ساده گفتن

ساده گفتن

انسان خوشبخت و انسان بدبخت

هوالحق

 

باسلام

دوستان عزیز و یاران گرامی با نزدید شدن ماه عزیز و گرامی محرم شما نیز به مانند خود من حال و هوائی دیگر پیدا کردید چرا که این شور حسینی در قلب یکایک عشاق شعله ور است و به مانندآتشی که زیر خاکستر است هر ساله به هنگام نزدیک شدن این ماه مشتعل تر می شود و این شعله در روز عاشورا به اوج خود خواهد رسید مطلبی میگویم دقت کنید:

سال 82 بود چند شب مانده به عاشورا در رویا دیدم یک خانم به دنبال یک آقا حول یک دایره می چرخد مشخص نبود در این دایره خانم به دنبال آقا بود یا اقا به دنبال خانم هر دو به گرد دایره ای می چرخیدند در آن حال متوجه بودم که این دایره عشق است و این خانم حضرت زینب (س)و ان آقا اباعبدالله(ع) بود و هر دو به دنبال یک دیگر میچرخیدند . میدانستم در دایره عشق معشوق در پیش و عاشق در پس است ولی مشخص نبود که کدام عاشق و کدام معشوق هستند بعد از بیداری و بیشتر تفکر کردن به این نتیجه رسیدم که هیچگاه مشخص نخواهد شد که امام حسین (ع) عا شق حضرت زینب(س) بود یا حضرت زینب(س) عاشق ایشون .واین دو هر کدام عاشق تر از دیگری بودند و هیچ ملاکی برای اندازه گرفتن این عشق وجود ندارد.

باری رسیدیم به آنجا که چه کسی اولین بار خندید؟

بله همانگونه که شما متوجه شدید و به من یاد دادید اولین  کسی که خنديد کسی بود که اولین بار گریه را تجربه کرد . به همین دلیل گفته اند (( تنها کسانی می توانند از ته دل بخندند که از ته دل گریسته باشند ))

پیامبر (ص)می فرمایند که: ((مومن من غمش در دل و شادیش در جبین است !))

جبران خلیل جبران اعتقاد دارد که:  ((هر چه اندوه ژزف تر در جان شما فرو رود ، شادی بیشتری می تواند در خود نگاه دارد ، مگر ان کوزه ای که امروز آب شما در ان است ، همان نیست که در کوره ی کوزه گری می سوخت!))

چشمی که گریستن نتواند ، زیستن نتواند و لبانی که لبخند را ندانند ، عشق را گفتن نتواند !

یکی از تعبیرات نور در عرفان که در آن به عنوان رهیافتی بسوی خداوند یاد شده ((شادمانی )) است ،یعنی،انسان ها یی که شادمان هستند ، به خداوند نزدیکتر و انسان هایی که غم های ژزف تری دارند نیز به خدا شبیه تر!

در نتیجه ، انسان های نورانی ، انسان هایی زیبا دل هستند زیرا: (( زیبایی به رخسار نیست، زیبایی نوری در قلب هاست!))

شادی و غم به مانند دو بال کبوتر است که ما را در بیکران آسمان نیلگون هستی مان رهنمون می سازد .

ابوسعید ابوالخیر می فرماید که: (( شاد بودن هنر است ، شادکردن هنری والاتر ، اما ، بی غمی ، عیب بزرگی است که از ما دور باد !))

اما آن کس که طعم غم را نچشیده باشد ، از عطر شادی هم بی خبر است . پس شادی و شعف ما ، بر خاسته از اشک های ماست ، یعنی همانقدر که غم برای لطافت روح ضروریست، شادی و شوق نیز برای نرم و نازک کردن روح ما لازم و حیاتی است .

اگر زندگی را یک جاده تصور کنیم غم سربالای آن و شادی سرازیر است .

فراموش نکن غم و شادی به مانند دوبال کبوتر هستند برای ما !

اما در سفر معراج جبرئیل به پیامبر(ص) فرمود: خداوند سه فرشته برای تو گمارده که از بین انها یکی را انتخاب کن تا در این سفر با تو باشد (( فرشته عقل-فرشته ایمان – فرشته حیا))

پیامبر(ص) فرشته عقل را انتخاب کرد . جبرئیل پرسید : چرا فرشته عقل؟

پیامبر(ص) فرمودند: (( کسی که عقل داشته باشد ، ایمان و حیا هم دارد !))

عرفا  عقل را همپایه علم دانسته و به نور تشبیه کرده اند که انسان را از ظلمات جهل نجات می دهد و یکی از عوامل تقرب به خلوت حق می باشد .

باز عرفا دشمن همیشگی (( عقل )) را (( دل )) انگاشته اند و جدال مستمر و پیوسته آنان را ناگزیر دانسته و مباحثه میان آن دو را بسیار است دقت کنید من در خیال خود تصور می کنم اگر ان دو با هم بحث کنند اینگونه خواهد شد:

دل: عشق آورده ام.

عقل: عشق!عشق چیست؟

دل:مفهوم بودن است .

عقل:بودن، بودن برای چه؟ به کجا؟

دل: به ان بالا!

عقل: تا آسمان ها؟

دل: خیلی بالاتر، تا خلوت خاص حضرت دوست!

عقل: چه خوب! من هم می توانم بیایم؟

دل: تو، نه ! ولی اگر خود را فراموش کنی ، با بال های (ع) و (ش) و (ق) ، آری!

عقل: چگونه؟

دل: ((ع)) عبیر است ، نسیم دلنواز روح.

((ع)) عطر دلنشین ایمان به حضرت دوست ((ع))عالم معناست ،عینیت است ، عهد است ، عدم است ، نیست شدن است و دوباره هستی یافتن !

عقل : ((ع)) این همه معنا دارد ؟

دل: هرکدامشان دنیایی اند ، مرحله ای اند ، بوی عطر و عبیر را می شنوی ، علاقه مند می شوی، بعد باید دل بکنی ، اگر عالم معنا را می خواهی ، باید نیست شوی ، فنا شوی و بعد ((عندالله)).

عقل : خب((ش))چیست؟

دل: (ش)شیرینی آشنائی است ، شهداست،شهادت است ،شراب است ، سپس،شکر.(ش)شمشاداست،قامت بالای دلبر است .(ش)شقایق است ، شوق است،شوق به معشوق را می خواهی،شراب عشقش را بنوش!آنگاه قول دوستی با تو را می بندد. یعنی همان ((ق))،قول الهی،قلم است و قلم ، صنع کردگاراست، همه هستی است. (ق)قدرت رب جلیل است ، قاعده هستی است،قامت یار است ، قول دوستی است،آنچه همه محتاج آنیم!(ق)قسط است، عدالت است ،که عاشق به معشوق می رسد .

می بینی ! (( ع)) و ((ق)) یکی اند و ((ش)) شرح این دو است . همه یکی اند ، همه عشق اند ! یعنی ، بالاترین !

عقل: بالا تر هم هست ؟

دل: آری بالاتر هم هست ، ((دوست داشتن))!

عقل این بار با دلخوری سر به پایین انداخت و در حالی که انگشت حیرت به دندان می گزید رفت تا در بستر زمین، یقه ی یک فیلسوف نهیلیسم را بگیرد!

دل طربناک و ترانه خوان به سوی ((پژواک رنگین کمان)) پر گشود تا سر سفره حضرت دوست ، لقمه نور نوش جان کند!

((کنفوسیوس)) می گوید : خوب فکر کردن یعنی ، بدان چگونه از ذهن و قلب ، از نظم و احساس استفاده کنی ، وقتی چیزی را بخواهی ، زندگی ما را بطرف آن راهنمائی می کند .

ما دانستیم که رنج هایی که تقدیر و خواست  خدا باشد باعث تقرب ما است ، اما رنج هایی که به دست خودمان برای خویشتن به وجود می آید هیچ ثمری جز افسردگی ندارد اما چه کنیم که کمتر دچار اشتباهات و در نهایت در برابر  اندوه و رنج ها ی، خود ساخته نشویم؟

به امید حضرتش ما از آن دسته انسانهای نباشیم که به فرزندانمان بگویم (( ما را زندگی ساخت، خدا کند شما را اندیشه بسازد !)) واین مهم را بدانیم که: (( جوان بودن ، عذر موجهی برای اشتباه کردن نیست!)) زیرا (( گاه نخستین اشتباه ، آخرین اشتباه زندگیماتن می گردد!))

حضرت دوست می فرمایند : (( آن بندگان را به رحمت من بشارت ده که چون سخنان را بشنوند نیکوترین آن را عمل کنند . آنان هستند که خدا آنها را به لطف خاص خود هدایت فرموده است و هم انان به حقیقت ، خردمندان عالمند !))

واما باید بدانیم مشورت تنها راه حل انسانها برای شادکام بودن هست چرا که انسانهای شادکام در همه حال با فرزانگان به مشورت می پردازند که طبعا در این مسیر حرکت کردن در بستری است که انسان طعم خوشبختی و نیکبختی را حتما می چشد ،

 اما براستی فرق بین انسان خوشبخت و انسان بدبخت چیست؟  

من را یاری کنید و از راهنمائی های خود ما را بی بهره نگذارید منتظر راهنمائی شما عزیزان هستم التماس دعا

 

+   معصومی ; ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/٢٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

غم

 

هوالحق

با سلام

 

در خدمت بزرگان سروران ارجمند هستیم و این ایام را به شما و خانواده محترم تبرک گفته و از حضورش در خواست داشته تا به مانند همیشه که لطف دارد این بار نیز دست کرمش را بر روی سر این بندگان گذاشته و به قول فرزانه ای( که به حق هشت و چهارت از ما بگذر شتر دیدی ندیدی) . وبه یمن این ایام قطعه ای شعر به ذهنم امد که بد ندیدم بنویسم:

شب پشت پنجره ها

آهسته نجوا می کند:

(( نگران نباش!))

تنها و تنها

با خودت

صادق باش !

(( لوئیز سیمپسون))

از بین نوشته های شما عزیزان نوشته دوست عزیز محمدرضارا بهتر دیدم شما هم یک بار دیگر بخوانید و از نظر ایشون نیز آگاه شوید .:

به نظر من انسان به اين دنيا آمده تا به حقيقت انسانيت که همان معرفت حضرت دوست می باشد برسد و به خاطر اينکه بتواند به معرفت برسد ناچار بايد از موانع و کوهها وصخره های صعب العبور راه بگذرد و اين موانع همان رنجهای زندگی می باشد ولی يک لبخند می تواند با عث شود که انسان معنايی زيبا از رنج برداشت کند وقتی که انسان توجه کند که اين رنجها از جانب حضرت دوست می آيد بی شک آنها را زيبا خواهد ديد و لبخند خواهد زد.

دوستان دیگر هم لطف کردند از درنا خانم  بسیار متشکرم که راهنمائی فرمودند
واما بعد در مورد غم باید گفت که:

 

(( هلن کلر)) نویسنده معروف اعتقاد دارد اگر چه دنیا پر از رنج است ! اما پر از غلبه بر ان رنج ها هم هست!

و باید بدانیم اگر غم به ذائقه ما به مانند لیمو ترش است باید سعی کنیم از آن شربت ابلیمو درست کنیم تا راحت تر و گواراتر بتوانیم ان را نوش جان کنیم چرا که در هر صورت باید آن را خورد .

میگویند (( هانری ماتیس)) نقاش معروف فرانسوی- هر هفته عادت داشت به دیدن (پییر رنوار)-نقاش بزرگ فرانسوی- به گالریش برود . مدت ها بود که رنوا دچار درد مفاصل بود و اعضای بدن او متورم شده بود . ماتیس هر وقت به دیدنش می رفت برای او مقداری سوپ ، مداد و رنگ می برد و همیشه به استاد پیشنهاد می کرد استراحت کند . یک روز متوجه شد که رنوا با حرکت دادن قلم مو ناله می کند . ماتیس نتوانست تحمل کند و گفت: استاد بزرگ ، آثار شما همین طوری هم زیبا و مهم هستند چرا این طور خودتان را شکنجه می دهید ؟

رنوا در حالی که  درد و اندوه چهره اش را در بر گرفته بود به ماتیس گفت: (( ساده است ، زیبایی می ماند ولی درد و غم در گذر است !))

دکتر اعتقاد داشت که: رنج ها و دردها انسان های متعالی را متعالی تر و آدم ها را متلاشی می کند

رنج ها مهمترین خاصیتی که دارند ، ساختن روح انسان است و درست به همین خاطر است که بزرگی در مناجات خود اینگونه دعا می خواند که: (( خدایا ! رنج های عزیز و بزرگ و حیرت های جانکاه عظیم را بر جان من بریز و شادی ها را به آدم های دمبه دار خوشحالت ببخش !

اکنون به این باور رسیده ایم که رنج ها همچون کوره ی طلاسازی،طلای جان آدمی را صیقل می دهند .

غم هم موهبتی است ، ولی مثل امپول عمل می کند ، درد دارد ولی سلامتی را به همراه می اورد . اگر خوب دقت کنیم ، غم ها هم سلامتی روح را به دنبال خود دارند !

یک سوال : می دانید اولین کسی که فهمید اب، اتش را خاموش می کند چه کسی بود ؟ کمی فکر کنید ................................. حالا بخوانید : او اولین کسی بود که آتش گرفته بود . هر چه کرد نشد ، تا این که خود را از سر نا چاری به اب انداخت و این مهم را تجربه کرد .

اما ، اولین انسانی که خندیدن را تجربه کرد چه کسی بود ؟

شما با جواب به این سوالها مرا خیلی کمک می کنید برای نوشتن مطلب بعدی و برای همین از همه دوستانی که راهنمائی می کنند کمال تشکر را داشته و دست تک تک شما دوستان را می بوسم که اینقدر لطف به این بنده حقیر دارید و مرا شرمنده خود می کنید ولی در انتها به مانند قبل که حروف الفبا را می نوشتیم اینبار به حرف (ش) اشاره می کنیم .

ش : شاهد شکر کلام

چو رسی به ش به نیمه عشق رسیدی

(ش) شیرین آشنائی است ، شهد است ، شهادت است ، شراب است ، سپس ، شکر .

(ش) شقایق است ، شوق است ، شوق به معشوق را می خواهی ، شراب عشقش را بنوش !

شاکر به درگاهش

شایسته زیستن با عشق

اگر

شتابناک و شوقمند در تعالی روح بکوشی

شراب بی خویشی را نوش کن

شرح دلدادگی خود را بیان کن

شرط عاشقی همین است !

سپس می بوئی ،

شمیم شوقناک عشق را

ودلت

شرحه شرحه می گردد

در شوق دیدار دلبر .

در این لحظه است که ،

شبیه حضرت عشق می شوی !

 

ما را دعا کنید ملتمس به دعای شما خوبان هستیم و منتظر مدد .

 

                                                                                                                      یاعلی

+   معصومی ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/۱٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

خنديدن

هوالحق

باسلام

دوستان امید وارم حال همگی خوب و خوش و سرحال باشید. دوستان باز هم شرمنده کردند و راهنمائی نمودند بسیار

 منت گذاشتید اما بعد از مدتی نرگس عزیز لب به سخن گشود و چه زیبا نوشتند فکر کنم شمات هم لذت ببرید :

 

غم و شادی برِ عارف چه تفاوت دارد ؟


ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست


برای ناامیدی هیچ بهانه ای نیست . با امید و اعتقاد به بیکرانگی قدرت و محبت خداوند واعتقاد به اینکه او همیشه صلاح

 بندگانش را می خواهد - حتی اگر به ظاهر جز این باشد ـ می توان بر هر سختی ورنج نام آزمون خدایی نهاد و احساس

 غرور کرد .


رنجی که قادر است شادی رااز یک انسان معمولی بگیرد وانگیزه زنده بودنش را زیر سوال ببرد در دیگری که روح

 بزرگتری دارد انگیزه ی تلاش و تکاپویی مضاعف میشود ؛ مسیر زندگیش را تغییر داده وهدفش را ارتقا می بخشد.


رنجها ممکن است درباره ی عدالت خداوند هم ایجاد سوال کنند اما عدالت لزوما نباید توسط انسان دیده شود ودر محدوده

 عقل و فهم او باشد . گاه آنچه ما بی عدالتی می دانیم و ازان رنج می بریم درزمان و مکان و شعوری فراتر از ما تعریف شده!


آنچه کرم ابریشم پایان دنیا میداند برای پروانه آغاز زندگیست.


و اما بعد :

 در مورد گزیده مطالب قبل باید گفت که: اگر ایمان آوری که مشکلات=زندگی دیگر اینقدر غر نمی زنی! و اینکه زندگی

 بدون مشکلات وجود ندارد! اگر باور داشته باشیم وجود هر مشکل یک معلم در زندگی ماهست و در نتیجه یک تجربه

 مفید دیگر اینقدر از زندگی دلخور نخواهیم شد! مطمئن باش فردا به مشکلات امروز خواهی خندید ! باید ایمان داشته

باشیم در اوج مشکلات تنها نیستیم اگر به اطراف با دقت نگاه کنیم و چرا های زندگی را کمتر کنیم او را خواهیم دید و

 به او فکر خواهیم کرد در نتیجه مشکلات کمرنگ خواهد شد ! فراموش نکن با مشکلات نجنگ و بدان آنها آمده اند تا

 تو را متعالی کنن و باید آنها را دوست داشته باشید! پس باید گفت:( برای رفع مشکلات ، آرام باش ، توکل کن ، تفکر

 کن ، سپس آستینها را بالا بزن ! آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده اند !

حال نگاهی میکنیم به لبخند و تاثیر ان در روند سیر و سلوک!

دلیل این که نمی خندید ، آن نیست که پیر شده اید ! شما پیر می شوید چون نمی خندید!! (( لوئیز هی))

((وینیوم)) فیزیولوژیست فرانسوی معتقد است ، وقتی عظلات صورت حرکت داده می شوند ، مکانیزم های هورمونی

در مغز شروع به فعالیت می کند . عظلات صورت ارتباط مستقیم با مغز دارند و زمانی که این عضلات حالت خشم ،

 ناراحتی ، تعجب ، ......وخنده به خود می گیرند . فرستنده های مغز به تمام نقاط بدن پیام های شیمیائی میفرستند . او

 اعتقاد دارد لبخند زدن بر روی این هرمون ها تاثیر مثبت دارد در حالی که دیگر حالات صورت تاثیر منفی بر این

هورمون ها دارند و حالات چهره واقعا تاثیر عمیقی در چگونگی تفکر و احساس دارد !

دانشمندان امریکایی تحقیقات وسیعی را انجام داده اند از جمله: وقتی شخصی لبخند میزند ضربان قلبش کاهش پیدا می

 کند ، فشار خون پایین می آید و سیستم های بدن ارام می شوند . در هنگام خندیدن تمام تاثیرات بدن مثبت بودند در

 حالی که دیگر تغیرات این نتیجه را نداشتند.

و باید هنگامی که احساس بدبختی می کنیم لبخند بزنیم و سیستم درونی خود را ارام بکنیم زیرا باید بدانی که:(( ذات

 زندگی شادی است ))

دکتر (( ژوزف مورفی )) می گوید: در حال حاضر به این حقیقت رسیدیم که افراد شاد ، غالبا کمتر از افرادی که به

طور دائم احساس نگرانی و بدبختی می کنند ، بیمار می شوند !

چون انسانها غالبا موجودات تاثیر پذیری هستند ، افرادی که لبخند می زنند به روی افراد و محیط پیرامون خود تاثیر

 مثبتی می گذارند !

انسانها تنها موجوداتی هستند که می توانند به راحتی لبخند بزنند و از یک لطیفه کمال بهره را ببرند و اینکه همواره

بانشاط باشند .

ماباید این ظرفیت را در خود بالا ببریم چرا که ما را از دیگر موجودات متمایز می کند .

اما باید بدانیم افراد امروزی کمتر از افرادی که در پنجاه سال پیش زندگی می کردند می خندند!

لبخند زدن و خندیدن نشانگر شخصیتی دست و دلباز ، اجتماعی و خوش قلب است . لبخند زدن ، باعث می شود که

افراد جذاب تر ، زنده تر و جوان تر به نظر برسند!

دقت کنید: هنگام خشم بدن آدرنالین بیشتری تولید می کند و جسم متشنج می شود مغز را هوشیار و اماده برای عمل

 می کند . ولی هنگام لبخند زدن بدن ارام می گیرد . این را همگی شما تجربه کردید که ما بطرف انسانهای که لبخند می

 زنند بیشتر جذب می شویم آنها زیباتر لطیفتر از افرادی هستند که لبخند نمی زنند یا به ندرت می خندند و اینکه ما

 بطرف انها جذب می شویم برای اینکه از انها نمی هراسیم!!

شکسپیر می گوید: افرادی که توانایی لبخند زدن و خندیدن دارند ، موجوداتی برتر هستند!

به نظر من کوتاهترین راه برای گفتن دوستت دارم لبخند زدن است !

مغز مسئول تمام بیماری های جسمانی هست و اگر بتوانیم ان را ارام و در کنترل خود قرار دهیم کمتر بیمار خواهیم

شد .

مغز از محل حکومت خود و به تنهائی میتواند از بهشت جهنمی و از جهنم بهشتی بسازد !!!!

دوباره جمله قبل را بخوان و با دقت به ان فکر کن .

مولوی میگوید : (( گر بود اندیشه ات گل گلشنی))

قانون طلائی خندیدن (( باهم بخندیم ،  هرگز به هم نخندیم ))

بلند این را برای خود تکرار کن : شادی اگر تقسیم شود ، دو برابر می شود !

    غم اگر تقسیم شود ، نصف می شود !

حال که از غم گفتیم نظر شما راجع به (( غم )) چیست؟

در پست بعدی در باره غم درمانی صحبت خواهیم کرد منتظر نظرا شما هستم .

                                                                                          یاعلی

 

 

 

+   معصومی ; ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir