ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

سلام

من نگويم که بدرد دل من گوش کنيد

 

                                 بهتر آنست که اين قصه فراموش کنيد

 

عاشقان را بگذلريد بنالند همه

 

                                مصلحت نيست که اين زمزمه خاموش کنيد

 

ياعلی

+   معصومی ; ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٢٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

سلام

به همه شما اين روز را تسليت ميگم.

معشوق از فراق يار نای گريستن ندارد منم از بی وفايی يار نای

نوشتن ديگه ياری کن دستی بکش برسرما خسته شديم . بقول

صالح: ما هرچی بگی بيشتر ناز ميکنه او ميگويد خدا دوست داره

بنده بگويد ميفرماييد خداوند بگو تا من اجابت کنم دوست داره ازش

بخواهيد پس بگين اما چقدر ؟بازم دست اوست چی وقت؟ بازم

دست اوست، اما ماکه خسته نميشيم ميگيم ما ميخوانيم وملائک

 ميرقصند. ميگه: ملائک خلق شدن برای پرستش کاری بلد نيستن

جز ستايش، پس ای کاشک منم ملک آفريده ميشدم چون خسته

نميشدم از ستايش تو .توکه ناز ميکنی ولی بدان که هرچقدر بيشتر

ناز کنی بازمن نازتورا ميکشم اينقدر ميگم تا بميرم بيام پيشت ای

خوشا بحال آنهايی که دارند مياييند .خوش بحال ..... که داره

آماده ميشه برای ميهمانی اون داره خودشو آماده ميکنی برای

ديدن تو پس آماده باش برای پذيرايی از عاشق ديگری وخوشا

،خوشا،خوشا آنروزی که نوبت به مارسد.يعنی اينقدر دوست دارم

خودت ميدونی وخودم که چقدر دوست دارم بغلت کنم وببوسمت

لبانم را فروکنم در گونهايت دست بيندازم وشانه کنم گيسوانت

بشويم پاهايت ببويم  پيراهنت چشم بيندازم برچشمانم بخوانم

زمزمه عشق در گوشت صدايم کن تابگويم لبيک فريادم کن تابشتابم

بسويت خوش بحال اونی که داره مياد خوش بحالت.....

 

ياعلی

 

 

+   معصومی ; ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٢٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

سلام

 

درتمام عمرم اينقدر شيفته تو نشده بودم هيچ وقت به اندازه الان دوست

 نداشتم پيشت بودم دوست داشتم موهای بلند تو رو توی دستهايم

 ميگرفتم وبا موهات بازی ميکردم دوست داشتم بالبهات بازی کنم لبهای

 قشنگت را با نوک انگشتهايم نوازش کنم وقتی که نفس ميکشی گرمی

 نفسهايت را احساس کنم که صورتم را گرم ميکند دوست دارم با فشار

 دادن لبهايم به روی دستهايت گرمی آن را احساس کنم دوستت دارم به

 اندازه تمام وجودم ميخواهم احساسم کنی درياب مرا درياب وقتی که باران

 ميبارد به دستور تو همون موقع هست که ميدانم با تمام وجودت داری

 فريادم ميکنی صدايم ميکنی اما گوشهايم صدايت را نميشنود پس کمکم

 کن تا منم مثل آدمهای خوب بشنوم صدايت را منم نوازش کن به تو احتياج

 دارم من محتاج مهر تو هستم پس بباران بر سر من هم باران رحمتت را

 دريغ نکن مهرت را از من من هرروز هنگام غروب منتظرت هستم پشت

 همان پنجره آهنی پشت آن ديوار بتونی چشمانم را نخواهم بست ميترسم

 خوابم بگيرد وتو بيايی ومن درخواب باشم پس کمک کن نخوابم کمک کن

 منم پاک باشم کمک کن منم خوب باشم مثل همه آدمهای ديگردستهايم را

 بگير وکمکم کن کمک.....

 

ياعلی 

 

 

 

 

+   معصومی ; ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٢٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

سلام

 

من نميخوام داستان بگم فقط تلنگری برای خودم بود بدونم کی هستم

 وچی ميخوام آيا غير دست نوازش گر خدا چيز ديگی هم آرزو داريم؟

 

ما دوست داريم فقط دستی بر سرمان کشد اما بايد ديد ايراد کار کجاست

 که نميشه برای شما اين اتفاق شايد افتاده با يک نفر حرف ميزنيد بدنش بو

 ميدهد يا دهنش ميخواهيد زودتر فرار کنيد از دستش اگر چه حرفی بزند که

 شما مدتها منتظر شنيدن آن حرف باشيد اما ترجيح ميدهيد زودتر از دستش

 خلاص بشيد گناه بدن ما روح ما را نيز بد بو کرده اما خود ما نميفهميم اما

 اين اشاره ها وتلنگرها به ما ميفهماند بايد خوش بو بشيم  اما چگونه؟

 

من نميدونم من ساده ميگم خدايا تو منو خوش بو کن تو يادم بده چکار کنم

 خوش بو بشم ساده تر ميگم خدا جون پول خريد مسواک يا رفتن حمام

 راندارم اگر دوسم داری اگر ميخواهی خوش بو بشم حالا موقع اين کاره

 کمک کن :

گفتی که درمانی به فريادت رسم

 

                      اين که درمانده ام اينک به فريادم برس

 

 

ياعلی

 

 

 

 

 

+   معصومی ; ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٢٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

 هوالحق

سلام

داشت ميرسيد به درب  دبيرستان خدايا قبول بشم همين آخريشه آبروم نره

 اگر قبول بشم ديگه گناه نميکنم قول ميدم به جون خودت قول ميدم ديگه

دروغ نگم اصلاً نماز ميخونم ديگه به نامحرم نگاه نميکنم ديگه دنبال دختر

بازی نميرم همين يک بار  خدايا ميدونم فيزيک خوب ندادم فقط همين يک

نمره قبولی هزارتا صلوات نذر ميکنم برای سلامتی امام زمان اصلاً همين

 الان شروع ميکنم الهم صل.... رسيد پای ميز مدير مدير پرسيد اسمت

گفت:معصومی باز تو دلش گفت الهم صل....کارنامه را داد دستش گفت

هفته بعد بيا تا گواهی نامه را بگيری انشا الله که ميری دانشگاه يا خدمت؟

 

قند تو دلش آب شد بابا ايول زدی تو دهن همه ايول برم زود زنگ بزنم به

خانه بگم چه کردم...

 ساعت ۴ نشده بود اما از دور دکه روزنامه فروشی مشخص بود چند نفريم

 ايستاده بودن تو دلش ميگفت خدايا همين يک با از فردا نمازمو ميخونم ديگه

 اگر من مزاحم کسی شدن ديگه تلفن نميکنم ولش کن بابا کی از دختر

بازی خير ديده همش خدا ديگه دروغ نميگم بجون خودت خداجون از فردا نه

 همين امروز  نمازم هم ميخونم ميشم يک آدم درست حسابی همين يک

بار رحم کن نزار آبروم تو فاميل بره بگن ارزه يک رشته ته پيتی هم نداشت

بابا خدا جون اين همه مهندس مکانيک منم يکی چی ميشه همين يک بار

خدايا ۱۰۰۰ تا صلوات نذر ميکنم اگر قبول بشم از همين الان شروع ميکنم

الهم صل.... ديگه رسيده بود دم دکه از وسط جمعيت دست دراز کرد ويک

روزنامه گرفت الهم صل... اخ ميم ميم الهم صل..اهان حالا ع الهم

صل.. خودشه معصومی آره جون الهم صل...وای اين اسم منه اسم پدر

شماره شناسنامه زود برم قنادی لادن يک جعبه شيرينی بگيرم برم خونه

 بگم پسرشون چه کرده آره بابا ما اينيم خوب پوز بعضی ها رو زدم ايول بابا.

 

 

آخ چقدر سرده يارو گفته اسمم تو آموزشيهای تهرانه خداکنه راست گفته

 باشه يعنی ميشه تهران بيفتم  خدايا خودت کمکم کن همين يک بار اگر

ديگه دروغ گفتم ديگه اصلاًبا کسی هم کار ندارم به من چه مربوط کدوم

 دختر قشنگتره از فردا من ميشم يک آدم ديگه خدايا همين يک بار همين يک

 بار تو کمکم کن قول ميدم ديگه نمازم رو بخونم ديگه دروغ نميگم هميشه

سعی ميکنم به همه کمک کنم تو کمک کن خدايا ۱۰۰۰ تا صلوات نذر ميکنم

 اين کارم درست بشه آخ آخ در باز شد خدايا ۲ساعته تو صف ايستادم کمک

 کن اصلاً همين الان که تقسيم شديم ميرم اون نماز خانه که اونجاست ۲

رکعت نماز ميخونم از ظهرم شروع ميکنم به نماز خوندن خدايا کمکم کن

صلوات بفرستم الهم صل.... الهم صل..... آخ داره ميگه چی گفت اين ۵صف

۰۱تهران آخ جون با شانس داريم اين آخرشه بابا ليسانس رو نميبرن

شهرستان که پس بچه تهرون برای چی ميگن به ما از اولشم ميدونستم

تهرانم گفتم به هم شما من ميدونستم .

داشت دستش از سرما يخ ميزد خدايا کمک کن اين بچه سالم بدنيا بيا

هرچی دارم ميدم خدايا از اطاق عمل زنم سالم بيرون بياد بچه هم طوريش

 نشه خدايا کمکم کن بجون خودت ديگه دروغ نميگم ديگه به نامحرم نگاه

نميکنم به من چه کدوم زن بيوه است يا نيست اصلاً ميشم يک آدم ديگه

پاک پاک خدايا کمکم کن بجون خودت از فردا صبح نماز خوندن را دوباره

شروع ميکنم تو ببين اصلاً۱۰۰۰ تا صلوات نذر ميکنم اگر سالم باشن الهم

 صل... ديدی خانم من گفتم نترس چيزی نيست اصلاًاز اون اول معلوم بود

 هيچی نميشه پول خرج کردم آوردمت يک بيمارستان خوب يک دکتر خوب

 ديدی گفتم بابا پول ببين چه ميکنه من که از اول ميدونستم شما چيزيتون

 نميشه چه پسر گلی اسمشو ميزارم ....

داشت باخودش پچ پچ ميکرد خدايا به دادم برس من که اصلاًنميتونم تو خانه

 بمونم ۳۰ساله دارم صبح به صبح ميرم اداره تا غروب از فردا چه کار کنم

خدايا يک کاری بکن يک کار برام پيدا بشه ديگه آدم خوبی ميشم ديگه دروغ

 نميگم اصلاًاز فردا نماز ميخونم بجون خو...................

 

ياعلی

 

 

+   معصومی ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٢۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

سلام

ميگن يک روز فرعون به حضرت موسی گفت فردا بريم کنار چشمه تو فرمان

 بده که چشمه ابش بند بيايد ومنم فرمان ميدهم چشمه آب حرف هرکدام

 ازما راگوش کرد او برحق است حضرت موسی گفت چشم من که به خدای

 خود ايمان دارم فردا خواهم آمد وبارديگر تو را رسوا ميکنم حضرت موسی به

 خانه رفت وراحت خوابيد اما فرعون آن شب شروع کرد به ناله وزاری به

 درگاه خدا وبا خدا راز ونياز کرد او ميگفت خدايا من ميدانم تو هستی وتو

 وجود داری ومن دروغ ميگويم اما اين مردم که ايمانشان به من هست باور

 ندارند واگر فردا آبروی من برود خيلی از اينها آنقدر به من ايمان دارند که گبر

 ميشوند وحتی از فرمان من هم اعطاعت نميکنند واينها کسانی هستند که

 اگر باور من نباشد چه بسا جنايتها ميکنند ولی باز قانون من هست که

 جلوی اينها را گرفته خدايا نگزار نا اميد شويم آبروی ما را بخر .

صبح هردو به کنار چشمه رفتن فرعون گفت به چشمه آب بند بيا آب چشمه

 بند آمد واو دوباره گفت به فرمان من آب بجوش از دل زمين وآب دوباره

 شروع به جريان کرد اينبار حضرت موسی گفت آب بند بيا اما آب همچنان

 جاری بود بار ديگر اما هيچ عکس العملی نشد بار ديگر هيچ ... حضرت

 موسی پريشان به کوه سينا رفت ودر آنجا از خداوند گله کرد ندارسيد از

 آسمان که ای موسی تو شب را راحت خوابيدی وفرعون از ما خواست وتا

 صبح به درگاه ما نيايش کرد مانيز مزد او را داديم .

پس نبايد بگوييم دعای ما مستجاب نميشود يا من هرچه دعا ميکنم خدا

 گوش نميدهد اين اشتباه هست مثل بچه ای ميماند که در عين

سرماخوردگی وتب از مادر خود ترشی ميطلبد مادر نميدهد معنی اين کار

 مادر اين هست که او بی رحم است نه او را دوست دارد وبه جان ميخرد

 غصه خوردن برای فرزند را ببين وقتی تو گريه ميکنی مادرت هم گريه ميکند

 اما ترشی را نميدهد چون تو را دوست دارد بدان تو غصه ميخوری خداهم

 غصه دار ميشود وتو گريان هستی خداهم منقلب ولی او ميداند کی بدهد

 به تو تا به زيان تو نباشد پس بدان هر زمانی که موقع دادن باشد خداوند از

 همه بخشنده تر هست حتی برای فرعون تو که عشق در سينه داری بدان

 که خدا در دلت خانه کرده پس ناراحت نباش ميگيری اما به موقع ولی

 خواهش ازمن نخواهيد اين داستانها را بگويم از کجا ميارم  شما اينگونه

 تصور کنيد که اين حرف حرف دل من هست نه کتابی نه دفتری چون

 سالهاست که کتاب ودفتر را سوزاندم ولی ساده بگم من عاشق خدا

 هستم ولی او ناز ميکند فقط دعا کنيد که منم لايق ديدارش بشم دعا کنيد

 چون ميترسم کم بيارم

 

ياعلی

 

 

+   معصومی ; ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٢٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

 هوالحق

سلام

خدا وند متعال به بندگان ميگويد فقط حرف گوش کنيد فقط حرف من ولا غير

 هر کس اين کارا بکند هيچ غمی ندارد وبداند که رستگار هم در دنيا وهم در

 آخرت هست وخداميفرمايد مرا بخوان يا مرا صدا کن خداوند دوست دارد

 بگويی صدايش کنی دردت را با او درميان بگذاری پس مثل يک دوست يا

 مثل اينکه ميخواهی برای خودت بگويی بدونه هيچ کم وکاستی بگو درد

 دلت را اگر درمان نشد بعد ميگوييند که فرعون به حضرت موسی ميگويد بيا

 من وتو يک کار بکنيم تو به چشمه که در فلان منطقه هست بگو ديگر آبی

 از آن بيرون نياييد وبه ازن خدای تو آب آن خشک شود ومن هم اين کار

 راميکنم اگر چشمه حرف تورا گوش کرد تو حقی واگر حرف مراگوش کرد

 من حقم حضرت موسی که ايمان داشت به خود وخدای خود قبول کرد

 ورفت به خانه خودش وخوابيد تا صبح فردا که به سر آن چشمه برود وبه

 فرعون ثابت کند که اودرست ميگويد اما فرعون به پرستش خداوند مشغول

 شد وبهخدا خيلی ساده گفت که من ميدانم تو هستی ومن دروغ گو اما

 اين مردم نميدانند وبسياری از آنها آنقدر به من ايمان دارند ومقرور هستند

 که اگر ناتوانی مرا ببينند به موسی رو نمی آورند که هيچ کافر کافر ميشوند

 آنها به من اميد دارند نگذار آبروی من برود ومن پيش اين مردم شرمسار

 خدايا آبروی مرابخر وتا صبح گريه وزاری والتماس کرد صبح فردا موسی

 وفرعون با جمعيتی به آن چشمه رفتند فرعون رو به چشمه کرد وگفت ای

 چشمه بند بيا به ازن من آب بند آمد ودوباره گفت ای چشمه بجوش به ازن

 من وچشمه جوشان شد اينبار موسی گفت که ای چشمه نجوش به ازن

 خدای من اما آب چشمه همينجور شروع به فوران کرد باز موسی تکرار کرد

 اما آب چشمه بند نيامد بار سوم وبارها اما آب هيچگونه عکس العملی

 نشان نداد موسی ناراحت به کوه سينا رفت وگله از خداوند که آبروی من

 رفت چرا اينگونه شد ندارسيد که ای موسی تو شب را خوابيدی اما فرعون

 بيدار بود ومرا صدا ميکرد واز من خواست من هم به اودادم هرکسی کاری

 ميکند مزد آن را ميگيرد اما تو خوابيدی وکاری نکردی او فرعون بود وخدای

 کريم به او داد يعنی ما از او چه چيزی کمتر داريم آيا تا بحال خواستيم که به

 صلاح ما باشد ونگيريم ؟ اين سوال را بايد خودمان بگويم پاسخش را اما

 ساده ودر دلهای پاک وجواب آن را خود بفهميم در انديشه سبزمان ميدانيم

 که خدا مهربان هست پس چرا از اين مهر استفاده نميکنيم وبه دنبال

 ديگران هستيم (سالها دل طلب جام جم از ما ميکرد........)ما ۱۰۰را داريم به

 دنبال ۹۰ ميگرديم.بايد به خودمان بخنديم

 

تا بعد

 

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٢۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

سلام

خوبيد؟

 

يک روز شيخ حسن خرقانی نشسته بود کنار رودخانه وداشت با

 

خدا مکاشفه ميکرد(ما آدمهای ساده وقتی ميخواهيم  با خدا صحبت

کنيم وخدا زمانی که جواب به ما ميدهد را مکاشفه ميگن مثل اين

 که شما دردی داريد واز خدا يا امامان استمداد ميکنيد بسيار گريه

وزاری ميکنيد اما در يک لحظه انگار با شما صحبت شده ودر دل شما

ميگن درست شد برو خيالت راحت باشه ديگه انگار نوری در دل شما

 جلوه کرده ديگه از غصه خبری نيست ديگه اشک از چشمان شما

 نمياد واينجا خدا يا امامان با شما صحبت کردن اگر بتونيم اين کار را

 پرورش بدهيم ميتوانيم بهتر مکاشفه بکنيم وجوابهای واضح بگيريم )

 خداوند به شوخی به شيخ حسن خرقانی ميگويد دوست داری

 شيخ روی پيشانی تو بنويسم ويا به مردم بگويم تو چقدر گناه کرده

 ای تا ديگر شاگردان به دور تو نياييند ومردم روگردان بشوند از تو

وحتی کسی پشت تو نماز نخواند شيخ حسن خرقانی رو به آسمان

ميکند وميگويد خدايا ميخواهی بگويم  به مخلوقاتت که تو کی

 هستی تا ديگر کسی تو را پرستش نکند اينجا خداوند مکاشفه رو

 قطع ميکند ومنظور شيخ از اين حرف اين بوده که خدايا  تو آنقدر

مهربانی که اگر بنده های تو  هر چقدرم که بد باشن با يک کلام تو

آنهارا ميبخشی تو منتظر بهانه هستی تا بنده ها رو بسوی خودت

 بکشی تو اينقدر خوبی که ترسيم از گناه بدترين دشمنانت هم

بگذری تو دلت نمی آيد که کسی زجر بکشد حتی يک لحظه چه

رسد به اينکه بخواهی بنده ای را در آتش بندازی تو اينقدر خوبی که

 ميگی يک قدم بردار تا تورا در خودم حلت کنم تو را با خودم يکی

 بکنم تو نميگی چی هستی يا کی هستی فقط ميگی بيا پس من

بی معرفت وبی مرامم که نميام من قدر تو رو نميدونم فرار ميکنم

 اما خدا از تو ميخوام در دل اين شب که ياد بدی به ما که چه جوری

 بايد بياييم تو خودت دست مارو بگير که هيچ دستی  از دست خودت

 راه گشاه تر نيست پس بگير دست مارو نگزار بيشتر از اين بسوزيم

 در فراقت مارو بطلب مارو بطلب

 

يا علی

 

 

 

+   معصومی ; ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۱٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

سلام

 

پاک بودن بهترين حالته پس چرا سعی نکنيم پاک باشيم حالا چه

جوری ميشه پاک بود؟

 

اصلاًپاک پاک ميتونيم باشيم يا پاک هستيم؟

 

من ميگم اگر پاک نباشيم نميتونيم دوست داشته باشيم اگر روزی

 

ديديد که کسی را دوست نداريد يا از يک نفر دلگير شديد بدونيد داريد

 

کدر ميشيد بايد همه را دوست داشت اما مشکله ولی با مقداری

 

لطافت ميتونيم اما بايد لطيف بشيم مثل ليلا اگر به وجودش به

 

خودش که هميشه حتی همين الان پيش ماست نگاه کنيم لطيف

 

ميشم چون  ديگه نميتونيم غير لطافت به چيز ديگه فکر کنيم يک بار

 

گفتم مثل ديدن يک گدا در خيابان اگر فکر کنيم که اونم يکی از اعضاء

 

خانواده ماست ديگه با ديد حقارت به او نگاه نميکنيم بلکه به عنوان

 

يک دوست که دست نياز بسوی ما دراز کرده برخورد خواهيم کرد

 

من ميگم خدا در وجود همه ما هست بايد ديدش اگر خودش بخواد

 

 پس بيايد همه صداش کنيم با اسمی که خودش دوست داره

 

اسمی که هديه داده به  بهترين  مخلوق يعنی با اسم علی اما

 

وقتی جواب ميشنويم که لطيف وپاک باشيم اما يک روز بلاخره

 

جواب ميده پس بگيم يا علی ياعلی ياعلی ياعلی ياعلی يا علی

 

ياعلی .....

 

 

موفق باشيد

 

 

 

 

يا علی

 

 

+   معصومی ; ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۱٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

سلام

خوبيد؟

اميدوارم که هکيشه شاد باشيد ببخشيد کم نوشتم ودير اما شما خوبيد ميدونم ميبخشيد

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۱٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

سلام

 

خوبيد؟

بخدا همه شما رو دوست دارم

 

موفق باشيد

 

ياعلی

 

 

+   معصومی ; ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۱۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

سلام

 

 

زان می که حرام نيست در مذهب ما

                      تا صبح ادم خشک نيابی لب ما

 

ياعلی

+   معصومی ; ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۱۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

سلام

اگر صبح زود از خواب بيداربشيد واز پنجره به آسمان نگاه کنيد فوج ملايک را ميبينيد که درفلق به پرواز در آمدن وهمه مشغول تسبيح گفتن هستند اگر تو با آواز شروع به ذکر گفتن بکنی خواهی ديد که آنها با ذکر تو ميرقصن (سماء) اما اگر صبح به زمين نگاه کنی خواهی ديد که انسانها به دنبال کار روزانه جالب است بدانی که هردو به يک ميزان صواب ميبرن انکه هردم ذکر ميگويد وانکه بدنبال روزی ميرود اما او برای ذکرگفتن خلق شده وما برای گوش کردن به فرمان خدا پس هيچ وقت فکرنکن تو ملک هستی تو آدمی پس فقط گوش کن به گفته های او اگر خسته شدی بدان که از فرمان خدا پيروی نکردی چون کار برای خدا خستگی نمی آورد مانند فرهادی هست که بيستون ميکند يا مجنونی که پای برهنه دربيابان بدنبال قافله ليلی ميدود يا پسر همسايه ما که تا ۴صبح هرشب با تلفن با دوست دخترش حرف ميزند وصبح به مدرسه ميرو آنها هيچ کدام خسته نميشن چون عاشقن پس اگر خسته شدی بدان که بدنبال معشوق نيستی وقت هدر ميکنی گوش کن بخدا هميشه تو را صدا ميکند وميطلبد او دوست دارد نازش را بکشی او دوست دارد حرف بزنی پس بگو

 

ياعلی

 

 

 

 

+   معصومی ; ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۱٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالق

سلام

شايد بخندی اما (بيا باهم بخنديم نه به هم )ديروز وقتی بارون می آمد توی ميدان ونک کلی خيس شده بودم ساعت ۵/۶يا ۷ بود چون خيلی اونجا ايستادم منتظر ماشين خلاصه يک ماشين وايستاد خواستم سوار بشم ديدم يک نفر شروع کرد به فحاشی برگشتم ببينم چی شده ديدم يک آقاييی داره به مردم فحش ميده پشيمون شدم ازسوارشدن رفتم پيشش وسعی کردم آرومش کنم يک ريز فحش ميداد گفتم بس کن اينجا زن وبچه مردم هستن ساکت يواش گفت به تو مربوطی نيست دوست دارم دادبزنم گفتم ای بابا لااقل بگو چی شده گفت هيچی جيبم رو زدن گفتم اين ديگه ناراحتی نداره بيا اين ۱۰۰۰ تومن بسه گفت نه من گدا نيستم گفتم بگير اينم شماره وکارت من بيار بده گفت خدا عمرت بده  گفتم حالا چرا فحش ميدادی گفت آخه چند ماه پيشم پولامو زدن ولی ساکت رفتم دنبال کارم واون شب که پولمو زدن خيلی ديربود واتوبوس نبود تا بتونم با اتوبوس برم خانه بخاطرهمين تلفن زدم پسرم باموتور آمد دنبالم اما الان ۲روزه که موتور اونم گرفتن خوب داشتم به مامورا فحش ميدادم گفتم پس دزده چی گفت هيچی اونم مثل من حتماً يک آدم بدبختی بوده که زور فشار دست به دزدی زده ولی اينا (مامورا)مجبور نيستن که موتور پسرمو بگيرن خوب منم به اونا فحش ميدادم خلاصه کلی خنديدماولياما اگر ما بوديم چه کسی را مقصر ميدونستيم؟

موفق سبز پايدار باشيد

ياعلی

 

 

+   معصومی ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۱٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

سلام

خوبی؟

ساعتها می آيد وميرود اما تو هنوز بامن حرف نميزنی سعی کردم دراين ماه

های گذشته بيشتر فکر کنم اما هر چی بيشترفکرکردم کمتر به نتيجه

رسيدم نميدونم ايراد کار کجابود شايد من بلد نيستم اما چقدر به تو گفتم

التماس کردم ياد بده به من اما نميدونم چرا باز تو کم لطفی کردی اما عشق

تو هنوز در دل من هست من نميدونم چی بايد بگم وبايد چکارکنم که تو باز

 بيايی بازم احساس خوب بودن باتورو تجربه  کنم دوستت دارم وميخوام

دوسم داشتی باشی فقط بيادم باش هرجاکه هستی چون تو خيلی با

مرامی تو آخرشی پس برای منم باش چون من هستم دوستت دارم خدای

 مهربونم

 

ياعلی

 

 

 

 

+   معصومی ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

سلام

خسته نباشی

گر مرد نام وننگی از کوی ما گذر کن

                           ما مرد نام وننگيم از کوی ما حذر کن

خيلی ببخشيد کم ميام اما همه شما را دوست دارم وبه ياد همه شما هستم

سبز پايدار موفق باشيد

ياعلی

 

 

+   معصومی ; ٤:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

سلام

خوبيد؟

 

ميخوام امشب بگم چرا اينقدر ما سوال ميکنيم مثلاً چرا بايد اين کارو بکنيم يا

 چرا بايد اون کارو نکنيم .

 

ميگن يک روز در يک جنگ فرمانده از يک سرباز خواست که بروی دوش او

برود واز ديوار بلند قلعه گذارش بده که بيرون قلعه دشمن در حال انجام چه

کاری هست سرباز اول نرفت گفت ای بابا شما فرمانده هستيد شما برويد

روی دوش من فرمانده از يک سرباز ديگر خواست او همان بهانه را آورد

وگفت شما فرمانده وبزرگ ما هستيد من اين کار را نميکنم فرمانده از يک

سرباز ديگر خواست سرباز سوم بدون پرسش وبدون کلامی بروی دوش

فرمانده رفت وگفت: نميتوانم درست ببينم فرمانده گفت:پای خود را بر روی

سر من بگذار وببين سرباز پای خود را بروی سر فرمانده گذاشت وگزارش از

وضعيت دشمن را داد بعد از پايين آمدن او فرمانده رو به سربازان کرد وگفت

همه بايد مانند او باشند وقتی فرمانده دستوری ميده بايد بدانی که او بهتر از

 تو ميداند واو بيشترازشما ميفهمد وبدانيد که حرفهای من بدون حکمت

نيست پس سپاهی پيروز است که بدون چون وچرا از فرمان فرماندهان خود

 پيروی کند حالا ما هميشه در جنگ هستيم وهرکدام ازما يک فرمانده ای

 برای خود انتخاب کرديم بعضی ها خود فرمانده خود هستند بعضی ها پدر

ومادرشان بعضی ها زن وبچه هاشون بعضی ها بهترين نويسنده بعضی ها

بهترين شاعر بعضی ها بهترين دانشمند و....اما بهترين فرمانده فرمانده همه

 ی فرماندها ست يعنی الله يعنی شک داری؟

 

پس گوش کن حرفهای اورا پس عمل کن به حرفاش اما واقعاً گوش کن چون

خدا هم ساده ميگه فقط بايد با گوش جان شنيد حرفهای خدارا وساده چون

 خود خدا ساده هست بياييد ساده باشيم ساده

 

موفق سبز پايدار باشيد

 

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

 

+   معصومی ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

سلام

عيد شما مبارک

ياعلی

+   معصومی ; ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

قهرمان نباشيم پهلوان باشيم

 

ياحق

+   معصومی ; ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

سلام

من يک سوال کردم شما جواب بدين چرا پس نميگين چيزی؟

نميدونيد؟ نميخواهيد فکر کنيد؟

خيلی سخت بود؟ من منتظرم

ياعلی

 

 

+   معصومی ; ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

هوالحق

 

سلام

.....

برودراين بيابان جست وجوکن

                             ز هرخاکی کفی بردارو بو کن

ز هرخاکی که بوی عشق برخواست

                             يقين دان تربت ليلی همانجاست

...............

گمان کردی که ما ليلی پرستيم

                         که ما آن ليلای ليلی میپرستيم

 

ياعلی

 

 

 

+   معصومی ; ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir