ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

باسلام

دوستان عزیز و گرامی متشکر از راهنمائی شما عزیزان خصوصا :

 فرشته خانم که سر افراز نمودند ُ مرضیه جان که همیشه شکسته نفسی میفرمایند و اینکه شما دوستان با راهنمای های خود مددی میکنید و من مطلب بعدی را از همین نوشته ها الهام میگیرم در هر صورت آقا رضا (رها) نیز خیلی لطف دارند و شرمنده میکنند وهمینطور درنا خانم البته که تمام بحث دفعه قبل ما را بردند زیر سوال اما باز هم از ایشون کمال تشکر را دارم آقا محمد جواد که باید پوزش این حقیر را بپذیرند . ولی محمد جواد جان باور کن هیچ وقت خوبی نبود ولی منتظر شما هستم بی صبرانه اقا محمد رضا هم که دفعه اول بودند تشریف می اوردند از ایشونم تشکر میکنیم ما را دعا کنید و اما بعد ....... 

 

حال ببینیم که چگونه خود را ارزیابی کنیم؟

((امانوئل)) می گوید : زندگی خود را ارزیابی کنید ، زیرا زندگی ارزیابی نشده ، ارزش زیستن ندارد!!

خوب تا به حال متوجه شدیم که ، تولد ما بدون دلیلو بهانه  نبوده!و تصادفی نیز نبوده!حال یک سوال: می دانید که انسان می تواند در طول عمر خویش چند بار متولد شود ؟

((ابراهام لینکلن)) می گوید: (هر پله ی تعالی روح برای انسان ، یک تولد دوباره است! )

حال ابتدا اینگونه بیان می کنم که: نظر شما در مورد مرگ چیست؟

عرفا معتقدند : (مرگ مانند:در اوردن کفش تنگ است !)

دقت کنید: ما آه کوتاهی هستیم ، بین دو نقطه،تولد و مرگ.ما با تولد به دنیا امدیم و بعد از  طی چند سال ، خمیده و خاکستری ،لباس خسته تن را رها کرده و با مرگ می رویم . بدون انکه بفهمیم ، در پس تصویر آینه زندگی ، عشق بی نهایت و حقیقت بیکران حضور دارد و در وجود هر یک از ما خداوند نهفته است !

و علیرغم پندار عوان ، شما خواص خوب می دانید که: دنیا زندان نیست ، دنیا مدرسه است و ما دانش اموزان خرد و بی خرد هستیم ، که هر روز، هرماه و هر سال بعد از تحمل رنج خواندن و دانستن ، آزمایش می شویم. و هر گز نپنداریم که دنیا ، کلافی سردر گم و مغشوش است !

اما حالا چگونه اید؟ چند سال دارید؟پیرید؟جوانید؟میانسال هستید؟

سن تقویمی را نمی گویم که ویژه ی حیوانات و نباتات است . انسان های شایسته ، مانند شما دوستان وبلاگی ، طومار تقویم ها را در طول تاریخ در نوردیدند و حضور سبزشان از برگ های حقیر تقویم فراتر رفته است . پس، جوانی یا پیری ما بستگی به نوع نگاه ما به زندگی دارد .

اکنون اگر می خواهید سن خود را بفهمید ، خود را در عبارات زیر بنگرید و بیابید:

جوان در ((حال)) زندگی می کند .

میانسال در ((گذشته و آینده)) زندگی می کند .

پیر در (( گذشته)) زندگی می کند.

حال شما در چه زمانی زندگی می کنید؟

شما یه من یا دادید که: پیری و جوانی ارتباطی با ظواهر ما ندارد ، بلکه بستگی به نوع نگرش ما دارد! ما عادت کردیم که با ترس به آینده و با حسرت به گذشته بنگریم، ولی نیاموخته ایم که اگر در حال زندگی کنیم پیوسته جام وجودمان سرشار از شیرینی شوق می گردد. ولی چگونه می توانیم به این فرایند دست یابیم؟

حال یک آزمایش:

جلوی آینه بروید و یک صلیب بکشید . در یک طرف آن صفت های خوبی را بنویسید که دوست دارید ولی در خود نمی بینید . در طرف دیگر ان ، صفتهای بدی را بنویسید که دوست ندارید و در وجود خود می بینید ، بعد از نوشتن این صورت وحشت نکنید چرا که درست خواهد شد . حال به ان واژه که بار صفت شما را به دوش نازک خویش می کشد، فکر کنید! مثلا: من غالبا عصبانی هستم! من تنبل هستم! من بداخلاق هستم!من خسیس هستم!من خجالتی هستم .( این آخری مهم است بیشتر صحبت خواهیم کرد )

جامعه شناسان اعتقاد دارند که رشد بسیاری ا ز بحران های روحی ما در ((ترس)) نهفته است !

مثلا خشم فرایند ترس است و بیانگر فیزیکی ترس،زیرا غالبا افراد ترسو به شدت خشمگین هستند .تنبلی تصور دیگری از ((ترس)) را در بر می گیرد . ((ترس)) از شروع کاری نو ، ((ترس))  از رفتن و موفق نشدن. به روایت دانشمندان ((تنبلی)) نوعی فرار کاذب است از حقایق!

((خساست)) به نگاهی دیگر بیانگر ((ترس)) است. کسی که خسیس می باشد می ترسد! می ترسد از تمام شدن! می ترسد فقیر شود و بی چیز!

اما به راستی ((ترس)) چیست؟

کودکی های ترس را می توان ((تردید)) نام نهاد چرا که همه ترس های بزرگ از یک تردید کوچک آغاز می شوند .

به اشتباه ! از کودکی در گوشمان خوانده اند: نباید بترسید! ترس یعنی چه؟ و بدین سان حتی حضور ترس را در وجود خود به عنوان یک غریزه ذاتی و ضروری انکار می کنیم و آن را گناه می شماریم !

تردید ، اغلب همراهتان است ، اما آن را لعن نکنید . تردید ، بخشی از هویت انسان است و فقط از طریق گذشتن از میان تردید است که می توان به حقیقت رسید !

ما آنقدر که از ترس حوادث اتفاق نیفتاده در اینده رنج برده ایم ، از خود آن اتفاق آن قدر رنج نبرده ایم !

اما ترس را می توان ، از طریق دعا و تفکر روشن و صحیح خاموش کرد ، با مهربانی و صبوری و حضور سبز خداوند !

به احساسات و خصوصیات منفی خود به مانند مادری که به فرزند  وحشت زده و سرگردانش می نگرد ، نگاه کنید ! درست در این زمان است که وقتی بیشتر به جستجوی هویت خود می پردازیم . در حالی که ، رنج، خشم، حسد، نیاز و اشتباهات خود را درک کرده و پذیرفته ایم ف آن گاه خدا را در قلب خود خواهیم یافت و او را بر سر سفره ((عشق)) به ضیافت می نشانیم.

خلاصه کلام اینکه : ارزیابی یعنی، کی بودی؟ چه کار کردی؟ کی هستی؟ با خودت و زندگی چه کار می کنی؟ چه کسی می خواهی باشی؟ چه کاری می خواهی انجام دهی؟

به هر کجا که پا می گذاری عشق را بگستران

اول از همه در خانه خویش

عشق را به فرزندانت

 به همسرت

به پدر ومادرت

 به براد و خواهرانت

و به همسایه ات نثار کن !

اجازه نده کسی پیش تو بیاید و بهتر و شادتر ترکت نکند !!!!!

((مادر ترزا)) می گوید :

مظهر مهر خداوندی باش

مهر در چهره خود

مهر در چشمان خود

مهر در تبسم خود

مهر در برخورد گرم خود .

حالا میخواهم از شما سوالی بپرسم و آن اینکه :

براستی عشق چیست؟

من منتظر جواب ها و راهنمائی های شما عزیزان هستم .

ما را دعا کنید .

                                                                                                         یاعلی

 

 

+   معصومی ; ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٢۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

باسلام

با تشکر از دوستان و سروران گرامی که با راهنمائی های خود باعث بهتر شدن این وبلاگ گردیدن خصوصا دوستانی که این بار شرمنده کردند یعنی آقایان و خانمها:

(درنا)عزیز 

 ُمحمد جواد  سر کار خانم علی پور و مرضیه عزیز که همیشه ما را مورد لطف قرار می دهند ُو فرشته خانم و نیکو جان که خیلی وقت بود از ایشون خبر نداشتیم و این کم سعادتی ما بود و سرور گرامی رها جان که استاد چیره دستی در نوشتن متن هستند و همیشه من از ایشون درس گرفتم .

در هر صورت یک خواهش کوچک از دوستان دارم و آن اینکه اگر مطلبی ندارد و می توانید در آف لاین حتی مطالب قبلی را مرور کنید و بعد از آن مطلب جدید را بخوانید این برای همه دوستان به عنوان یک برادر کوچکتر و شاگرد شما دوستان به عنوان اینکه مطالب سلسله وار بوده و خود می دانید این مطالب به جهت عمل کردن نوشته شده و با خواندن مجدد مطالب قبلی ببینیم تا چه حدودی به این امر خود را نزدیک کردیم و در کجای کار قرار داریم برای دوستانی که دستوران عملی از این حقیر فقیر مسکین دریافت میکنند نیز خواهش دارم حالات خود را زود به زود برایم بنویسید چرا که اگر ساکن هستید و یا اگر به مطلب جدیدی بر خورد میکنید شاید برای شما و در نظر شما خرد و کوچک باشد ولی همان خود اشارتی باشد به جهت گشایش و اینکه در خواست آخر اینکه این دوستان باید صبور باشند با صبر همه چیز را به انسان خواهند داد پس از صبر هیچ کس ضرری نکرده ولی این عجله هست که باعث مشکلات میشود باری اینکه پرسیدیم :

چگونه محبوب معبود شویم؟

از دو راه :

1- عمل به فرامین او

2- دوست داشتن خلق

حکایت:

روزی عارف کبیری در خانه اش نشسته بود ، پیر مردی از روستای دور به دیدن او امد و گفت:

(( ای قدیس! چه گویم که به خدا برسم و محبوب او شوم؟!))

عارف نگاهی به او کرد و گفت: (( خوش بگذران و با شادی ات خدا را نیایش کن ))

لحظاتی بعد مرد جوانی به حضور عارف رسید و گفت:(( چه کنم تا به خدا برسم؟))

عارف گفت: ((زیاد خوش گذرانی نکن!))

جوان تشکر کرد و رفت . یکی از شاگردانش که آنجا نشسته بود گفت: (( استاد بالاخره معلوم نشد که باید خوش بگذرانیم یا نه!))

عارف گفت: (( سیر و سلوک روحانی و رسیدن به حضور حق مانند بند بازی است که چوبی در دست دارد گاهی ان چوب را به طرف راست و گاهی به طرف چپ می برد تا تعادل خود را روی بند نگه دارد . آن چوب را چوب تعادل گویند !))

به خاطر بسپار : تعادل و میانه روی یگانه راه حصول به خلوت حق می باشد .

زیباترین شکل اطاعت از فرامین خداوند گردن نهادن به خواست اوست همچون : ((فضیل عیاض))

گویند سی سال بود که هیچ کس ((فضیل عیاض)) را خندان ندیده بود، مگر آن روز که پسرش بمرد و او تبسم کرد !

گفتند : ای خواجه ! چه وقت این است؟

فضیل گفت: رضا ، شادی دل است ، به تلخی قضا ! اکنون دانستم که خداوند راضی بود به مرگ این پسر ، من نیز موافقت کردم و رضای او را تبسم کردم !

آیا ما هم می توانیم همچون فضیل یا دیگر مردان خدا از سر ایمانی لجام گسیخته تن به رضایت حضرت دوست دهیم؟

دقت کن

همه چیز در جهان دو طرف دارد ! اگر ما به فرامین خداوند گوش دهیم ، باید مطمئن باشیم که او هم به درخواست های ما گوش می دهد مانند : این دلداده درویش ژنده پوش!

روزی در یک روستا ، درویشی در حال گذر بود . در همان حال کودکی بر پشت بام یکی از خانه ها بازی می کرد . به ناگه بر لب بام آمد و در مقابل چشمان وحشت زده اهالی به پایین پرتاب شد . درویش به محض مشاهده صحنه فریاد زد: ((او را نگه دار!!)). سقوط شتابناک کودک آرام شد . درویش دوید و کودک را در میان زمین و هوا گرفت و در مقابل حیرت اهالی،کودک را سالم به انان برگرداند !

مردم به دور درویش حلقه زدند و او را از اولیاء الله دانستند و هر یک به تعارف صفت غریبی را به درویش نسبت دادند .

درویش اهالی را ساکت کرد و گفت: اینان که می گویید ، من نیستم ! من فقط بنده معمولی خداوند هستم که به فرامین او گوش جان سپرده و عمل کرده ام و لحظه ای که این صحنه را دیدم، گفتم : خدایا ، او را نگه دار!

زیرا من با ((او)) دوست هستم و عمری به دستورات او گوش کردم و عمل نمودم و اینک از او یک در خواست کردم و او اجابت نمود ، پس می بینید که اتفاق مهمی نیفتاده است .

آنگاه درویش کوله پشتی خویش بر دوش گرفت و از مقابل دیدگان متحیر مردم روستا در غبار زمان محو شد .

بیایید از همین امروز یک چنین ارتباطی را با حضرت دوست برقرار کنیم اما خطاهای خود را مانند دوست بهلول توجیه نکنیم !

روزی دوست بهلول به او گفت : بهلول اگر من انگور بخورم حرام است ؟ بهلول گفت : نه! پرسید : اگر بعد از خوردن انگور زیر افتاب دراز بکشم ، آیا حرام است ؟ گفت:نه! پرسید:پس چگونه است اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود ؟

بهلول گفت: نگاه کن ! من مقداری اب به صورت تو می پاشم . آیا دردت می گیرد؟ گفت:نه! بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم . آیا دردت می گیرد؟ گفت: نه! سپس بهلول آب و خاک را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد! مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست!بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس در کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!!

حا می رسیم به این که خلق را چگونه دوست بداریم !

اگر شما بدانید فقط پنج دقیقه با مرگ فاصله دارید و می توانید فقط یک تلفن بزنید چه می کردید ؟

این سوال را از یک فیلسوف به نام ((کریستوفرمورلی)) کردند و او در جواب گفت من نه اگر هر کس دیگری بود مطمئن باشید به باجه تلفن می رفت و به دیگران می گفت: (( آنها را دوست دارند !))

از ((خواجه عبدالله انصاری)) پرسیدند : خلوت حق کجاست؟! در جواب گفت: جایی که ((من و تو )) نباشیم !

دقت کنید ! جایی که ((من و تو )) نباشیم! یعنی ،((ما)) باشیم !

اما چگونه می توان ((ما)) شد و در خلوت حضرت دوست حضور یافت؟

در جواب خواهید گفت: با دوست داشتن خلق! اما تا زمانی که به خود عشق نورزیم ، چگونه می توانیم به خدا عشق بورزیم؟

از انجا که فرمول ( خود=خلق=خدا)همیشه برقرار است .پس،ابتدا باید خود را دوست داشت .

ما معمولا به دلیل سر زدن اشتباهاتی ، در طول زندگی از خود گله مند می باشیم و در نهایت ، احساس گناه کرده و در نتیجه خود را به خاطر همین احساس دوست نداریم .

روانشناسان معتقدند : (( برای دوست داشتن خود باید ابتدا خویش را ببخشید و احساس گناه را از خود دور کنید و باور کنیم که ما به دنیا امده ایم تا اشتباه کنیم و به خود اجازه بدهیم تا گاهی ، کمی ساده دل و ناشی باشیم!))

دقت کنید: (( ویرانگرترین ، بی ثمر ترین و راکدترین نیروها احساس گناه است !))

احساس گناه یعنی ،حذف کردن اراده خداوند در زمین !))

ما بدنیا آمده ایم تا اشتباه کنیم ! زیرا ما تعالی پیدا نخواهیم کرد ، مگر انکه اشتباه کنیم !

بعد از بخشیدن اشتباهات خود قهرا اشتباهات دیگران را هم خواهیم بخشید .

یک پیشنهاد اینکه یک کاغذ بردارید و خود را ارزیابی کنید یعنی چه؟ اینکه صفات خوب خود را بنویسید و بعد صفات بد خود را ، یادداشت کنید بعد این صفات را تحلیل کنید و در نهایت ، تقویت صفات خوب و تضعیف صفات بد .

اما این بحث ارزیابی بسیار مفید و حساس است پس اجازه بدهید مقدار بیشتر بحث کنیم .

خوب این بار از شما سوال میکنم که: چگونه خود را ارزیابی کنیم؟

شما مثل همیشه راهنمائی بفرماید منتظر هستم .

التماس دعا از همه شما خوبان دارم . 

                                                          یا علی

+   معصومی ; ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٢۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

قدرت حروف

هوالحق

باسلام

دوستان و سروران گرامی عزیزان استادان ارجمند شما که با راهنمائی های خود چراغی هستید برای ادامه این راه و همانا شما یاران ارجمند هادی ما هستید باری در ادامه صحبتها باید بگویم که:چرا می گویند اگر با دلی شکسته ، نگاهی خیس و استمراری توام با یقین هر دری را بکوبید باز خواهد شد؟ به دو دلیل :

1- قدرت واژگان

2- دو طرفه بودن هر عملی در این جهان

حال ببینیم این دو چه معنائی دارند :

الف) قدرت واژگان: اگر بدانیم واژگان چه قدرت عظیمی دارند در به کار بردن کلمات دقت فزاینده ای را به کار می بریم. برایتان بگویم واژگان دارای عطر و بو ، طعم و مزه و احساس و در نهایت قدرت شگرفی هستند ! تبر ، هیزم را می شکند        و سنگ شیشه را .

کلمات لطیف ، روح را     متعالی    و کلمات کثیف می توانند روح را      متلاشی    کنند !

ب) واژگان عطر و بو دارند : یک سبد گل یاس را در یک صبح بهاری تصور کنید که محبوبی سر میز صبحانه تان و در پیش روی شما نهاده، رنگ لطیف و سفید یاس با رایحه دلپذیر تمام هستی تان را به شعف می آورد . نگاه کنید و حالا بو بکشید ! وه که چه عطر دلپذیری!!

اینک به بیرون شهر می روید، بعد از طی چند ساعت ، در میان جاده پیاده می شوید و به یکی از آبریزگاههای وسط جاده مراجعه می کنید . خوب نگاه کنید ! بوی آمونیاک در فضای نمناک و نمور و متعفن آن پیچیده ، در گوشه و کنار آبریزگاه فضولات و کثافاتی ریخته شده ، چه صحنه تهوع آوری، بوی گند تمام فضا را پر کرده، حالا نفس عمیقی بکشید ! می توانید ...؟!

در این لحظه اصلا دوست ندارید که نفس بکشید!پس ، واژگان دارای عطر و بو هستند.

ج)واژگان طعم و مزه دارند : یک لیمو ترش را در نظر بگیرید ، که آن را با چاقو به دو نیم کرده ، سپس یک نیمه آن را فشار داده و در دهان خود می چکانید. چه احساسی دارید؟ در همین حال ملاحظه می کنید که غدد بزافی دهانتان ترشح می کند و چین و چروکی در صورتتان پدید می اید.

اکنون تصور کنید یک بسته شکلات ( کاکائو ) را به دو نیم کرده و یک قسمتی از ان را در دهان می گذارید ، خوب ان را مزه مزه کنید ، ببینید چه طعم شیرینی دارد . حال وضعیت قبلی را ندارید و احساس شیرینی دارید . پس ، واژگان دارای طعم و مزه هم هستند ...!

د) واژگان احساس دارند : در یک پگاه بهاری، پروانه ای را بنگرید که بال های زرد و صورتی بر بالای گل سرخ در پرواز است و بر گلبرگ های آن گل که از شب قبل شبنمی بر ان محمل گزیده ، می نشیند و شاخک خویش را در دل گل سرخ فرو برده و شیره جان گل را می نوشد. تصور کنید چه صحنه ی دلپذیریست...!

اینک بچه گربه ای را تصور کنید که در یک غروب زمستان با چشمانی وحشت زده در عرض خیابان سرگردان است که به ناگاه کامیونی از راه می رسد و بچه گربه در زیر چرخ کامیون له می شود و محتویات مغز او در روی آسفالت پراکنده می شود . به این صحنه نگاه کنید ! حتما دوست ندارید که نگاه خود را ادامه دهید .اینکه دانستیم: واژگان هم چون سیم های برق با خود بار الکتریکی عظیم و نادیدنی ((احساس))را حمل می کنند و از قدرت نامریی فزاینده ای بر خوردارند که غالب مردم از آن بی خبرند ! پس حال می دانیم که دعا چه قدرتی برای انسان دارد همینطور اوراد دیگر طلسم نیز به همین گونه حامل احساسات است با کمی تفاوت اما به همین مقدار بلکه بیشتر از این اعداد بر امور دنیوی انسان تاثیر دارد در یک کلام می توان گفت دعا کلید حل مشکلات است و هر قفلی را باز می کند .اما باید بدانیم که هر چیز در این دنیا دو طرف دارد . یک داستان می گویم تا بهتر متوجه بشویم دقت کنید : در روزگاران دور ، مردی از یک دره ای می گذشت که به یک چوپان پیری بر خورد کرد ، چوپان غذایش را با او تقسیم کرد و مدت طولانی در باره ی زندگی با او صحبت کرد و بعد ، صحبت به وجود خدا رسید .

مرد روی به  چوپان کرد و گفت : اگر به خدا اعتقاد داشته باشیم ، باید قبول کنیم آزاد نیستیم و مسوول  هیچ کدام از اعمالمان نیستیم زیرا گویند : او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آینده را می شناسد . چوپان به ناگه زیر اواز زد و پژواک طنین در دره پیچید . سپس ناگهان آوازش را قطع کرد و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کس ، صدای فریاد چوپان نیز در کوه می پیچید و به سوی ان دو باز می گشت . مرد با حیرت به چوپان نگاه می کرد .

چوپان گفت: زندگی همین دره است ، آن کوه ها ، آگاهی پروردگارند و آوای انسان سرنوشت او ، آزادیم آواز بخوانیم یا نا سزا بگوییم اما هر کاری که می کنیم به در گاه او می رسد و به همان شکل به سوی ما باز می گردد .خداوند، زندگی ، هستی ، همه و همه پژواک کردار ما هستند .

مولانا می فرمایند که:

این جهان کوه است و فعل ما نداست                   سوی ما آید نداها را صدا

(( ژان پل سارتر )) می گوید: اگر در گوشه ای از این جهان چمدانی را برداریم ، در گوشه ای دیگر از جهان خلا ء چمدان کاملا محسوس می گردد. به طور مثال هر دم ما یک بازدم دارد.

پیرمردی بود که در طول عمرش کار کرده بود و در هنگام بازنشستگی کارخانه ای خرید و مدیریت آن را به پسرش سپرد و تصمیم گرفت بقیه ی عمرش را در حال استراحت در خانه اش بگذراند . سه سال گذشت و پسرش مرتب غرولند می کرد و به دوستانش می گفت: پدرم هیچ کاری نمی کند ، باغچه را تماشا می کند و من مجبورم مثل برده کار کنم و شکم او را سیر کنم .

پسر جوان یک روز تصمیم گرفت که به این شرایط نابرابر پایان دهد. صندوق چوبی بزرگی ساخت و به ایوان خانه برد و به بهانه ای به پدر گفت: پدر لطفا وارد این صندوق شوید . پدر اطاعت کرد و پسر صندوق را در ماشین گذاشت و به کنار پرتگاهی رفت ، وقتی خواست صندوق را به ته دره بیاندازد ، صدای پدرش را شنید که می گفت: پسرم اگر می خواهی مرا پایین بیاندازی ، اشکالی ندارد ، اما صندوق را نگه دار ، چون تو اکنون یک الگو ساخته ای و بچه هایت به موقع اش می توانند از این صندوق استفاده کنند !

حال فکر کنم معنی این کلام خداوند را بهتر درک می کنیم که می فرمایند :

مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم . به عبارت دیگر خداوند می فرمایند : از تو به یک اشاره ، از من به سر دویدن !

از من سوال می شد که مگر خداوند از دل ما آگاه نیست مگر او هم چیز را نمی داند چرا پس چرا می فرماید بخوانید مرا ، فکر کنم این دسته از دوستان جواب خود را گرفته باشند .

مولانا می فرماید:

تانگرید طفل کی نوشد لبن                 تا نگرید ابر کی خندد چمن

و اما در پایان این بحث یک نیایش لطیف تقدیم کلیه دوستان عزیز:

خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست – صبر در نومیدی

رفتن بی همراه-جهاد بی سلاح

کار بی پاداش – فداکاری در سکوت

دین بی دنیا – مذهب بی عوام

عظمت بی نام – خدمت بی نان

ایمان بی ریا – خوبی بی نمود

کستاخی بی خامی – مناعت بی غرور

عشق بی هوس – تنهائی در انبوه

و دوست داشتن بدون آنکه دوست بداند ، روزی کن!

خدایا! رحمتی کن تا در لحظه ی مرگ بر بیهودگی لحظه ای که به نام زندگی تلف کرده ام ، سوگوار نباشم! اما یک سفارش ! (( دقت کنید )):

یکی از لطیف ترین و عزیز ترین عزیزانی که خیلی سریع خواست ما را لبیک می گوید ، علی ((علیه السلام)) است. اگر یاد او کنیم ، او زلال ترین ، شفاف ترین ، سریع ترین جواب لطیفی است که به انسان لبیک می گوید ، چنانچه فرماید :

(( من همراه و همنشین کسی هستم که مرا یاد کند ))

علی (علیه السلام) ، یکی از واژگان عظیم و عزیزی است که خداوند بسیار دوست دارد ، پس ، یاد (او) نیز خود به نوعی خداوند را یاد کردن است . من پیشنهاد می کنم در خلوت خویش او را صدا بزنید و با او به گفتگو بنشینید ، مطمئنا به صدق عرایضم پی خواهید برد ، زیرا :

بجز از علی نباشد به جهان گره گشایی            طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلایی

و این مهم را بدانید که حضور اشیایی در کلبه ی حقیر هیچ دینی نمی گنجد . علی (علیهالسلام) متعلق به همه ی انسان هایی است ک مانند او دلی دردمند و تنها و بی کس ولی عاشق و فهیم دارند ، زیرا خود می فرماید :  (( من، زود باوران فهیم را دوست دارم !))

ولی حالا که به این فهم و درک رسیدیم و می دانم همه شما گفته های این حقیر را عمل می کنید باید از خود بپرسیم که :

 چگونه محبوب معبود شویم؟

این سوال این هفته من از شما دوستان و سروران گرامی است ، امید دارم مانند همیشه مرا یاری کنید منتظر راهنمائی شما عزیزان هستم .

                                                                                                     یاعلی

+   معصومی ; ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

باسلام

حسین چراغ راهنما و کشتی نجات است !

در مورد حدیث فوق مقداری اندیشه کنید . چراغ راهنما و کشتی نجات چرا؟

در هر صورت به مورد بحث خود ادامه خواهیم داد. پرسیدیم که:

خواندن خداوند با کلماتی که او دوست دارد یعنی چه؟

توجه کنید! اگر من و شما از دوستان صمیمی باشیم و از مدتها قبل یک کلمه مانند (کتاب) بصورت رمز بین ما باشد یک روز که شما مشغول صحبت بین دوستان خود هستید ، کسی می اید و به شما می گوید : شخصی آمده و با شما کار دارد . شما می گویید : صبر کند الان می آیم . ولی این بار می اید و می گوید: که شخصی آمده و می گوید : من (باران) هستم و شما به محض شنیدن واژه (باران) به یاد خاطره شکرین مشترکتان افتاده و چهره تان شاداب گشته، از اطرافیان عذر می خواهید و فورا به محل ملاقات می روید.

این نوع یعنی، خواندن کسی با کلماتی که او دوست دارد، خداوند هم دوست دارد که او را بخوانیم از لسانی که هر گز آلوده نبوده و با واژگانی که هر گز کسی را جز او نستوده ایم ، با دهانی که هر گز گناه نکرده ایم ! اما مگر دهان بی گناه هم یافت می شود؟

مولانا میفرماید که:

خداوند به موسی میفرماید:

کای کلیم الله زمن میجو پناه / با دهانی که نکردی تو گناه

گفت موسی من ندارم آن دهان/ گفت ما را از دهان غیرخوان

از دهان غیر کی کردی گناه / از دهان غیر بر خوان کای اله

اما به تعبیری دیگر نیایش پاک کردن دل است از غبار آلودگی ها و بارور کردن درخت ایمان در گلستان روحمان !

حکایت لطیفی از دعا و ایمان :

روزی یک کشتی در دریا اسیر طوفان شد،از تمامی مسافران فقط دو نفر ماندند که به سختی خود را به جزیره ای رساندند. یکی از انان فردی با ایمان و دیگری بی ایمان بود .

 یک روز بعد از دعای زیاد – توسط فرد با ایمان – از کنار دریا به طرف کلبه آمدند ، ناگهان دیدند کلبه آنها آتش گرفته. مرد بی ایمان گفت:(لعنت به این شانس که این همه، نتیجه دعا های تو هست !)

مرد با ایان گفت: ( حتما" این حکمتی دارد نباید نگران باشیم ، زیرا خداوند ما را می نگرد!)

فردای آن روز یک کشتی به جزیره امد و آنها را نجات داد. کاپیتان کشتی گفت: ( اگر شما آن آتش را روشن نمی کردید هرگز ما نمی فهمیدیم شما اینجا هستید ولی زمانی که ما آن آتش را دیدیم و می دانستیم ک اینجا جزیره ای است که کسی در آن سکونت ندارد کنجکاو شدیم و به طرف آتش آمدیم ، و شما را دیدم )

دقت کنید :

وقتی که ایمان داشته باشیم همه چیز به سوی یگانگی با خدا در حرکت است ، آن گاه موانع دارای معنا و مفهوم و به شکل متفاوتی خواهند بود .

یک سوال : (( چرا دستتان را می شویید؟))

حتما" جواب می دهید : ((برای رفع غبار!))

می پرسم : (( با غبار نشسته بر دل چه می کنید؟))

چه جوابی می دهید؟

سوال بعدی: ((جسمتان را چرا استحمام می کنید؟))

جواب می دهید : (( برای رفع آلودگی ))

می پرسم : (( روحتان را کجا استحمام می کنید؟))

چه جوابی می دهید؟

براستی حمام روح کجاست؟

سوال بعدی : (( ظاهر و اندام خود را در کجا می بینید که کاستی های آن را بر طرف کنید؟))

جواب می دهید: (( در ایینه!))

می پرسم: (( روحتان را در کجا می بینید؟))

چه جوابی می دهید؟

به راستی ایینه ی روحتان کجاست تا کاستی های آن را در آن ببینید؟

شما بهترین خوردنی ها را با وسواس خاص جمع کرده و به دهان می گذارید و آن می شود غذای جسم شما!

اما ، غذای روح شما چیست؟

دقت کنید:

چه چیزی عزیزتر و لطیف تر از واژگان صورتی با حضور شفاف اشک شوق در کنار سجاده سبز ، زیر نگاه آبی آرام حضرت دوست می باشد ؟

اما یکی از زیباترین صورت های نیایش نماز است که  در همه ادیان به نوعی حضور دارد. چنانچه گفته اند:

هرگاه می خواهید با خدا صحبت کنید نماز بخوانید!

و هرگاه می خواهید خدا با شما صحبت کند، قرآن بخوانید!

واما:

گوش جان می سپاریم به نیایش نیاکان تشنگی – امام حسین (ع)- که در ظهر عاشورا ، در اخرین لحظه های حیات دنیوی خویش، روی به آسمان عطشناک دنیا کرده و می سراید :

(( ای که به من وعده می دهی در سختی ها))

(( و ای پناه من در گرفتاری ها ))

(( نگاهبان باش مرا به چشمانی که خواب ندارد))

(( و کفایت نما مرا به ستونی که ریزش ندارد))

ما را خیلی دعا کنید . ملتمس به دعای شما عزیزان هستیم .

 

 

                                                                                یاعلی  

+   معصومی ; ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

باسلام

دوستان مانند همیشه دلگرم این حقیر شده، و با پیام های خود باعث بهتر درک کردن مطالب و درست فهمیدن آن شدند . محمدرضا جان در ایمیل خود بسیار ظریف و با حساسیت خاصی به دو نکته بسیار مهم اشاره کردید و این همان چیزی است که ما همگی به دنبال ان هستیم باشد تا به مدد ،حضرت دوست به این دو مهم دست پیدا کنیم .

 

آغاز سال قمری را نیز تبریک میگویم . رسیدن ماه عشق را به همه عشاق که بی صبرانه منتظرش بودند تا با کلمه عشق بیشتر مانوس شوند و آن را در واژه واژه  این حکایت ببینند تبریک وتسلیت می گویم چرا که تمام عشق را در این نامها می توانید ببینید چرا که : هرکه دارد دوست را دوست ، دوست دارد هرکه را هم نا اوست . حسین ، زینب، علی اکبر ، علی اصغر ، عابس ، زید، حبیب،حر،و...........البته مظهر تمام این اسما در یک اسم خلاصه شده و آن اسمی نیست به جز اسم قشنگ (عباس).....

واما بعد: یکی از دلایل حیات و مهمترین وظیفه ما در این جهان تلاش در کسب و افزایش عقل و دانائی است! اما خوشبخت کسی است که:از دیگران عبرت گیرد ! و بدبخت ، کسی است که: مایه عبرت دیگران شود !

پس مشکلات قسمت دوم را که (مشکلات خود ایجادی)است را می توانیم با تفکر ، مشورت،و اندیشه با عمل و در بستر تلاش، توکل،تسلیم، یا بهتر است بگوییم : امید ،ایمان، عشق بنا نهیم که یقینا شاهد مقصود را به اغوش خواهیم کشید . بدانیم که در هندسه نزدیکترین فاصله بین دو نقطه خط راست است،اما در زندگی دورترین فاصله بین دو نقطه خط راست است ! و همیشه دو راه وجود دارد ، یکی از انها آسان و تنها پاداشش این است که آسان است و دیگری سخت اما پاداشش نیک فرجامی است !

حال ما که می دانیم باید رنج های فراوانی را تحمل کنیم تکلیف چیست؟ و راه کار چیست؟ گفتیم که اگر ((م)) مشکلات را برداریم ....و این که باید صبور باشیم و اما اینکه یکی از رهیافت های نجات و آرامش ما (( دعا )) است!

راستی ! راجع به دعا چه می دانیم؟ آخرین باری که دعا کردیم کی بود؟ لطفا کمی راجه به دعا فکر کنید ......................................................................................................

گاندی می گوید:(( شاد کردن قلبی با یک عمل ، بهتر از هزاران سر است که به نیایش خم شده باشد !))

بدیهی است ،آنچه در نهایت رنج و تالم انسان را تسلی و ارامش می دهد، گفتگو با آن قادر مطلق مهربان است . و این یکی دیگر از مزایای رنج است . هر چند که انسان باید در شرایط شادی هم حضور خداوند را مانند لحظات غبار الود اندوه احساس کند .

حضرت مسیح مقدس در انجیل می فرمایند:

طلب کن ، به تو اعطا خواهد شد ! جستجو کن ، خواهی اش یافت! در را بزن ، به رویت گشوده خواهد شد!

مولانا می فرماید :

گفت پیغمبر که چون کوبی دری                    عاقبت زات در برون آید سری

چون نشینی بر سر کوی کسی                      عاقبت بینی تو هم روی کسی

چون زچاهی بر کنی هر روز خاک                 عاقبت اندر رسی در آب پاک

در این مرحله دعا و نیایش نیمه گمشده ی دیگر انسان است که با تمام وجود خود او را فریاد می زند .

(( جی پی وسوانی)) –عارف هندی- حکایت می کند که:

شهری بود به نام ((شهر پا برهنه ها)) . در یک صبح سرد زمستانی مردی وارد این شهر شد. وقتی که از قطار پیاده شد ، متوجه شد ایستگاه قطار آنجا ، مانند همه ایستگاه های قطار مملو از جمعیت است و مسافران می کوشند از میان جمعیت راه خود را باز کنند و به قطار مورد نظرشان برسند . مر در نهایت متوجه شد که همه ی آنها پابرهنه هستند .

هیچ کس کفش به پا نداشت ! او از ایستگاه بیرون امد و سوار تاکسی شد . در تاکسی متوجه شد راننده هم کفش نپوشیده واو نیز پابرهنه است .

بنابراین از راننده پرسید: ( ببخشید، چرا مردم این شهر بر خلاف مردم شهر های دیگر کفش به پا ندارند؟)

راننده گفت: بله ، درست است ، چرا ما کفش نمی پوشیم؟ چرا؟

مرد وقتی به هتل رسید ، دید که مردم آنجا هم پا برهنه هستند . مدیر، صندوقدار، باربرها،پیشخدمت ها همه پابرهنه بودند. از یکی از انها پرسید : ( می بینم شما کفش به پا ندارید. آیا چیزی در مورد کفش نمی دانید؟)

پیشخدمت گفت: چرا ، ما کفش را می شناسیم.

مرد گفت: پس چرا کفش نمی پوشید؟

پیشخدمت گفت: بله درست است ف چرا کفش نمی پوشیم؟

مرد گفت: نمی دانید که کفش ، پا را در برابر سرما محافظت می کند ؟

پیشخدمت گفت: بله که می دانم . آیا ان ساختمان را می بینی ؟ آن ساختمان یک کارخانه ی تولید کفش است . ما زا داشتن ان به خود می بالیم و هر یک شنبه انجا جمع می شویم تا به سخنان رئیس کارخانه در باره فوائد کفش گوش دهیم .

مر گفت: پس چرا کفش نمی پوشید؟

پیشخدمت گفت: آه درست است ، چرا کفش نمی پوشیم؟

بله درست است ماهم مانند اهالی ان شهر همه به دعا اعتقاد داریم . همه ما ایمان داریم که دعا می تواند بسیاری از خواسته های ما را تحقق بخشد . می دانیم دعا می تواند معجزه بیافریند ، ما را تغییر دهد ، زندگیمان را متحول کند و ا را احیا کند . ما از نیروی اعجاز انگیز دعا آگاهیم. با این حال دعا نمی کنیم .چرا؟ سوال این است چرا دعا نمی کنیم؟

(پائلوکوئلیو) می گویدکه: زن کشاورزی بیمار شد ، کشاورز به سراغ یک راهب بودایی رفت و از او خواست برای سلامتی همسرش دعا کند . راهب دست بر دعا برداشت و از خداوند خواست همه ی بیماران را شفا بخشد .

ناگهان کشاورز دعای او را قطع کرد و گفت: (( صبر کنید ! از شما خواستم برای همسرم دعا کنید و شما دارید برای همه ی بیماران دعا می کنید !))

راهب کفت: من دارم برای همسرت دعا می کنم .

کشاورز گفت: اما برای همه دعا کردید ، با یان دعا ، ممکن است حال همسایه ام که مریض است ف خوب بشود و من اصلا از او خوشم نمی اید !))

راهب گفت: تو چیزی از درمان نمی دانی ، وقتی که برزای همه دعا می کنم دعا های خودم را با دعا های هزاران نفر دیگر که همین الان برای بیماران خود دعا می کنند ، متحد می کنم ، وقتی این دعا ها با هم متحد شوند ، چنان نیرویی می یابند که تا درگاه خدا می رسند و سود آن نصیب همگان می شود.

دقت کنید خیلی مهم است ....... دکتر می گوید: (( آنگاه که تقدیر واقع نگردید ، از تدبیر نیز کاری ساخته نیست خواستن اگر با تمامی وجود و با بسیج تمامی اندام و نیروهای روح و با قدرتی که در ان صمیمیت هست تجلی کند ، اگر همه هستی مان را یک خواهش کنیم ، یک خواهش مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از یقین و امید و ایمان ((بخواهیم )) قطعا پاسخ خواهیم گرفت !))

میخوام سری از اسرار را برای شما باز گو کنم این را به کسی نگوید و هر کس که این سطور را میخواند لایق دانستن این سر بود ولا کس دیگری پس یادگاری از معصومی به شما عزیزان اینکه (( دعا باید همچون سخن گفتن طفلی باشد با پدر ، هر چه گستاخانه و مصرانه تر دعا بشود ، به اجابت نزدیکتر است !))

اگر چیزی را جدا بخواهید هر چه را بخواهید می توانید به دست اورید شما باید آن چیز را ان قدر با شوق و از صمیم قلب بخواهید که از پوست فوران کند ، و به انرژی که جهان را خلق کرده است متصل شود !

(جین اینگلو) می گوید : در طول زندگی ، خدا را شکر کردم که تمام دعاهایم را مستجاب نکرده است !

(جبران خلیل جبران ) می گوید : شما که در دردمندی نیایش می کنید ، کاش! در شادمانی و روزهای فراوانتان نیز نیایش می کردید!

اما باید دانست که دعا نباید معین و مدون باشد بلکه حتی یک آه از صمیم قلب یا همان گفتار عامیانه بهتر از عمری دعا خواندن باشد چرا که این اه که از صمیم قلب بیرون می اید خود ثوابی بیش از هزاران روز نیایش مدون و معین را داراست .

اما بدانید که اگر شما دعا می کنید و نام حضرت دوست را بر زبان می اورید بدانید که او در قلب شما محمل گزیده که شما می توانید به یادش باشید!

می گویند که: کشیشی به جهت شکار به جنگلی رفت چند کبک شکار کرد و به گشتن ادامه داد ، از پشت سر صدائی شنید وقتی که دقیق شد ، خرسی را دید که بدنبالش می آید . کشیش فرار کرد ، او بالای درختی رفت و شروع کرد به دعا کردن و گفت: خدایا استدعا می کنم مرا نجات دهی همانگونه که، دانیال را از کمینگاه شیر نجات دادی و یونس را از شکم نهنگ ، خدایا مرا هم نجات بده ! اما اگر نمی توانی به من کمک کنی ! لطفا به ان خرس هم کمک نکن !!!!

و باید خداوند را با کلماتی که او دوست دارد خطاب کنیم و خواندن خداوند با کلماتی باشد که او دوست دارد ولی این حرف یعنی چه؟ این بار برایم بنویسید که چه معنی دارد اینکه می گویم خداوند را با کلماتی که او دوست دارد بخوانیم؟ منتظر جواب های شما و راهنمائی های ارزشمند شما هستم .

در پایان مناجات کودکی را می نویسم در آن یک نکته بسیار ظریف نهفته که میخواهم شما به آن دقت کنید :

یک پسر کوچک ،         به یک ستاره ،نگاه کرد،           و گریه را سر داد،          ستاره گفت:

پسر، چرا گریه می کنی؟          پسرگفت: تو خیلی دور هستی،      من هر گز قادر نخواهم بود،

   تو را لمس کنم ،         ستاره پاسخ داد،      پسر اگر من هم اکنون،        در قلب تو نبودم ،

تو نمی توانستی ،     مرا ببینی!!

 

در مراسم عزا داری اگر شرکت کردید  به یاد من هم باشید و من مسکین فقیر را نیز مدنظر داشته باشید و دعای خیر خود را از ما  دریغ نکنید .

     

                                                                                                               یاعلی   

 

+   معصومی ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir