ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

 

باسلام

 

پدر ليلی دامپرور بود و پدر مجنون کشاورز ليلی تنها دختر او بعد از

چندين پسر بود و مجنون تنها پسر بعد از چندين دختر آنها دردانه

بودند پدر ليلی برای او نذر کرده بود و در روزی معين از سال شير

مجانی به اهالی و رهگذران ميداد همه می آمدند و شير ميگرفتند

وصفی طولانی جلوی منزل آنها بود مجنون کاسه ای برداشت و

رفت ته صف او ميدانست ليلی همه ساله با دستان خود اين شير را

به مشتاقان ميدهد و مجنون به جهت ديدن رخ ليلی رفت ته صف آمد

تا رسيد به ليلی و او خيلی معمولی کاسه او را پر کرد باز مجنون

 رفت ته صف و کاسه شير خود را به کسی داد که ته صف بود و

کاسه خالی را گرفت باز امد تا رسيد به ليلی و او نيز کاسه او را پر از

 شير کرد مجنون دوباره رفت ته صف اينکار را بارها انجام داد همه

 مردم متوجه شده بودند و داشتند پوز خند ميزدند ليلی نيز از نگاه

 مردم ناراحت در همين موقع مجنون به اول صف رسيد ليلی کاسه

او را گرفت و پرت کرد کاسه شکست مجنون با يک اشتياقی به

 ليلی نگاه کرد و گل از گلش شکفت و باز دويد انتهای صف اينبار با

خوشحالی و به تندی مردم ميخنديدن گفتند مجنون ترا چه ميشود

 ليلی کاسه تو را شکست تو خندان و خوشحال باز رفتی توی صف

ايستادی گفت شما نميدانيد از صبح او به همه شير ميدهد اما کاسه

کسی را نشکسته بود فقط کاسه من را شکست پس من با همه

برای او فرق دارم او مرا به گونه ای ديگر مينگرد و گرنه به منم مثل

 شما فقط شير ميداد اما او کاسه من را شکست فقط کاسه من را

شکست . وقتی عاشق باشی و عشق بازی بکنی همه چيز

معشوق برايت زيباست اگر به تو صدمه برساند بازهم او را دوست

داری او ميزند اما زدن او را نوازش ميدانی به تو بدوبيرا ميگويد باز از

سر عشق ميدانی وقتی انسان عاشق خدا شود اينگونه بنگرد به

خدا ديگر هيچ چيز او را عذاب نميدهد و همچيز را لطيف ميبيند پس

بايد عاشق او شويم و عشق بازی با او را ياد بگيريم تا زندگی

 لطيفی داشته باشيم اگر درد ميدهد بدان فرقی هست بين تو و

آنکه اجازه نميدهد سالی يا حتی در تمام عمر فکر خدا باشد اجازه

نميدهد اسم خدا را به زبان بياورد و اما دوست دارد که تو هميشه

صدايش کنی دوست دارد هميشه به يادش باشی اشتباه نکن خدا

هميشه خير برای عاشقانش ميخواهد و نميگذارد عاشقش لطمه

ای ببيند و همه از سر لطف است اين عقل و افکار ماست که هر

چيز را به اندازه فهم خود تجزيه و تحليل ميکند از خدا بخواهيم اينقدر

به ما فهم بدهد تا بتوانيم درست درکش بکنيم .

 

ياعلی

 

 

+   معصومی ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۳٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

با سلام

در همه دير مغان نيست چو من شيدائی /

به خدا خود ما يک وقتهای نميدونيم چقدر ديونه هستيم اما وقتی از

آن حالت يا زمان يا مکان دور ميشويم و به پشت سر نگاه می اندازيم

می بينيم چه کاری کرديم که هيچ آدم عاقلی نميکرد داشتم فيلم

قمه زنی را ميديدم بابا اينا چقدر عاشقن اينا واقعا از عشق حسين

به جنون رسيدن هيچ آدم عاقلی اينکار را نميکند و شايدم بعضی از

عاقلها (آنهايی که با عقل کار ميکنن نه با دل) بگويند اينکارها

حرامست! تعجب نکنيد من خودم شنيدم بعضی ها اين حرفها را

ميگويند آره اين سرحد عشق است کسی نميفهمد جز شما

عاشقان که برای معشوق چکارها نميکنيد من خودم ديدم با

چشمهای خودم که پسره بخاطر دختره با لگد زد به پهلوی مادرش و

يک دختر خانم را ديدم سه بار گفت به پدرش که به تو ربطی نداره

 من عاشقشم اينها همه از مجنونی است همه از ديوانگی عشق

است اما کدام درست است زدن مادر بی احترامی به پدر ؟ خوب

اينها همه از اثرات عشق است اما آيا معشوقی هست که ارزش

اين فدا کاری را داشته باشد تو گناه بکنی برای کی برای چی ؟

مجنون گناه ميکرد برای ليلی وقتی ليلی مرد و از دنيا رفت گفتند

مجنون چرا اشک نميريزی مگر عاشق ليلی نبودی گفت چرا اما من

عاشق خود ليلی نبودم من عاشق ليلای ليلی بودم عاشق خدای

ليلی بودم خدا را در ليلی ميديدم حالا که ليلی رفت خدا هست از

اين به بعد با خدا عشق بازی ميکنم . بدانيد که تمام کلمات ما دارای

 رمز است و بايد به عمق آن توجه کنيد از عشق  ليلی به ليلا رسيد

نه از عشق آسمانی به زمينی اين مهم است اينقدر مهو خدا شد که

ليلی را فراموش کرد و مرگ ليلی را نديد اين مهم است تو ميدونی

که خدا همکلاسی تو هست خدا دوست و همسايه تو هست خدا

خواهر و برادرت است خدا خود تو هستی اما بايد اين را لمس کنی

اين مهم است نه با حرف بلکه با عمل و عمل يعنی قرآن خواندن و

عمل کردن به آن اين مهم است نه خواندن مثل يابو مثل کسانی که

 به قول حافظ :به توبه دعوت ميکنن اما خود آنها کمتر توبه ميکنن

(واعظان کان جلوه در محراب و منبر ميکنن / چون به خلوت ميرسند

 آن کار ديگر ميکنن/ پرسشی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس /

توبه گويان چرا خود کمتر توبه ميکنن)

نبايد مثل انها باشيم بايد چکار کنيم ؟ شما بگوييد ياد بدين به من که

چکار کنم .

اين مهم است چکار کنيم که عامل به قرآن باشيم .

-------------------------------------------------------------------

گفتم در پست قبل : که قيام حسينی وقتی آغاز شد ما نبوديم وجود

نداشتيم اما از اول محرم بصورت دسته جات و مانند همان موقع که

ميرفتند جنگ يعنی پرچمها جلو طبل و دهل از پس آن و مردم بعد از

آن به ستونهای مرتب و منظم ميخواهيم بگوييم آقا امام حسين قمر

 بنی هاشم ابوالفضل اگر ما هم زمان شما بوديم به همين صورت

می آمديم برای جنگ با دشمنان شما آن زمان هم مردم بصورت

قبيله ای يا محله ای ميرفتند و حالا ما نيز دستهجاتمان را هم به

 همان صورت محله ای شهری و دهاتی حرکت ميدهيم محله اميريه

محله قلهک محله آزادی محله....... اما چون ميدانيم که جنگی

نيست پس عزاداری ميکنيم به فرموده خود آقا اما اگر بوديم به

 همينگونه و ما همين افراد به کمک ايشون ميرويم و اما زمانی که

عاشورا ميشود و ايشون به شهادت ميرسند ديگر حرکت دستجات

 معنی ندارد کماکان اينکه جديدن تا روز هفت دسته جات حرکت

ميکنند اين عيبی از نظر شرعی ندارد اما اصولی نيست و اصل

همانست که گفتم باشد که شما  خود ميدانستيد و اين پاسخی بود

برای استادانی مثل شما يعنی جواب دادن درسهای که من از شما

ياد گرفتم و هر کلمه را از وبلاگی همه شما نويسندگان چيره دست

هستيد و اين حقير به خواندن مطالب شما اين مسائل را ياد ميگيرم

و درس پس ميدهم اگر هم مشکلی است و جای بحث در خدمت

هستم مثل هميشه .

ياعلی

 

 

+   معصومی ; ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

سلام

نميدونم چرا يکی از پستهای من غيب شده اما ايرادی ندارد نوشته

بودم که يک شب توی فکر بودم امام حسين عاشق حضرت زينب

بود يا حضرت زينب عاشق امام و کدام بيشتر عشق به ديگری

ميورزيد .

 

با همين فکر خوابم برد در عالم رويا (بين خواب و بيداری شما نه

خواب هستيد نه بيدار و بگونه ای هوشيار ) ديدم امام ميدود و خانم

 حضرت زينب هم ميدود آنها به دور دايره ای ميگشتند و مشخص

نبود امام جلو ميرود يا خانم زينب هر چه نگاه کردم نفهميدم کدام

جلو هستند و کدام عقبتر چون به دور يک دايره ميدويدند از خواب

بلند شدم فهميدم منظور چيست ميخواستند به من نادان بفهمانند

که عشق اين خواهر و برادر يکی بوده و هيچ کدام بيشتر آِن يکی را

دوست نداشته .

از عشاقها بسيار خوانديم اما و قتی صحبت از عاشقان کربلا ميرسد

دفتر و قلم بوی ديگری ميگيرد همه قرمز ميشود و بوی خون می آيد

و به قول منصور عاشقی را بدون خون عاشقی نيست عاشق همه

خون است و خون نشان عشق و يا ميگويد که نماز عشق ۲ رکعت

است و وضوی آن با خون است ولاغير اينجا همانجاست که ميگويند

عاشقان ديوانه هستند مگه آخوندا نميگن خون نجسته پس چرا

اينجا ميتوانی وضوء بگيری و با همان خون نماز عشق بخوانی ؟

 

 پس عاشقان ديوانه هستند و گرنه نماز را با خون نميخواندند .

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

يک مطلب ديگر در باره محرم که ميگويند ما شيعه ها نميفهميم و

عزاداری را قبل از عاشورا انجام ميدهيم و امام را که شهيد کردند

تمام ميشود اين خود فلسفه ای دارد شما هم فکر بکنيد و در پست

بعدی پاسخش را مينويسم اا فکر بکنيد درست ميگويند يا نه؟

 

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

باسلام

 

يک شب منزل يکی از دوستان بوديم ساعت ۲ بود داشت با نامزدش تلفنی

صحبت ميکرد به شوخی گفت شام نخورديم يک چيزی برای ما درست کن

 بيار نيم ساعت بعد دختره با يک ظرف غذا آمد دوستم گفت ديونه من

شوخی کردم نترسيدی الان تا اينجا آمدی گفت نه گفت مامان بابات چی ؟

گفت خواب بودن زود بر ميگردم نميفهمند ... اون شب موقع نماز صبح خيلی

گريه کردم گفتم ما ادعای عاشقی داريم اما به اندازه اين خانم تورو دوست

نداريم بخاطر عشقش دست به چکارهای ميزنن اما من وجود ندارم بخاطر تو

يک لحظه از راحتيم کم کنم منو ببخش من فقط حرف بلدم بزنم اين خانم پی

همه چيز را به تن ماليده فقط شنيده معشوقش گشنشه تو فرياد ميزنی بابا

من سيرم خودت غذا بخور من عشق ميکنم اما من روسياه وقت نميزارم

حتی برای خوشحالی تو خودم رو سيراب کنم ميدونم تو فقط عشقت همينه

که من صدات کنم اما دريغ از يک بار فرياد زدنت دوست دارم اينقدر بسوزم

اينقدر آتش بگيرم اما يک بارم که شده دست بندازم دور گردنت لباتو ببوسم

اما: تا آخر عمرم تو آتيش بسوزم لياقت بوسيدن لباتو به من . بده لياقت

دست کشيدن به موهای سياهتو به من بده بزار بشينم کنارت سر بزارم رو

زانوت اشک بريزم تو دامنت . چون ميدونم فقط توای که به حرفام نميخندی

 فقط توای که منو درک ميکنی عزيزم علی علا مولای من فقط يک بار فقط

يکبار اجازه بده احساست بکنم تو بغلم و گرميه و جودت را تو دستام احساس

 بکنم چقدر گريه بکنم چقدر التماس بکنم فريادت بکنم . داد بزنم منم ديونه

 تو . عشق اين ديونه  توای دوستت دارم عاشقتم عاشقتم عاشقتم عاشقتم

عاشقتم عاشقتم ......

 

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

باسلام

 

از ليلی و مجنون زياد شنيديد. اما بگذاريد اين مطلب هم از من حقير

به يادگار داشته باشيد : ميگويند وقتی آمدند و به مجنون گفتند

ليلی مرده شتابان رفت بطرف گورستان و ديد آنجا يک کودکی

نشسته از او پرسيد قبر ليلی کجاست کودک پاسخ داد برو در اين

 بيابان بگرد و به هر قبری رسيدی مشتی خاک بردار و ببو هر خاکی

که بوی عشق ميداد يقيندان تربت ليلی همانجاست .

پس پرسيدن از ليلی خنده دار است اگر عاشقی پس خانه

معشوقت را بلدی وگرنه وقت تلف کردن است اين عشق نيست .

 

ما را ز سر بريده ميترسانی

      گر زسر بريده ميترسيديم

در محمل عاشقان نميرقصيديم

.......................................

گمان کردی که ما ليلی پرستيم

که ما آن ليلای ليلی می پرستيم

.....................................

هرچی دوست دارن بگذار بگويند علی اللهی کافر بی دين نجس اما

يک کلام و آنهم اينکه ما عشق مولا را با دنيا عوض نميکنيم حالا هی

از وزارت اطلاعات بگو شايد بترسيم /

 

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir