ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

باسلام

 

خدمت دوستان عزيز و ارجمند حضرت موسی با فرعون بحث ميکردند فرعون

 به موسی گفت فردا به کنار فلان چشمه ميرويم من ميگويم و آب آنجا بسته

 ميشود و تو نيز بگو هرکه بر حق بود چشمه حرف او را گوش ميکند موسی

 قبول کرد هر دو به خانه رفتند فرعون شروع به گريه و زاری نمود خيلی به

 خدا التماس کرد که فردا آبروی من را نبری من خودم ميدانم که تو هستی و

مالک همه ماای اما اين مردم به من اعتقاد دارند تو آبروی من را نبر موسی

نيز به خانه رفت و خوابيد با خيالی آسوده فردا که آمدند فرعون امر کرد و آب

چشمه ايستاد موسی آمد هرچه کرد آب نيايستاد موسی به کوه سينا رفت

و با خدا شروع به صحبت و گلايه خداوند فرمودند موسی فرعون نيمه های

شب آمد و از من خواست به او دادم تو نيامدی و خوابيدی او بيشتر زحمت

 کشيد و مزدش را گرفت !!! اين صحبت را خلاصه برای شما نوشتم اما جای

 بحث و تفکر دارد همه بايد کار کنند و زحمت بکشند . آن زمان خدا به اندازه

زحمت آنها مزد ميدهد .

 

ياعلی

+   معصومی ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٩/۱٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir