هوالحق
باسلام
دوستانی که لطف داشتند و در اين راه همراه بودند:
علی اقا در ياهو با شما صحبت کرديم به اميد خدا مطالب و سوالات برطرف
شده باشد ما را نيز از دعای خير خود بی بهره مگذاريد ملتمس به دعای شما
خوبان هستيم .
آقا رضای گل بسيار خوشحاليم با شما دوست شديم شما هم وبلاگ زيبائی
داريد ما را دعا بفرمائيد . و اما در مورد بحث انسانيت مطلب بسيار جالبی
نوشته بوديد .
درويش عزيز شما کم لطفی ميفرمائيد ما هميشه به وبلاگ شما سر ميزنيم
اما شما برای يک بار هم شده نظر خود را در مورد نوشته های اين حقير
نفرموديد خوشحال ميشويم نظر شما را هم بدانيم .
مرضی عزيز اين مطلب درست که نيمه ما خدا هست اما خدا کی وکجا
هست و اين را شايد بارها شنيده باشيم و يا خود گفته باشيم اما رسيدن و
اثبات اين مطلب برای خود ما مهم است در زير نوشته ای داريم اميد است
قانع بشويد اما باز هم منتظر نظرات شما هستيم .
گرد آفريد عزيز شما هميشه آدم را متعجب ميکنيد ايکاشک من هم روحيه و
انرژی شما را داشتم برای اين حقير دعا کنيد تا شايد حال ما نيز مثل حال
شما خوب و ملکوتی شود .
آقا حميد عزيز مطلب زيبائی نوشتيد من به وبلاگ شما آمدم آنجا نيز بسيار
عالی بود و بوئی ملکوتی داشت ما را دعا بفرمائيد ملتمس به دعا شما
هستيم
مسعود جان چشم به روی چشم نگران نميشويم اما خوشحال ميشويم ما را
از حال خود با خبر کنيد .
درنا خانم مهاجر ما منتظر نظر شما هستيم
شهريار عزيز ...............................!!!!؟
جن زده دوست گرامی شما از قبل ما را ميشناختيد و من در آرشيو نوشته
شما را دارم که ميدانستيد از خيلی قبل که مظلب جنگيران در مورد اين حقير
فقير ميباشد ما نيز بغير از کمک به دوستان و سروران گرامی اين بزرگواران
کار ديگری نداريم اما شما که خود عالم به علوم هستيد احتياجی به توجيه و
تشويق نداريد و نبايد برای شما وقتی تعيين کرد اگر حضرت دوست مددی
کند اين حقير فقير آن لاين با شما گفتگو خواهم کرد و به اميد ومدد ابوتراب
اين باب نيز گشوده خواهد شد .
ستاره خانم ما را از نظرات ژربارتون بی بهره مگذاريد خوشحالمان کنيد و ما را
دعا به هنگام نمازهای نافله .
مهدی جان بايد اين حقير را ببخشيد چون فقط ساده ميفهمم و اگر مقداری پيچيده صحبت کنيد از فهم من بيرون است و بايد خود شما زحمت تفصير گفتهای خودتون را بکشيد اما بسيار جالب بود و به اميد خدا خواهيم رسيد از نظر باطنی به مطلب شما چون نميخواهيم طوطی وار چيزی را ياد بگيريم پس بايد صبر کنيم تا مطلب شما عين واقعيت شود
نسيم عزيز خوش آمديد اما باز مثل هميشه فراموش کردی نظر بدی منتظر نظر شما هستيم
و اما بعد انسان براستی چيست؟
انسان موجودی است بسيار کوچک که عجايب و پيچيدگی های دهها
کهکشان در وجودش تجمع يافته و به عبارتی بدن انسان تشکيل شده است
از ۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۱۰۰سلول است هر يک از اين سلولها خود ۰۰۰/۱۰۰
ژن گوناگون دارد که هر ژن شامل رشته های ی بلندو مارپيچی (دی .ان. ای)
است. هر کدام از اين سلولهای کوچک ميکروسکوپی طرح ژنيتيکی
ساختمانی را در خود جای ميدهند . اگر قادر باشيم همه اين رشته های
مارپيچی را باز کنيم و به يکديگر متصل کنيم طول آنها ۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/
۱۲۰ کيلومتر خواهد شد که حدود ۸۰۰ برابر فاصله زمين و خورشيد است وبا
اين وجود تمام اين رشته های مولکولی به اندازه يک گردو هست.صادق
هدايت انسان را مستراح پرتابل مينامد . جلال آل احمد ميگويد يک سوراخ بالا
يک سوراخ پائين با کيلومترها روده که نامش انسان هست . دکتر شريعتی
ميگويد آدمهای اربعه( ادمهای چهاربعدی ) آدمهای دمبه دار خوشحال اربعه
(شکم.زير شکم . نشيمنگاه. پوشش)
انيشتن ميگويد اگر انسان در طول عمر خويش به اندازه يک ميليونوم
معدهاش از مغزش کار ميکشيد اکنون کره ی زمين تعريف ديگری داشت اما
ما در يک شبانه روز چقدر فکر ميکنيم؟
مولانا ميفرمايد آدمی نيمی ست زجان و دل نيمی زآب و گل.
بزرگی ميفرمايد انسان نقطه ای است در ميان دو بينهايت بينهايت لجن! و
بينهايت فرشته !
اما يک مطلب بگويم و اين در يک برسی آماری به دست اماده شما يک کودک
فرضی را در نظر بگيريد او در يک بيابان به دنيا امده . غذای او چيست؟ ابتدا
شير بعد نان و عسل گوشت و......يعنی زيباترين و با شکوهترين رستنی ها
را زنبور گوسفند گاو می خورند و بعد از انجام تغييرات در سيستم ارگانيزم آنها
به صورت مواد خوراکی تحويل آن کودک ميدهند و بعد کودک چه چيز تحويل
طبيعت ميدهد ؟
ادرا و مدفوع!!!!!!
حال تصور کنيد اين کودک شصت سال عمر ميکند گاوها و گوسفندها گياهان
را ميخورند و عصاره انها را به صورت شير تحويل او ميدهند زنبور نيز شهد گل
را مينوشد و چکيده ان را که عسل ميباشد نثار اين آدم ميکند فرض کنيد اين
ادرا و مدفوع نيز تجزيه نشود و به همان شکل اول باقی بماند بعد از گذشت
شصت سال ما با چه منظره ای روبرو هستيم؟ آن کودک ديروز اينک انسانی
کهنسال با موئی سپيد شده و در دوطرفش دريائی لبريز از ميليونها ليتر ادرار
و کوهی انباشته از مدفوع قرار دارد .
آيا حاصل ما از حيات اين هست؟
آيا ما برای همين به اين جهان آمده ايم؟
حال ميخواهم به شما اماری ارائه بدهم و ميدانيد هيچگاه ارقام دروغ نميگويند
و اين آمار نتيجه تلاش چند تن از دانشمندان و بررسی انها است بر روی
انسان ولی چون اين مطلب زياد شده اجازه بدهيد در هفته آينده اين بحث را
ادامه بدهيم .
خواهشی که از شما داشتم فقط در اين مورد صبور باشيد و زود نتيجه گيری نکنيد صبر
کنيد بحث انسان تمام شود نتيجه گيری نکنيد .ولی شما فکر کنيد اگر در يک روز به
حساب شما ۸۶۴۰۰ تومان پول نقد بريزند و بگويند بايد تا شب آن را خرج کنيد و گرنه
برای روز بعد چيزی از آن درون حساب شما نميماند شما چه کاری انجام ميدهيد اين مقدار
پول راهر روز به حساب شما ميريزند منتظر جواب شما هستم .
ياعلی
هوالحق
باسلام
ابتدا بايد به نظرات دوستان پاسخ داد:
علی جان من اگر مشکلی پيش نياد پنجشنبه ها ۱۱تا۱۲ آنلاين
هستم با همان ای دی معصومی اما ايميلهای دوستان زياد هست
و من ميخوام بصورت کامل توضيح بدم برای همين شايد دو يا سه
روزی برای جواب دادن طول بکشد اما جواب ها را سعی ميکنم
کامل بفرستم.
نرگس جان باز هم شما ما را شرمنده کرديد اين صحبتها بين من و
شما بوده و من قلبن خوشحالم که ميبينم چقدر در تفکرات شما
تحول پيش آمده و نوعی ديگر می انديشيد و اين باعث خوشحالی
اين حقير است و اما من در حد استادی نيستم و خود شما ميدانيد
من از شما ها درس ميگيرم و پسميدهم باری خوشحالم کرديد.
درنا جان من جواب شما فرستادم اميدوارم به دستتان رسيده
باشد .
مسعود عزيز من مخاص شما هستم فقط ميتوانم همين را بگويم.
شهريار جان من نظرم را ميگويم و دوست دارم خودخواهی شما را
چون ميدانم بدون ريا هست و هيچگونه منيتی در آن نيست ما را
دعا کن برادر .
جن زده عزيز خوشحالم علاقه مند شديد .
گرد افريد عزيز خيلی مسرور از حضورت و راهنمائيت.
واما ادامه صحبت : چگونه بايد اموخت؟
ميگويند جوانی نزد سقراط آمد و گفت ميخواهم فلسفه بياموزم
سقراط او را به کنار حوضی آورد و سرش را به درون آب فرو برد
جوان دست و پا ميزد سقراط بعد ار چند لحظه او را رها کرد از او
پرسيد در ان حال چه چيزی ميخواستی جوان گفت فقط هوا
ميطلبيدم سقراط گفت هر زمانی که برای اموختن فلسفه به
مقداری که هوا طلب ميکردی(با تمام وجود) تشنه شدی بيا تا به تو
آموزش بدهم .
خوب ايا ما برای اموختن به اين مرحله رسيديم؟فلاسفه اعتقاد دارند
خداوند انسان را به دو نيم کرد و به زمين فرستاد و هميشه آدمها
به دنبال ان تيکه گم شده خود هستند .مقداری در مورد اين جمله
فکر کنيد........حالا نيمه گمشده ما ميتواند هر کسی يا هر چيزی
باشد مثلا برادر خواهر پدر... يا يک حيوان يا يک مکان يا يک شئ يا
غير مملوس باشد مانند يک آرزو يک ايده يک ارمان و.........خلاصه
هر چيزی که پيوند ان با ما يا ما به او حضور انسان را متعالی و لبريز
و سر شار از بودن سبز و شعفناک خدای گونه خويش نمايد.
يا به عبارتی نيمه گم شده ما همان قلب ما هست که در بيرون از
بدنمان ميطپد.
ميخوام ساده بگويم مانند يک ماهی که در يک تنگ آب هست وقتی
او را به دريا می اندازيم بسيار ارام ميشود و ان ورجه ورجه ای که
در تنگ داشت را ندارد و مانند بچه ای که به اغوش مادر رسيده به
تمام آرزوهايش ميرسد و ارام ميگيرد گفتم مادر وقتی به مهمی
ميرسيد مثلا موفقيت يا پيروزی يا غم زمانی که خود را در آغوش
مادر رها ميکنيد به يک ارامشی ميرسيد که مد نظر من هم ان
آرامش هست اين ارامش را ميتوان با هر چيزی يا هر کسی پيدا کرد
و ان متعالی شدن و به ارامش رسيدن نيمه ما هست .پس ما به
دنبال نيمه گم شده خود هستيم حالا بايد ديد چگونه ميتوانيم
بفهميم که نيمه گمشده ما چه کسانی يا چه اشيايی و يا چه ارمان
و آرزوئی ميتواند باشد؟
حال برای پاسخ به اين سوالات بايد ابتدا بايد از زندگی و خويشتن
شناختی شفاف و زلال داشته باشيم همانگونه که مولا ميفرمايند:
خود شناسی خدا شناسی هست
و بزرگی ميفرمايد که: خوديابی در واقع همان خدا يابی هست زيرا
ما و خدا يکی هستيم و پی بردن به اين حقيقت دليل تولد بشر
است!
نيمه گمشده ما علت اصلی و اساس حضور ما در جهان است. به
دنبال چه هستيم؟ نيمه گمشده شما چيست؟ هرچه باشد شما نيز
همان خواهيد بود!
اما براستی انسان چيست؟
در مورد اين سوال هفته بعد مينويسيم شما هم فکر کنيد .
ياعلی
هوالحق
باسلام
باتشکر از کليه دوستان و استادان ارجمند به جهت راهنمائی های بسيار کار
ساز و بخصوص از نرگس جان که هميشه باعث قوت دل و ارشاد بوده باری
من بعد از مدتی تصميم گرفتم در مورد دروسی که شما فرموديد و حالا که
اشتياق دوستان را ميبينم با شروع بحث خود شناسی که گام ابتدائی جهت
خدا شناسی هست با همديگر تبادل عقيده نموده و بتوانيم از راهنمائی
همديگر بهر بگيريم .
اگر شما با وبلاگ جنگيران آشنا باشيد ميدانيد ادامه و باز شده بحث همان
وبلاگ را که در قالب تجربيات اين حقير بوده ادامه و امتداد همان باشد .
بايد بدانيم که خود شناسی هميشه از وجود خود انسان نشات ميگيرد و هيچ
کس نميتواند روراست تر و بهتر از خود شخص به ذات و باطن خود پيببرد پس
بيايم و با خود روراست باشيم و تمرينات را با خلوص نيت انجام بدهيم يا
حداقل به خودمان دروغ نگوييم .
شما به من گفتيد دعای پدر و مادر سر منشاء تمام حرکات هست و گشايش
کار پس ابتدا احترام به آنها همانگونه که خود شما ميدانيد از ابوسعيد ابوالخير
پرسيدند چگونه به اين مقام رسيدی فرمودند يک شب ماتدرم از من تقاضای
آب کرد رفتم و ليوانی اب اوردم ديدم او خوابيده و منهم همانگونه تا صبح
بالای سرش ايستادم زمانی که بيدار شد و من را ديد از ماجرا با خبر شد و
گفت خداوند نام تو را جهانگير کند و از همان موقع آوازه من شروع به عالم
گير شدن کرد .
و داستان حضرت موسی و آن قصاب و داستانهای ديگر و اما بعد از ان لقمه
ای هست که ميخوريم در پاک بودن ان در اينکه اين لقمه حلال باشد و اما
بايد دانست اگر مراقبت از همين غذا بايد شروع شود بايد بدانيد که از دستی
که چيزی ميخوريد پاک باشد يعنی حرام نباشد پولش را از راه حلال به دست
آورده باشد اگر شک داريد بعد از خوردن (که تا آنجا که ميتوامنيد نخوريد اگر
مجبور شديد ) به مقدار ان چيز پولش را صدقه بدهيد اين مهم هست باری
قدم بعدی لطيف بودن و لطيف نگاه کردن به تمام موجودات است از مورچه
تا انسانها از فاميل تا آن گدای سر کوچه همه را با ديد پاک و ساده بنگريم
فکر کنيد راننده تاکسی برادر يا پدر شماست اگر ۵۰ تومان زيادی به او داديد
فکر کنيد به پدر خود داديد و هيچگاه بد فکر نکنيد .
يک روز يک دزدی به مغازه دوست من دستبرد زد به او گفتم شکايت کن
گفت نه من حلالش کردم گفتم چرا؟ گفت چون اين پول حلال اگر به زندگی
او وارد شود شايد وجدانش را بيدار کند و باعث شود ديگر دزدی نکند همين
پول حلال لقمه ای شود در دهان فرزندانش و آن فرزند صالح شود .
در مرحله بعد آموختن هست حالا فکر کنيد ما چگونه بايد بياموزيم؟ هفته
اينده در مورد اموختن صحبت ميکنيم .
منتظر نظرات گهربار شما هستم .
ياعلی




