ساده گفتن

ساده گفتن

 

هوالحق

 

سلام

 

امشب يک سوال دارم از شما .

ميخوام بدونم جواب اين سوال را چند نفر ميدونن و پاسخ ميدن ؟

هدف از خلقت انسان چی بوده؟

ساده بگو

ياعلی

 



 

+   معصومی ; ۱:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/٩/۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

روح؟

آيا تو باور داری که وجود دارد؟

آيا اجنه را باور داری آيا ازوجود موجودات ديگری که درروی کره زمين زندگی ميکنن خبر داری؟

آيا ديو وپری وشياطين را قبول داری که وجود دارن ومثل ما دارند زندگی ميکنند؟

بگو اما ساده تابعد.

ياعلی

 

+   معصومی ; ٢:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۳٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

روح

روح

 

 

+   معصومی ; ۱:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۳٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

روح ـ ارواح 

+   معصومی ; ۱:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

ميخواهيم خيلی ساده يک بحث را آغاز کنيم خيلی ساده از آقا پيمان وايرج

عزيز تشکر که لطف کردن وايمل فرستادن بسيار استفاده کردم از شماهم

ممنون علی رضا جان چون حرفات خيلی باحاله بگذريم بريم سراصل مطلب

ابتدا ميخوام بگم انسان بايد خودش رابشناسد پس در اين شناخت احتياج به

 آينه نيست تا جسم را ببينيم بايد ابتدا از روح شروع کنيم ميخوام ساده بگم

 نظرخودم را ميگم اما دوست دارم شما هم ياری کنيد وراهنماييخوب

اصلاًبايد ديد روح چيست وما اعتقاد به وجود روح داريم يانه؟


اگر باورداشته باشيم که نيرويی در ما هست که بسياری از مسائل مابه

آنربط دارد مثل احساسات مثل تفکر همه به چيزی ورايی ماده بستگی دارد

من ميخوام بگم ابتدا بايدبه خودمون نزديک بشيم يعنی به روح خود نزديک

بشيم واين زمانی تحقق میپذيرد که شما در آرامش مطلق باشد مثلاُموقع

خواب وقتی در رخت خواب هستيم چشمان خود را ببنديم وسعی کنيم

راحت باشيم يعنی مغزخودرا از تمامی افکار پاک کنيم مثلاُبه پشت بخوابيم

وفکرکنيم روی صندلی سينما نشسته ايم وداريم به يک پرده بزرگ سفيد

نگاه ميکنيم يک پرده بزرگ حالا سعی کن روی آن پرده بزرگ به يک نقطه

 خيره بشی همان طوری که بدنت را شل کردی سعی کن تمام اعضای

بدنت را متوجه آن پرده کنی تمام وجودت.اين کار  را سعی کن زمانی انجام

بدهی که هيچگونه صدايی نباشد. حالا سعی کن اين حال را نگه داری بدون

 شک زمانی تو موفق ميشوی که حالتی پاندال گونه در وجود خود احساس

 کنی مثل اين ميمانند که درون ننو (گهواره)هستی ودارند تورا تکان ميدهند

 بايد اين تکان را احساس کنی امتحان کن تا باز بگويم تمرين بايد مداومت

داشته باشد شايد در يک شب انجام نگيرد اما سعی کن چون ميدانم که

توهم ميتوانی من ميخوام روح تو به تسخير خودت باشد آنرا لمس کنی تا

بتوانی حرف هايم را باور کنی پس شروع کن من ساده ميگم اما ميخواهم

يواش يواش بريم جلو پس عجله نکنيد.

 

ياعلی

 

 

+   معصومی ; ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

ای دل غمين مباش که مولای ما عليست .

امروز مثل هزاران روز ديگر گذشت باز من بودم وياد تو تو که هميشه با من هستی توای که غير از جفا نميدانی توای که بايد صدايت کتم تو دوست داری بگم من ديونتم من بيچارتم بابا من عاشقتم چقدر بايد بگم چقدر بايد فرياد کنم ديگه دارم قاطی ميکنم ديگه دارم يواش يواش ديون ميشم نميدونم چی بگم فقط يک بار يک بار بچشون اون شهد لباتو بزار ببوسم لباتو  ديگه دارم کم ميارم خودت کمک کن تا بميرم

ياعلی

+   معصومی ; ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

يا علی گفتی که درمانی

 

 

به فريادت رسم اينکه

 

 

اينکه درمانده ايم

 

 

اينک به فريادم برس

 

ياحق زيارت همه شما مقبول

+   معصومی ; ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

+   معصومی ; ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

+   معصومی ; ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

امشب خيلی بايد گريه کنيم چون بازم يک سال گذشت ما هنوز نقطه شروع هستيم بازم ميبينيم ويادآوری ميشه که چگونه ياری به آغوش معشوقش ميره وما بی نسيب از ديدار دوستيم .تسليت به همه عشاق به همه عاشقای ديدار دوست که درحسرت گوشه چشمی از او شب و روز ميسوزن

ياحق

+   معصومی ; ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

بوی گل را از چه جوييم از گلاب

يا علی

+   معصومی ; ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

 

تا عشق نباشد زندگی معنی ندارد پس عاشق باش

 

ميگم شب قدر مثل يک چراغ ميمونه چون ما اسم معشوق را بلديم اما

 

آدرس هم داريم ولی نميتونيم ببينيم منزلش کجاست ولی وقتی چراغی

 

روشن ميشه ديگه تمومه همه چيزو ميبينيم .

 

وقتی آدم ميميره همه چيز براش روشن ميشه همه کس رو با قيافه اصليش

 ميبينه وقتی به شب قدر ميرسيم همه چيززو داريم اما اگر اجازه ديدن بدن

 مثلا ميخواهی سحربيداربشی يا ميخواهی نماز شب بخونی اما خوابت

ميبره بابا به تو اجازه نداده ، بابا اين ليلی ما از ليلی مجنون خيلی بيشتر ناز

داره بايد خيلی نازشو بکشيم بخودش قسم بجون خودش يک دم تو بغلش

بودن ارزشش يک دنياست اما ما فقط نون گندم را دست مردم ديديم

خودمون که کلاهمون پس معرکس ماکجا ليلا کجا ماکجا چشم خمار يار کجا

 

ياعلی

 

 

+   معصومی ; ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

+   معصومی ; ۸:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

+   معصومی ; ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

اميد وارم اينارو ديگه بتونيد ببينيد

+   معصومی ; ۸:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

خوبی؟

نميتونم چيزی بنويسم واقعاً حالم خوب نيست اما اين عکس ميگی چه حالی دارم

 

 

يا علی  پايدار باشيد

+   معصومی ; ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

گفتم شما نيز بی نسيب نباشيد از فيض ديدن دوست.......

يا علی

+   معصومی ; ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

بی سبب دل را مَرنجان از قضا نتوان گريخت

                                         نوش جان بايد نمود حق هرچه در پيمانه ريخت

                                    ....................................

زان می که حرام نيست در مذهب ما

                                 تا صبح اَدم خشک نيابی لب ما

                                     .....................................

اگر مرگ ديدن روی توست پس چرا راحت نميشوم تا ببينم روی تو پس چرا نميميرم چرا پس نميکْشيم من که آرزوی ديدار تو را دارم در يابم نميخوام بيدار بمونم ميخوام چشمانم را ببندم که شايد به خوابم بيايی اين دنيا بسته بالهايم را ديگر نميتوانم پرواز کنم نميدونم چرا روز بروز دورتر ميشم دريابم درياب

ياعلی

 

+   معصومی ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٢٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

قدسيان بر دف کوبند امشب که سماء نورانی شده امشب

 

ز خانه ی  علی وفاطمه ندای بهشتيان ميايد امشب

 

پيامبر متبسم علی خندان شده امشب که امده يار حيدر

 

عشق زينب قوت حسين و برادر عباس آمده امشب

 

پس مبارک باد بر شما اين فرخنده ميلاد سعيد چونکه

 

آمده دنيا کريم اهل بيت امام حسن مجتبی (ع)

 

ياعلی شاد باشيد ياران

+   معصومی ; ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

خوبی؟

نماز روزه هات مقبول ساقی

من مست وتو ديوانه مارا که برد خانه             صد بار گفتم کم خور دوسه پيمانه

دراين ويرانه سرا جای دادی نيست چرا دادبرم چرا دادبرم بر دادرسی که نيست من عاشقش شدم پس چرا ناز ميکند او که ميداند من ديوانه يک نگاهشم چرا اخم ميکند ديشب تا به صحر داد کشيدم فرياد کردم از غمش زجه زدم اما نيامد به خوابم چه کنم ديوانه ی موی سياهش گشتم به جون خودش طاقتم سر شده يک نگاهش را به صد جون کندن ميخرم پس چرا نمی آيد به خوابم من که تشنه يک خواب ديدنش هستم نميخواهم در بيداری ببينمش فقط خوابش را ببينم فقط خوابش را ببينم دعا کنيد ای دل شکسته ها تا که نگارم از قهر برگردد به کاشانه ام

يا حق

                                        

+   معصومی ; ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

بدمن شرح

+   معصومی ; ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

جالب بود گفتم شما هم ببنيد

+   معصومی ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

خوبی؟

بنام علی ،يکی را گفتند عاشقی چيست گفت: چو ما شوی بدانی ،

گر مرد نام وننگب از کوی ما گذر کن       ما مرد نام وننگيم از کوی ما حذر کن

در تمامی اديان الهی عشق به گونه های متفاوت معنی شده اما در اسلام عشق بسيار زيبا معنی شده اسلام ميگويد عشق يعنی يکی شدن يکی شدن با ديگری کيست که بايد تمام وجودت را به او بدهی همه هستی و داروندارت را به او بدهی .

آيا کسی جوانمرد تر و با مروت تر از خدا سراغ داري؟

او که اگر تمام بود خود را بدهی باز چون بی نياز هست هيچ چشم داشتی به وجود تو ندارد پس همه تو باز مال خودت هست اما چون امانت به خدا داده ای پس او مراقب وجود تو هست. چه کسی بايد مراقب امانت تو باشد؟ امانتی که به تو سپرده شده هست و روزی از تو ميخواهند که آن را پس بدهی آيا خود تنهايی ميتوانی مراقب آن امانت باشي؟ اگر تو کتابی داشته باشی بخواهی پيش کسی امانت بگذاری چه کسی و يا چه جايی بهتر از کتابخانه يا دارنده کتابخانه که همه فنون  نگهداری  کتاب را ميدانند؟ و آنقدر کتاب دارند که محتاج کتاب تو نيستند ويا خود آنها اين کتاب را به تو دادهاند پس هيچگونه چشم داشتی به آن ندارند

تو عاشق  عاشقترين باش تا او نيز عاشق تو باشد تو ميخواهی پاکترين چيزی که نزد خود امانت داری ( عشق ) را به کسی بسپار ی چه کسی بهتر از خدا که عاشقترين ميباشد.

حالا چه کسی از عشق به خدا ضرر کرده؟

حالا که ميخواهی به خدا عشقت را احساست را امانت بدهی او نيز عاشق تو ميشود وتو با او يکی ميشوی .

تو در ماه رمضان بعد از افطار چه احساسی داری اين همان نزديک شدن به خداست اين احساس را وقتی پيدا ميکنی که بخدا نزديک ميشوی حالا با اين تجربه ببين با خدا يکی شدن چه حالی دارد؟!

حالی که با نوشتن يا گفتن تشريح کرد بايد آن احساس را تجربه کنی بايد آن را حس کنی اما به خود وعده بده چون تو نيز ميتوانی  چون اگر نميتوانستی حتی اجازه نداشتی اين نوشته را بخوانی  چندين تن هستند که ميتوانستند با فشار دادن يک دکمه وارد اين وبلاک شوند واين نوشته را بخوانند اما از بين آنها تو آمدی  اين را نيز به فال نيک بگير هر چند که اتفاقی بود!!

پس از همين الان  با خدا دوست باش همان طوری که با دوستانت هستی اصلا هر روز  که اتفاقی برايت رخ ميدهد را برای او تعريف کن موقع خوابيدن براش بگو انگار او را ميبينی و  دارد گوش ميدهد همانگونه که اين نوشته را خواندی وجرقه ای در وجودت بود به همين صورت خدا تو را راهنمايی ميکند و به تو ياد ميدهد چگونه عاشقش باشی پس يا علی بگو و عشق را آغاز کن .

زياد گفتم اما سعی کردم ساده بگويم اگر راهنماييم کنی ممنون ميشم

منتظر لطفت هستم

سبز پايدار وموفق باشی

يا علی

 

 

 

+   معصومی ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام خوبی؟

نماز روزهای شما مقبول هو

ميگن عشق حضرت مسيح عشق واقعی بوده چرا؟ خوب چون حضرت مسيح از شهوت بدنيا نيامده بود تا شهوت داشته باشد ايشان هيچگاه همسری اختيار نکردنند چون شهوتی نداشتند پس اگر ايشان عاشق يک نفر ميشدنند واو را دوست داشتند از روی شهوت نبوده حال ميبينيم که دوست داشتن ما از روی شهوت است يعنی يا به خاطر مال يا مقام يا سواد يا ارزا شدن پس دوامی ندارد حال ببينيم اسلام چی ميگه اسلام ميگه عشق يعنی يکی شدن يعنی هيچ پرده ای وجود ندارد حال ببينيم اگر پرده ای وجود نداشته باشد چه اتفاقی می افتد

جالب است بدانيم در مقام بالای عشق محرم ونامحرمی نيست همه يکی هستند ميگن وقتی منصور حلاج به عرش هنگام حلقه ی ذکر رسد اين ذکر را گفت ان الحق منم خدا شاگردان ترسيدن از گفتن اين ذکر وقتی منصور به حال عادی برگشت وجزبه خود را از دست داد شاگردان به او گفتند که چه چيزی را ميگفته منصور بر آشفت وگفت اگر باز گفتم مرا بزنيد تا از اين حال در آيم چون اين کفر است بار ديگری که مشغول ذکر شدند باز منصور اين ذکر را ادا کرد مريدان ترسيدند ومنصور را از حال جذب در آوردند وباز او همان داستان را تکرار کرد بار سوم که اين اتفاق افتاد منصور گفت من به عرش رسيدم ديدم با ذکر شما وبا آهنگ ذکر ملايک ميرقصند واما هيچ کسی نيست منصوری نيست خدايی نيست پس خدا ومنصور يکی هست (وحدت) پس منم خدا او را کشتند واما خود شما بهتر ميدانيد او را در ۳ روز وبا چه حالی کشتند پس خدا می فرماييند هرکس عاشق من شود او را خواهم کشت وخون بهايی او منم

امشب خيلی زياد گفتم اما خدا کند ساده گفته باشم

موفق سبز پايدار باشيد

راهنماييم کنيد

يا علی مدد

+   معصومی ; ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

يکی از دوستام ميگفت يک شب خيلی فکر کردم ببينم حسين عاشق زينب بود يا زينب عاشق حسين خوابيدم در رويا ديدم که آقا امام حسين ميدود وحضرت زينب به دنبال او اما مثل يک دايره ميدوند معلوم نبود که حسين به دنبال زينب ميدود يا زينب بدنبال حسين.

اين دو خواهر برادر بودن مثل خيلی از خواهر برادرها اما چگونه اينقدر عاشق همديگر؟

اين عشق را به نظر شما از چه کسی به ارث برده بودند ؟

آيا به غير از مادر وپدرشان؟

يکی از دوستان ميگفت بچه های تو چقدر دوستت دارند گفتم خيلی گفت اين عشق مادرشان هست که در آنها تجلی کرده وبعد از مدتها ديدم درست همان سخن است اين عشق را فرزندان از پدر ومادر به ارث ميبرند شما هرچقدر پدرتان را دوست داشته باشيد اين عشق از مادرتان به شما منتقل شده امتحان کنيد.

اما عشق دنيوی وعشق خدايی....

نظر بدين اما ساده

موفق باشيد و سبزو پايدار

يا علی

+   معصومی ; ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام خوبی؟

امروز ميخوام بگم :

عشق است وحسين، شاه است وحسين، من مست حسين و انا مجنون الحسين.

کمتر کسی رو ديدم که اسم امام حسين را بشنود وحالش دگرگون نشود حتی آنهايی که کافرند ويا لاييک هستند بمحض شنيدن اسم امام حسين وزمانی که درباره ايشون سخن ميگن حالت حرف زدن آنها بسيار با احترام هست چرا؟

يک اسم يا يک شخصيت در وجود خود چی دارد که ما بايد نسبت به او اينچنين باشيم؟

واين احساس يا حال چه نام دارد؟

ما ميگيم بر فرض همه  اتفاقاتی که در کربلا افتاد داستان وافسانه است اما دراين افسانه چه سری نهفته که مارا اينچنين ميکند؟

اصلا اسم اين رابطه را چه چيزی ميتوان گذاشت؟

ساده بگو برام تا منم ياد بگيرم بگو

+   معصومی ; ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

مينويسم اما ساده.

 واقعاً عشق اينقدر بی ارزشه؟ اگرنيست چرا پس ما هرچند يک بار عاشق ميشيم بعدهم بي. خيال يا ما عاشق نميشيم وبلد نيستيم يا عشق مسخره است .چون اين چيزی که ميگن نبايد اونی باشه که ما سراغ داريم چون اگر عشق عشق فرهادو شيرين بوده اگر عشق ليلی و وجنون بوده عشق بين حسين وزينب بوده يا علی و خدا بوده پس اينکه ما دچارش ميشيم چيه پس ما سرکاريم يا بلد نيستيم؟

اگر بلد نيستيم بيايم به هم ياد بديم پس بگو هرچه دل تنگت ميخواهد بگو

 

+   معصومی ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

يک روز خدمت يکی از دوستان بودم يک عکس از خانه خدا آنجا بود اين عکس را آورد وگفت مردم دارند چکار ميکنند گفتم نماز ميخوانند گفت به چی گفتم به خانه خدا گفت اگر اين سنگ را از اينجا برداريم مردم به چی نماز ميخوانند به چی سجده ميکنن به چی رکوع ميکنند گفتم به همديگر گفت خدا نيز همين را ميگويد ميگويد همديگر را دوست بداريد با همديگر مهربان باشيم گفت خداوند انسان را آفريد تا به او خدمت کند وبه او گوش کند وبه همديگر خدمت کنند وبه همديگر گوش کنند

حرفهای اين دوست خيلی من و برد تو فکر واقعاً اگر اينجوری باشيم خيلی از مسائل حل ميشود مثلاً اگر تو خيابان يکی با تو بد حرف زد فکر کن برادر بزرگت يا خواهر يا مادر وپدرت هستند تو چگونه عکس العمل نشون ميدهی بيا چند روز به همه مردم مثل اعضای خانوادت نگاه کن ببين زندگی چگونه ميشود لطيف فکر کن لطيف باش

موفق باشی 

+   معصومی ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

عاشقی بس سنگين است لياقتی ميخواهد که بايد آنرا طلب کنيم از وجود خودش تا مارا تربيت کند برای عشق برای عاشق شدن

فروغ ميگويد مجنون ساديسم داشته وگرنه چه کسی ميتواند اينگونه ابله باشد اما از او ابله تر هستتند چرا :

روزی مجنون ميشنود که ليلی شير خيرات ميکند و به عشق ديدن ليلی يک ظرف بر ميدارد وميرود به در خانه آنها تا شير بگيرد وبه اين بهانه ليلی را ببيند او آخر صف می ايستد تا ساعتها ميرسد به ليلی وليلی با دست خود کاسه مجنون را پراز شير ميکند مجنون باز ميرود آخر صف وشير خود را به يکی هديه ميدهد تا باز به اول صف ميرسد اين کار را ادامه ميدهد تا چند بار تا اينکه ليلی عصبانی ميشود وکاسه مجنون را ميشکند اينبار مجنون ميدود وميرود آخر صف وبسيار خوشحال مردم ميخنددند به او ميگويند مجنون کاسه ات را شکست تو ميخندی وميدوی مجنون ميگويد چرا کاسه شما رو نشکست فقط کاسه مارو شکسته

اگر نبودش ميلی چرا بشکسته  کاسه ی ما رو ليلی.

اگر برای من درد را میپسندی پس بفرست درد را اگر غم را میپسندی پس بفرست غم را اما اگر او را دوست داشته باشيم هيچ گونه غمی نبينيم هيچگونه دردی نکشيم چون همه رهمت است همه عشق است پس بفرست برايم

 

 

                   

+   معصومی ; ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

ديوانه آن چشمان سياهت گشتم

مست ان نگاه ماتت گشتم

آواره بوی پيراهنت

مست لبخند شيرينت گشتم

عشق را از زبان ليلی واز چشم مجنون ديدم

عشق را از گيسوان پريشان شيرين

از فرياد بيستون فرهاد ديدم

عشق را از پشت پنجره های غبار گرفته دلم

از پريشان حالی احوال ديدم

ديوانه  گيسوان سياهت گشتم

مست نگاهت گشتم

خنجرت را بکش

بشکاف ديوار دلم را

اين پرنده را آزاد کن

فرياد ميکنم در اين بيايان

فرياد رسی نبينم

دادرسی نيست تابرش داد از اين بی داد برم

الهی عاشقت گشتم عشقم را فزونی ده

دلم را آتشين کن تا بسوزانم گناهانم را

از اين خاکستر فرياد بر ايد نيست چو من شيدايی

نيست چو تو دل ربايی

 

+   معصومی ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

عشق خالی

+   معصومی ; ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

باتو خوابيدن

+   معصومی ; ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

چرا سکس؟

ديروز که وبلاک های ديگران را ميديدم بيشترين وبلاک مال کسانی بود که در باره سکس نوشته بودن يا عکس سکسی داشتن چرا؟

جواب بده ميدونی چرا؟

مگه ما کمبود سکس داريم؟

شايد نميخواهيم به مسايل مهمتر فکر کنيم يعنی از سکس مهمتر در ايران نيست؟

تو چه فکری ميکنی؟

موفق باشی

+   معصومی ; ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

سکس چرا؟

+   معصومی ; ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

عاشق ترين

سلام

خوبی؟ چه خبر؟

من نظرتو روميخواستم بدونم که  عاشق ترين آدم کيه؟

بنظرت اصلاُ عاشق وجود داره؟

يعنی غير از او کسی هست که بتونيم عاشقش بشيم؟

اما بايد ديد که او کيه؟

اوی تو کيه اوی من کيه اصلاً او لياقت عاشق شدن من و تو رو داره؟

اصلاً بايد بدونيم چطوری عاشق بشيم پس اول بايد بدونيم عشق چيست هرچی بنظرت ميرسه برام بگو ممنون اگر بگی يادم بده ممنون ميشم

موفق باشی

فقير جواد

+   معصومی ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

اولين عاشق بعد از خدا

سلام

امروز حالت چطوره خوبی؟

اگر يادداشت اول من و خونده باشيد ميدونيد از کجا شروع کرديم خوب يکی از دوستان ابراز لطف نموده ممنون از اين دوست .

ميخوام از شما بپرسم بنظر شما اول عاشق کيست ؟ کی اولين عاشق دنياست بعضی ها ميگن آدم بعضی ها ميگن حوا اما بعضی ديگر ميگن ملک طاوس يا همان شيطان چون او آنقدر عاشق خدا بود که حتی نميتوانست فکر کند که کسی ديگری هم هست که ميشود به او نيز سجده کرد او ميگفت سجده فقط برازنده محبوب من است اين نيز يک تفکر است وخيلی ها با اين تفکر سر های خود را بر چوبه دار دادند حتی هنوز اين تفکر موجود ميباشد وميگويند که آنها شيطان پرستند شما چه نظری داريد ؟ به من بگين خوشحال ميشم .

موفق باشيد.

فقير جواد

+   معصومی ; ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

سلام

امروز خوشحالم از کمک دوستم آرش بيگدلی خيلی بچ با حاليه خدايی آخر مرامه اگه عينک نميزد ديگه آخره خفنا بود حيف که با بچه فف ها ميگرده راستی خودش ميگه شب ها که ميخوابه عينک نميزنه خلاصه کلی امروز حال داد

ولی براش دعا ميکنم که هرچه زودتر فرشته نجاتش از آلمان برگرده وگرنه تا ۲ هفته ديگه اين بابا مرده خدايی نه پول داره نه اينکه تو يخچال خانه شون مواد غذايی تازه اگرم داشت بلد نبود چيزی درست کنه شما هم دعا کنيد مامانش زودتر برگرده

بچه ها خسته نباشيد موفق باشيد بای

+   معصومی ; ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

 

باسلام

ساده گفتن ساده نوشتن ساده بودن نظر شما چيست؟

اين اولين نوشته من در اين وبلاک هست خواهشن نظرهای خود تو برام بنويس خوشحال ميشم از تو چيزی ياد بگيرم منتظرم برای فرا گرفتن

ميخوام اول از فقر شروع کنم ميخوام  بگم نظر من اين هست که هرکسی که نداند وبخواهد بداند فقير هست يا بهتر بگم نداشته باشد وبخواهد کسب کند او فقير هست اما بايد بگم اول انسان بايد بداند از کی ميتواند گدايی کند؟

نظر تو چيست بهترين کسی که ميشود دست نياز بطرفش دراز کرد کيست برام ساده بنويس چون ساده هستم وساده ميخوام بدانم بگو اگر دوست داشتی ايمل بفرست تا بيشتر باهم صحبت کنيم آدرسم madadyaali121@yahoo.comمنتظر هستم موفق باشی.

فقير جواد

+   معصومی ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir