان هایی که رنگ و بوی گل مریم را دارند ،

 

بهتر به ما بشناسند ، و اگر با دید وحدت به جهان هستی نگاه کنیم ، هر

 

یک از انسانها برایمان نشانه ای از حضور خداوند هستند و اگر خدا را دوست

 

 داشته باشیم طبعا ساختهای دست او را هم دوست داریم و به انها

 

مهر میورزیم . دوستی میفرمود : خدئاوند زیباست و زیبا رویان را دوست

 

دارد درست است؟ گفتیم :بله . فرمود :

 

پس تکلیف زشت رویان چه میشود خدا آنها را دوست ندارد؟ در جواب عاجز

 

 ماندیم . فرمودند : از دید پدر و مادر همان بچه کثیف کنار خیابان با آن

 

لباسهای پاره و صورتی کثیف با بسته آدامسی در دست زیبا ترین

 

بچه دنیاست و مادرش او را انچنان میبوسد و میلیسد که باور کردنی

 

نیست اما از دید شما او زشت و کثیف است از مجنون پرسیدند لیلی چه

 

چیزی دارد که تو شیفته او شدی قدکوتاه و چهره سیاه لاغر و موهای وز

 

وزی چگونه به او اینقدر عشق میورزی مجنون گفت: بیاید از دید من به او

 

نگاه کنید و با چشمان من لیلی را بنگرید . خداوند همه بندگان را به مانند

 

ان مادر مینگرد و از دید او همه زیبا هستند مگر در اعمال پس تمام انسانها

 

زیبا آفریده شده اند و زیبا هستند . خداوند به موسی فرمود زشت ترین

 

موجود را بیاور کوه سینا و به ما نشان بده موسی بسیار گشت اما در هر

 

موجودی چیز زیبائی یافت تا رسید به سگ سیاه زخمی کثیفی که نکبت

 

 از سر رویش میبارید با طنابی او را کشان کشان بطرف کوه میبرد ناگهان

 

سگ به تنگ امد و زوزه ای کشید و دندانهایش مشخص شد دندان های

 

سفید و سالم موسی گفت این نیز یک چیز زیبا دارد و طناب را از گردن ان

 

بیچاره باز کرد .

 

و اما از خوبی گفتیم . شما چه تعریفی از خوبی دارید؟

 

اساسا خوبی یعنی چه؟

 

منتظر راهنمائی و جوابهای شما هستم . التماس دعا از همه شما را

 

دارم .

                                                                                                                           ياعلی

 

+   معصومی ; ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٩/٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir