ساده گفتن

ساده گفتن

عشق

هوالحق

باسلام

بسیار متاثر از این وقفه . 

متشکر از لطف شما دوستان.

اما به مطلب خود بپردازیم واینکه ما ساده هستیم و ساده می نویسیم. بسیار شرمنده از عزیزان که با این همه سادگی باعث رنجش آنها می شویم. ما را درک کنید.

باز برای ساده شدن ، مطلب قبل را یه مقداری بیشتر ساده می نویسیم. 

اگر ما مثالی میزنیم، بخاطر درک بهتر هست ، اینکه مثال نردبان  یا عشق زمینی را آوردیم برای درک بهتر مطلب بود.

من یک سال عید غدیر خدمت یکی از بزرگان رسیدم . برای جلب توجه ایشون (چون رسم نیست طالب به مطلوب خود چیزی بدهد بلکه این مطلوب هست که همیشه طالب را بی نیاز می کند و اگر چیزی داده می شود فقط به جهت توجه مطلوب می باشد) یک عکس بسیار زیبا از مکه مکرمه که در شب گرفته شده بود را به ایشان دادم.

ایشون بعد از دیدن عکس ، فرمودند: این مردم چه کاری انجام میدهند .

گفتم: دارند نماز مغرب یا عشاء می خوانند .

فرمودند: این وسط چیه؟

با انگشت اشاره به خانه خدا کردند.

گفتم : کعبه!

گفتند: کعبه چی هست؟

گفتم : خانه خدا عشق مسلمین جهان، قبله مسلمانان.

فرمودند: نه عزیزم منظورم چی هست؟ این سنگه یه سنگ . دقت کنید، همه در یک زمان و در یک وقت معین به دور این سنگ نماز می گذارند، حالا اگر این سنگ را از این وسط برداری چی می بینید؟

همه ساکت فقط ایشون را نظاره میکردیم . چرا که همه ما که آنجا بودیم ،هیچ وقت اینجوری به این مسئله نگاه نکرده بودیم.

گفتند: تمام مردم رو به همدیگر نماز می خوانند خداوند متعال می خواهند بگویند باید همدیگر را دوست بدارید به همدیگر محبت کنید . به همدیگر عشق بورزید.  اینکه اگر ما عاشق کسی میشویم یعنی عاشق خدا شدیم .

دقت کنید:

این عشق عشق شهوانی نیست. برای ثروتش، برای موقعیتش، برای زیبای که دارد، برای بدنی که دارد، نه این عشق معنای والا تری دارد. 

فرمودند که حضرت عیسی(س) پیامبر عشق هستند . چرا که عشقی که به کسی می ورزیدند ، از روی شهوت نبوده چرا که ایشون از شهوت نبودند و تماماٌ نور بودند و اگر کسی را دوست داشتند از روی شهوت نبوده.

اگر مطلب عشق زمینی را مطرح کردیم ، نه عشق یه ادم لا ابالی  نه عشق یه بلهوس بلکه عشق واقعی منظور بود.

حالا تمام سعی ما بر این است تا بفهمیم این عشق واقعی چه عشقی هست . اینکه چگونه باید از مراحل آزمون آن بگزریم ؟

بزرگی میفرمودند : من هر وقت خدمت حضرت طوطی (یکی از عرفا) میرسیدم ایشون را فقط بو میکردیم لمس میکردیم ، این حالت تا ساعت ها بعد از دیدن ایشون برای ما بود و تازه بعد از چند ساعت یادمان می امد که سوالی از ایشون داشتیم یا برای مطلبی خدمت ایشون رسیدیم ! 

یکی از دوستان تعریف میکردند که ، دوستی دارند هفته ای یا دو هفته ای یک بار همدیگر  را می بینیم، فقط می گوییم سلام و پیش هم میشینیم چای میخوریم شیرینی ، میوه ولی حرفی انچنان نمیزنیم، فقط اشک میریزیم! 

اولین چیزی که به مغز عاقل شما میرسد این است ، که این دو دوست دیوانه هستند!!! 

حالا چرا وقتی این دو دوست  همدیگر را می بینند فقط اشک میریزند؟

بیشتر دقت کنید، من را هم راهنمائی کنید. منتظرم

یاعلی مدد

+   معصومی ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۳٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

عشق؟

هوالحق

باسلام

هیوای عزیز ادامه ندادید بنویسید خوشحالم می کنید.

درنای عزیز درست درک کردید دقیقا همینی هست که فرمودید

لیلی سا خانم همه جا، آسمان آبیست باید دقت کرد. شیراز ، اصفهان، تبریز،مشهد،حتی نور آباد ممسنی هم همین رنگ را دارد. دقت کن !

سمیر عزیز محبت کردید.

مریم خانم دقیقا عشق همینی هست که شما فرمودید.

نرگس خانم بنویسید ما منتظریم و چشم به راه.

ایمان عزیز لطف کردید منتظر نظرات شما هستیم.

برادر عزیزم از وبلاگ نور تشیع بنویسد باید چه کنیم عاشق تر شویم.

مستانه عزیز ما هنوز چشم به راهیم.

واما بعد:

عشق توصیف ناپذیر هست. نمی توان آن را نگاشت این درک و فهم ما از این حالت هست که به صورت شعر ،قصیده، تکه ی ادبی ، داستان ... نگاشته میشود و تمام این ها فقط احساس و درک ما از این حالت است. عشق احساس شدنی است. تا آن را احساس نکنید نمی توانید درک کنید. حالا هزاران نوشته بخوانید صدها بیت شعر بگویید باید احساسش کرده باشد باید ضربان قلب شما به صد رسیده باشد باید تن شما داغ شده باشد تا درک کنید. قطه ای را می خوانید می فهمید سراینده تا حالا مزه عشق را چشیده یانه؟ چرا که شما مزه آن را چشیدید. بعد از خواندن می گویید به به چقدر زیبا توصیف کرده ولی باز در دل می دانید این نیز آن حالت نیست نه آقا جون اون چیز دیگه ای هست.

(حلوای تنتنانی ، تا نخوری ندانی)

حال باید چه کنیم که این حالت در وجود ما پدیدار شود ؟

اگر عشق را نردبانی تصور کنیم پله اول آن عشق زمینی هست و پله آخر آن ذوب الله شدن و یکی با معبود بودن و باید این نردبان را پله، پله طی کرد هیچ کس از ابتدا به مرحله آخر نرسیده و همه این نردبان را با صبر و حوصله و پله ، پله طی کردند.

حال عشق زمینی یعنی چه؟

دوست داشتن دیگران یکی آز ان عشق ها هست.

دقت کنید:

اگر ما بتوانیم خود را راضی بکنیم و تقدم را به دیگران بدهیم یعنی به آنها محبت کردیم.

کار سختیست ؟

کار آسانی هست؟

حتما شما همیشه همین کار را می کنید و من این را می دانم و فقط در این وبلاگ دارم در حضور شما اساتید درس پس میدهم .

حالا می خواهم شما من را راهنمائی کنید که:

چگونه خود را راضی بکنم که حق تقدم را به دیگران بدهم؟

منتظر راهنمائی شما هستیم.

یاعلی

 

 

+   معصومی ; ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

توصیف عشق از زبان یکی از دوستان

هو الحق

باسلام

عشق شاید به شکل یک دلتنگی ساده حجم قلب تو را اشغال کند.

شاید به شکل اشک های معصومانه کودکیها روی گونه هایت بغلطد.

شاید دردی باشد که زیر آوارش، لحظه لحظه پوست بیندازی.

نمیدانم شاید.

اما خوب میدانم. عشق آتش زیر خاکستر است.

انگار از اول هم بوده و تو نمی دانستی.

و آن هنگام که با نگاهی ساده دلباخته می شوی، بیدار می شود و دوباره یکه تاز میدان می شود.

و حالا اوست که به تک تک اعضای بدنت جان می بخشد.

و همه گوش به فرمان او می شوند.

غم بی رنگ می شود. و رنگ دیگری می گیرد. شوق می شود.

تنهایی می شود انتظار دیدن دوباره.

در این میان بند بند پیکرت هم نو می شوند.

چشمانت در هر چیزی ردی از معشوقت می گیرد.

عقل به خواب ابدی می رود.

دست و پا و بقیه اعضایت راه می جویند به درگاه معشوق.

و قلب چنان می تپد که انگار می خواهد قفس بشکند و پر بکشد.

زنده باشی ای عشق که از تو زنده ام .


پ.ن : جالب بود ولی نه کامل و ساده برای شما گذاشتم بخوانید نظر بدین منتظرم


یاعلی مدد

+   معصومی ; ٩:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

من مست و تو دیوانه

هوالحق

باسلام

منت گذاشتید و دل ما را شاد کردید دوستان :

سرور گرامی جناب ( مستانه ) ما را شرمنده کردید در محضر شما من الکنم

جناب (پرده دار) بسیار زیبا فرمودید این عشقی را که شما توصیف کردید باید تجربه کرد به ما هم یاد بدین چگونه تجربه کنید منتظر مطالب شما هستیم.

سرکار خانم ( مادر محمد فاضل ) ما همگی می دانیم عشقی که شما تجربه کردید بی مثاله، دل ما هم احساس کردن این عشق را طلب می کند، ما را مدد بدین در فهمیدن و درک این حقیقت.

جناب ( حقانی ) ما را بردید به انتهای بحث ما ساده هستیم میشه آروم آروم و خیلی ساده بگید چگونه میتوانی یکی بشیم؟ شما بنویسید برایم ایمیل کنید من هم همینجا باذکر نام و لینگ استفاده میکنم نترسید طولانی شد در چند پست استفاده می کنیم .

هیوای عزیز (شهرزاد) من قائده را نمی فهمم یعنی خیلی ساده باید برام توضیح بدین من یک مقدار ساده هستم و می دانم شما بزرگواران را خسته می کنم ولی قول میدم در محضر شما تمام سعی و تلاشم را بکنم تا زود زود یاد بگیرم اگر ممکنه و مزاحم وقت شما نیستم برای من توضیح بدین این قائده چگونه باید به وجود بیاد؟ بزرگواری میکنید.

من فقیر حقیر منتظر نظرات ارزشمند شما بزرگواران و خوبان هستم.

واما بعد:

بسم الله الرحمن الرحیم

در این حلقه سر از پا نشناسید

در این حلقه بسی عشق که از عشق بگیرید

در این حلقه بمیرید بمیرید

وز این جام بنوشید بنوشید

کجا درد ؟ کجا رنج؟

همه نور همه گنج

از این جام بنوشید بنوشید

کجا قیل ؟ کجا قال؟

همه شور همه حال

کجائید ؟کجائید؟ بیایید بیایید

                                             (درنا بهاری)

پ.ن: این شعر را یک بار دیگه بخونید با تامل بیشتر و نظر تون را در موردش بنویسید.

پ.ن: به یکی از دوستان گفتیم یک مطلب بنویس ما توی وبلاگ یزاریم با خنده گفت:آقای معصومی من حال داشتم وبلاگ خودمو به روز میکردم . گفتم حضرت دوست همیشه سفارش میکند انفاق کنید . این کار شما هم انفاق است به یک فقیر مسکین شما هم که این سطر را میخوانید در حق ما، منت بگذارید، بزرگی کنید، انفاق کنید، به این فقرا نظر بدین نظرات شما بزرگواران خوبان باعث خوشنودی ما میشود.


یاعلی



+   معصومی ; ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir