ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

 

باسلام

 

يک شب منزل يکی از دوستان بوديم ساعت ۲ بود داشت با نامزدش تلفنی

صحبت ميکرد به شوخی گفت شام نخورديم يک چيزی برای ما درست کن

 بيار نيم ساعت بعد دختره با يک ظرف غذا آمد دوستم گفت ديونه من

شوخی کردم نترسيدی الان تا اينجا آمدی گفت نه گفت مامان بابات چی ؟

گفت خواب بودن زود بر ميگردم نميفهمند ... اون شب موقع نماز صبح خيلی

گريه کردم گفتم ما ادعای عاشقی داريم اما به اندازه اين خانم تورو دوست

نداريم بخاطر عشقش دست به چکارهای ميزنن اما من وجود ندارم بخاطر تو

يک لحظه از راحتيم کم کنم منو ببخش من فقط حرف بلدم بزنم اين خانم پی

همه چيز را به تن ماليده فقط شنيده معشوقش گشنشه تو فرياد ميزنی بابا

من سيرم خودت غذا بخور من عشق ميکنم اما من روسياه وقت نميزارم

حتی برای خوشحالی تو خودم رو سيراب کنم ميدونم تو فقط عشقت همينه

که من صدات کنم اما دريغ از يک بار فرياد زدنت دوست دارم اينقدر بسوزم

اينقدر آتش بگيرم اما يک بارم که شده دست بندازم دور گردنت لباتو ببوسم

اما: تا آخر عمرم تو آتيش بسوزم لياقت بوسيدن لباتو به من . بده لياقت

دست کشيدن به موهای سياهتو به من بده بزار بشينم کنارت سر بزارم رو

زانوت اشک بريزم تو دامنت . چون ميدونم فقط توای که به حرفام نميخندی

 فقط توای که منو درک ميکنی عزيزم علی علا مولای من فقط يک بار فقط

يکبار اجازه بده احساست بکنم تو بغلم و گرميه و جودت را تو دستام احساس

 بکنم چقدر گريه بکنم چقدر التماس بکنم فريادت بکنم . داد بزنم منم ديونه

 تو . عشق اين ديونه  توای دوستت دارم عاشقتم عاشقتم عاشقتم عاشقتم

عاشقتم عاشقتم ......

 

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir