ساده گفتن

ساده گفتن

عید فطر

هوالحق

باسلام

 

عید بر شما مبارک باد

یا علی علی مددی

+   معصومی ; ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

انسان چیست؟

هوالحق

باسلام

به دنیا پانهاده ای درست مانند:

کتابی باز، ساده و نانوشته،

باید سرنوشت خود را رقم بزنی،

خود، و نه، کس دیگر

چه کسی می تواند چنین کند؟

((اوشو))

آدمها مستراح های پرتابل هستند!

((صادق هدایت))

یک سوراخ بالا و یک سوراخ پایین با کیلومترها روده

((جلال آل احمد))

اگر انسانها در طول عمر خویش میزان کارکرد مغزشان یک میلیونوم معدشان بود، اکنون کره ی زمین تعریف دیگری داشت!

((انشتین))

آدمی نیمی ست زجان و دل، نیمی ز آب و گل.

((مولانا))

اما: میزان انسان بودن هرکس درست به اندازه ی حس مسئولیتی است که نسبت به پدر و مادر- نیاکان- و هویت خویش دارد زیرا هرگز از یک رودی که خشک شده است به خاطر گذشته اش سپاسگزاری نمی شود.

توجه بفرمایید:

یک کودک فرضی را در نظر بگیرید که در یک صحرا به دنیا می آید، غذای او چیست؟ اول شیر، نان، گوشت، عسل و....... یعنی زیباترین و لطیف ترین رستنی ها را زنبور و گاو و گوسفند می خورند و بعد از انجام تغییرات در سیستم ارگانیزم آنها به صورت مواد خوراکی تحویل آن کودک می دهند و بعد کودک چه چیزی تحویل طبیعت می دهد؟

ادرار و مدفوع؟

حال تصور کنید که این وضعیت ادامه دارد و این کودک بیست سال، چهل سال، شصت ساله می شود. گاو ها و گوسفندها گیاهان را می خورند و عصاره ی آن را به صورت شیر به او می دهند. زنبور عسل شهد گل را می نوشد و چکیده ی آن را که عسل می باشد نثار این آدم می کند. فرض کنید که این ادرار و مدفوع او تجزیه نگردد و به همان شکل باقی بماند، بعد از گذشت شصت سال ، ما با چه منظره ای روبرو هستیم؟ آن کودک دیروز، اکنون انسانی کهنسال و سپید موی شده و در دو طرفش دریایی لبریز از میلیون ها لیتر ادرار و کوهی انباشته از مدفوع قرار دارد. آیا حاصل ما از حیات این است؟ آیا منظور خداوند از ساختن این همه سیستم های پیشرفته در بدن رسیدن به این کوه مدفوع و دریایی از ادرار بود؟

مقداری فکر کنید.........

 یعنی هدف از خلقت ما همین بوده؟

منتظر نظرات شما هستم یاری کنید و راهنمائی

یاعلی علی مددی

+   معصومی ; ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

مادر

هوالحق

باسلام

صحبت کردن در خصوص مادر که ماهتاب مهربانی و عطوفت است در خلقت . زمان دیگری را می طلبد. به راستی تا به حال با تمام حضور خویش مادر را به آغوش کشیده اید؟ وقتی از سفری هر چند کوتاه می آیید یا وقتی خبری شوق انگیز را می شنوید  به آغوش مادر می جهید و در آن لحظه است که احساس شوق مطلق می کنید. عشق را تجربه و طعم عاشقی را می چشید و عطر و بوی رسیدن را می گیرید و جام وجودتان لبریز از شور و شعف می گردد. شما نیز همین لحظه است که طعم نیمه گمشده خویش را در زیر زبان روح می چشید. وه که چه حس خدای گونه ای !

حس کامل بودن که همه ی هستی انسان فریاد می زند:

تمام ناتمام من !

با تو تمام می شوم!

می گوید: مادر فردی نیست که به او تکه کنیم. بلکه کسی است که ما را از تکه کردن به دیگران بی نیاز می سازد.

پدر یا مادر  به نوعی تجسم عینی پایانی هستند بر تمام بی کسی های ما و لبخند شوقناکی هستند بر ضجه های بی وقفه مان که متاثر از رنج های روزگار است.

در طول زندگی این احساس می تواند در وجود برادر- دوست- فرزند- همسر یا هر انسانی که با حضورش احساس کامل شدن می کنیم تجلی نماید.

حال دانستیم که از ابتدای خلقت بهانه و انگیزه حضور (هدف از خلقت) و حرکت ما در این جهان پیوسته به دنبال نیمه گمشده ی خویش گشتن است. ولی چگونه می توانیم بفهمیم که نیمه گمشده ی ما چه کسانی یا چه اشیایی و یا چه آرمانی و آرزویی می تواند باشد؟

برای جواب به این سوال ابتدا باید از زندگی و خویشتن شناختی شفاف و زلال داشته باشیم.

فرمودند: خود شناسی خدا شناسی است!

می گوید: خودیابی در واقع همان خدایی است زیرا ما و خدا یکی هستیم و پی بردن به این حقیقت دلیل تولد بشر است!

پس: نیمه گمشده ی ما علت اصلی و اساس حضور ما در جهان است. به دنبال چه هستید؟ نیمه گمشده شما چیست؟ هر چه باشد شما نیز همان خواهید بود!!!!

اما به راستی انسان چیست؟

یاعلی مدد

+   معصومی ; ۸:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

نیمه گم شده

هوالحق

باسلام

سقراط اعتقاد داشت زمانی که خداوند انسان را آفرید به مانند یک سیب او را به دو نیم تقسیم کرد و انسانها در این دنیا همواره به دنبال نیمه گم شده خود هستند حال این نیمه گم شده می تواند پدر، مادر ، برادر ، خواهر ، دوست،...... و حتی یک شی باشد مانند یک قلم، یک عکس، تسبیح، انگشتر، ...... و حتی غیر مملوس مانند یک آرزو، یک ایده، یک آرمان، یک خاطره، .....هر چیزی که اتصال ما به او و او به ما، حضور انسان را متعالی و لبریز از بودن سبز و شعفناک خدای گونه خویش نماید.

ساده تر بگویم: نیمه گم شده ما همان قلب ما می باشد که بیرون بدنمان می تپد.

دقت کن: اگر در مناطق شمالی کشورمان، محل تلاقی رود به دریا را خوب نگاه کنی، رود پس از طی مسافتی با جوش و خروش خاصی حرکت می کند و وقتی به دریا می ریزد، آرام و بی صدا می گردد. آن نقطه تلاقی را که رود به دریا می ریزد را خوب نگاه کنید! به شکل مبهمی زیباست و وهم انگیز!.

رود کودکی دریاست زیرا همیشه دارای سروصدا و بازیگوشی های خاص کودکان هست. ووقتی این کودک بازیگوش پس از طی طریق ها و برخورد با موانع و سنگلاخ ها پخته می گردد و به دریا تبدیل می گردد، مانند انسانی که به بلوغ فکری کامل رسیده دیگر از آن طغیان ها و شیطنت ها خبری نیست.

و احساس میکنی که مانند کودکی گمشده که بعد از سالها دوری به آغوش مادر پیوسته و با تمام حضور خویش مادر را به آغوش می کشد.

پ.ن

التماس دعا از شما داریم .

یاعلی علی مددی

 

+   معصومی ; ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

آموختن

هوالحق

باسلام

می گویند روزی جوانی نزد سقراط رفت و از او خواست تا به او علم فلسفه بیاموزد سقراط به او گفت با تمام وجودت می خواهی این علم را بیاموزی جوان گفت: بله سقراط او را لب حوضی برد و گفت: سرت را درون آب فرو کن. جوان سر خود را در آب فرو برد سقراط گردن او را گرفت جوان داشت خفه میشد و دستان خود را تکان می داد سقراط او را رها کرد و به جوان گفت: هنگامی که سرت زیر آب بود چه میطلبیدی جوان گفت: هوا سقراط گفت: برو خانه و فکر کن اگر به مرحله ای رسیده ای که فلسفه را نیز این چنین با تمام وجود خویش طلب کنی، آنگاه بیا تا فلسفه را به تو بیاموزم!!!!!

این بهترین مثال هست برای آموختن حال از خود بپرسیم ما برای آموختن به این مرحله رسیده ایم؟

دقت کنید: اهل دل دو خصلت دارند:

1- دل سخن پذیر

2- سخن دل پذیر

خود را در این جمله پیدا کنید شما کدام هستید؟

منتظر نظرات شما هستم .

یاعلی

+   معصومی ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir