ساده گفتن

ساده گفتن

 

                                                 هوالحق

 

باسلام

 

دوستان عزیز بسیار لطف فرمودند و ما را راهنمائی کردند من از لطف همه دوستان

 

بسیار سپاسگذارم و امید دارم هر کجا هستند در پناه ایزد منان سربلند و سر افراز

 

باشند همه دوستان به قدر کافی از دانش برخوردار هستند که جوابهائی که در

 

 مورد بحث ما بوده را به نحو احسن پاسخ دادند اما دوستان باز میگویم عجله نکنیم

 

و سعی کنیم با بحث  و نوشته ها جلو برویم اگر بخواهیم جلوتر باشیم امکان دارد

 

مطالب با یکدیگر مخلوط شوند و آش شعله قلمکاری شود که تا به حال و در موارد

 

دیگر بخورد ما داده اند ÷س باید سعی کنیم آهسته و ساده جلو برویم تا من حقیر

 

 مسکین بتوانم چیزی از شما دوستان یاد بگیرم.

 

 در مورد دیدن خود در آبریزگاه باید گفت نکته بسیار ریزی در آن نهفته بود که دوستان متوجه

 

 شدند یعنی دنیا محضر خداست از بیان مثال آبریزگاه این بود کاری که گناه نیست اما باعث حجب

 

و حیائ  ما انسانها میشود که آن کار و در آن حالت پیش چشم کسی نباشد و انسان سعی میکند

 

 زمانی که در آن حالت هست خود را از دیگران مخفی کند اما اگر انسان آنقدر خود آگاه باشد و

 

 حضور حضرت دوست را لمس کند خجالت میکشد چون  در پیشگاه یک دوست در چنین حالتی

 

باشد

 

 مثال:  شما همیشه  بینی خود را با دست تمیز میکنید اما وقتی پیش دوستان هستید این کار را

 

انجام نمیدهید اینکار که گناه نیست خلاف شرع هم نیست تازه به نوعی نظافت هست اما برای اینکه

 

 به دوست شما بی احترامی نشده باشد اینکار را در حضور او انجام نمیدهید . ویا  اینکه شما عادت

 

 دارید چائی را هورت بکشید اما زمانی که در یک جمع غریبه هستید سعی میکنید چائی را بدون

 

 صدا بخورید هورت کشیدن گناه نیست و بی ادبی هم نیست اما شما سعی میکنید بدون صدا و آرام

 

این حرکت را انجام بدهید چرا ؟ چون برای  طرف مقابل احترام قائل هستید باز اشتباه نکنید که

 

اگر در آبریزگاه هستید برای خدا احترام قائل نیستید.

 

 برای شما داستانی تعریف میکنم حضرت علامه میفرمودند که از کربلا به نجف میرفتیم با چند تن از

 

دوستان که آقایان قاضی ، نوری ، مطهری، وحداد بودند حدود 14 یا 15 نفر بودیم سوار مینی

 

 بوس شدیم آقای حداد جلو نشسته بودند وقتی شاگرد راننده آمد پول بگیرد آقای حداد رفتند

 

 جلو برای حساب کردند گفت چقدر میشود شاگر گفت 15 نفر هستید میشود پانزده نا 20 دینار 300

 

دینار آقای حداد با چشم نگاهی کرد و شمردند فرمودند ما 14 نفر هستیم شاگرد دوباره شمارد

 

گفت 15 نفر اقای حداد شمردند فرمودند 14 نفر ما هم زیر چشمی شمردیم دیدیم شاگرد درست

 

 میگوید 15 نفر هستیم اما به احترام ایشون حرفی نمیزدیم بحث بالا گرفت شاگرد شروع کرد با

 

دست شماردند به گونه ای که دست بر روی هر نفر میگذاشت و قتی آخرین نفر که خود آقای حداد

 

بودند را شمردند و دست او به شانه آقا خورد انگار ایشون از خواب بیدار شدند یا از آسمان به

 

زمین امدند تازه متوجه شدند که خود را نمیشمردند و خودی نمیدیدند اصلا منی نبود و خود را به

 

حساب نمی آوردند اینگونه افراد کسانی هستند که فنا و ذوب در خدا شده اند و منی برای انها

 

وجود ندارد و همه خدا هست و همه چیز را از یک بعد دیگر نگاه میکنند و از دید نفر دوم  حال

 

کسی که اینگونه میباشد و همه چیز حتی خود را خدا میبیند دیگر با آدم معمولی فرق میکند او

 

 خود را نمیبیند و همه را خود میبیند .

 

 ما در اینجا اگر مثالی میاوریم برای افراد معمولی نیست بلکه منظور افراد خاص هستند که خود

 

شما هستید شما به همه چیز به گونه ای دیگر نظاره میکنید این مهم هست اگر شما فرقی با دیگران

 

 نداشته باشید نمیتوانید در این راه قدم بگذارید پس حتم شما فرق میکنید و همه چیز برای شما با

 

 دیدی تازه و نو میباشد جناب مشکور میفرمودند به مشهد رفتیم خدمت آقای ..... گفتم شما چند

 

 سال عمر کردید فرمودند 65 سال گفتم در این سالها چه کار کردید فرمودند نمازهایم ترک نشده

 

نمازهای واجب و مستحبی را خواندم روزه هایم را گرفتم خمس و ذکات دادم به حج رفتم غیبت

 

 نکردم دروغ نگفتم تهمت نزدم به نامحرم نگاه نکردم و.... گفتم خوب حالا چی ؟ بعد از این کارها

 

چه باید کرد؟ فرمودند هیچ حالا منتظرم تا بمیرم و به بهشت بروم نزد خداوند .آقای مشکور به ما

 

میفرمودند که این آقا خر بوده کار کرده مثل یابو بار برده و یونجه گرفته ما تعجب کردیم .

 

 فرمودند بعد از اینکه شما شزیعتت کامل شد باید حرکت کنی باید بسوی خدا بروی اما اینان مانند

 

آدمای گنجشک روزی هستند و به کم قانع فقط بهشت را میخواهند یا هوری و ایلماز ، برای این

 

 نماز میخوانند که از اتش جهنم میترسند ، برای این ذکات میدهند که به بهشت بروند ، مزد اینان

 

 همان بهشت و هوری و شراب تهوراست مثل این میماند که به دریا برسید و به اندازه یک استکان

 

 آب برداری دریا معدن آب هست دیگر احتیاجی به آب نداری تو خود در بین آب هستی  اما

 

اینقدر مغزت کوچک هست که به همان یک استکان قناعت میکنی و نمیخواهی تمام دریا را داشته

 

 باشید میفرمودند انسانهای کمی به درجه مردان خدا میرسند چرا که شیرازه انسان راحت طلبی

 

 هست اما اگر به خودت زحمت بدهی و به این باور برسی که دنیا محل گذر هست و نباید راحت

 

بنشینی و مدام بندگی بکنی همه چیز را برای خودت حرام میکردی و مدام اطاعت از او میکردی

 

 این را من گفتم برای شما که بدانید فقط نماز و دعا نیست بلکه این استارت هست برای حرکت اما

 

اگر انسان میخواهد حرکتی را انجام بدهد باید مقداری شناخت در مورد هدفش داشته باشد و با

 

 کسی حرکت را شروع کند که قبلا این راه را رفته و میداند که در این مسیر چه اتفاقاتی قرار است

 

بافتد و باید چه چیزی را با خود ببریم که بدرد بخورد اما از همه مهمتر وسیله سفر هست ما داریم با

 

 این تن خاکی حرکت میکنیم پس باید ان را مهیا کنیم مانند ماشینی که قبل از مسافرت بازدید

 

میکنیم و اشکالات ان را میگیریم ما باید این بدن را مهیا کنیم تا بتوانیم به راحتی حرکت کنیم اما

 

 چگونه؟ ابتدا باید صبور باشیم بعد باید از این وسیله شناخت کامل داشته باشیم شناخت به گونه ای

 

 که تمام وجود خود را بشناسیم و تمام امراض خود را مداوا کنیم و باید یاد بگیریم که چگونه به

 

 اطراف نگاه کنیم دیدن مانند این است که شما از طبقه دوم یک ساختمان سی طبقه به بیرون نگاه

 

کنید تا چه حدودی را میبینید حالا شما از طبقه بیستم به بیرون نگاه کنید خود اگاهی همان دیدن

 

 از طبقه بیستم هست شما باید وسعت دید خود را بالا ببرید حالا اگر از طبقه سییم بتوانید ببینید

 

دیگر کار تمام هست شما دارید به مسائل از طبقه بیستم نگاه میکنید اما مردم عادی از طبقه دوم  و

 

 میخواهیم با کمک شما این دید را تا طبقه سییم بالا ببریم و باید مواظب باشیم که معکوس نرویم و

 

 بجائی که به طبقات بالاتر برویم به طبقات پائیین تر بیایم این مقدمه ای بود برای اینکه  عجله

 

نکنیم و بدانیم اشخاصی که مثال میزنیم با مردم عامی فرق میکنند و دید آنها و نگرش آنها به گونه

 

 ای دیگر است ما نمیخواهیم مانند آنها باشیم ما میخواهیم از احوال انها درس بگیریم و بهتر از آنها

 

بشویم تا بتوانیم دید خود را نسبت به خودمان و بعد نسبت به دیگران و محیط پیرامونمان عوض

 

کنیم و بتوانیم لطیف تر و الهی تر به محیط و افراد نظاره کنیم و اما دنباله بحث اینکه اگر اینبار

 

 مقداری صحبت جسته و گریخته بود باید ببخشید اما در کل اینکه  احوال مردان خدا با دیگران

 

 فرق میکند من داستانها و گفته هائی  را با مدرک و سند به دوستان میگویم دوستانی که ده یا

 

دوازده سال در این وادی بوده اند اما با شنیدن حرفهای من تعجب میکنن و میگویند تا به حال با

 

مسائل اینگونه برخورد نداشتیم و به این مطلب  به این گونه نگاه نکرده بودیم نه شما بلکه خیلیها

 

هستند که تا به حال با مسائل پیرامون خود اینگونه برخورد نداشتند . اما آیا ما به خود اگاهی

 

رسیده ایم بیایم مسیر زندگی انسان از تولد تا مرگ را به دو گونه بیان کنیم 1- افقی 2-عمودی

 

 اکثرا در سیر افقی هستند و تعداد معدودی سیر عمودی  انجام میدهند . این مطلب را باز نمیکنم

 

 چون منظورم را درک کردی حالا  فکر کنید زنبور شهد گل را میخورد عسل تحویل میدهد الاغ هم

 

همان گل را میخورد چه چیزی تحویل میدهد؟ حالا یک مقدار فکر کنید ما الا غه هستیم یا زنبور ؟ 

 

 اگر از هر کسی بپرسید خود را زنبور فرض میکند اما ما واقعا هستیم؟ یک چند دقیقه ای فکر

 

 کنید ......................................................................................................

 

..............خوب حالا در مورد سیر عمودی این همان چیزی هست که همه به دنبالش هستند اما

 

آیا میرسند ؟ این سیر را دکتر به مانند فواره تشبیه کرده   و میگوید: انسان فواره ایست که از قلب

 

زمین عصیان می کند و در این جستن شتابان و شورانگیز ش هر چه بیشتر اوج می گیرد ، بیشتر

 

 پریشان و تردید زده میشود .

 

شما هم به اینگونه خواهید بود یا بعضا هستید اینکه یک گونه تردید و پریشانی در وجودت هست شما

 

که از من میپرسید حالم اینگونه هست پس باید بدانی این حال برای همه وجود دارد و در مراحل

 

 بالاتر این فواره این تشویش بیشتر هست حسن بصری این حالت را به مانند افرادی که در یک

 

 کشتی هستند و کشتی آنها شکسته شده و هر کدام به تکه چوبی چسبیده اند تشبیه میکند و میگوید

 

حال ما اینگونه هست . خود آگاهی را بعضی از عرفا به مانند احمد خضرویه تعبیر میکنند و میگوید:

 

جمله خلق را دیدم که مانند خرو گاو از یکی آخور علف میخوردند . یکی از احمد میپرسد شما انجا

 

 چه میکردید. میگوید: من نیز به مانند آنها ولی آنها میخوردند و میخندیدند و من میخوردم و

 

میگریستم و زانوی غم در بغل داشتم.

 

خود آگاهی یعنی همین دو جهانگرد به دیدن عارفی میروند با تعجب میبینند در منزل او اطاقی

 

محقر هست و دورتادور ان کتاب و یک نیمکت و یک میز کوچک با تعجب میپرسند پس لوازم منزل

 

 شما کجاست عارف میگوید مال شما کجاست جهانگردان میگویند ما مسافریم و همین ما را کفایت

 

 میکند عارف میگوید ما نیز مسافریم و همین ما را کفایت میکند!

 

یکی از دوستان از ابو سعید مثالی آورده بود و من یاد مطلبی روزی ایشون با شاگردان از محله ای

 

 رد میشدند که مقداری فضولات آنجا بود یاران بینی خود را گرفتند و به سرعت از محل دور شدند

 

 ولی ابو سعید می ایستد و با فضولات صحبت میکند و یارانش چون از دور نگاه میکردند تصور

 

 میکنن شیخ دیوانه شده لحظاتی بعد شیخ به یارانش میپیوندد و یاران از او میپرسند شیخ چه

 

 میکردی؟ میفرمایند: با فضولات صحبت آنها از شما گله داشتند و به من میگفتند: ای شیخ ! ما همان

 

 میوه ها و سبزیجات و خوراکی های لطیف و خوشرنگ بودیم که با زحمات زیاد  یارانت ما را از

 

بازار خریدند و به بهترین شکل ممکن بر سر سفره جای دادند سپس ما را خوردند . فقط چند ساعت

 

با آنها بودیم و با آنها نزدیکی داشتیم که ما را به این روز انداختند حال شیخ تو پاسخ بده ما باید از

 

 انها فرار کنیم یا انها از ما؟  این حکایت را با زهم بخوان و مقداری فکر کن .

 

اما براستی ما چه هستیم؟ حقیقت وجود ما چیست؟ هدف از آفرینش انسان چه بود؟ اثر و فایده ما

 

در زندگی چیست؟

 

جبران خلیل جبران میگوید : هرگز در پاسخی درمانده نشدم الا زمانی که از پرسیدند تو کیستی؟

 

اگر هدف خدا از آفرینش انسان این بود که بیشترین حجم غذا را بخورد ، نهنگ را قبلا آفریده بود.

 

 اگر هدفش این بود که موجودی داشته باشد که بیشترین زادوولد را انجام دهد، موش را قبلا

 

آفریده بود!

 

پس چه رسالتی به دوش انسان است و مسئولیت او در این جهان چیست؟

 

ما به دنیا آمده ایم تا زندگی  کنیم، اما چه تعریفی از زندگی داریم؟

 

و در پایان باید بگویم خود آگاهی  یگانه فرق بین انسان و حیوان هست !

 

اما دوستان شما چه تعریفی از زندگی دارید ؟ برایم بگوید تعریف شما از زندگی چیست ؟

 

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٤/۱٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir