ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

باسلام

ايام سوگواری را تسليت عرض مينمائيم ما را نيز در دعا ها و مجالس انس خود ياد کنيد .

يک مطلب يکی از دوستان در مورد مطلب قبلی نوشته بودند (مدير محترم وبلاگ ياعلی گفتيم عشق آغازشد) حيفم آمد شما نخوانيد و نظر ندهيد .

ايشون يکی از همان افرادی هست که بارها گفتم باعث ميشوند که يک مقدار انسان اميد وار شود .مطلب را شما بخوانيد و عميق به کلمات ان فکر کنيد نه يک بار چند بار بخوانيد چون يک اقيانوس پشت اين کلمات هست :

خداوند بلند مرتبه می فرمایید در هر کاری که انجامش در دست من است"مردد نشدم مگر در مرگ بنده مومنم. من دیدار او را دوست دارم واومرگ را نمی خواهد"پس مرگ را از او می گردانم.مومن به درگاهم دعا میکند ومن در چیزی که خیر اوست ،اجابتش می کنم و اگر در دنیا هیچ کس نباشد جز یک بنده مومنم،از همه مخلوقاتم بی نیازی جویم واز ایمانش برای او همه چیز سازم تا به هیچ کس محتاج نباشد که از ترس به او پناه ببرد به نظر من: چون روح انسان از مکان با عظمتی منشاء گرفته دوست داره که هر چه زودتر به برزخ بر گرده ولی افسوس که ما نمیتونیم اینو درک کنیم.منظورم این نیست که بی خیال دنیا بشیم نه. برعکس باید به گو نه ای زیست کنیم که وقتی حجاب اعمالمون کنار رفت شر منده نباشیم.

البته بعد از اين هر کدام از دوستان مطلب زيبائی نوشته باشند و ما را به ادامه بحث کمک کند در صفحه اصلی مينويسيم تا شما نيز نظر بدين تا به اميد حق بتوانيم فيضی از شما ببريم

سال نو را پيشا پيش تبريک ميگوئيم

ياعلی

+   معصومی ; ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/٢٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

باسلام

 

دوستان بايد من را ببخشند و تذکر داده اند و بنده اجابت ميکنم و

ساده و راحت تر بيان ميکنم سوالم را دقت کنيد باز برای خود تون

تابير نکنيد توجه کنيد به سوال :

کسانی هستند که ميگويند خدايا ما را زودتر ببر پيش خودت تا کمتر

گناه کنيم و بتوانيم زود تر در جوار تو باشيم يا بهتر و ساده تر ذوب در

وجودت شويم اما دوستانی هستند که ميفرمايند که خدايا عمر

طولانی به ما عطا فرما تا بتوانيم بيشتر خدمت به تو و خلقت بکنيم

بتوانيم بيشتر فيض ببريم و بندگی تو را انجام بدهيم هزاران سال

عمر به ما بده تا بتوانيم شب و روز بندگی کنيم و لذت ببريم از اين

بندگی حال شما بفرمائيد کدام سخن صحيح ميباشد و کدام

درخواست بهتر است اينکه شما برداشت کرديد خود کشی کردن

منظور بنده است و يا مرگ غير حتمی اينگونه نبوده و ايراد از اين

حقير بوده که ساده بيان نکردم دوستان به بزرگی و کريمی

خودشون ببخشند اين بنده عاصی سرتاپاتقصير را منتظر نظرات

گوهر بار يکايک شما عزيزان هستم

ياعلی  

 

 

+   معصومی ; ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/٢٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

باسلام

 

در اين دنيا ماندن بهتر است يا رفتن؟

 

اين سوال برای خيلی از دوستان مطرح ميشود اما جواب آن چی

 هست آيا ميدانيم اگر ماندن تا چه زمانی  بايد ماند و رفتن  چه وقت

 بايد رفت؟ خوشحال ميشوم نظر شما را بدونم شما که عاشق يکی

 هستيد که متفاوت با عشقهای ديگران است شما که با عشق

زمينی شروع کرديد و حالا آسمانی شديد منتظرم( اين سوال برای

 دوست عزيزمان آقای مسلم گذری پيش آمده و من صلاح ديدم از

شما کمک بگيرم و شما جواب ايشان را بدهيد )

 

ياعلی

  

+   معصومی ; ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/٢٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

باسلام

 

چو رسی به تور سينا ارنی بگو بگذر

 

                                     که نه ارزد اين تمنا به جواب لنترانی

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

چو رسی به تو سينا ارنی بگو مگذر

 

                                   که به ارزد اين تمنا به جواب لنترانی

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

تو که با منی هميشه تو که پيش منی هميشه

 

                                                 که لنا چه لنترانی

 

حضرت موسی عمرانی با اصرار بنی اسرائيل به کوه سينا مشرف

شدند و درخواست کردند از حق که سيمای خود را به او نشان دهد

 و او سيمای خدا را برای بنی اسرائيل به تصوير بکشد و يا توصيف

کند خداوند فرمودند تو هنوز ظرفيت نداری و بايد مراحل را کامل کنی

 تا بتوانی با چشم دنيوی ببينی و خودی نشان نداد .

در بالا شاعر اول به گونه ای توصيف ميکند و شاعر دوم به گونه

متفاوت و سومی هم ديوانه ای هست که نه شاعرست و نه عاقل

 منظور از گفتن اين حکايت اين است که زمانی هم مردان خدا

فراموش ميکنن يا نه يادشان هست اما تمنای بی جائی دارند ؟

اشعار را دوباره بخوانيد و ببينيد شما از کدام گروه هستيد؟ ما را دعا

کنيد

 

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/۱٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

باسلام

زيبا ترين عاشقی عشق پروانه به شمع است و عشق شمع به

 پروانه شمع ميسوزد و جلوه نمائی ميکند تا پروانه را به خود

مشغول بدارد و پروانه و قتی از دور شمع و روشنائی را ديد بسوی

 او می ايد و دور او ميگردد آنقدر ميگردد تااز اين رقص مست شود و

خود را به درون شمع می اندازد و در شمع ذوب ميشود و خود را با

شمع يکی ميکند و شمع( که حالا هم شمع است و هم

پروانه) ميسوزد و ميسوزد تا نيست شود .

ما هم سعی کنيم پروانه باشيم و به دور شمع وجودش پرواز کنيم و

بخواهيم که از آن می به ما هم بنوشاند تا مست شويم و در

وجودش ذوب شويم و با او يکی شويم يکی شدن زيباست چون

کسی فرقی نميتواند بگذارد همه ما با او يکی شويم .

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/۱۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

باسلام

 

ميخوام يکی از رازهای آفرينش را بگويم دقت کنيد اگر نکته دان

باشيد ميفهميد و ميدانم همه کسانی که اين صفحه را ميخوانن  از

ديدی متفاوت برخوردار هستند و اگر باور نداريد خود شما به وبلاگ

اين دوستان سر بزنيد فرق اساسی دارد با وبلاگهای ديگر همه

باريک بين و نکته سنج هستند گوش دل را فراده تا بگويم:

کودک در حياط توپ بازی ميکرد مادر ميگويد حياط جای توپ بازی

نيست شيشه ميشکند گلدان ميشکند  توی کوچه توپ بازی کن

کودک دوباره مشغول بازی و بی  اعتنا به حرف مادر باز مادر اينبار با

فرياد توپ بازی نکن برو تو کوچه کودک لحظاتی می ايستد ولی باز

بازی ميکند توپ ميخورد به شيشه و ميشکند .مادر فرياد ميزند اگر

به بابات نگفتم شب که آمد ميگويم تا حسابت را کف دستت بگذارد .

شب که پدر می آيد مادر ميگويد اين بچه بچه خوبی نيست! حرف

گوش نميدهد! نافرمانی ميکند ! شيشه را شکست ! پدر عصبانی

کمر بند را از کمر باز ميکند بچه را به اطاقی ميبرد در را قفل ميکند

بچه شروع ميکند به التماس ما در نيز تاب ندارد از پشت در شروع

ميکند به التماس اينبار من ضامن ميشم اين دفعه رو نزن ديگه قول

ميده بچه خوبی باشه  کودک دوباره با التماس ميگويد بابا اشتباه

کردم بابا ديگه اينکار را تکرار نميکنم پدر بی توجه ميايد جلو کمر بند

را توی دستش صفت ميکند ميبرد بالا بچه ميبيند هيچکاری نميتواند

بکند داد ميزند بابا ديگه توپ بازی نميکنم تو حياط بابا درسهامو خوب

 ميخونم! احترام به مادرم ميزارم اما پدر دارد ميايد جلو  صدای مادر

از پشت در و التماس کودک اثری ندارد در يک لحظه بچه خودش را

می اندازه توی آغوش پدر و پدر را بغل ميکند شروع ميکند به

بوسيدن او  دستانش را حلقه ميکند دور کمر پدر و ميچسبد به او  

پدر شل ميشود پدر آرام ميگيرد اشک در چشمانش حلقه ميبندد او

نيز منتظر اين حرکت بود او نيز نميخواست کودک را آزار بدهد ولی

ميخواست حرکتی از طرف کودک ببيند .

حالا ما هم تو بغل خدا هستيم و ميخواهيم ببوسيمش يعنی دلش

مياد؟  خدا از پدر به ما نزديکتر است و او دنبال بهانه ميگردد تا

گناهان ما را ببخشد شب قدر شبهای ماه رمضان عيد فطر و غدير و

 قربان ماه محرم همه را گذاشته برای بهانه های ما او ما را خيلی

دوست دارد اين ما هستيم که نميفهميم و خيال ميکنيم او خيلی دور

است اما او پيش ما ودر کنار ماست کافی است بغلش کنيم به

همين راحتی .

 اگر حالی به شما دست داد ما را هم دعا کنيد

 

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

باسلام

 

آن يكي نحوي به كشتي در نشست      رو به كشتي بان نمود آن خود پرست


گفت هيچ از نحو خواندي گفت لا         گفت نيم عمر تو شد بر فنا


دل شكسته گشت كشتيبان زتاب        ليك ان دم گشت خواموش از جواب

 

باد كشتي را به گردابي فكند               گفت كشتي بان به آن نحوي بلند


هيچ داني آشنا كردن بگو                    گفت ني از من تو سباحي مجو


گفت كل عمر ت اي نحوي بر فناست     زان كه كشتي غرق در گردابهاست

 

ديروز به يک وبلاگ رفتم ديدم عجب چيزائی نوشته البته اينم بخاطر

دوست عزيز آقا فردين  بودچون آدرس اين وبلاگ را ايشون داده

 بودند البته به کس ديگری اما من کنجکاو شدم ببينم اين ظهير کيه 

 عجب وبلاگی بود آدم خيلی ميترسيد تمام موهای بدنش سيخ

ميشدن خدای او با خدای ما فرق ميکرد .

خدای او ميزد ميکشت ميسوزوند اما خدای ما خيلی باحاله بچه ها

من فکر نميکنم هيچ خدای به مهربونی خدای خود ما باشه خدای او

خيلی وحشت ناک بود آدم را ياد هيتلر مينداخت اما ايول به خدای

خودمون که هر کاری بکنيم باز فقط يک بار بريم در خونش و از ته دل

صداش کنيم انگار هيچ اتفاقی نيفتاده بازم به همه ما حال ميده و

بازه ناز ما را ميکشه اما خدای او خيلی عصبانی بود ميسوزوند آدما

را جز ميکرد اما خدای خودمون دلش نمياد بنده هاشو آزار بده اينقدر

 مهربونه که هيچ وقت دلش نمياد خاری به پای يکی از ما ها بره بايد

 قدر اين خدا را بدونيم و کاری نکنيم که يک وقت دلخور بشه اون که

به روی ما نمياره اگرم از دست ما ناراحت بشه بازم دوستمون داره

خيليم دوستمون داره پس بايد ما هم دوسش داشته باشيم و به

حرفاش گوش کنيم چون هيچ خدائی به باحالی خدای خودمون

نيست شما هم وقتی دارين باهاش حرف ميزنيد يا که عشق بازی

 ميکنيد به ياد منم باشيد و در همون حال من رو سياه رو دعا کنيد تا

که شايد حال منم مثل شما باحال بشه .

 

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir