ساده گفتن

ساده گفتن

بیعت

هوالحق

با سلام

با تشکر از دوستانی که نظر دادند و بزرگواری کردند

راهنمائیشدند به جهت آموزش این حقیر از لطف مدیر

وبلاگ یک گل بهشتی در جهنم متشکرم که باعث شدند

 یک مقداری دقت ما در نوشتن بالا برود و مو شکافانه تر

بنویسیم .

اما گفتیم وارد خانه شدند بعضی دست به شمشیر بردند

 و دور حضرت را گرفتند حضرت بدون حرکت و فقط به

 احترام رسول خدا ایستادند آنها ریسمانی به گردن

 حضرت انداختند !!!!!

(هنگامی که امیر المومنین (ع) را از در خانه بطرف

مسجد می کشاندند ....) فاطمه (ع) جلو آمد و خود را جلو

در بین علی (ع) و آنها فاصله قرارداد و مانع شد .

قنفذ ملعون چنان با تازیانه به فاطمه (ع) زد که اثر آن تازیانه

 پس از مرگ فاطمه (ع) همچون بازوبند در بازوی او

 باقی بود .

(لعنت خدا بر قنفذ باد و بر کسی که او را فرستاد )

سپس علی (ع) را بازور و کشان کشان نزد ابوبکر آوردند

 در حالیکه عمر با شمشیر بالای سرش ایستاده بود و

خالد بن ولیدو ابو عبیده و سالم غلام ابی حذیفه و معاذ

و مغیره و اسید بن حضیر و بشیر بن سعد و دیگران اطراف

 ابوبکر را گرفته بودند و همه مسلح بودند .

از سلمان پرسیدند : آیا بدون اجازه بخانه فاطمه (ع) داخل

شدند؟

پاسخ داد: آری والله بدون اجازه در حالیکه فاطمه (ع)

 پوششی نداشت با صدای بلند فریاد زد: پدرم یا

 رسول الله !! ابوبکر و عمر بعد از تو که در قبرت چشمهایت

 باز نشده با بازماندگانت بدرفتاری کردند.

سلمان می گوید: ابوبکر و اطرافیانش را دیدم که گریه

می کنند و جز عمر و خالد و مغیره همه گریان بودند .

و عمر می گفت :

ما را با زنها و رایشان کاری نیست.

سلمان می گوید : بعد علی (ع) را به ابوبکر رساندند .

در این حال علی (ع) می فرمود: بخدا قسم اگر

شمشیرم بدستم بود می فهمیدید که شما هیچگاه به

 چنین کاری دست نمی یابید . قسم به خدا از جهاد

خود را منع نمی کنم .

 اگر چهل نفر مرا یاری می کردند جمعیت شما را پراکنده

 می کردم (( لعنت خدا بر کسانی که با علی (ع) بیعت

کردند و سپس او را خوار و تنها گذاشتند ))

وقتی ابوبکر چشمش به علی (ع) افتاد فریاد کرد :

علی (ع) را رها کنید !

علی (ع) فرمود: ابوبکر چقدر زود بر رسول الله طغیان

کردی ! تو به کدام حق و با چه مقامی مردم را به

بیعت خود دعوت کردی !

آیا تو دیروز به امر خدا و رسول با من دست بیعت

 ندادی؟!.........

اما در اینجا در مورد حضرت فاطمه (ع) باید بگویم که

قبل از اینکه آنها وارد خان شوند عمر به قنفذ گفته بود

 اگر فاطمه (ع) مانعی بین تو و علی (ع) شد او را بزن

و دور کن و بعد از اینکه قتفذ با تازیانه به ان حضرت ضربه

زدند ایشون دست برنداشتند و همواره مانعی بین قنفذ

 و حضرت امیر المومنین(ع) بودند تا دم در که قنفذ ملعون

 ایشون را بین در و دیوار قرار دادند و درب را فشار دادند

 به گونه ای که استخوان پهلوی فاطمه (ع) شکست

و طفلی که در رحم داشت سقط کرد و همواره در

 بستر بیماری بود تا از همان بیماری شهید شد.

اما سخنان امیر المومنین (ع) با عمر را در پست بعدی

می نویسم اگر باز هم زیاد نوشتم ببخشید اما می خواهم

مطلب را به جائی برسانم تا رشته از دست من و شما

در نرود و همینطور شما فراموش نکنید و بدانید اگر امروز

 ظلمی به ما می شود تاثیر همان ماجراست اگر امروز

هر بلائی سر ما می اورند هیچ نمی گویم از ترس نیست

 چون ما شیعه علی (ع) هستیم و صبور اما اگر طاقت

ما طاق شود دیگر هیچ چیز جلو دار مانیست حال صبر

کنید تا الباقی ماجرا ما را هم دعا کنید

یاعلی

 

+   معصومی ; ٩:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۳۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

عکس العمل مولا علی (ع)

هوالحق

باسلام

من اطاعت از اوامر استادان خودم نمودم و منابع را نوشتم انشاالله با توجه بیشتر و با یقین کامل ادامه ماجرا را از زبان سلمان فارسی و به تایید صدها مرجع و عالم خدمت شما عرض می کنم اما ابتدا دوستانی که کامنت گذاشتند :

مهشید عزیز که همیشه ما را مورد لطف قرار می دهد. نویسندگان سایت مناجات که زحمت بسیار می کشند.  ستایش عزیز که بسیار بزرگوار هستند دوست ما در وبلاگ عکس که زحمت زیاد می کشد کار ایشون من را به یاد جمله ای انداخت ( تو ای که نمی شناختمت) آقا سید امیر مولانا این دوست دست به قلم که نوشته های زیبائی دارند درنا (جنگیران) این که هر چه بگویم از ارزش ایشون کم می شود و سعی می کنم در مورد ایشون هیچ نگویم آنهائی که با ایشون مراوده دارند می دانند که چه شخصیتی هست پس هر چه بگویم از ارزش ایشون کم می شود . غزل عزیز که دنیای محبت و عشق هستند نمی تواند وصف عشق ایشون را نمود خود شما برید و مطالب ایشون را بخوانید م عروج نویسنده بزرگ آینده کشور ما ایشون بسیار قلم شیوا و رسائی دارند در عین سادگی از بهترین روشهای نویسندگی استفاده می نمایند و بلاگ خوب و صمیمی دارند . نازنین عزیز که همیشه لطف دارند محمد عزیز که همیشه ما را یاری کردند رژانو این دوست عزیز و فهیم که من همیشه از افکار ایشون و نوشته های ایشون  برای دوستان دیگر می گویم  فاطمه عزیز این دوست مهربان و عزیز ما که تماما لطف و صفا هستند یک گل بهشتی در جهنم این دوست ما عاشق اهل بیت و امام حسین هست خودش نمی داند که چقدر اهل بیت به او نظر دارند و ایکاشک همه ما مثل ایشون بودیم  ندای عزیز که نوشته های خوبی دارند لیلای عزیز که تازه به ما پیوستند سکوت عزیز که هیچ نمی توان گفت ایشون را باید از روی نوشته های زیبا و پر مهرشان شناخت یک سری به وبلاگ ایشون بزنید  

 

و اما مابقی ماجرا :

اینکه آنها با زور وارد خانه شدند و گفتیم عمر با غلاف شمشیر به پهلوی خانم ضربه ای زد حضرت بعد از مشاهده این صحنه ها ناگهان از جا بلند شد و یقه عمر را گرفت و او را محکم کشید و بر زمین زد و به بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد ........

اینجا به یاد فرموده و وصیت  رسول خدا (ص) افتاد فرمود: (( فسم به خدائی که محمد (ص) را به پیامبری ارج نهاده است ای پسر صهاک (عمر) اگر نبود کتابی از طرف خدا گذشته و نیز عهدی که با رسول الله (ص) کرده ام می فهمیدی که تو نمی توانی داخل خانه من شوی!))

در اینجا عمر کسی را فرستاد و از مردم کمک خواست .

مردم رو به خانه علی (ع) آوردند و داخل خانه شدند.

امیر المومنین (ع) دست به شمشیر برد ! قنفذ از ترس اینکه مبادا علی (ع) با شمشیر خارج شود برگشت چون صلابت و شدت عمل علی (ع) را می دانست .

ابوبکر به قنفذ دستور داد تا برگردد و گفت: اگر علی (ع) بیرون آمد که هیچ والا سر سختانه داخل شوید و اگر مانع شد خانه اش را با آنها آتش بزنید .

قنفذ ملعون راهی خانه علی (ع) شد و با همراهانش با شدت وارد خانه شدند .

علی (ع) دست به شمشیر برد ولی انها زودتر به شمشیر حمله ور شدند و چون عده شان زیاد بود غالب شدند ..........

دوستان ما را دعا کنید هر جا که هستید و هر حالی که دارید شاید حال روز ما بهتر شود التماس دعا داریم

یا علی

+   معصومی ; ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/٢٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

منابع

هوالحق

باسلام

 

دوستان فرموده بودند در چند نوبت که مرجع این نوشته ها را

بنویسم من قبلا خدمت دوستان و سروران عرض کردم در انتهای

نوشته ها و بعد از اینکه نوشته ها پایان یافت در یک پست تمام

مقاطل و کسانی که این گفته ها را تاییدنمودند را خواهم نوشت

 ابتدا عرض می کنم اکثر نوشته ها از سلیم بن قیس بوده که او

 خود مورد تایید اکثر علما و مقاطل نویس ها  هست .

 بعضی از نوشته ها را  از احادیث و روایت های گوناگون استفاده

نموده ام اما تمام گفته ها را تا اینجا و بعد از ان به فهرست در ذیل

 خواهم نوشت اما قبل از آن حدیثی می نویسم فقط به خدا سوگند

 می دهم همه شما را اگر این حدیث را خواندید حداقل 10 دقیق به

آن فکر کنیدو ببینید آیا تضعیف ما برای همین بی مهری های

خودمان در حق خودمان نیست؟ اینکه باور نداریم چه ظلمی بر ما 

روا شد صلیبیان با دیدن فیلم مصائب مسیح به آن روز افتادند آنها در تاریخ خود فقط یک بار به صلیب کشیدن رهبر خود را دیدند اما ما

 تا به همین امروزهزاران مسیح را خود به صلیب کشیدیم غافل از

اینکه با دین و مذهب خود چه می کنیم!!!!!!! اما حدیث:

 

 می گویند ((ابان بن ابی عیاش)) که جوانی بوده اهل فارس در

شهری به نام ((نوبندجان)) که هم اکنون دهی کوچک به نام

((نوبندگان)) ازآن باقی مانده این جوان بعد از خواندن روایاتی از

 تاریخ شیعه و گفتههای سلیم نزد امام عصر خود یعنی امام سجاد

 علیه السلام رفت و سوال نمود :

 

((قربانت گردم ، مطالبی شنیده و خوانده ام از احادیث که تحمل آن

برایم مشکل می نماید معنای این گفته ها هلاکت امت محمد صلی الله

 علیه و آله ازمهاجرین و انصار و تابعین غیر شما و شیعیان

 شماست ))

 

 این همان چیزی هست که در افکار اکثر بچه شیعه ها بعد از

خواندن ماجرای  عایشه طلیعه و زبیر عمر وعثمان و ابوبکر و

 هزاران نامرد دیگر می آید این  گفته ابان همان شک به ولایت

علی ابن ابی طالب (ع) هست.

 امام (ع) حالا باید جواب او را می داد نه او را بلکه تمام کسانی

 که به شیعه ومظلومیت علی (ع) شک داشتند و دارند امام (ع)

فرمودند:

 

  آیا این حدیث بتو نرسیده است که پیامبر صلی الله علیه و آله

 فرمود: مثل اهل  بیت من در میان امتم همچون سفینه نوح در

 میان قومش می باشد . هر کس به  ان سوار شد نجات پیدا کرد

 و هر که از ان کنار ماند غرق شد. و اهل بیت من همچون باب

حطه در بنی اسرائیلند؟

 ابان عرض کرد : آری حدیث را از بیش از صد نفر از علما

که ازامیرالمومنین علیه السلام و از سلمان و ابوذر و مقداد شنیده

بودند شنیده ام .

امام علیه السلام فرمود:

 

 آیا همین یک حدیث همه آنچه تو را ناراحت کرده و در قلبت

 بزرگ جلوه کرده حل نمی کند؟!

 

 یعنی وقتی تنها کشتی نجات اهل بیت علیهم السلام هستند هر

 که از آنها تخلف  کند گمراه است اگر چه اکثریت امت باشند

چنانکه تخلف کنندگان از کشتی نوح اکثریت بودند و غرق شدند .

 اما منابع و افرادی که این گفته ها را تایید کردند :

 

 1-    کتاب سلیم بن قیس (که خود بیش از هزاران

سند دارد اماکسی اصل کتاب را از من یا دیگری

نخواهد)

 

 2-    روضات النجات ج 4

 3-    عبقات الانوار ج2 (میر حامد حسین )

 4-    الکنی والالقاب ج3 (محدث قمی )

 5-    تاسیس الشیعه : ( علامه سید حسن صدر )

 6-    ریحانه الادب ج6 (خبیر خیابانی {مورخ})

 7- احقاق الحق ج1 (ایت الله مرعشی نجفی )  

 8-  مختصر البصائر

 9-  تکله الرجال ج1

 10-  تنقیح المقال : علامه مجلسی ج2

 11-  مراه العقول

 12- الذریعه( حاج آقا بزرگ تهرانی )

 13-  بحارالنوار ج42 ص213و214 نقل وصیت

امیرالمومنین

  14- اختیار معرفه الرجال

 15- غیبت نعمانی  (نعمانی )

 16- التنبیه و الاشراف ص198 در تعداد امامان به

 دوازده نویسنده مسعودی

 17- رجال نجاشی

 18- فهرست شیخ طوسی

 19- معالم العلما

 20- تحریر طاووسی

 21-  روضه المتقین ج14 ( علامه محمد تقی مجلسی )

 22- وسائل الشیعه ج20 (شیخ حر عا ملی )

 23-غایه المرام ( سید هاشم بحرانی )

 24-  بحارالانوار ج1(علامه مجلسی )

 25- عبقات الانوار ج2 (میر حامد حسین صاحب )

 26- روضات الجنات ج4 (سید محمد باقر خوانساری )

 27-  مستدرک الوسائل ج3 ( حاج میرزا حسین نوری )

 28-  الکنی و الا لقاب ( حاج شیخ عباس قمی )

 29- الشیعه وفنون الاسلام (سید حسن صدر )

 30-الغدیر ج1 (علامه امینی )

 31-حل الاشکال ( سید جمال الدین ابن طاووس )

 32-محاسن الوسائل ( قاضی بدرالدین سبکی )

 33-اصول اربعمائه ( شیخ مفید )

 34-ابوالطفیل عامر بن واثله الکانی ( نقل کننده

 احادیث بطور موثق که تمام علما به صحت احادیث

ایشون ایمان دارند )

 35-  حسن بصری ( نقل کننده احادیث موثق از

 شیعیان امیر المومنین (ع) )

 

36-  ابن ندیم  ( او که از متتبعین دقیق النظر است

 وشیخ طوسی و نجاشی به او اعتماد کردند )

 37- ابن شهر آشوب ( مناقب و معالم العلماء )

 38-..............

 حالا هر کدام از شما دوستان سروران و استادان این حقیر فقیر اگر

در صحت نوشته شکی داشت بفرمایند که کدام حدیث یا روایت تا بنده

 حقیر همان گوشه که مد نظر سروران هست را با سند معتبر خدمت

 سروران عزیز ارائه نمایم تا شک بر طرف گردد تا شاید این نوشته

ها را شما به گوش همه برسانید که قبلاز فاجعه در و دیوار قبل از

 کبودی پهلو چه اتفاقاتی افتاد قبل از خانه نشینی قبل از تیر باران

پیکر مظلوم قبل از سر بریدن قبل از سیلی زدن چه شد که اینگونه

 گستاخ شدند وباعث این گستاخی آنها چه بود که هم اکنون جرات

میکنند حرمین شریفه را بمب گذاری می کنند با توپ و تانک به

صحن وارد می شوند چه کسی به اینان جرات داد که اینگونه

بی حرمتی بکنند ؟ یا صاحب عصر و زمان یا منجی شیعه خودت

مددی کن  آقا جون من دست شما رامی بوسم چشمان شما را

می بوسم که هر چشمی لیاقت خواندن این سطور را ندارد که من

ایمان دارم یک چیزی در نطفه شما وجوددارد که خداوند

می خواهد شما بیشتر بدانید و شما بیشتر مطلع شوید خود شما

 قدر خود را نمی دانید شما همه گل مولا هستید من هم دعا کنید

 شاید فرجی شودحال ما به ز این حال شود

یاعلی

  

+   معصومی ; ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۱٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

اول مظلوم

هو الحق

با سلام

دوستان می خواهم یک راست برم سر ادامه ماجرا. پس در این پست از

همه تشکر میکنم بدون ذکر نام.

اما بعد:

عمر به ابوبکر گفت: چرا کسی را به دنبال علی (ع) نمی فرستی؟

ابوبکر از عمر پرسید: چه کسی را بفرستم؟

عمر گفت: قنفذ را می فرستیم. او مردی خشن و سخت و ستمگر

است. او از آزاد شدگان و یکی از افراد قبیله «بنی عدی بن کعب»است.

قنفذ به همراهی عده ای بسوی خانه امیر المومنین (ع) به راه افتاد و

اجازه ساخت.

ولی علی (ع) به آنها اجازه نداد.

قنفذ و همراهانش نزد ابوبکر و عمر بازگشتند و گفتند: به ما اجازه داده

نشد. در این حال ابوبکر و عمر هر دو در مسجد نشسته  و مردم اطرافشان را گرفته بودند.

عمر گفت: برگردید!

اگر اجازه داد داخل شوید وگرنه بدون اجازه داخل شوید!

دوباره به راه افتادند و در خانه علی (ع) اجازه خواستند.

فاطمه (س) جواب داد: نمی گذارم بدون اجازه وارد خانه شوید.

بار دیگر بازگشتند ولی قنفذ ملعون آنجا ماند.

آنها به ابوبکر و عمر گفتند: فاطمه (س) چنین گفت و نگذاشت بدون

اجازه وارد شویم.

عمر خشمگین شد و گفت: ما با زنها کاری نداریم!!

سپس عمر به عده ای که اطرافش بودند دستور داد هیزم آوردند. ((قبل

از شهادت پیامبر (ص) ایشون به عمر و ابوبکر دستور داد به جنگ با کفار

بروند و سپاهی را به فرماندهی عمر مامور کرد تا از مدینه آنها خارج

شوند. عمر می دانست حال پیامبر (ص) بد هست و هر آن امکان

شهادت ایشون نزدیک میشود. برای همین بسیار با تاجیل و تاخیر

حرکت می کرد. آنها هر چند ساعت یک بار پیکی به مدینه میفرستادند

و بدون اینکه توجه کسی را جلب نمایند از حال پیامبر (ص)خبر

میگرفتند.

آنها به نیزاری رسیدند عمر برای اینکه وقت بکشد و تاملی داشته باشد

به سپاه دستور داد نی جمع کنند و بهانه اش این بود با نی نیزه برای

سپاهیان درست کند و وقتی بعد از شهادت پیامبر (ص) آنها به مدینه

آمدند. مقدار زیادی از این نی ها همراه آنها بود.

میگویند این نی ها همان نی هایی هستند که درب خانه را سوزاند و

همان نی هستند که پیکر امام حسن مجتبی (ع) را تیرباران کرد و

همان نی هست که سر بریده بر روی آن بود و ....  از این نی در تاریخ

شیعه بسیار یاد شده و داستان نی بسیار طولانی هست.اگر عمری

باقی بود برای شما خواهم گفت.)) او دستور داد نی ها را آورند. عمر به

کمک آنها هیزم را اطراف منزل علی (ع) و فاطمه (س) و فرزندانش (ع)

قرار دادند.

سپس عمر با صدای بلند ((به طوری که علی و فاطمه (ع) بشنوند))

فریاد زد:

قسم به خدا! یا علی! باید خارج شوی و با خلیفه رسول الله (ص) بیعت

کنی و گرنه شما را با آتش می سوزانم!!

فاطمه (س)  گفت: ای عمر! ما را با تو کاری نیست.

عمر گفت: در را باز کن و گرنه خانه را با خودتان آتش می زنم.

فاطمه (س) فرمود: آیا از خدا نمی ترسی و به خانه ام داخل میشوی؟!

عمر از کار خود منصرف نشد و آتشی خواست و با آن در خانه را به آتش

کشید.............

و با فشار به در خانه وارد شد................

فاطمه (س) جلو آمد و فریاد زد: ((یا ابتاه! یا رسول الله!))

عمر شمشیر را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی فاطمه زهرا (س)

زد.

فاطمه ناله ای زد: یا رسول الله (ص) ابوبکر و عمر بعد از تو چه بد رفتاری

کردند!!!!.

در اینجا همه مردم ترسیده بودند و همه مبهوت بودند. چرا که گمان

میکردند هر کس به خاندان رسول خدا (ص) اهانتی یا بد رفتاری کند

دچار عذاب الهی میشود.

ببخشید اگر طولانی شد خودم هم دیگر نمی توانم بنویسم اگر حالی

پیدا کردید ما را هم دعا کنید.

 

یا علی

 

 

 

 

 

 

 

 

+   معصومی ; ٩:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۱٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

خانه نشینی

هوالحق

باسلام

میلاد دخت نبی همسر علی (ع) ام الحسنین بی بی

دوعالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه بر شما مبارک

و روز زن بر تمام زنان خصوصا مادران گرامی باد.

 برای شادی روح تمام گذشتگان خصوصا مادران دوستان

عزیز که از این نعمت بی بهره اند یک حمد و دو سوره

بخوانید .

با تشکر و تقدیر از دوستانی که کامنت گذاشته و با

نوشتن پیام های شخصی ما را راهنمائی و نظرات

ارزشمند خود را بیان نمودند.

ابتدا دوستانی که سرافراز نمودند :

رژانو که لطف دارند همیشه - سکوت عزیز که مدتی هست ما

را همراهی می کنند -عیسی عزیز که وبلاک جالب و مطالب

خواندنی دارند- بیتا سالک که فقط به فکر خدمت به مخلوقات

خداوند هست و هزاران حیف که دیگر نمی نویسند  -درنا

(جنگیر) عزیز که همیشه لطف دارند خداوند پدر ایشون را هم

قرین رحمت کند-آقا مهدی (مرتضی) بسیار فهیم و دوست

داشتنی و آقا مهدی (مرتضی) چشم سعی می کنیم از این به

بعد اینگونه باشد ولی به دوستان هم گفتم اجازه بدین مطلب

تمام شود منابع را خدمت شما عرض می کنم اما اگر عجله

هست یا خدای ناکرده شکی وجود دارد بفرمائید تا به آدرس

شما تمام منابع مورد تایید شیعه و اهل سنت(بی خبران) را

ارسال کنم - گمنام عزیز و مهربان که انقدر هم گم نام نیستند

ایشون -خانم مارپل ما هنوز منتظر نظر ایشون هستیم اگر عمر

باقی باشد - آقا سید امیر حسین مولانا این دوست گرامی و

عزیز ما که وبلاگ بسیار ارزشمندی دارند-دوست عزیز م-عروج

که بسیار فهیم و دوست داشتنی هستم و من خشحالم تمام

دوستان دست به قلم و نویسنده های خوبی هستند - آقا

مصطفی عزیز با عرض پوزش و ببخشید که این بار اسم شما

را درشت تر نوشتم تا باعث رنجش نشود من سعی می کنم

یادم نرود و تمام دوستان را بنویسم - وبلاگ مریم خانم هم به

روز شده اما برای ا نظری ندادند شما برید و برای ایشون نظر

بگذارید - خویشتن فراموش شده این عارف خدا این یار دوست

داشتنی با وبلاگ بسیار عالی - جوانی ناکام که بسیار عالی

می نویسند و ما همیشه از نظرات ایشون استفاده بردیم -غزل

عزیز با وبلاگی دیدنی -کربلائی که با نوشته های خود داغ دل

تازه می کند یا او با نوشتن خود ما را می کشد یا ما او را چون

می دانم با خواندن این پست چه حالی می شود -مهشید عزیز

که در عین سادگی بسیار پر محتوی می نویسند - نازنین عزیز

و همه فرشته های زیبای او

(گفتی اگر درمانی به فریادت رسم این که درمانده ام اینک به

فریادم برس )

اما بعد:

گفتیم مولای علی (ع) قران را یکپارچه جمع آوری کرد و آنرا مهر

 کرد و در حالیکه مردم با ابوبکر در مسجد پیامبر (ص) نشسته

بودند از منزل خارج شد و با صدای بلند چنین گفتند:

ای مردم من از زمانی که پیامبر (ص) رحلت نمود مشغول غسل

او و سپس جمع آوری قرآن بودم تا اینکه همه انرا در این یک

پارچه جمع آوری کردم .

بدانید که خداوند هر آیه ای بر پیامبر (ص) نازل کرده در این

مجموعه است .

تمام ایات را پیامبر (ص) برای من خوانده و تاویل آن را به من

آموخته است.

این کار را کردم تا فردا نگوئید ما از قرآن بی خبر بودیم .

روز قیامت نگوئید که من شما را به یاری خویش نطلبیدم و حقم

را برای شما بیان نکردم و شما را به اول تا آخر قرآن دعوت

نکردم.

عمر در پاسخ گفت: آنچه از قرآن پیش ماست ما را کفایت می

کند و احتیاجی به انچه ما را دعوت می کنی نداریم ! علی (ع)

هم داخل خانه اش شد.

عمر رو به ابوبکر کرد و گفت: بسراغ علی (ع) بفرست او باید

بیعت کند تا او بیعت نکند ما بر پایه ای استوار نیستیم  و اگر

بیعت کند در امان خواهیم بود.

ابوبکر نزد علی (ع) فرستاد قاصد او گفت: خلیفه پیامبر (ص) را

پاسخ گو.

علی (ع) فرمود: ((سبحان الله)) ! چه زود بر پیامبر دروغ می

بندید او و یارانش می دانند که خداوند و پیامبرش غیر مرا خلیفه

قرار نداده قاصد جواب را به ابوبکر رسانید .

ابوبکر گفت: بر بگو : جواب امیرالمومنین ابابکر را بده ! فرستاده

بازگشت و گفته های او را به علی (ع) رسانید .

علی (ع) فرمودند: ((سبحان الله))! دیر زمانی از پیمانتان

نگذشته است که آن را فراموش کرده باشید  .

او (ابوبکر) خوب می داند که این اسم (امیر المومنین) جز برای

من صلاحیت ندارد .

پیامبر به او در میان هفت تن که هفتم آن ها خود او بود امر کرد

و همه انها بر امیر مومنان بودن من سلام کردند .

در ان هنگام او و رفیقش عمر (ازمیان هفت نفر) از پیامبر

پرسید: آیا این امر خداو پیامبر است؟

پیامبر هم پاسخ داد: آری حقی از خدا و پیامبر اوست او امیر

المومنین و رئیس مسلمانان و صاحب پرچم سفید پیشانیان

است .

روز قیامت خداوند او را بر پل صراط می نشاند تا دوستانش را به

بهشت و دشمنانش را به جهنم بفرستد .

قاصد بازگشت و آنچه علی (ع) فرموده بود به ابوبکر خبر داد .

آنروز هم قضیه را ساکت گذاردند.

شب هنگام باز علی (ع) فاطمه (ع) را بر الاغی سوار کرد و

دست حسن و حسین را گرفت و در خانه همه اصحاب پیامبر

رفت و در اثبات حق خود آن ها را به خدا قسم داد و از انها

خواست تا او را یاری کنند .

بار دیگر جز چهار نفر کسی جواب او را نداد و ما چهار نفر

(سلمان- ابوذر-مقداد-زبیر)سرهای خود را تراشیدیم و توانائی

خود را مبذول داشتیم و زبیر با بینش بیشتری یاری می کرد .

علی (ع) چون دید مردم او را خوار کردند و دست  از یاری وی

برداشتند و با ابوبکر همصدا شدند و به او تعظیم کردند ((خانه

نشینی)) اختیار کرد !؟

عمر به ابوبکر گفت: چرا کسی را سراغ علی (ع) نمی فرستی

تا او هم بیعت کند؟ غیر از علی (ع) و آن چهار نفر همه بیعت

کردند!

البته ابوبکر نرم تر سازش پذیر تر با فکر تر و دور اندیش تر از

عمر بود . بر عکس عمر خشن تر سخت تر و ستمگر تر از او

بود.

ابوبکر از عمر پرسید: چه کسی را بفرستیم ؟ عمر گفت: قنفذ

را می فرستیم..........................

این ایام ایام جشن ولادت بی بی دو عالم خانم فاطمه سلام

الله علیه و اله هست نمی خواهم بیشتر بنویسم تا هفته بعد

می دانم خیلی از شما با خواندن اسم قتفذ چه حالی شدید  از

این به بعد شروع ماجرای غیبت امام عصر شروع سم دادند به

ائمه هتک حرمت بیت الله شریف ضرب و شتم مظلومان و

شروع قیام کربلاست این همان نقطه آغاز مظلومیت شیعه

هست این همان جائی هست که اینقدر بی حیا شدند که

جرات جسارت به دخت پیامبر و زینت دوش نبی را کردند از این

جا نطفه عاشور ا بسته شد تا بتوانند سر معصوم را از تن جدا

کنند تا این هنگام همه فکر می کردند بی حرمتی به خاندان

رسول الله (ص) خشم خدا را بر می انگیزد و اگر چنین شود بلا

نازل می گردد و زمین و زمان بهم می خورد اما بگذارید پست

بعدی بگویم ما را دعا کنید خصوصا در این ایام مبارک اگر حالی

پیدا کردید به یاد این حقیر فقیر باشید التماس دعا

یاعلی  

+   معصومی ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir