ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

 

سلام

 

ميگويند يک روز مولانا با شمس قدم ميزدند به رودخانه ای ميرسند که سيل

 پل را خراب کرده بود و اتفاقآ آنها ميخواستند به آنطرف رودخانه بروند شمس

 به مولانا فرمود که دست من را بگير و پشت سرم بيا و بگو ياشمس  نترس

 مولانا همين کار را ميکند و ياشمس ياشمس گويان به دنبال شمس از روی

 آب ميرفتند دقت ميکند ميشنود که شمس ميگويد ياالله ، ياالله مولانا ميگويد

اين ذکر بهتر است و ميگويد ياالله که پايش ليز ميخورد و ميرود توی آب

شمس ميگويد بگو ياشمس ياشمس باز مولانا شروع ميکند به ذکر ياشمس

 ياشمس از آب ميگذرند شمس ميپرسد چرا گوش نميدهی من ميگويم بگو

 ياشمس تو ميگويی ياالله مولانا ميفرمايد که مگر يا الله چه عيبی دارد من

ديدم نام خدا بهتر از نام تو هست گفتم بگويم ياالله شمس ميفرماييد تو هنوز

 من را نشناختی و ميخواهی بدون شناخت خدا را فرياد کنی !!!

البته در اين داستان نکته های ريزی نهفته است باز نفرماييد که خدا جواب

همه را ميدهد فرقی نميکند شما خدارا بخواهيد و صدا بزنيد او جواب ميدهد

اما عزيزان دوستان تمام اين حکايتها نکاتی دارد که اگر به آن نکته بينديشی و

پيدايش کنی نصف راه را رفتی پس سعی کنيم به نکته ريز اين داستان که

همانا فرياد ياشمس ياشمس است بيشتر نگاه کنيم و بگرديم و شمس خود

را پيدا کنيم .

 

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٩/٢۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

سلام

 

قربون کبوترای حرمت .........................................

 

همين برای عاشقا بس تا بسوزند

 

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٩/٢٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

باسلام

 

خدمت دوستان عزيز و ارجمند حضرت موسی با فرعون بحث ميکردند فرعون

 به موسی گفت فردا به کنار فلان چشمه ميرويم من ميگويم و آب آنجا بسته

 ميشود و تو نيز بگو هرکه بر حق بود چشمه حرف او را گوش ميکند موسی

 قبول کرد هر دو به خانه رفتند فرعون شروع به گريه و زاری نمود خيلی به

 خدا التماس کرد که فردا آبروی من را نبری من خودم ميدانم که تو هستی و

مالک همه ماای اما اين مردم به من اعتقاد دارند تو آبروی من را نبر موسی

نيز به خانه رفت و خوابيد با خيالی آسوده فردا که آمدند فرعون امر کرد و آب

چشمه ايستاد موسی آمد هرچه کرد آب نيايستاد موسی به کوه سينا رفت

و با خدا شروع به صحبت و گلايه خداوند فرمودند موسی فرعون نيمه های

شب آمد و از من خواست به او دادم تو نيامدی و خوابيدی او بيشتر زحمت

 کشيد و مزدش را گرفت !!! اين صحبت را خلاصه برای شما نوشتم اما جای

 بحث و تفکر دارد همه بايد کار کنند و زحمت بکشند . آن زمان خدا به اندازه

زحمت آنها مزد ميدهد .

 

ياعلی

+   معصومی ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٩/۱٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

سلام

 

داستانی کوتاه و مختصر شده از مردی که در بيابانهای نيشابور گم شده بود

 برای شما ميخواهم بگويم .

 

آن مرد نيشابوری بعد از مدتی سرگردانی به ديری رسيد در آنجا دراويشی

بودند و رياضت ميکشيدند هنگام نماز ظهر بود از آن مرد خواستند نماز و نهار را

 با آنها باشد و بعد از آن او را به شهر ببرند آن مرد قبول کرد ديد که آنها هيچ

امام جماعتی ندارند و همه در يک صف ايستادند و نماز خواندند با هم شروع و

 با هم تمام کردند نهار را آوردند يکی ميکشيد و مابقی دست به دست

 ميدادند تا به پايين سفره ميرسيد کاسه به کاسه همه باهم شروع کردند د

ر همين هنگام ديد از انگشت سبابه همه خونين شد طاقت نياورد هنگامی

که خون را ديد و گفت اين چه سريست شما کی هستيد يکی از آنها گفت ما

بندگان خدا هستيم گفت چرا اينگونه همه با هم يک کار ميکنيم گفت ما ۴۰

نفر هستيم و با هم رياضت ميکشيم ساليان درازيست با هم هستيم و همه

 مثل هم شده ايم يک جور فکر ميکنيم و يک جور عمل ميکنيم گفت اين خون

 چه بود گفت يکی از ما در بيابان هست و دارد خار جمع ميکند برای آتش

درست کردن به دست او خاری رفت و دست همه ما خونی شد .

 

همه يکی بودند و من و تويی مايی وجود نداشت يک جسم و يک روح اين

 هست معنی واقعی يکی بودن يکی شدن  ...

 

از دعای خير ما را بی نصيب نگذاريد 

 ياعلی

 

+   معصومی ; ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٩/٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

باسلام

 

 

من يک بار ديگر اين شعر را در وبلاگم گذاشته بودم اما ميبينم باز

 

اينجا جا دارد بگويم که/

 

با مدعی مگوييد اسرار عشق و مستی

 

........

 

نمدونم بعضی از اشعار را بايد با آب طلا نوشت و قاب کرد چون در

 

آنها چيزی است که دنيايی سخن دارد دنيايی معرفت اگر شما هم

 

به ياد داريد و به ذهنتان ميرسد خوشحال ميشوم به منم ياد بدهيد .

 

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٩/٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالعلیم

 

باسلام

 

 

در جواب سوال یکی از دوستان که ایمیل زده بودند مجبور شدم مطالبی را توضیح

 

بدهم این مطلب برای همه مفید است (البته این نظر اینجانب میباشد ) اما دانستن آن

 

 بی فایده نیست برای یکبار خواندن ارزش دارد .

 

انسان میتواند عصاره جاویدان و بهشت آسا را در همین جسم ضعیف خود بیابد و

 

بیهوده به دنبال ابزار خارجی ومتحرکات نگردد برای مثال مطلب فوق را عرض میدارم

 

 که:

 

علمای متافیزیک بر این باور هستند که هفت مرکز مهم وجود دارد که با شناخت این

 

 هفت نقطه انسان تمام پیرامون خود را بسان مومی در دست دارد  مکان این نقاط در

 

 بدن عبارت است از:

 

1-  در پایین ستون فقرات و مانند ماری است که بدور خود پیچیده

 

2-  ماده ای که بین مهره های میباشد و بسان آب است

 

3-  ناف  دارای مادهای است که بسان آتش عمل میکند

 

4-  در قلب نقطه ای است که قرارگاه جان و روان میباشد و بسان هوا عمل میکند

 

5-  در گلو واقع است در انتهای گلو ونشانه اثیر میباشد

 

6-  در بین ابروان میباشد و مقر نیروی شناخت و خودآگاهی میباشد

 

7-  جایگاه روح که هر انسانی خود باید بدان برسد و بسان نیلوفری است هزار

 

 برگ

 

انسان با آگاهی و تسلت بر این نقاط و مراکز به عوالم بالاتر آگاهی پیدا میکند و

 

میتواند شناخت بیشتر و بهتری از دو عالم داشته باشد و اما شناخت این نقاط

 

مستلزم ریاضت  است ریاضتی که با صبر شروع میشود و با مرگ به اتمام میرسد

 

مرگ وجودی نه مرگ ظاهری مرگی که انسان وجود خود را از بین ببرد و خودی

 

 نبیند و هر چه ببیند هو باشد و بس  باید دوستان ببخشند این حقیر تا آنجا که

 

توانستم ساده نوشتم اگر باز نقطه کوری در این نوشته وجود دارد بفرمایید تا در

 

 همینجا یا بصورت ایمیل برای شما بیشتر توضیح بدهم و اما هفت چیز است که

 

انسان را به نقطه اوج میرساند و سکوی پرتاب برای انسان میباشد اما اجازه بدهید

 

 در وقتی دیگر توضیح بدهم .

 

 

یا علی

 

 

+   معصومی ; ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٩/۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir