ساده گفتن

ساده گفتن

 

عاشقی بس سنگين است لياقتی ميخواهد که بايد آنرا طلب کنيم از وجود خودش تا مارا تربيت کند برای عشق برای عاشق شدن

فروغ ميگويد مجنون ساديسم داشته وگرنه چه کسی ميتواند اينگونه ابله باشد اما از او ابله تر هستتند چرا :

روزی مجنون ميشنود که ليلی شير خيرات ميکند و به عشق ديدن ليلی يک ظرف بر ميدارد وميرود به در خانه آنها تا شير بگيرد وبه اين بهانه ليلی را ببيند او آخر صف می ايستد تا ساعتها ميرسد به ليلی وليلی با دست خود کاسه مجنون را پراز شير ميکند مجنون باز ميرود آخر صف وشير خود را به يکی هديه ميدهد تا باز به اول صف ميرسد اين کار را ادامه ميدهد تا چند بار تا اينکه ليلی عصبانی ميشود وکاسه مجنون را ميشکند اينبار مجنون ميدود وميرود آخر صف وبسيار خوشحال مردم ميخنددند به او ميگويند مجنون کاسه ات را شکست تو ميخندی وميدوی مجنون ميگويد چرا کاسه شما رو نشکست فقط کاسه مارو شکسته

اگر نبودش ميلی چرا بشکسته  کاسه ی ما رو ليلی.

اگر برای من درد را میپسندی پس بفرست درد را اگر غم را میپسندی پس بفرست غم را اما اگر او را دوست داشته باشيم هيچ گونه غمی نبينيم هيچگونه دردی نکشيم چون همه رهمت است همه عشق است پس بفرست برايم

 

 

                   

+   معصومی ; ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir