ساده گفتن

ساده گفتن

خود شناسی

هوالحق

 

باسلام

 

در نوشته های قبلی تا انجا نوشتیم که  باید پوست و گوشت خود را از حرام پاک کنیم و به

 

 راه کسب در آمد حلال باشیم این شوخی نیست و  در خود سازی بسیار مهم است

 

همانگونه که پدران ما سعی و تلاش داشته اند که پول حلال بیاورند و توانسته اند این کار

 

 را بکنن با بسیاری مشقت و زحمت که شاید داستانهائی از این کسب حلال را برای شما

 

بازگو کرده باشند ما نیز باید اینگونه باشیم و فریب شیطان و شیطانیان را نخوریم ساده

 

میگویم هیچ چیز از پول  هوس انگیز تر نیست پس کسب پول حلال و یک سوال کردم

 

اینکه اگر یک نفر افلیج نتواند قهرمان دو شود مقصر خود اوست ! اگر یاد تان باشد

 

بحثهائی پیرامون این نوشته شد و همینطور دوستان ایمیلهائی فرستادند که جوابهای آنها را

 

نیز نوشتم اما یک داستان برای بهتر متوجه شدن اصل قصه اینکه:

در 500 سال قبل از میلاد مسیح شاهزاده ای در هند زندگی میکرئ به نام

 

(( سیذارتاگوتاما))که فرزند شاه (( سیدوداتا )) بود و او برای این شاهزاده سه قصر بنا

 

کرده بود تا در هر فصل در یکی از آنها زندگی کند و خدمتکارانی را برای او گمارده بود

 

که حداکثر معدل سن آنها 30 بود .

سیذارتا با یکی از زیباترین دختران سرزمینش ازدواج کرد آنها فرزندی یافتند که نامش را

 

 (( راهولا )) به معنای (( زنجیر )) نهادند  سیذارنا آدمی بود بی درد ، مرفه ، و به قول

 

خودمان حرکتش افقی بود در زندگی ( خور خواب ، خشم و شهوت ) در حرکت بود ، ولی

 

همیشه چیزی در وجودش میجوشید و نجوا میکرد که : سعادت حقیقی و ماندگار چیست؟

 

این زندگی زنجیری است که ما را اسیر کرده  است ، می خواهم رها باشم و به دنبال

 

سعادت حقیقی بروم و ببینم سعادت کجاست ؟ و چگونه به دست می آید ؟ تا اینکه یک

 

روز پنهانی از قصر بیرون رفت دید مردی با عصا راه می رود . پرسید : چرا او اینقدر

 

خمیده است و با عصا راه می رود؟ گفتند : او پیر است . پرسید : پیری چیست؟ برایش

 

شرح دادند ( زیرا مستخدمین و ملازمین و بهتر بگویم  بیشتر اطرافیان شاهزاده همیشه از

 

 یک  معدل سنی فراتر نبودند ) در نتیجه او پیری را نمی فهمید . روز دیگر از قصر

 

بیرون آمد دید دونفر زیر بغل کسی را گرفته اند و او را لنگان لنگان راه می برند . سوال

 

کرد : این چیست ؟ جواب دادند: این شخص بیمار است ! پرسید بیماری چیست؟ برایش

 

توضیح دادند . روز دیگر از قصر بیرون آمد مردی را دید که در صندوق چوبی گذاشته

 

اند و او را – سوار بر دست – می برند . پرسید : چگونه است حال این مرد ؟ در جواب

 

گفتند : او مرده است . پرسید : مرگ چیست؟ گفتند : (( مرگ قدرت مطلقی است که همه

 

را در آغوش می گیرد ، بدون زمان مشخص )) پرسید : حتی به سن و سال افراد هم توجه

 

نمی کند ؟ گفتند : (( نه!! )) شاهزاده هندی بر خود لرزید و گفت: اگر بیماری و مرگ هر

 

 لحظه در کمین است ، و پیری آرام ارام از راه میرسد ، چه حاصل از این زندگی که به

 

 خور و خواب بگذرد !!!

بلافاصله قصر را ترک کرده ، به زیر درخت سیبی در خلوت تپه ای خرامید و برای

 

همیشه زندگی اشرافی خود را بدرود گفت و به اعتکاف و تفکر پرداخت . دیر زمانی

 

نگذشته بود که به قله رفیع آگاهی و اشراق رسید و پیرامونش را شاگردانش فراگرفتند .

 

 سپس بر چکاد تپه ی سبز آگاهی و زیر سایه ی درخت تفکر چنین سرود :

جهانی جاودان و بی پایان از ( هستی مطلق ) وجود دارد که ما تجلیات جسمانی گذرای آن

 

هستیم و ما در این مرحله و موقعیت دستخوش فریب ، وسوسه ، درد ، رنج ، بیماری و

 

مرگ هستیم ، اما با کسب معرفت و کوشش برای درست زیستن و تمرگز جهت به فرمان

 

در آوردن جان و تن می توانیم از تسلط دنیای مادون رها شویم و میراث خوبی از جهان

 

معنوی برای تولدهای بعدی خود بجای گذاریم !

نوشته بالا را یک بار دیگر و با دقت بخوان ضرر نخواهی کرد این جان مطلب بود اینکه

 

شناخت کافی از خود داشتند حلال تمام مشکلات است این شاهزاده را بعدها شاگردانش به

 

اسم بودا به جهان معرفی کردند و بودا به معنی از خواب بیدار شده یا به حقیقت دست یافته

 

 معنی میدهد باری سوال آخر شما کی بودا می شوید ؟

اما حرف ت

(( ت)) یعنی ،

تبارک الله به سویت می نگرد !

اگر تباه نکنی نفست را

سپس تاراج رفتن دلت را با کجاوه عشق شاهد باشی.

اگر تجسم عینی عاشقی شوی

تپش دلت را می شنوی

که تمثیل عشق شدی!

...................................

و ایکاشک ما هم تمثیل عشق شویم و ........... باری  بیشتر مزاحم نمیشود در ضمن

 

اینکه درنا خانم نیز  چند بیت شعر سروده اند و برای این حقیر ارسال کردند در ذیل

 

مینویسم امید است شما هم مانند من لذت ببرید ما را نیز از دعای خیر خود بی بهره

 

نگذارید و جواب سوال فراموش نشود (( کی ما بودا میشویم ؟))

 

عقل آمد تا  راه علی پوید

دم به دم هو  ذکر علی گوید

خسته و وامانده شد

حیران شد و درمانده شد

رفت و در گوشه ای تنها نشست

عاقبت مجنون شد و از خود برست

تا که خو کرد بر مستی دیوانه وار،

پر کشید از فرش تا عرش افسانه وار

رفت تا اوج هستی پروانه وار

 

یاعلی

 

 

+   معصومی ; ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

باسلام

در همه دير مغان نيست چو ما شيدائی .....

اما شيدای چی ؟ شيدای کی؟ شيدای کجا؟ از باب لفظ و تملق ميگويم در

انتظارت بی قرارم اما در اين انتظار چه کاری انجام دادم و چه کاری انجام

 ميدهم ؟ وظيفه من چيست؟ آيا فردا که به چشمانش نگاه ميکنم آيا

شرمنده نخواهم شد؟ اگر از من بپرسد کی هستی  ميتوانم خودم را

 معرفی کنم مثلا بگويم شيعه و منتظر ظهورت بودم؟ بگويم من عاشق

اهل بيت هستم و در انتظار قائم آل محمد ( عجل الله تعالی فرجه) زندگی

 ميکردم ؟ بگويم من شيعه اثنی عشری هستم ؟ آيا ميتوانم به چشمانش

نگاه کنم و بگويم من انسان هستم و تو ولی من من مريد بی قرار تو

 هستم؟ آيا ميتوانم بدون شرمندگی و بدون نگاه به گذشته به چشمانش

نگاه کنم؟ اما دست به دعا ميبرم و سرود فرجش را ميخوانم تا زودتر بيايد

اما اگر بيايد همه اين اتفاقات خواهد افتاد آن زمان من در کجای اين صف

منتظران قرار دارم؟ شايد همين فردا ظهور کند ميدانيم و همه بزرگان گفته

اند که ظهورش نزديک شده شايد همين فردا آيا آماده روبرو شدن با او

 هستم؟ از اول شعبان همه سال اين هجوم سوالات است که به سراغم

 می ايد و در انتها شرمنده  اما ميدانم که او صاحب من است و کوتاهی

 اين حقير سرتا پا تقصير را ميبخشد او اينقدر کريم است که نميتواند بنده

ای را برنجاند اگر من گناه کارم اربابم کريم است و سخی اگر من تنبل او

 بزرگ است و رحيم ميدانم که همه خوبان در رکابش يا علی گويان و يا هو

 زنان به معراج ميروند ميدانم که او همه را ميبخشد اما تکليف ما با خودمان

 چه ميشود ؟ شايد الان فقط بايد ميگفتم ميلادش مبارک بر عاشقان اما

 دوست داشتم درد دلی کرده باشم شايد شما نيز با اين سوالات دست

 به گريبان باشيد  و شما نيز به دنبال حل اين مطالب پس عجله کنيم و

 بيائيم آدم باشيم  لطيف شويم و با لطافت به همه چيز بنگريم به مانند ديد

 خداوند به بنده اش شايد از ما خرده بگيرند که شما انسان را خدا ميدانيد

 خير ما ادا در مياريم و ميگوييم ما بايد شبيه ارباب باشيم شبيه حضرتش

 شويم اگر او می امد در روی زمين و زندگی ميکرد چگونه انسانی بود؟

 کدام کار را انجام ميداد کدام کار را انجام نميداد؟ با مسائل پيرامونش

 چگونه برخورد ميکرد؟ اما شما دوست عزيز که نه ايميل داريد نه آدرس

 وبلاگ و (خودم يک ديونه .....)بسيار درست ميگويی و حرف دل ميزنی

فکر نکن هر کسی که لقبی يدک ميکشد يا به روی بلندی حرف ميزند عالم

است عالم حاج اسماعيل دولابی بود عالم حاج رجبعلی خياط بود عالم

 آقای حداد بود عالم علامه تهرانی و معلم دامغانی و آخوند زنجانی

و......... شايد از صدها اسمی که بنويسم  به اندازه انگشتان يک دست از

 آنها ويا اسم اين بزرگواران به گوش شما نخورد باشد اما اينان مقربين

بودند و هستند اما خيل مشکل است درک محضر اين بزرگان را کردن

شما نميدانيد  شايد همان سوپری سرکوچه يا ميوه فروش شايد خياط و

 بزاز ولی از ياران امام عصر باشد بايد چشم دل باز کنی و بخواهی از

حضرتش اين ديدی که داری را بيشتر کند من نميتوانم خيلی مطالب را

اينجا بنويسم يک آدرس ايميل بفرست تا بهتر بگويم شما خوب ديدی داريد

 اما يک مقداری عجول شايد از بين ان ميليونها بيننده تلويزيونی خداوند

 ميخواسته فقط به شما بفهماند که مطلب چيست  ما قدر خودمان را

نميدانيم ما خود حجاب خود هستيم باری ما را دعا کنيد و ببخشيد روده

 درازی کرديم از پست بعدی ادامه مطالب خود شناسی را مرور ميکنيم و

ايميل شماره ۲۱ را برای دوستان در روز تولد حضرت ميفرستم ما را دعا

 کنيد ملتمس به دعای عزيزان هستيم

 ياعلی

+   معصومی ; ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

آخر مرام و معرفت

هوالحق

باسلام

خدمت عزيزان عرض ادب داشته و از درگاه حضرت دوست عافيت برای

يکايک دوستان خواستار بوده .

توخود حجاب خودی از ديگران گله نکن ما همه زمانی که ميدونيم يک

کاری گناه هست ولی لذت بخش دوست نداريم آن گناه را ترک کنيم و بهانه

 های مختلف می آوريم ميدانيم که اگر نماز صبح بخوانيم ديگر سراغ فلان

گناه کبيره نميرويم اما به قصد ترک نماز صبح ميکنيم و بهانه می اوريم

شبها تا دير وقت بيدارم نميتوانم نماز صبح را اول وقت بخوانم اما در اصل

اين نيست بلکه لذت ان گناه هست که نميگذارد نماز صبح بخوانيم

معصومی به زبان ساده ميگويد و شايدم برای اين هست که پولی نميگيرد

يا اينکه دوستان هر جا و هر زمانی که ميخواهند ميرود و برای همين

حرفهايش ارزش ندارد من زمانی که با بعضی از دوستان حرف ميزنم تمام

ذرات وجوديم به لرزه می افتد گناه را در وجودش می بينم ميبينم دارد

خود و زندگی خانواده خود را به تباهی ميبرد ولی اينقدر اين گناه لذت

بخش است که حاضر است تمام وجود خود را بدهد اما ترک معصيت نکند .

ايکاشک ميتوانستم ايکاشک ميتوانستم و آينده را به او نشان ميدادم اين

دسته از دوستان هر چيزی که باعث کمرنگ شدن و يا نابودی لذت گناه

شود از آن دوری ميکنن و برای خود بهانه می آورند و اينقدر کوته فکر

هستند که گمان ميکنن با اين بهانه ها ميتوانند سر خدا نيز کلاه بگذارند

باری زياد باز نوشتم و گوشتزد دوستان را فراموش کردم ببخشيد برای

يادگاری اگر عمری باقی بود تمام ۳۲ حرف را برای شما معنی ميکنم اما

حرف سين را مينويسم

((س)) يعنی سبحان الله بگو  سوگند ياد کنی و سبوی نفس را بشکنی

آنگاه ساغر عشق را نوش کنی و ساقی مجلس مستان شوی

سپس سالک را شوی تا...... چکاد هستی.

سجاده نمازت را پهن کنی  سرشار از عشق شوی و سرشک

تا سراج را شوی و سرمد بمانی.

آنگاه سروش آسمانی را به سرور در دل می شنوی

سپس سزاوار پرسديدن

اگر .....اگر سفال تنت را در راه حضرت دوست بشکنی !

......................................................................

اين نيز يادگاری از اين حقير فقير مسکين ما را دعا کنيد خصوصا هنگام

افطار در اين ماه شعبان .

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir