ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

 

با سلام

در همه دير مغان نيست چو من شيدائی /

به خدا خود ما يک وقتهای نميدونيم چقدر ديونه هستيم اما وقتی از

آن حالت يا زمان يا مکان دور ميشويم و به پشت سر نگاه می اندازيم

می بينيم چه کاری کرديم که هيچ آدم عاقلی نميکرد داشتم فيلم

قمه زنی را ميديدم بابا اينا چقدر عاشقن اينا واقعا از عشق حسين

به جنون رسيدن هيچ آدم عاقلی اينکار را نميکند و شايدم بعضی از

عاقلها (آنهايی که با عقل کار ميکنن نه با دل) بگويند اينکارها

حرامست! تعجب نکنيد من خودم شنيدم بعضی ها اين حرفها را

ميگويند آره اين سرحد عشق است کسی نميفهمد جز شما

عاشقان که برای معشوق چکارها نميکنيد من خودم ديدم با

چشمهای خودم که پسره بخاطر دختره با لگد زد به پهلوی مادرش و

يک دختر خانم را ديدم سه بار گفت به پدرش که به تو ربطی نداره

 من عاشقشم اينها همه از مجنونی است همه از ديوانگی عشق

است اما کدام درست است زدن مادر بی احترامی به پدر ؟ خوب

اينها همه از اثرات عشق است اما آيا معشوقی هست که ارزش

اين فدا کاری را داشته باشد تو گناه بکنی برای کی برای چی ؟

مجنون گناه ميکرد برای ليلی وقتی ليلی مرد و از دنيا رفت گفتند

مجنون چرا اشک نميريزی مگر عاشق ليلی نبودی گفت چرا اما من

عاشق خود ليلی نبودم من عاشق ليلای ليلی بودم عاشق خدای

ليلی بودم خدا را در ليلی ميديدم حالا که ليلی رفت خدا هست از

اين به بعد با خدا عشق بازی ميکنم . بدانيد که تمام کلمات ما دارای

 رمز است و بايد به عمق آن توجه کنيد از عشق  ليلی به ليلا رسيد

نه از عشق آسمانی به زمينی اين مهم است اينقدر مهو خدا شد که

ليلی را فراموش کرد و مرگ ليلی را نديد اين مهم است تو ميدونی

که خدا همکلاسی تو هست خدا دوست و همسايه تو هست خدا

خواهر و برادرت است خدا خود تو هستی اما بايد اين را لمس کنی

اين مهم است نه با حرف بلکه با عمل و عمل يعنی قرآن خواندن و

عمل کردن به آن اين مهم است نه خواندن مثل يابو مثل کسانی که

 به قول حافظ :به توبه دعوت ميکنن اما خود آنها کمتر توبه ميکنن

(واعظان کان جلوه در محراب و منبر ميکنن / چون به خلوت ميرسند

 آن کار ديگر ميکنن/ پرسشی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس /

توبه گويان چرا خود کمتر توبه ميکنن)

نبايد مثل انها باشيم بايد چکار کنيم ؟ شما بگوييد ياد بدين به من که

چکار کنم .

اين مهم است چکار کنيم که عامل به قرآن باشيم .

-------------------------------------------------------------------

گفتم در پست قبل : که قيام حسينی وقتی آغاز شد ما نبوديم وجود

نداشتيم اما از اول محرم بصورت دسته جات و مانند همان موقع که

ميرفتند جنگ يعنی پرچمها جلو طبل و دهل از پس آن و مردم بعد از

آن به ستونهای مرتب و منظم ميخواهيم بگوييم آقا امام حسين قمر

 بنی هاشم ابوالفضل اگر ما هم زمان شما بوديم به همين صورت

می آمديم برای جنگ با دشمنان شما آن زمان هم مردم بصورت

قبيله ای يا محله ای ميرفتند و حالا ما نيز دستهجاتمان را هم به

 همان صورت محله ای شهری و دهاتی حرکت ميدهيم محله اميريه

محله قلهک محله آزادی محله....... اما چون ميدانيم که جنگی

نيست پس عزاداری ميکنيم به فرموده خود آقا اما اگر بوديم به

 همينگونه و ما همين افراد به کمک ايشون ميرويم و اما زمانی که

عاشورا ميشود و ايشون به شهادت ميرسند ديگر حرکت دستجات

 معنی ندارد کماکان اينکه جديدن تا روز هفت دسته جات حرکت

ميکنند اين عيبی از نظر شرعی ندارد اما اصولی نيست و اصل

همانست که گفتم باشد که شما  خود ميدانستيد و اين پاسخی بود

برای استادانی مثل شما يعنی جواب دادن درسهای که من از شما

ياد گرفتم و هر کلمه را از وبلاگی همه شما نويسندگان چيره دست

هستيد و اين حقير به خواندن مطالب شما اين مسائل را ياد ميگيرم

و درس پس ميدهم اگر هم مشکلی است و جای بحث در خدمت

هستم مثل هميشه .

ياعلی

 

 

+   معصومی ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir