ساده گفتن

ساده گفتن

عشق...

هوالحق

باسلام

بسیار متشکرم از الطاف بینهایت شما.

شما فرمودید : عشق گفتنی و دیدنی نیست عشق خود یک احساس به مانند حواس دیگر انسان می باشد . اگر ما بنویسیم (هوا بس ناجوانمردانه سر داست...) این سردی را شما درک می کنید، ولی از خواندن مطلب فوق احساس سرما نخواهید کرد. مگر در شرایط برودت قرار داشته باشید.

حالا چگونه خود را به احساس و شرایط عاشق شدن و عشق پاک برسانیم؟

ابتدا باید تمام بندگان خدا را دوست داشته باشیم .

بسیار مشکل هست اینکه به همه محبت کنیم ، و هیچگونه تمنائی از آنها نداشته باشیم.واگر جواب محبت شما و صداقت شما را با بی معرفتی و نا سپاسی دادند ناراحت نشویم . اینکه از ابتدا برای خود بدترین واکنش انسانها را در برابر خوبیهائی که به آنها می کنید را در نظر بگیریم.

پس این ابتدای امر.  شما همگی اینگونه هستید، و این مرحله رو پشت سر گذاشتید. من اطمینان دارم. از نوشته ها و انرژی که در نوشته های شما هست، این را درک کردم، که شما این مرحله را پشت سر گذاشتید.

مرحله بعد :

برترین فرد را در تمام عمر خود را ، پیداکنیم . ابتدا از مادر خود شروع کنیم . مقیاس کنیم افراد زندگی خود را ، ببینیم چه کسی از همه در طول عمر با ما مهربانتر و بهترین بوده ،و او را به عنوان معشوق خود می پذیریم،  هر کاری انجام میدهیم برای خوشحالی او باشد. 

اگر از کودک فال فروش فالی میخریم برای خوشنودی او باشد، اگر به پیر مرد یا پیر زنی کمکی می کنیم  ، برای خوشنودی او باشد . اگر به دوستان کمک می کنیم ! اگر در محل کار  سخت کوشی می کنیم ، اگر در مدرسه تلاش زیاد می کنیم ، اگر در دانشگاه بسیار سخت کوشی می کنیم برای خوشنودی او باشد.

پس ایتدا معشوق خود را انتخاب می کنیم . برای رضایت او کارهای خوب و کمک به دیگران را انجام میدهیم . 

حالا باید درون خود جستجو کنیم چه کسی لیاقت عشق شما را دارد و می توانیم این احساس را به او اهدا کنیم ؟

میفرماید: من عاشق همسرم هستم و به او اینقدر عشق میورزم تا خداوند از من راضی باشد و در این عشق محو میگردم. می گوید : من عاشق امام حسین(ع) هستم و به او عشق میورزم اینقدر عاشق او هستم که هیچ کس و هیچ چیز را نمی بینم. می گوید من عاشق پدر و مادرم هستم اینقدر به انها خدمت می کنم که دیگر وقتی برای دیگران نمی ماند. می گوید من عاشق تک تک اعضای خانواده هستم و همیشه در خدمت آنها هستم و هیچ چیز برایم خوشگوار تر از خوشنودی آنها نیست.

حالا ، شما در خود باندیشید . معشوق شما کیست؟ آیا تا بحال پیدا کرده اید ؟

منتظر نظرات شما هستیم.

یاعلی علی مددی

+   معصومی ; ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٤
    پيام هاي ديگران ()  
 

عشق

هوالحق

باسلام

بسیار متاثر از این وقفه . 

متشکر از لطف شما دوستان.

اما به مطلب خود بپردازیم واینکه ما ساده هستیم و ساده می نویسیم. بسیار شرمنده از عزیزان که با این همه سادگی باعث رنجش آنها می شویم. ما را درک کنید.

باز برای ساده شدن ، مطلب قبل را یه مقداری بیشتر ساده می نویسیم. 

اگر ما مثالی میزنیم، بخاطر درک بهتر هست ، اینکه مثال نردبان  یا عشق زمینی را آوردیم برای درک بهتر مطلب بود.

من یک سال عید غدیر خدمت یکی از بزرگان رسیدم . برای جلب توجه ایشون (چون رسم نیست طالب به مطلوب خود چیزی بدهد بلکه این مطلوب هست که همیشه طالب را بی نیاز می کند و اگر چیزی داده می شود فقط به جهت توجه مطلوب می باشد) یک عکس بسیار زیبا از مکه مکرمه که در شب گرفته شده بود را به ایشان دادم.

ایشون بعد از دیدن عکس ، فرمودند: این مردم چه کاری انجام میدهند .

گفتم: دارند نماز مغرب یا عشاء می خوانند .

فرمودند: این وسط چیه؟

با انگشت اشاره به خانه خدا کردند.

گفتم : کعبه!

گفتند: کعبه چی هست؟

گفتم : خانه خدا عشق مسلمین جهان، قبله مسلمانان.

فرمودند: نه عزیزم منظورم چی هست؟ این سنگه یه سنگ . دقت کنید، همه در یک زمان و در یک وقت معین به دور این سنگ نماز می گذارند، حالا اگر این سنگ را از این وسط برداری چی می بینید؟

همه ساکت فقط ایشون را نظاره میکردیم . چرا که همه ما که آنجا بودیم ،هیچ وقت اینجوری به این مسئله نگاه نکرده بودیم.

گفتند: تمام مردم رو به همدیگر نماز می خوانند خداوند متعال می خواهند بگویند باید همدیگر را دوست بدارید به همدیگر محبت کنید . به همدیگر عشق بورزید.  اینکه اگر ما عاشق کسی میشویم یعنی عاشق خدا شدیم .

دقت کنید:

این عشق عشق شهوانی نیست. برای ثروتش، برای موقعیتش، برای زیبای که دارد، برای بدنی که دارد، نه این عشق معنای والا تری دارد. 

فرمودند که حضرت عیسی(س) پیامبر عشق هستند . چرا که عشقی که به کسی می ورزیدند ، از روی شهوت نبوده چرا که ایشون از شهوت نبودند و تماماٌ نور بودند و اگر کسی را دوست داشتند از روی شهوت نبوده.

اگر مطلب عشق زمینی را مطرح کردیم ، نه عشق یه ادم لا ابالی  نه عشق یه بلهوس بلکه عشق واقعی منظور بود.

حالا تمام سعی ما بر این است تا بفهمیم این عشق واقعی چه عشقی هست . اینکه چگونه باید از مراحل آزمون آن بگزریم ؟

بزرگی میفرمودند : من هر وقت خدمت حضرت طوطی (یکی از عرفا) میرسیدم ایشون را فقط بو میکردیم لمس میکردیم ، این حالت تا ساعت ها بعد از دیدن ایشون برای ما بود و تازه بعد از چند ساعت یادمان می امد که سوالی از ایشون داشتیم یا برای مطلبی خدمت ایشون رسیدیم ! 

یکی از دوستان تعریف میکردند که ، دوستی دارند هفته ای یا دو هفته ای یک بار همدیگر  را می بینیم، فقط می گوییم سلام و پیش هم میشینیم چای میخوریم شیرینی ، میوه ولی حرفی انچنان نمیزنیم، فقط اشک میریزیم! 

اولین چیزی که به مغز عاقل شما میرسد این است ، که این دو دوست دیوانه هستند!!! 

حالا چرا وقتی این دو دوست  همدیگر را می بینند فقط اشک میریزند؟

بیشتر دقت کنید، من را هم راهنمائی کنید. منتظرم

یاعلی مدد

+   معصومی ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۳٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

عشق؟

هوالحق

باسلام

هیوای عزیز ادامه ندادید بنویسید خوشحالم می کنید.

درنای عزیز درست درک کردید دقیقا همینی هست که فرمودید

لیلی سا خانم همه جا، آسمان آبیست باید دقت کرد. شیراز ، اصفهان، تبریز،مشهد،حتی نور آباد ممسنی هم همین رنگ را دارد. دقت کن !

سمیر عزیز محبت کردید.

مریم خانم دقیقا عشق همینی هست که شما فرمودید.

نرگس خانم بنویسید ما منتظریم و چشم به راه.

ایمان عزیز لطف کردید منتظر نظرات شما هستیم.

برادر عزیزم از وبلاگ نور تشیع بنویسد باید چه کنیم عاشق تر شویم.

مستانه عزیز ما هنوز چشم به راهیم.

واما بعد:

عشق توصیف ناپذیر هست. نمی توان آن را نگاشت این درک و فهم ما از این حالت هست که به صورت شعر ،قصیده، تکه ی ادبی ، داستان ... نگاشته میشود و تمام این ها فقط احساس و درک ما از این حالت است. عشق احساس شدنی است. تا آن را احساس نکنید نمی توانید درک کنید. حالا هزاران نوشته بخوانید صدها بیت شعر بگویید باید احساسش کرده باشد باید ضربان قلب شما به صد رسیده باشد باید تن شما داغ شده باشد تا درک کنید. قطه ای را می خوانید می فهمید سراینده تا حالا مزه عشق را چشیده یانه؟ چرا که شما مزه آن را چشیدید. بعد از خواندن می گویید به به چقدر زیبا توصیف کرده ولی باز در دل می دانید این نیز آن حالت نیست نه آقا جون اون چیز دیگه ای هست.

(حلوای تنتنانی ، تا نخوری ندانی)

حال باید چه کنیم که این حالت در وجود ما پدیدار شود ؟

اگر عشق را نردبانی تصور کنیم پله اول آن عشق زمینی هست و پله آخر آن ذوب الله شدن و یکی با معبود بودن و باید این نردبان را پله، پله طی کرد هیچ کس از ابتدا به مرحله آخر نرسیده و همه این نردبان را با صبر و حوصله و پله ، پله طی کردند.

حال عشق زمینی یعنی چه؟

دوست داشتن دیگران یکی آز ان عشق ها هست.

دقت کنید:

اگر ما بتوانیم خود را راضی بکنیم و تقدم را به دیگران بدهیم یعنی به آنها محبت کردیم.

کار سختیست ؟

کار آسانی هست؟

حتما شما همیشه همین کار را می کنید و من این را می دانم و فقط در این وبلاگ دارم در حضور شما اساتید درس پس میدهم .

حالا می خواهم شما من را راهنمائی کنید که:

چگونه خود را راضی بکنم که حق تقدم را به دیگران بدهم؟

منتظر راهنمائی شما هستیم.

یاعلی

 

 

+   معصومی ; ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir