ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

 

باسلام

 

آن يكي نحوي به كشتي در نشست      رو به كشتي بان نمود آن خود پرست


گفت هيچ از نحو خواندي گفت لا         گفت نيم عمر تو شد بر فنا


دل شكسته گشت كشتيبان زتاب        ليك ان دم گشت خواموش از جواب

 

باد كشتي را به گردابي فكند               گفت كشتي بان به آن نحوي بلند


هيچ داني آشنا كردن بگو                    گفت ني از من تو سباحي مجو


گفت كل عمر ت اي نحوي بر فناست     زان كه كشتي غرق در گردابهاست

 

ديروز به يک وبلاگ رفتم ديدم عجب چيزائی نوشته البته اينم بخاطر

دوست عزيز آقا فردين  بودچون آدرس اين وبلاگ را ايشون داده

 بودند البته به کس ديگری اما من کنجکاو شدم ببينم اين ظهير کيه 

 عجب وبلاگی بود آدم خيلی ميترسيد تمام موهای بدنش سيخ

ميشدن خدای او با خدای ما فرق ميکرد .

خدای او ميزد ميکشت ميسوزوند اما خدای ما خيلی باحاله بچه ها

من فکر نميکنم هيچ خدای به مهربونی خدای خود ما باشه خدای او

خيلی وحشت ناک بود آدم را ياد هيتلر مينداخت اما ايول به خدای

خودمون که هر کاری بکنيم باز فقط يک بار بريم در خونش و از ته دل

صداش کنيم انگار هيچ اتفاقی نيفتاده بازم به همه ما حال ميده و

بازه ناز ما را ميکشه اما خدای او خيلی عصبانی بود ميسوزوند آدما

را جز ميکرد اما خدای خودمون دلش نمياد بنده هاشو آزار بده اينقدر

 مهربونه که هيچ وقت دلش نمياد خاری به پای يکی از ما ها بره بايد

 قدر اين خدا را بدونيم و کاری نکنيم که يک وقت دلخور بشه اون که

به روی ما نمياره اگرم از دست ما ناراحت بشه بازم دوستمون داره

خيليم دوستمون داره پس بايد ما هم دوسش داشته باشيم و به

حرفاش گوش کنيم چون هيچ خدائی به باحالی خدای خودمون

نيست شما هم وقتی دارين باهاش حرف ميزنيد يا که عشق بازی

 ميکنيد به ياد منم باشيد و در همون حال من رو سياه رو دعا کنيد تا

که شايد حال منم مثل شما باحال بشه .

 

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir